للَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً)  .

تا  زمانی  که  از  دنیا  رفت‌،  گفتید:  خداوند  بعد  از  او  دیگر  پیغمبری  برانگیخته  نخواهد  کرد.

انگار  به  سبب  مرگ  یوسف  راحت  شده‌اند.  بدین  خاطر  خوشحالی  خود  را  اظهار  می‌دارند،  و  بیان  می‌کنندکه  از  توحید  خالص  و  یکاپرستی  سره  بیزار  بوده‌اند،  توحید  خالص  و  یکتاپرستی  سره‌ای‌که  از  سخنی  پدیدار  و  آشکار  می‌گرددکه  یوسف  با  دو  دوست  زندانی  خود  گفته  است‌:

(أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار) . 

 آیا  خدایان  پراکنده  (‌و  گوناگونی  که  انسان  باید  پیرو  هریک  ازآنها  شود)  بهترند  یا  خدای  یگانه  چیره  (‌بر  همه  چیز  و  همه  کس‌؟‌)‌.(‌یوسف‌/39)  

آنان‌گمان  می‏بردند  بعد  از  یوسف  هرگز  پیغمبری  را  به  سویشان  روانه  نمی‌کند.  این  هم  آرزوی  ایشان  بود.  اغلب  اتفاق  می‌افتدکه  انسان  چیزی  را  آرزو  می‌کند  و  بدان  رغبت  می‌ورزد،  و  بعد  از  آن  تحقق  یافتن  آن  را  باور  می‌دارد،  چه  تحقق  یافتن  آن  بدین  آرزو  و  رغبت  پاسخ  می‌گوید!

مرد  مومن  در  اینجا  شدّت  و  حدّت  می‌ورزد،  در  حالی  که  به  این  شک  و  تردید  و  اسراف  و  زیاده‌روی  در  تکذیب  اشاره  می‌کند  و  می‌گوید:
(كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ )
این  چنین  خداوند  اشخاص  متجاوز  و  متردّد  را  گمراه  و  سرگشته  می‌سازد.

مرد  مومن  ایشان  را  می‌ترساند  که  خداوند  گمراه  «  می‌سازدکسی  راکه  اسراف‌کننده  باشد  و  در  عقیده  خود  شک  و  تردید  داشته  باشد،  عقیده‌ای  که  همراه  با  آن  دلائل  روشن  باشد.

سپس  مرد  مومن  دررویاروئی  با  ایشان  تندی  می‌کند  و  سخت  آنان  را  از  خشم  خدا  و  از  خشم  مومنان  می‌ترساند.  بدیشان  اعلام  می‌دارد  که  تازیانه  خشم  خدا  و  مومنان  بر  سرکسانی  فرود  می‌آیدکه  در  باره  آیات  و  نشانه‌های  خدا  بدون  دلیل  و  برهان  جدال  و  ستیز  درپیشين  گیرند.  فرعون  و  فرعونیان  همچون  جدال  و  ستیزی  در  زشت‌ترین  صورت  خود  داشتند.  مرد  مومن  بر  تکبر  و  خودبزرگ بینی  و  زورگوئی  و  قلدری  می‌تازد،  و  بیم  می‌دهد  از  این‌که  خدا  چشم  دلهای  خودبزرگ‌بینان  و  زورگویان  را  کورگرداند  و  بینش  درونهایشان  را  بازگیرد»

( الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ )

آنان  کسانیند  که  بدون  هیچ  دلیلی  که  (‌از  عقل  یا  نقل  در  دست‌)  داشته  باشند،  در  برابر  آیات  الهی  (‌موضعگیری  می‌کنند  و)  به  ستیز  و  کشمکش  می‌پردازند.  (‌چنین  جدال  بی‌اساس  و  نادرستی  با  آیات  الهی‌)  موجب  خشم  عظیم  خدا  و  کسانی  خواهد  شد  که  ایمان  آورده  باشند.  اینگونه  خداوند  بر  هر  دلی  كه  خودبزرگ‌بین  و  زورگو  باشد،  مهر  می‌نهد  (‌و  حس  تشخیص  را  از  آن  می‌گیرد)‌.

  تعبیری‌که  بر  زبان  مرد  مومن  جاری  شده  است  نزدیک  است  همان  اصل  تعبیر  مستقیم  در  سرآغاز  سوره  باشد.  تازیانه خشم  بر  سرکسانی  فرود  می‌آیدکه  در  باره  آیات  و  نشانه‌های  خدا  بدون  دلیل  و  برهان  جدال  بکنند  و  بستیزند.  خداکسانی  را  گمراه  می‌کند  

خودبزرگ بین  و  زورگو  باشند.  تا  بدان  اندازه  خدا  ایشان  را  گمراه  می‌سازدکه  در  دلهایشان  جائی  برای  هدایت‌،  و  روزنه  امیدی  برای  درک  و  فهـم  نمانده  باشد.

*با  وجود  این‌که  مرد  مومن  چنین  چرخش  وگردشی  را  سر  دادکه  با  آن  دلهایشان  را  تسخیرکرد،  فرعون  در  گمراهی  و  ضلالت  باقی  ماند،  و  بر  عدم  شناخت  حق  مصر  بود  و  بر  آن  پافشاری  می‌کرد.  امّا  چنان  وانمودکرد  که  او  در  باره  ادعای  موسی  تحقیق  و  پژوهش  خواهد  کرد.  این  جور  هم  به  نظر  می‌آیدکه  منطق  شخصی  مومن  و  حجت  و  برهان  او  تا  بدانجا  تاثیر  داشته  است  و  جای  گرفته  است‌که  فرعون  و  همراهان  او  نتوانستند  آن  را  نادیده  و  ناشنیده  بگیرند.  امّا  فرعون  برای  خودگریزگاه  تازه‌ای  را  پیدا  کرد:

(وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحاً لَّعَلِّي أَبْلُغُ الْأَسْبَابَ (36) أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِباً وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ وَمَا كَيْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِي تَبَابٍ)

  فرعون  (‌از  قبل  موسی  موقتا  دست  کشید،  ولي  بر  مرکب  غرور  سوار  شد  و)  گفت‌:  ای  هامان‌!  برای  من  بنای  مرتفعی  بساز،  شاید  من  به  وسائلی  دست  یابم  (‌که  با  آنها  به  سوی  خدای  موسی  بالا  بروم‌)‌،  وسائل  (‌صعود  به‌)  آسمانها،  تا  به  خدای  موسی  بنگرم  و  از  او  آگاه  شوم‌.  هرچند  که  من  کمانم  بر  این  است  که  موسی  دروغگو  است‌.  این  چنین‌،  کارهای  بد  فرعون  در  نظرش  آراسته  و  پیراسته  گشته‌،  و  از  راه  (‌حق‌)  بازداشته  شده  بود،  و  توطئه  و  نیرنگ  فرعون  (‌و  فرعونیـان‌)  جز  به  زیـان  و  نابودی  نییـجامید.  

ای  هامان  ساختمان  بلندی  را  برایم  بساز،  شاید  من  به  وسائل صعود  به  آسمانها  دسترسی  پیدا  کنم‌.  در  بلندای  آن  ساختمان  بنگرم  و  در  باره  خدای  موسی  پژوهش  کنـم‌.

(وَإِنِّي لَأَظُنُّهُ كَاذِباً )

من  گمانم  بر  این  است  که  موسی  دروغگو  است‌.

بدین  منوال  و  بر  این  روال‌،  فرعون  طاغی  و  یاغی  حقیقت  را  پوشیده  می‌دارد  و  به‌گفتگو  می‌نشیند  و  به  چاره‌سازی  می‌پردازد،  تا  آشکارا  با  حق  رویاروی  نگردد،  و  به  دعوت  توحیدی  و  ندای  یگانه‌پرستی  اقرار  و  اعتراف  نکند،  دعوت  و  ندائی‌که  تخت  سلطنت  او  را  به  لرزه  می‌اندازد،  و  افسانه‌هائی  را  تهدید  می‌کندکه  ملک  و  مملکت  و  حک‌مت  و  قدرت  او  بر  آنها  استوار  و  پایدار  است‌.  همچون  احتمالی  بسیار  بعید  است  که  این  درک  و  فهم  فرعون  باشد.  دور  از  ذهن  هم  هست‌که  فرعون  در  بررسی  و  پژوهش  از  خدای  موسی  بدین  شیوه محسوس  مادی  و  ساده  جدی  بوده  باشد.  فراعنه  مصر  از  لحاظ  فرهنگ  به  حد  و  مرزی  رسیده  بودندکه  همچون  تصوری  را  دور  از  عقل  مـی‌سازد.  به  نظر  می‌آید  از  یک  سو  مراد  از  این‌کار  باطلگرائی  و  تمسخر  باشد،  و  از  دیگر  سو  مراد  تظاهر  به  عدل  و  عدالت  و  پایداری  و  استواری  باشد.  چه‌بسا  این  نقشه‌،  توطئه‌ای  برای  جبران  شکستی  بوده  است‌که  در  برابر  پتکهای  منطق  مرد  مومن  داشته‌اند! همه این  فرضها  بر  اصرار  و  پافشاری  فرعون  برگمراهی  دلالت  می‌کنند،  و  می‌رسانند  فرعون  چه  اندازه  درکفر  و  شرک  و  انکار  خدا  مصر  بوده  است  و  پافشاری  داشته  است‌:

(وَكَذَلِكَ زُيِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ وَصُدَّ عَنِ السَّبِيلِ )

  این  چنین‌،  کارهای  بـد  فرعون  در  نظرش  آراسته  و  پیراسته  گشته‌،  و  از  راه  (‌حق‌)  بازداشته  شده  بود.

فرعون  سزاوار  است  ک