ن  زندگی  می‌کنند،  و  افرادی  راکه  بعد  از  ایشان  پای  به  جهان  می‌گذارند،  اصلاح‌کرده  است  و  اصلاح  مـی‌کند  با  مصائب  و  بلایائی‌که  خداگریبانگیر  بزهکاران  ساخته  است  و  می‌سازد.

آن‌گاه  زنگ  درهای  دلهایشان  را  با  آهنگ  دیگری  به  صدا  در  میآورد.  در  آن  حال‌که  ایشان  را  به  روز  و  روزگار  دیگری  از  روزها  و  روزگارهای  خدا  تذکر  می‌دهد،[1]  و  آن  روز  و  روزگار  قیامت  است‌که  زمان  صدا  زدن  همدیگر  است‌:

( وَيَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ يَوْمَ التَّنَادِ . يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ)‌.           

ای  قوم  من‌!  بر  شما  از  روز  صدا  زدن  (‌که  فیامت  است‌)  می‌ترسم‌.  آن  روزی  که  پشت  می‌کنید  و  می‌گریزید،  امّا  هیچ  پناهی  جز  خدا  (‌برای  حفظ  خود  از  عذاب‌)  ندارید.  آخر  خدا  کسی  را  که  (‌از  راستای  بهشت  منحرف  و)  گمراه  سازد،  هیچ راهنما  و  راهبری  نخواهد  داشت‌. 

 در  آن  روزکه  قیامت  است  فرشتگانی‌که  مردمان  را  برای  جایگاه  همایش  همگانی  محشر  جمع  آوری  می‌کنند  فریاد  برمی‌آورند.  کسانی‌که  در  اعراف  هستند  بهشتیان  را  و  همچنین  دوزخیان  را  فریاد  می‌دارند.  بهشتیان  دوزخیان  را  صدا  می‌زنند،  و  دوزخیان  نیز  بهشتیان  را  صدا  می‌زنند  .  .  .  پس  فریاد  زدن  به  شکلهای  گوناگون  وجود  دارد.[2]  روز  قیامت‌که  (يَوْمَ التَّنَادِ:  روز  صدا  زدن‌)  نامیده  شده  است‌،  سایه‌روشن  فریاد  برآوردن  و  شیون  سردادن  و  صدای  واویلا  از  اینجا  و  از  آنجا  برخاستن  را  ترسیم  می‌کند،  و  ازدحام  و  دشمنانگی  را  به  تصویر  می‌کشد.  ناگفته  مرد  مومن  نیز  اتفاق  و  همآوائی  دارد:

( يَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِينَ مَا لَكُم مِّنَ اللَّهِ مِنْ عَاصِمٍ).

 آن  روزی  که  پشت  می‌کنید  و  می‌گریزید،  امّا  هیچ  پناهی  جز  خدا  (‌برای  حفظ  خود  از  عذاب‌)  ندارید.

چه‌بسا  این  پشت‌کردن  وگریختن‌،  وقتی  انجام  می‌گیرد،  که  ترس  و  هراس  دوزخ  بدیشان  رو  می‌کند،  یا  بخواهند  بگریزند.  امّا  هيچ  پناهی  آن  روز  پیدا  نمی‌کنند،  و  وقت  گریز  هم  نیست‌.  تصویر  جزع  و  فزع  وگریختن  و  فرار  کردن  در  اینجا  بیشتر  مربوط  به  مستکبران  زورگو  و  زورمدار  روی  زمین  است  که  صاحبان  جاه  و  جلال  و  حکو‌مت  و  قدرت  می‌باشند!

(وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ)‌.           

خدا  کسی  را  كه  (‌از  راستای  بهشت  منحرف  و)  گمراه  سازد،  هیچ  راهنما  و  راهبری  نـخواهد  داشت‌.

شاید  در  این  سخن  اشاره نهانی  به‌گفته  فرعون  باشدکه  می‌گفت‌:

(وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ )  .

من  جز  به  راه  هدایت  و  منتهی  به  سعادت‌،  شما  را  رهنمود  نمی‌کنم‌.

مرد  مومن‌گوشه  می‌زند  به  این‌که  هدایت  خدا  هدایت  است  و  بس،  وکسی  راکه  خداگمراه  سازد  هیچ  راهنما  و  راهبری  نخواهد  داشت‌.  خدا  از  حال  و  وضع  مردمان  و  اصل  و  حقیقت  ایشان‌،  می‌داند  چه  کسی  سزاوار  هدایت  است  و  چه  کسی  درخور  ضلالت  وگمراهی‌.

در  پایان  ایشان  را  به  موضعگیری  آنان  در  برابر  یوسف  تذکر  می‌دهد  و  یادآور  می‌شود.  از  نژاد  یوسف‌،  موسی  -  علیهما  السلام  -  است‌.  یادآور  می‌شودکه  آنان  چگو‌نه  موضعگیری‌کردند  و  نسبت  به  رسالت  او  شک  و  تردید  ورزیدند.  بدین  وسیله  تکذیب  می‌کند  سخنی  راکه  قاطعانه  می‌گفتند  مبنی  بر  این‌که  پس  از  یوسف  خداوند  پیغمبری  را  مبعوث  نمی‌کند  و  برانگیخته  نمی‌دارد.  هان‌!  این  موسی  است‌که  می‌آید  پس  از  مدت  زمانی‌که  از  دوران  یوسف  می‌گذرد.  این  امر  همچون  سخنان  را  تکذیب  می‌دارد،  و  دروغ  قلمداد  می‌کند:

( وَلَقَدْ جَاءكُمْ يُوسُفُ مِن قَبْلُ بِالْبَيِّنَاتِ فَمَا زِلْتُمْ فِي شَكٍّ مِّمَّا جَاءكُم بِهِ حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ اللَّهُ مِن بَعْدِهِ رَسُولاً كَذَلِكَ يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُّرْتَابٌ . الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ كَبُرَ مَقْتاً عِندَ اللَّهِ وَعِندَ الَّذِينَ آمَنُوا كَذَلِكَ يَطْبَعُ اللَّهُ عَلَى كُلِّ قَلْبِ مُتَكَبِّرٍ جَبَّارٍ)

پیش  از  این‌،  یوسف  آیه‌های  روشن  و  دلائل  آشکاری  را  برای  شما  آورده  بود،  امّا  شما  پیوسته  درباره  آنچه  آورده  بود  و  ارائه  داده  بود  شک  و  تردید  می‌کردید  (‌و  به  دنبال  او  راه  نمی‌افتادید)  تا  زمانی  که  از  دنیا  رفت‌،  گفتید:  خداوند  بعد  از  او  دیگر  پیغمبری  را  برانگیخته  نخواهد  کرد.  این  چنین  خداوند  اشخاص  متجاوز  و  متردد  را  گمراه  و  سرگشته  می‌سازد.  آنان  کسانیند  که  بدون  هیچ  دلیلی  که  (‌از  عقل  یا  نقل  در  دست‌)  داشته  باشند،  در  برابر  آیات  الهی  (‌موضعگیری  می‌کنند  و)  به  ستیز  و  کشمکش  می‌پردازند.  (‌چنین  جدال  بی‌اساس  و  نادرستی  با  آیات  الهی‌)  موجب  خشم  عظیم  خدا  و  کسانی  خواهد  شد  که  ایمان  آورده  باشند.  اینگونه  خداوند  بر  هر  دلی  که  خودبزرگ‌بین  و  زورگو  باشد،  مهر  می‌نهد  (‌و  حس  تشخیص  را  از  آن  می‌گیرد)‌.

این  نخستین  باری  است‌که  در  قرآن  به  رسالت  یوسف (ع) اشاره  می‌گردد.  مبعوث  می‌شود  تا  در  مصر  قوانین  خدا  را  برساند.  در  سوره  یوسف  آگاه  شدیم‌که  یوسف  به  مقامی  رسیدکه  می‌توانست  برگنجها  و  خزینه‌های  زمین  گمارده  شود  و  در  آنها  دخل  و  تصرف  کند.  او  «‌عزیز  مصر»  شد.  عزیز  مصر  لقبی  است‌که  چه  بسا  به  نخست‌وزیر  مصرگفته  می‌شد.  در  خود  سوره یوسف  می‌توان  برداشت‌کردکه  یوسف  بر  تخت  مملکت  مصر  نشسته  است‌،  هرچندکه  نمی‌توان  آن  را  موكد  دید  و  حتمی  انگاشت‌.  مرادمان  این  فرموده  است‌:

(ورفع أبويه على العرش وخروا له سجداً وقال:يا أبت هذا تأويل رؤياي من قبل قد جعلها ربي حقاً). 

یوسف  پدر  و  مادرش  را  بر  تخت  نشاند  (‌و  به  رسم  مردمان  آن  زمان‌،  در  حق  سران  و  امیران  و  فرمانروایان‌،  جملگی‌)  در  برابرش  کرنش  بردند.  یوسف  گفت‌:  پدر!  این  تعبیر  خواب  پیشین  (‌روزگار  کودکی‌)  من  است‌!  پروردگارم  آن  را  به  واقعیت  مبدل  کرد.          (‌یوسـف‌/  100)  

چه‌بسا  این  تخت كه  یوسف  پدر  و  مـادرش  را  بر  آن  نشانده  است  تخت  سلطنت  و  حکو‌مت  مصری  فرعونی  نباشد  و  بلکه  تختی  جدای  از  آن  باشد.  به  هر  حال  یوسف  به  مکان  حکو‌مت  و  به  مقام  سلطنت  رسیده  است‌.  بدین  خاطر  می‌توانیم  حالتی  را  به  تصور  درآوریم‌که  مرد  مومن  بدان  اشاره  می‌کند،  حالت  شک  و  تردیدی  که  ایشان  در  باره  چیزی  داشتند  که  قبلاً  یوسف  برایشان  آورده  بود.  آنان  با  یوسف  سازش  می‌کردند  و  آشکارا  او  را  تکذیب  نمی‌کردند  بدان  هنگام  که  یوسف  بر  مسند  قدرت  و  سلطنت  نشسته  بود!

(حَتَّى إِذَا هَلَكَ قُلْتُمْ لَن يَبْعَثَ 