یشتن  را  برحذر  داریدکه  موسی  و  پروردگار  او  را  تکذیب  دارید  و  درگناهان  زیاده‌روی  کنید،  و  درنتیجه  همچون  سرنوشتی  گرببانگیرتان‌گردد  و  به  سزای  خود  برسید!

وقتی‌که  مرد  مومن‌،  فرعون  و  فرعونیان  را  بدینجا  می‌کشاند  که  هرکس  زیاده‌روی  و  تکذیب  کند،  بر  آنان  می‌تازد  و  ایشان  را  از  عقاب  خدا  می‌ترساند،  و  از  عذاب  او  برحذر  می‌دارد،  عذابی  که  ملک  و  مملکت  و  سلطه  و  قدرتی  که  دارند  ایشان  را  از  آن  نمی‌رهاند.  ایشان  را  تذکر  می‌دهد  به  نعمتی‌که  سزاوار  آن  است  شکر  و  سپاس  آن‌گفته  شود  نه  کفران  و  ناسپاسی  آن  کرده  شود:

(يَا قَوْمِ لَكُمُ الْمُلْكُ الْيَوْمَ ظَاهِرِينَ فِي الْأَرْضِ فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا ؟) .

(‌مرد  مومن  ادامه  داد  و  گفت‌:‌)  ای  قوم  من‌!  امروز  حکومت  در  دست  شما  است‌،  و  در  این  سرزمین  پیروز  و  چیره‌اید.  امّا  اگر  عذاب  سخت  (‌خانه‌برانداز  و  ریشه‌کن‌ساز)  الهی  دامنگیرتان  شود،  چه  کسـی  ما  را  مدد  و  یاری  خواهد  کرد  و  برای  رستگاریمان  خواهد  کوشید؟‌!.  

مرد  مومن  همان  احساسی  را  داردکه  دل  با  ایمان  دارد.  او  احساس  می‌کند  عذاب  خدا  به  صاحبان  ملک  و  مملکت  و  سلطه  و  قدرت  در  زمین  از  هرکس  دیگری  نزدیک‌تر  است‌.  لذا  آنان  سزاوارترین  مردمان  برای  پرهیز  از  عذاب  خدا  هستند،  و  شایسته‌ترین  مردمان  برای  احساس  کردن  عذاب  خدا  و  دوری  گزیدن  از  آن  می‏‎باشند.  آنان  بایسته  است  پیوسته  از  عذاب  خدا  هراسان  باشند.  چه  عذاب  خدا  در  هر  لحظه‌ای  از  لحظات  شبانه‌روز  در  انتظارشان  است‌.  این  است  که  مرد  مومن  ایشان  را  به  یاد  ملک  و  مملکت  و  حکو‌مت  و  قدرتی  می‌اندازد  که  دارند  و  در  آنند.  او  بدین  معنی  اشاره  می‌کندکه  در  حس  و  شعور  بینای  او  جای‌گرفته  است  و  استقرار  پذیرفته  است‌.  سپس  خود  را  از  جمله  ایشان  می‌شمارد،  در  آن  حال  که  آنان  را  به  یاد  عذاب  خدا  می‌اندازد  و  متذکرشان  می‌سازد:

(فَمَن يَنصُرُنَا مِن بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جَاءنَا) .

اگر  عذاب  سـخـت  (‌خانه‌برانـداز  و  ریشه‌کن‌ساز)  الهی  دامنگیرتان  شود،  چه  کسی  ما  را  مدد  و  یاری  خواهد  کرد‌.

این  سخن  بدان  خاطر  است‌که  بدیشان  بفهماندکه‌کار  و  بارشان  برای  او  مهم  است‌،  چه  او  يكی  از  ایشان  است‌،  و  منتظر  سرنوشت  خود  با  آنان  است‌.  لذا  او  در  این  صورت  دلسوز  ایشان  و  مهربان  در  حق  آنان  است‌.  مرد  مومن  امیدوار  است  این  سخن  ایشان  را  بر  آن  دارد  که  به  بیدارباش  و  هوشیارباش  او  خوب  توجه‌کنند  و  اهمّیت  بدهند،  و  او  را  سرچشمه  پاکی  و  بیگناهی  و  اخلاص  و  یکرنگي  بدانند.  مرد  مومن  می‌کوشدکه  بدانان  بفهماند  اگر  عذاب  خدا  بیاید  هيچ  کسی  نیست‌که  یار  و  مددکار  انسان  بشود  و  او  را  از  عذاب  برهاند  و  از  آن  پناهش  دهد.  مردمان  در  مقابل  عذاب  یزدان  بسـیار  ضعیف  و  بسی  ناتوانند.

در  اینجا  فرعون  متوسل  به  همان  چیزی  شدکه  هر  طاغی‌ای  بدان  متوسل  می‌شود  وقتی  که  پند  و  اندرز  داده  شود.  عزت  بزهکارانه  و  غرورگناه  او  را  فر‌ا  می‌گیرد  وکبریا  و  نخوت  دروغین  او  را  به  انجام‌گناه  بیشتر  می‌کشاند.  چنین  می‌انگاردکه  پند  و  اندرز  خالصانه  فرمانروائی  بر  سلطه  و  قدرت  او  است‌،  و  مایه  کاهش  نفوذ  او  می‌گردد،  و  در  نفوذ  و  حکومتش  مشارکت‌می‌شود: 

(قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيكُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيكُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ) .

فرعون  گفت‌:  من  جز  آنچه  صلاح  دیده‌ام  و  پیشنهاد  کرده‌ام  صلاح  نمی‌بینم  و  به  شما  پیشنهاد  نمی‌کنم‌،  و  من  جز  به  راه  هدایت  و  منتهی  به  سعادت‌،  شما  را  رهنمود  نمی‌کنم  (‌پس  دستور  مـن  کشتن  موسی  است  و  باید  اجراء  شود)‌.

من  به  شما  چیزی  را  نمی‌گویم  مگر  چیزی  راکه  آن  را  خوب  و  نیک  ببینم،  و  معتقد  باشم‌که  سودمند  است‌،  و  قطعاً  شایسته  و  بایسته  است‌،  و  بدون  هرگونه  مجادله‌ای  چنین  بایدکرد  و  درست  هم  همین  است!  آیا  طاغیان  و  سرکشان  جز  راهیابی  و  خیر  و  خوبی  و  راست  و  درست  نمی‌بینند؟‌!  و  اصلاً  آنان  اجازه  می‌دهند  کسی  گمان  برد  که  طاغیان  و  سرکشان  به  خطا  می‌روند  و  راه  خطا  می‌پویند؟‌ا  آیا  اصلاً  درست  است‌که  با  وجود  در  میان  بودن  رای  و  نظر  طاغیان  و  سرکشان‌،  رای  و  نظری  باشد؟‌ا  اگر  چنین  نباشد  چگو‌نه  آنان  طاغی  و  سرکش  بشمار  می‌آیند؟!

ولیکن  آن  مرد  مومن  در  پرتو  ایمانش  جز  این  می‌اندیشد.  او  فکر  می‌کندکه  وظیفه  او  این  است  که  بترساند  و  برحذر  دارد  و  پند  و  اندرز  دهد  و  رای  و  نظری  را  اظهار  نمایدکه  آن  را  راست  و  درست  می‏‎بیند.  او  چنین  معتقد  است‌که  بر  او  واجب  است  درکنار  حقی  بایستدکه  بدان  باور  دارد،  رای  و  نظر  طاغیان  و  سرکشان  هرچه  باشد.  آن‌گاه  مرد  مومن  با  نوا  و  آهنگ  دیگری  درهای  دلهایشان  را  می‌زند،  بدان  امید  که  دلهایشان  احساس‌کند  و  بیدارگردد  و  بلرزد  و  نرم  شود.  زنگ  درهای  دلهایشان  را  با  نگاهی  گذرا  بر  جایگاه‌های  

نقش  زمین  شدن‌گروه‌ها  و  دسته‌های  پیش  از  ایشان به صدا  درمی‌آورد.  زیرا  آن  جایگاه‌ها  گواه  بر  این  هستند  که  عذاب  سخت  خدا  تکذیب‌کنندگان  و  طاغیان  را  فراگرفته  است  و  فرامی‌گیرد:

(وَقَالَ الَّذِي آمَنَ يَا قَوْمِ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُم مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ . مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَعَادٍ وَثَمُودَ وَالَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِّلْعِبَادِ )‌. 

 آن مرد باایمان گفت‌:  ای  قوم  من‌!  می‌ترسم  همان  بلائی  به  شما  برسد  که  در  روزگاران گذشته  به  گروهها  و  دسته‌ها  رسیده  است‌.  از  سزای  عادتی  همچون  عادت  قوم  نوح  و  عاد  و  ثمود  و  کسانی  که  بعد  از  آنان  بوده‌اند  (‌می‌ترسم  که  گریبانگیرتان  شود)‌.  خداوند  نمی‌خواهد  به  بندگان  ستم  کند  (‌و  نمی‌پسندد  که  بندگانش  هم  به  همدیگر  ستم  کنند)‌.

هرگروه  و  دسته‌ای  روزی  و  روزگاری  داشته  است‌،  ولی  مرد  مومن  همه  این  روزها  و  روزگارها  را  در  روزی  و  روزگاری  جمع  می‌کند:

(مِّثْلَ يَوْمِ الْأَحْزَابِ)  .

مثل  روز  و  روزگار  گروهها  و  دسته‌ها.

این  همان  روز  و  روزگاری  است‌که  عذاب  سخت  خدا  در  آن  پدیدار  و  نمودار  می‌گردد.  این  روزها  و  روزگارها  هم  هرچندکه  با  توجه  به‌گروه‌ها  و  دسته‌ها  متعدد  و  پراکنده  است‌،  ولی  سرشت  یگانه‌ای  دارد،  و  لذا  یک  روز  و  روزگار  بشمار  است‌.

(  وَمَا اللَّهُ يُرِيدُ ظُلْماً لِّلْعِبَادِ )‌. 

خداوند  نمی‌خواهد  به  بندگان  ستم  کند  (‌و  نمی‌پسندد  که  بندگانش  هم  به  یکدیگر  ستم  کنند)‌.

خداوند  بندگانش  را  در  برابرگناهانشان‌گرفتار  و  معذب  می‌فرماید،  وکسانی  راکه  پیرامون  ایش