اختار مادی جهان و رویکرد آن به سوی هدفی‌که دارد، هر دو تا نیاز به ثبات و استقرار و دوام و استمرار پایدار بر قاعده ثابت و برنامه ترسیم شده‌ای دارندکه تخلف نپذیرد و تزلزل نشناسد و از راستای راه‌کنار نرود.

بر این قاعده بزرگ موجود در ساختار هستی و اداره آن‌، اسلام برای زندگی بشری قانونگذاری کرده است و آن را جزیی از قانون هستی نموده است‌. این قانونگذاری را خدائی بر عهده‌گرفته است که دست قدرت او تمام هستی را اداره می‌کند و می‌چرخاند، و همه اجزاء آن را هماهنگ و همآوا می‏‎گرداند. انسان نیز جزئی از این هستی است و مطیع و فرمانبردار قانون بزرگ آن است‌. پس سزاوار است خدائی که برای سراسر هستی قانونگذاری می‌کند، و آن را با هماهنگی و همآوائی شگفت و شگرفی اداره می‌کند و می‌گرداند، برای این جزء انسان نام هم قانونگذاری کند. بدین وسیله نظام و سیستم بشر دستخوش هواها و هوسها نمی‌گردد و تباه و مختل نمی‌شود:

(وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ).

اگر حق و حقیقت از خواستها و هوسهای ایشان پیروی می‌کرد (‌و جهان هستی بر طبق تمایلاتشان به گردش می‌افتاد) آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها بسر می‌برند تباه میگردیدند (‌و نظم و نظام کائنات از هم می‌پاشید)‌. 

سراسر هستی اطاعت و فرمانبرداری می‌کند از حقی‌که واقعاً حق است‌، و از تدبیر صاحب تدبیری‌که جهان را اداره می‌کند و رو به راه می‌گرداند.

این ملتی که اسلام برای آنان آمده است‌، سزاوارترین ملت از میان ملتها است‌که از حقی پیروی‌کنندکه خودشان در آن مجسم و جلوه‌گر می‌آیند. گذشته از این که اسلام حق است و باید از حق پیروی‌کرد، اسلام شهرت و عظمت ایشان نیز می‏‎باشد و مایه افتخار و احترام آنان است‌. اگر اسلام نبود این ملت در میان جهانیان آواز و نامی نداشت‌:

(بَلْ أَتَيْنَاهُمْ بِذِكْرِهِمْ فَهُمْ عَنْ ذِكْرِهِمْ مُعْرِضُونَ).[3]

ما قرآن را به آنان داده‌ایم که در آن (‌موجبات‌) آوازه ایشان است‌. ولی آنان از (‌چیزی که مایه‌) عزت و آبرویشان (‌است‌) روی گردانند (‌و انگار راه بیداری و خوشبختی خود را نمی‌دانند)‌.

ملت عرب شهرت و آوازه‌ای در تاریخ جهان نداشت تا اسلام برایشان به ارمغان آمد. شهرت و آوازه ملت عرب درگوش قرنها و نسلها طنین‌اندازگردیده بود تا زمانی‌که به اسلام چنگ زده بودند. ولی وقتی‌که ملت عرب از اسلام دست کشیدند، شهرت و آوازه ایشان فروکش کرد و ناچیزگردید، و در میان‌کاروان و کاروانیان دنگ و فنگی برایشان نماند ... ملت عرب شهرت و آوازه‌ای نخواهد داشت‌، مگر روزی و روزگاری‌که به سوی عنوان بزرگ خود اسلام برگردند!..

بعد از این طول‌کلام و جر مقال‌، به مناسبت ادعائی‌که داشتند و خود را بر حق پایدار و ماندگار می‌د‌انستند، حقی که به سوی آنان آمد و ایشان از آن روی‌گردان شدند و آن را متهم نیزکردند، روند قرآنی برمی‌گردد و موضعگیری ایشان را زشت می‌شمارد، و به نقد و بررسی شبهه‌هائی می‌پردازد که امکان دارد آنان را از چیزی بازدارد و برگرداندکه پیغمبر امین آن را با خود برایشان آورده است‌:

(أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا).

آیا (‌بهانه فرار ایشان از حق این است که‌) تو از آنان اجر و مزدی (‌در برابر دعوت و ادای رسالت‌) طلب می‌کنی‌؟‌. چه‌بسا ایشان از این‌گریزانند که اجر و مزدی در برابر هدایت و تعلیم از ایشان درخواست می‌نمائی‌؟‌! توکه از آنان اجر و مزدی نمی‌طلبی و چیزی نمی‌خواهی‌. چه آنچه تو در پیش پروردگارت داری‌، بهتر و والاتر از چیزی است‌که در پیش ایشان است‌:

(فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).

اجر و مزد پروردگارت بهتر است (‌از چیزی که ایشان دارند) و او بهترین روزی‌رسان است‌.

پیغمبری از انسانهای ضعیف و فقیر و محتاج چه میخواهد و چه چشم طمعی دارد؟ پیغمبری‌که با فیض و برکت و لطف و فضلی ارتباط داردکه آسمانی است و چشمه آن خشک نمی‌گردد و به دل زمین فرو نمی‌رود. حتی پیروان پیغمبری چه چشم طمعی می‌دوزند به‌کالاها و نعمتهای این زمین‌، در حالی که آنان چشمهای خود را و دلهای خود را متوجه چیزهائی کرده‌اند که در پیشگاه خدا برایشان مهیا است‌؟ خدائی که‌کم و زیاد و قلیل وکثیر را او عطاء می‌کند. هان‌! زمانی‌که دل با خدا پیوند داشته باشد، همه این جهان هستی‌، و هرچه و هرکه در آن است‌، برای او ناچیز و ضعیف می‌نماید!

هان‌! تو بدان! آنچه تو باید بخواهی رهنمون و رهنمود ایشان به سوی برنامه استوار و پایدار یزدان است و بس‌:

(وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).

تو (‌ای پیغمبر!) آنان را به راه راست فرامی‌خوانی (‌که دین اسلام و منتهی به سعادت است‌)‌.

تو آنان را به راهی فرا می‌خوانی‌که ایشان را با قانونی پیوند می‌د‌هدکه بر فطرتشان حکومت می‌کند، و ایشان را با همه هستی مرتبط می‌کند، و آنان را در قافله هستی رهنمود و رهنمون می‌نماید، و راست و درست بدون‌کجی وکژی به سوی آفریدگار هستی رهبریشان می‌کند.

هان‌. تو بدان‌! که ایشان - همسان همه کسانی‌که به آخرت ایمان نمی‌آورند - از برنامه به دور گردیده‌اند و راه را گم کرده‌اند و کژراهه می‌روند:

(وَإِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ).

کسانی که به آخرت ایمان ندارند، از راه (‌راست‌) منحرف هستند.

اگر آنان راهیاب و راه یافته بودند، دلهایشان و خردهایشان را تابع مراحل پیدایشی می‌کردند که ایمان به آخرت را قطعی و مسلم می‌گرداند، آخرت یعنی آن جهانی‌که اجازه می‌دهد انسان به کمال ممکن نائل گردد، و عدالت تمام تحقق حاصل‌کند و پیاده‌گردد. چه آخرت جز حلقه‌ای از حلقه‌های قانون شامل و فراگیری نیست‌که خدا برای اداره این جهان وگرداندن‌کار و بار آن بدان خشنودگردیده است و آن را پسندیده است‌؟ 

* 
آنان‌که به آخرت ایمان نمی‌آورند، و آنان‌که از راستای راه منحرف می‌شوند، امتحان با نعمت‌، و امتحان با نقمت‌، سودی به حالشان ندارد. اگر نعمت بدیشان برسد، گمان می‌برند:
(أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ. نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ).

اموال و فرزندانی که (‌بدیشان می‌دهیم و) با آن یاریشان می‌نمائیم‌، (‌برای این است که‌) شتابان (‌درهای خوبیها و نعمتها را به رویشان می‌گشائیم و) خیرات و برکات را نصیبشان می‌نمائیم‌.

اگر هم نقمت و بلائی بدیشان برسد، دلهایشان نرم نمی‌شود، و دلها و درونهایشان بیدار و هوشیار نمی‌گردد، و به سوی خدا برنمی‌گردند و لابه و ناله سر نمی‌دهند، تا خدا زیان و ضرر را از ایشان دفع‌کند و به دور دارد. بلکه همچنان به حال خود می‌مانند تا عذاب سخت در روز قیامت بدیشان برسد. آن وقت است‌که حیران و ویلان می‌مانند و مایوس و ناامید می‌گردند.

(وَلَوْ رَحِمْنَاهُمْ وَكَشَفْنَا مَا بِهِمْ 