محافظی  جز  ایمان  و  عمل  صالح  و  جای  گرفتن  در  جبهه  ایمان  و  حق  و  خوبی  وجود  ندارد.  قطعاً  تکذیب‌کردن  پیغمبران  و  نادیده‌گرفتن  دلائل  و  براهین،  سر  به  نابودی  و  عذاب  می‌کشد:

(ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَانَت تَّأْتِيهِمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَاتِ فَكَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ إِنَّهُ قَوِيٌّ شَدِيدُ الْعِقَابِ).

  این  (‌هلاک  و  عذاب‌)  بدان  خاطر  بوده  است  کـه  پیغمبرانشان  دلائل  و  براهین  روشن  برای  ایشان  می‌آوردند  و  ارائه  می‌دادند  و  آنان  راه  کفر  درپیش  می‏گرفتند،  و  خدا  ایشان  را  گرفته  و  هلاک  می‌کرد.  چرا  که  او  نیرومند  شدیدالعقابی  است‌.

*
بعد  از  این  اشاره‌کلی  و  مختصر،  روند  قرآنی  به  بیان  حال  نمونه‌ای  از  نمونه‌های‌کسانی  می‌پردازدکه  پیش  از  اینان  بوده‌اند،  و  از  اینان  نیروی  بیشتر  و  آثار  فراوان‌تری  در  زمین  داشته‌اند.  خداوند  آنان  را  در  برابر  گناهانشان  گرفته  است  و  نابودشان  نموده  است‌.  آنان  

فرعون  و  قارون  و  هامان‌،  وکسانی  از  قلدران  و  زورگویان  و  سرکشان  و  یاغیانی  بوده‌اندکه  با  فرعون  و  قارون  و  هامان  همکاری  و  همراهی  داشته‌اند.

این  حلقه  از  داستان  موسی  (ع)  به  موقعیتها  و  دیدگاه‌ها  تقسیم  می‌شود.  با  موقعیت  عرضه‌کردن  رسالت  به  فرعون  و  فرعونیان  می‌آغازد،  و  سر  به  دامنه  قیامت  می‌کشد  و  در  آنجا  خاتمه  می‌پذیرد.  فرعون  و  فرعونیان  و  سران‌کافر  و  پیروان  ایشان  در  میان  آتش  دوزخ  به  جدال  و  نزاع  و  اظهار  دلیل  و  برهان  برای  یکدیگر  می‌پردازند!  این  بخش‌،‌کوچ  دور  و  درازی  است‌.  ولیکن  روند  قرآنی  «‌تکه‌های‌»  مشتی  از  این  کوچ  را  برمی‏گزیند،  تکه‌هائی‌که  مقصود  و  منظور  این  حلقه  را  به‌ویژه  در  این  سوره  بیان  می‌دارد:

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُّبِينٍ . إِلَى فِرْعَوْنَ وَهَامَانَ وَقَارُونَ فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ).

  ما  موسی  را  همراه  با  معجزات  و  دلیل  روشن  فرستادیم  به  سوی  فرعون  و  هامان  و  قارون‌.  ایشان  گفتند:  موسی  جادوگر  دروغگوئی  است‌.

این  جایگاه  نخستین  ملاقات  است‌.  این  سو  موسی  است  و  با  خود  معجزات  و  آیات  خدا  را  به  ارمغان  آورده  است‌.  هیبت  و  شکو‌هی  داردکه  برگرفته  از  حقی  است‌که  در  دست  او  است‌.  آن  سوی  دیگر  فرعون  و  هامان  و  قارون  ایستاده‌اند.  باطل  ناروا  و  نیروی  ظاهری  و  مرکز  حکو‌متشان  همراه  با  آنان  است‌.  بر  مرکز  حکو‌متشان  از  رویاروی  حق  با  آن‌که  نیرومند  و  قوی  است  می‌ترسند  .  .  .  بدین  هنگام  به  ناحق  به  جدال  و  ستیز  می‌پردازند  تا  با  آن  حق  را  از  میدان  به  در  سازند:

(فَقَالُوا سَاحِرٌ كَذَّابٌ).

ایشان  گفتند:  موسی  جادوگر  دروغگوئی  است‌.

*
روند  قرآنی  شرح  و  بسط  چیزی  را  درهم  می‌پیچدکه  پس  از  این  کشمکش  و  ستیز  درگرفته  است‌.  موقعیت  مسابقه  و  مبارزه  با  جادوگران  را،  و  ایمان  آوردن  جادوگران  به  حقی‌که  بر  باطلشان  پیروزگردیده  است‌،  و  بلعیدن  عصای  موسی  آنچه  راکه  به  هم  می‌بافتند  و  تزویرهائی  را  که  می‌نمودند،  همه  اینها  را  درهم  پیچیده  است  و  ذکری  از  آنها  ننموده  است‌،  و  به  موقعیتی‌  بسنده  کرده  است‌که  پس  از  این  حوادث  آمده  است‌:

«فَلَمَّا جَاءهُم بِالْحَقِّ مِنْ عِندِنَا قَالُوا اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نسَاءهُمْ »  .

هنگامی  که  موسی  از  جانب  ما  حق  را  بدیشان  رساند،  (‌سردمداران  کفر  به  پیروان  خود)  گفتند:  بکشید  فرزندان  کسانی  را  که  همراه  موسی  ایمان  آورده‌اند  (‌تا  دودمانشان  از  صفحه  روزگار  زدوده  گردد)  و  زنانشان  را  زنده  بگذارید  (‌تا  به  خدمتگزاری  و  کنیزی  ما  مشغول  شوند)‌.

پیش  از  تکمیل  معنی  آیه‌،  بر  این  موقعیت  چنین  پیرو  می‌زند:

(وَمَا كَيْدُ الْكَافِرِينَ إِلَّا فِي ضَلَالٍ  )  .

لیکن  نیرنگ  کافران  بی‌نتیجه  بوده  و  جز  گمراهی  نخواهد  بود  (‌و  تیرشان  پیوسته  به  سنگ  خواهد  خورد،  و  طرحهای  شیطانی  آنان  سرانجام  دامنگیر  خودشان  خواهد  شد  )‌.

این  است  منطق  طاغیان  و  یاغیان  درشتخوی  ناتراشیده  و  ناخراشیده‌.  سلسله  دشمنی  را  می‌جنبانند  هر  زمان  که  حجت  و  برهان،  ایشان  را  به  تنگنا  بیندازد  و  خوارشان  بسازد،  و  بترسندکه  حق  بـر  اهداف  باطلشان  پیروز  بشود،  چون  در  حق  قدرت  و  قوت  و  فصاحت  و  بلاغت  و  روشنی  و  روشنگری  است‌،  و  حق  فطرت  را  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  فطرت  به حق  پاسخ  مثبت  می‌دهد  و  سخن  او  را  می‌شنود  و  می‌پذیرد.  برای  مثال  جادوگرانی  که  آورده  شده  بودند  تا  بر  موسی  و  آنچه  با  خود  داشت  پیروزگردند،  ولی نخستین‌ کسانی  شدندکه  رو  در  روی  فرعون  زورمدار  و  زورگو  به  حق  ایمان  آوردند  و  به  دنبال  حق  روان  شدند. فرعون  و  هامان  و  قارون‌ گفتند:

(اقْتُلُوا أَبْنَاء الَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ وَاسْتَحْيُوا نسَاءهُمْ) .

بکشید  فرزندان  کسـانی  را  که  همراه  موسی  ایمان  آورده‌اند  (‌تا  دودمانشان  از  صفحه  روزگار  زدوده  گردد)  و  زنانشان  را  زنده  بگذارید  (‌تا  به  خدمتگزاری  و  کنیزی  ما  مشغول  شوند)‌.

فرعون  -‌در  روزگار  تولد  موسی  -  همچون  فرمانی  را  صادرکرده  بود.  پس  از  صدور  نخستین  فرمان‌،  یکی  از  دو  احتمال  وجود  دارد  که  روی  داده  باشد.  احتمال  اول  این  است  که  فرعونی‌که  آن  فرمان  را  صادرکرده  است  مرده  است  و  پسرش  جانشین  اوگردیده  است  یا  ولیعهد  وی  شده  است‌،  و  در  زمان  صدور  فرمان‌،  دستور  به  مرحله  اجراء  درنیامده  است  تا  آن  زمان‌که  موسی  آمده  است  و  با  فرعون  جدید  رویاروی‌گردیده  است‌،  فرعون  جدیدی  که  موسی  را  می‌شناخته  است  بدان  هنگام  که  ولیعهد  بوده  است‌،  و  با  نحوه تربیت  موسی  در  قصر  آشناگشته  است‌،  و  از  فرمان  نخستین  مبنی  بر  سر  بریدن  پسران  و  برجای  گذاشتن  دختران  بنی‏اسرائیل  هم  باخبر  بوده  است‌.  اطرافیان  او  بدین  امر  اشاره  می‌کرده‌اند،  و  کسانی  را  نام  می‌برده‌اند  که  به  موسی  ایمان  آورده‌اند،  چه  از  میان  جادوگران  و  چه  از  میان  بنی‏اسرائیل  اندکی  که  با  وجود  ترس  از  فرعون  و  فرعونیان  به  موسی  ایمان  آورده‌اند  .  .  .  احتمال  دوم  این  است  که  فرعون  اول  که  موسی  را  به  فرزندی  پذیرفته  است‌،  هنوز  بر  تخت  سلطنت  بوده  است  و  اجراء  فرمان  نخستین  را  پس  از  مدتی  به  تاخیر  انداخته  است‌.  یا  این‌که  بعد  از  آن‌که  شدت  و  حدت  آن  سپری‌گردیده  است‌،  عملی‌کردن  آن  را  متوقف  ساخته  است‌.  اطرافیان  به  تجدید  عملیات  اشاره  می‌کنند  و  ادامه  کار  را  بدو  پیشنهاد  می‌نمایند.  تنها  خواستارکشتن  کسانی  می‌شوند  که  ایمان  آورده‌اند  و  با  موسی  متحد  و  همدست  می‌گردند،  تا  ایشان  را  بترسانند  و  به  وحشت  و  ده