  آفریدگار  یگانه  شکوهمند  بزرگو‌ار  را  طنین‌انداز  می‌کند.

این  یک  صحنه شگفت  و  شگرف  جهان  هستی  است‌.  وقتی‌که  دل  تصور  می‌کند:  هر  سنگی  و  هر  سنگ‌ریزه‌ای‌،  هر  دانه  و  هر  برگی‌،  هرگل  و  هر  میوه‌ای‌،  هرگیاهی  و  هر  درختی‌،  هر  حشره  و  هر  خزنده‌ای‌،  هر  حیوانی  و  هر  انسانی‌،  هر  جنبنده  و  هر  رونده‌ای  بر  سطح  زمین‌،  و  هر  شناوری  در  آبها  و  هر  پروازکننده‌ای  در  هوا،  و  همراه  با  آنها  همه  ساکنان  آسمانها،  همه  و  همه  تسبیح  و  تقدیس  خدا  می‌کنند،  و  به  سوی  خداوند  بزرگ  و  والامقام  رو  می‌کنند.

وجدان  به  لرزش  و  تکان  می‌افتد،  وقتی‌که  احساس  می‌کند  حیات  به  پیکر  هر  چیزی  می‌دمدکه  در  پیرامون  او  است‌،  چه  آنچه  راکه  می‏‎بیند  و  چه  آنچه  راکه  نمی‌بیند،  و  هر  زمان  دست  او  بخواهد  چیزی  را  لمس  کند،  و  هر  زمان‌که  پای  او  بخو‌اهد  بر  چیزی  بیفتد،  می‌شنودکه  آن  چیز  تسبیح  و  تقدیس  یزدان  را  می‌گوید،  و  از  زندگی  موج  می‌زند.

« وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ »  .
هیچ  موجودی  نیست  مگر  این  كه  (‌به  زبان  حال  یا  قال‌)  حمد  و  ثنای  وی  می‏‎گویند.

به  تسبیح  خدا  به  شیوه  و  به  زبان  خود  می‌پردازد.

(وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ ).
ولی‌شما  تسبیح  و  تقديس‌آنها  رانمی‌فهمید.

شا  تسبیح  و  تقدیس  آنها  را  نمی‌فهید،  چون  شما  به  سبب  بافت  ضخیم  خاک  در  پرده  هستید،  و  شما  با  گو‌شهای  دلهایتان  گوش  فرانداده‌اید،  و  دلهایتان  را  متوجه  اسرار  نهان  هستی  نکرده‌اید،  و  به  قوانینی  دل  نداده‌اید  که  هر  ذره‌ای  در  این  جهان  بزرگ  جذب  آن  قوانین  می‌گردد،  و  به  سبب  آن  به  آفریدگار  آن  قوانین‌،  و  به‌گرداننده  و  چرخاننده  این  جهان  بزرگ  رو  می‌کند.  هنگامی‌که  روح  شفاف  شود  و  صاف  و  پاک‌گردد،  و  به  هر  جنبنده‌ای  و  به  هر  ساکنی‌گوش  فرا دهد  و  یکایک  آنها  را  دارای  جان‌،  و  به  تسبیح  و  تقديس  سرگرم  ببیند،  آماده  تماس  با  ساکنان  جهان  بالا  می‌شود،  و  از  اسرار  این  جهان  چیزی  را  می‌فهمدکه  اشخاص  غافل  آن  را  درک  و  فهم  نمی‌کنند،  اشخاص  غافلی‌که  بافت  ضخیم  خاک  میان  دلهایشان و ميان  حیات  نهان  جاری  در  درون  این  جهان  حائل‌گردیده  است‌،  حیاتی‌که  د‌ر  هر  جنبنده  و  در  هرساکنی  و  در  هر  چیزی  از  این  جهان  در  تکان  و  تکاپو  است‌.

« إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا»  .

بی‏گمان  یزدان  بس  شکیبا  و  بخشنده  است‌.

ذکر  شکیبائی  و  بخشندگی  د‌ر  اینجا  بدان  مناسبت  است  که  در  این‌کاروان  جهانی  مشغو‌ل  به  حمد  و  ثنای  خدا  تنها  انسان  است‌که  خطا  و  قصور  خواهد  داشت‌،  و  به‌کفر  و  انکار  می‌نشیند،  و  در  میان  انسانها  کسانی  یافته  می‌شوندکه  شرک  می‌ورزند  و  برای  خدا  انباز  قرار  می‌دهند،  وکسانی  هم  هستندکه  به  خدا  دخترانی  را  نسبت  می‌دهند،  و  اشخاصی  نیز  هستندکه  از  حمد  و  ثنا  و  تسبيح  و  تقدیس  خدا  غافل  می‌شوند.  انسانها  از  هر  چیزدیگری‌که  در  این  جهان  است  بیشتر  سزاوارندکه  به  حمد  وثنا  وتسبیح  وتقدیس  خدا  بپردازند  و  بهتر  با  خدا  آشنا  شوند  و  یکتاپرستی‌کنند.  اگرشکیبائی  و  بخشندگي  خدا  نبود،  خدا  انسانها  را  پایمال  اقتدار  و  تو‌ان  به گناهانشان  ميگرفت  و  ایشان  را  مهلت  نمی‌داد.  ولیکن  خدا  انسانها  را  فرصت  می‌دهد  و  پند  و  اندرزشان  می‌دهد  و  آنان  را  فریاد  می‌داردکه  هان  ای  مردمان‌!  خویشتن  را بپائید  تاگرفتارنیائید‌.

« إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا»  ٠

بی‏گمان  یزدان  بس  شکیبا  و  بخشنده  است‌.

*
بزرگان  قریش  به  قرآن‌گوش  فراميدادند،  ولیکن  آنان  با  دلهای  خود  به  پیکار  می‌پرداختندکه  نرم  نشوند،  و  نمی‌گذاشتند  فطرتشان  از  قرآن  متاثرگردد.  این  بودکه  خدا  ميان  ایشان  و میان  پیغمبر(ص) پرده‌ای‌کشید،

پرده  نهان  ازدیدگان‌.  آن  پرده  را  همچون  پوششی  -  دلهایشان  افکند  تا  دلهایشان  قرآن  را  فهم  نکند.  در  گو‌شهایشان  نیز  چیزی  بسان‌ کری  پدید  آورد  تا  رهنمودها  ورهنمونهای  قرآن  را  درک  و  فهم  نکنند:

(وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ حِجَابًا مَسْتُورًا وَجَعَلْنَا عَلَى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يَفْقَهُوهُ وَفِي آذَانِهِمْ وَقْرًا وَإِذَا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلَى أَدْبَارِهِمْ نُفُورًا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَا يَسْتَمِعُونَ بِهِ إِذْ يَسْتَمِعُونَ إِلَيْكَ وَإِذْ هُمْ نَجْوَى إِذْ يَقُولُ الظَّالِمُونَ إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلا رَجُلا مَسْحُورًا انْظُرْ كَيْفَ ضَرَبُوا لَكَ الأمْثَالَ فَضَلُّوا فَلا يَسْتَطِيعُونَ سَبِيلا)‌.

(‌ای  پیغمبر!)  هنگامی  که  قرآن  (‌ناطق  به  دلائل  حق‌)  را  می‌خوانی‌،  میان  تو  و  آنان  كه  به  قیامت  باور  ندارند  (‌و  پیوسته‌دشمن  حق‌وازحقیقت  گریزانند)  حجاب  ناپیدائی  قرارمی‌دهیم  (‌تا نورقرآن  به  دل‌ایشان  پرتو  نیندازد  و  به  آنان  سودی  نرساند)‌.  و  (‌چون  در  ستیزه‌جوئی  با  حق  پافشاری  می‌کنند)  بر  دلهایشان  پوششهائی  قرار  می‌دهیم  تا  قرآن  را  نفهمند،  و  در  گوشهایشان  سنگینی  ایجاد  می‌کنیم  (‌تا  ندای  هدایت  قرآن  را  چنان  که  باید  نشنوندوازآن  سودنبرند،  ولذا)  هنگامی  که  پروردگارت  را  در  قرآن  به  یگانگی  یاد  می‌کنی  (‌و  خدایان  پنداری  ایشان  را  همراه  با  اونام  نمی‌بری‌)  پشت  کرده  ومی‌گریزند  (‌تا  صدای  توحید  را  نشنوند)‌.  ما  (‌ازهر  کس  دیگری‌)  بهتر  می‌دانیم  كه  آنان  به  چه  منظوری‌به  سخنان  توگوش‌فرامی‌دهند‌،‌هنگامی  که  پای  سخنانت  می‌نشییند،  وآن  زمان  که  باهم  در  گوشی  صبت  می‌کنند.  آن  زمان  که  ستمکاران  (‌کفرپیشه‌،  نهانی  به  یکدیگر)  می‌گویند  (‌اگر  شما  دوستان  هم‌عقیده ما  ازاو  پیروی  کنید)  جزازمرد  جادوشده‌ای  پیروی  نمی‌کنید  (‌که  جادوگران  در  عقل  و  هوش  اورخنه  کرده  وآن‌را  مختل  ساخته‌اند)‌.بنگر  چگونه  برای  تو  مثلها  می‌زنند  و  (‌گاه  کاهن‌،  گاه  مجنون،  وقتی  شاعر،  و  زمانی  ساحرت  می‌گویند.)  از  این‌رو  آنان  گمراه  گشته  ونمی‌توانند  راهی‌(‌به  سوی  حق‌)  پیدا  كنند.

ابواسحاق  درکتاب  سیره  از  محمد  پسر  مسلم  پسر  شهاب،  و  او  از  زهری  روایت‌کرده  است‌که  ابوسفیان  پسر  حکم‌،  و  ابوجهل  پسر  هشام‌،  و  اخنس  پسر  شریق  پسرعمرو  پسروهب  ثقفی  همپیمان  بنی  زهره‌،  شبی  بیرون  رفتند  تا  به  پیغمبر  خدا  (ص)گوش  فرادهند،  بدان  هنگام‌که  در  دل  شب  در  خانه  خود  نماز  ميخواند.  هریک  از  اینان  جائی  را  پیداکردند  و  درآن  نشستند  و  به‌گوش  فرادادن  پرداختند.  هیچ‌یک  از  آنان  مطلع  از  مکان  دیگری  نبود.  از  سرشب  تا  بامدادان  به  پیغمبر (ص)گو‌ش  فرادادند. 