وفاقه  یا  ننگ  و  عار.  با  وجود  این  فرشتگان  را  دختر  قلمداد  می‌کنند،  و  این  دختران  را  به  خدا  نسبت  می‌دهند!  وقتی‌که  بخشنده  پسران  و  دختران  خدا  است‌،  آیا  سزا  است‌که  پسران  را  به  شما  بدهد ‌که  برترند،  ودختران  را  برای  خود  برگزیند  که  به  عقیده  شما  پست‌ترند؟‌!

این  سخنان  همه  برای  همگامی  و  همراهی  با  ایشان  است  در  ادعاهائی‌که  داشتند،  تا  بدین  وسیله  سستی  و  ناروائی  و  پریشان‌گوئی  و  نابجائی  سخنانشان  پدید  آید.  و الا  مساله  از  اساس  زشت  و  ناپسند  است‌:

« إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلا عَظِيمًا »‌.

واقعاً  شما  سخن  بسیار  (‌بزرگ  کفرآمیزی  و  بهتان‌)  عظيمی  بیان  می‌دارید.

سخنی  را  می‌گوئیدکه  در  زشتی  و  پلشتی  بزرگ  است‌.  در  جسارت  بدان  و  بیشرمانه‌گفتن  آن  بزرگ  است‌.  در  افتراء  و  تهمتی‌که  دارد  بزرگ  است‌.  در  این‌که  فراتر  از  تصورکردن  و  باور  نمودن  است  بزرگ  است‌.

(وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلا نُفُورًا)

ما  در  این  قرآن  (‌اثبات  توحید  و  نفی  شرک  را)  به  صورتهای  گوناگون  بیان  داشته‌ایم  (‌و  با  استدلالهای  منطقی  و  فطری‌،  و  در  شکل  تهدید  و  تشویق‌،  آن  را  متذکر  شده‌ایم‌)  تا  این  که  پند  گیرند،  (‌و  دست  از  این  یاوه‌سرائیها  بردارند)  ولی  جز  بر  نفرت  و  گریزشان  (‌از  حق‌)‌نمی‌افزایند.

قرآن  تو‌حید  ویگانه‌پرستی  را  با  خود  به  ارمغان  آورده  است‌،  و  برای  بیان  این  عقیده  و  روشنگری  آن  راه‌های  گوناگونی  را  درپیش‌گرفته  است‌،  و  شیوه‌های  جو‌راجوری  را  به‌کار  برده  است‌،  و  از  وسائل  و  ابزارهای  متنوع  و  متعددی  استفاده‌کرده  است

«‌ لِيَذَّكَّرُوا:  تا  یادآور  شوند»  و  پندگیرند.  چه  توحید  ویگانه‌پرستی  به  بیش  از  یادآوری  و  برگشت  به  فطرت  و  منطق  آن‌،  و  نگریستن  به  نشانه‌های  هستی  و  دقت  درکارکرد  و  نقش  آنها،  نیازی  ند‌ارد.  ولی  آنان  فقط  برگریز  خود  می‌افزایند  هرگاه‌که  این  قرآن  را  می‌شنوند.  برگریز  از  عقیده‌ای  ميافزایندکه  این  قر‌آن  آن  را  با  ضد  به  ارمغان  آورده  است‌.  برگريز  از  قرآن  می‌افزایند  از  ترس  این‌که  نکند  بر  عقائد  باطل  و  پوچشان‌غلبه‌کند،  عقائد  باطل  و  پوچی‌که  برآنندو  مستمسک  بدانند  وعقائد  شرک  و  وهم  و  ترهات  است‌.

قرآن  همان‌گونه  که  با  ایشان  در  امر  ادعاهایشان  در  افسانه  دختران  و  نسبت  آنان  به  یزدان  همگامی  نموده  است  تا  پرده  از  پوچی  و  بی‌بنیادی  آن  بردارد  و  بر  آن  قلم  بطلان‌کشد،  هم  اینک  نیز  با  ایشان  همگام  می‌شود  در  افسانه  خدایان  ادعائی‌،  تا  بیان  دارد  این  خدایان  اگر  میبودند  همه  آنها  تلاش  می‌کردندکه  به  یزدان  جهان  نزدیک‌گردند،  و  وسیله  و  راهی  را  به  سوی  او  بیابند:

« قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لابْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلا »‌.

(‌ای  پیغمبر!  به  مشركان‌)  بگو:  اگر  با  خداوند  (‌جهان‌)  آن  چنان  که  می‌پندارید،  خدایانی  (‌در  گستره  هستی‌)  بودند،  در  این  صورت  قطعاً  درصدد  برمی‌آمدند  كه  بر  (‌یزدان   سبحان‌)  صاحب  تخت  (‌جهان‌)  چیره  شوند،  (‌و  اختلاف  و  تنازع  خدایان  گوناگون،  نظم  و  نظام  دنیا  را  مختل  می‌کرد)‌.

«‌لو»  حرف  امتناع  است  همان‌گو‌نه‌که  نحویان  می‌گویند،  و  برای  امتناع  به‌کار  می‌رود.  مساله  به  طورکلی  منت  است‌.  هیچ‌گونه  الهه  و  خدایانی  با  خداوند  جهان  وجود  ندارد  -  همان‌گونه  که  می‌گویند  -  الهه  و  خدایانی‌که  ادعاء  می‌کنند  اگر  به  فرض  وجود  داشته  باشند  جز  آفریدگان  خداوند  نیستند،  چه  آنها  ستارگان  و  سیارگان‌،  چه  انسان  یا  حیوان‌،  چه  نبات  وگیاه‌،  و  چه  جماد  باشند.  همه  اینها  طبق  قانون  فطری  جهانی  به  خدا  رو  می‌كنند،  و  در  برابر  اراده  و  مشیيتی‌که  برآنها  فرمانروائی  می‌کند  و  در  آنها  تصرف  می‌نماید  کرنش  می‏‎برند،  و  از  راه  کرنش  بردن  در  برابر  قانون  خدا  و  لبيک‌گفتن  به  اراده  و  مشیت  خدا،  راه  خود  را  به  سوی  خدا  پیدا  می‌کند:

« إِذًا لابْتَغَوْا إِلَى ذِي الْعَرْشِ سَبِيلا »‌.

در  این  صورت  (‌خدایان  پنداری  شما)  تلاش  می‌کردند  راهی  برای  تقرب  به  خدا  جستجوکنند.

بيان  عرش‌،  یعنی  سریر  فرمانروائی‌،  اشاره  دارد  به  والائی  و  برتری  بر  این  آفریده‌هائی‌که  ادعا  می‌کنندکه  «‌مع‌:  همراه  با»  خدا  آنها  نیز  خدا  هستند!  آنها  پايین  عرش  و  تخت  فرمانروائی  خدا  هستند  و  با  او  نیستند  ...  بر  این  مساله  پيروی  می‌زند  با  تنزیه  و  تقدس  خدا  در  والائی  و  عظمتی‌که  دارد:

(سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا).

خداوند  ازآنچه‌آنان  (‌درباره  خدا  به  هم  می‌بافتند  واز  ناروا  و  نقائصی  که  در  حق  او)  می‌گویید،  بسیار  به  دور  و  (‌از  اندیشه  ایشان‌)  خیلی  والاتر  و  بالاتر  است‌.

سپس  روند  قر‌آنی  صحنه  شگفت  و  شگرفی  از  جهان  را  با  همه  چیزها  و  با  همه‌کسانی‌که  در  آن  هستند،  ترسیم  می‌کند،  صحنه‌ای‌که  زیر  سریر  یزدان  است‌،  و  همه  چیز  و  همه‌کس  موجود  در  آن  رو  به  خدا  می‌دارند،  و  به  تسبیح  و  تقدیس  او  می‌پردازند،  و  در  اندیشه  پیداکردن  وسیله‌ای  برای  تقرب  بدو  هستند:

(تُسَبِّحُ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ إِنَّهُ كَانَ حَلِيمًا غَفُورًا).

آسمانهای  هفت‏گانه  و  زمین  وکسانی  که  درآنها  هستند  همگی،  تسبیح  خدا  می‏‎گویند  و  (‌با  تنزیه  و  تقدیسش‌،  رضای  او  می‌جویند  اصلا  نه‌تنها  آسمانهای  هفت‏گانه  و  زمین‌)  بلکه  هیچ  موجودی  نیست  مگر  این  كه  (‌به  زبان  حال  یا  قال‌)  حمد  و  ثنای  وی  می‏‎گویند،  ولی  شما  تسبیح  آنها  را  نمی‌فهمید  (‌چرا  که  زبانشان  را  نمی‌دانید  و  از  ساختار  اسرارآمیز  عالم  هستی  ونظام  پیچیده جهان  آفرینش  چندان  مطلع  نیستید.  پس  هماهنگ  با  سراسر  جهان  هستی  به  یکتاپرستی  بپردازید  و  از  راستای  جملگی  کنار  نروید  و  دور  نشوید.  درهای  توبه  و  برگشت  به  سوی  یزدان  جهان  به  روی  همگان  باز  است‌)‌.  بی‏گمان  یزدان  بس  شکیبا  و  بخشنده  است  (‌و  در  کیفر  رساندن  شتاب  نمی‌ورزد  و  فرصت  آشنائی  با  توحید  ورها  کردن  شرک  را  به  مردمان  می‌دهد،  ودر  برابر  بیداری  از  خواب  غفلتشان مغفرت  خود  را  شاملشان‌می‌سازد)‌.

این  تعبیری  است‌که  هر  ذره‌ای  در  این  جهان  بزرگ  آن  را  زمزمه  می‌کند،  وروح  زنده‌ای  می‌شودکه  زبان  به

تسبیح  و  تقدیس  یزدان  می‏‎گشاید.  سراسر  جهان  هستی  حرکت  و  حیات  می‏‎گردد،  و  یکپارچه  تسبیح  و  تقدیس  دل‌انگیز  و  دلپسندی  می‌شود  و  سرود  عظم