ِمْ مُعْرِضُونَ . أَمْ تَسْأَلُهُمْ خَرْجًا فَخَرَاجُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَهُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ . وَإِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ . وَإِنَّ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالآخِرَةِ عَنِ الصِّرَاطِ لَنَاكِبُونَ).

آیا آنان سخنان را نمی‌سنجند (‌و درباره این آیات الهی نمی‌اندیشند، تا اعجار قرآ‌ن را با چشم سر و چشم دل مشاهده کنند)‌. یا این که مطالبی برای آنان آمده است که برای نیاکانشان نیامده (‌و نزول آیات آسمانی‌، چیز نوظهوری است؟ چنین نیست، ارساله پپغمبران و انزال 

کتابهای آسمانی برای ایشان شیوه دیرین خدا بوده و محتوای دعوت تو از نظر اصول و اساس‌، همان محتوای دعوت پیغمبران است‌)‌. یا این که ایشان پیغمبر خود را نمی‌شناسند، و این است که (‌رسالت‌) او را قبول نمی‌کنند؟ یا این که خواهند گفت‌: او دیوانه است‌؟ (‌چنین نیست که می‌انگارند) بلکه او حق را برای آنان آورده است (‌و سخنانش سراسر حقیقت است‌، ولی عیب کار اینجا است که‌) بیشتر ایشان از حق بیزار (‌و دشمن حقیقت‌) می‌باشند. اگر حق و حقیقت از خواستها و هوسهای ایشان پیروی می‌کرد (‌و جهان هستی بر طبق تمایلاتشان به گردش می‌افتاد) آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها بسر می‌برند تباه می‌گردیدند (‌و نظم و نظام کائنات از هم می‌پاشید)‌. ما قرآن را به آنان داده‌ایم که در آن (‌موجبات‌) آوازه ایشان است‌، ولی آنان از (‌چیزی که مایه‌) عزت و آبرویشان (‌است‌) روی‌گردانند (‌و انگار راه بیداری و خوشبختی خود را نمی‌دانند)‌. آیا (‌بهانه فرار ایشان از حق این است که‌) تو از آنان اجر و مزدی (‌در برابر دعوت و ادای رسالت‌) طلب می‌کنی‌؟ (‌نه‌! چنین کاری را نکرده و نمی‌کنی‌. چرا که‌) اجر و مزد پروردگارت بهتر است (‌از چیزی که ایشان دارند) و او بهترین روزی‌رسان است‌. تو (‌ای پیغمبر!) آنان را به راه راست فرامی‌خوانی (‌که دین اسلام و منتهی به سعادت است‌)‌. کسانی که به آخرت ایمان ندارند، از راه (‌راست‌) منحرف هستند.

آنچه محمّد (صلی الله علیه و سلم) با خود آورده است‌، به‌گونه‌ای است که کسی‌که درباره آن بیندیشد و پژوهش کند، نمی‌تواند از آن روی‌گردان شود. چه در آن جمال‌، کمال، هماهنگی‌، کشش‌، همگامی با فطرت‌، پیامهای دل و پیغامهای وجدان‌، ورای دل‌، توشه اندیشه‌، عظمت رویکردها و جهتها، راستای برنامه‌ها، قوانین استوار و مقررات محکم‌، و هر آن چیزی است‌که همه عناصر فطرت را به جوش و خروش می‌اندازد و آن عناصر را تغذیه می‌کند و بدانها پاسخ می‌دهد و نیازهایشان را برآورده می‌کند:

(أَفَلَمْ يَدَّبَّرُوا الْقَوْلَ).

آیا آنان سخنان را نمی‌سنجند (‌و درباره این آیات الهی نمی‌اندیشند؟‌)‌.

در این صورت‌، راز روی‌گردانی ایشان از قرآن این است که آنان درباره قرآن نیندیشیده‌اند و به تدبر و تفکر درباره آن ننشسته‌اند.

(أَمْ جَاءَهُمْ مَا لَمْ يَأْتِ آبَاءَهُمُ الأوَّلِينَ).

یا این که مطالبی برای آنان آمده است که برای نیاکانشان نیامده (‌و نزول آیات آسمانی‌، چیز نوظهوری است‌؟ چنین نیست‌، ارسال پیغمبران و انزال کتابهای آسمانی برای ایشان شیوه دیرین خدا بوده و محتوای دعوت تو از نظر اصول و اساس‌، همان محتوای دعوت پیغمبران است‌)‌.

آیا چیز نوظهوری برای عرف ایشان و عرف نیاکانشان است این‌که پیغمبری به سویشان بیاید؟‌! یا این‌که پیغمبری سخن یگانه‌پرستی را با ایشان بزند؟‌! در صورتی‌که تاریخ رسالتها همه ثابت می‌دارندکه پیغمبران پیاپی به سوی اقوام خود آمده‌اند، و همه آنان سخن یگانه‌پرستی را با ایشان زده‌اند و همان‌گونه ایشان را به توحید خوانده‌اندکه این پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) آنان را به توحید خوانده است‌!

(أَمْ لَمْ يَعْرِفُوا رَسُولَهُمْ فَهُمْ لَهُ مُنْكِرُونَ).

یا این که ایشان پیغمبر خود را نمی‌شناسند، و این است که (‌رسالت‌) او را قبول نمی‌کنند؟‌.

عدم شناختی‌که از پیغمبر خود دارند، چه‌بسا راز روی‌گردانی و تکذیب باشد) ولی آنان‌که پیغمبرشان را چنانکه باید می‌شناسد و با او کاملا آشنایند. شخص او را می‌شناسند، و با حسب و نسب او آشنائی دارند. بیش از هرکس دیگری صفات و خصال او را می‌شناسند: صدق و صداقت او را می‌دانند. از امانتداری و امینی او آگاهند، تا بدانجا که بدو لقب امین داده‌اند پیش از این‌که به نبوت برسد و رسالت پیدا کند!

(أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ).

یا این که خواهند گفت‌: او دیوانه است‌؟‌.

برخی از بیخردانشان چنین سخنی را می‌گفتند، در حالی مطمئن بودند و یقین داشتندکه اوکاملا خردمند است و لغزشی در تاریخ طولانی زندگانی او از وی سراغ ندارند.

هیچ‌یک از این شبهه‌ها ممکن نیست پایه و اساسی داشته باشد. بلکه این سخن را می‌گویند بدان علت‌که اغلب آنان از حق خوششان نمی‌آید و با حق دشمن هستند! چون حق معیارها و ارزشهای باطلی را از دست ایشان می‌گیردکه در پرتو آنها زندگی می‌کنند، و حق با هواها و هو‌سهای ریشه‌داری برخورد دارد که بدانها می‌نازند و عزت خود را در آنها می‌بینند:

(بَلْ جَاءَهُمْ بِالْحَقِّ وَأَكْثَرُهُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ).

بلکه او حق را برای آنان آورده است (‌و سخنانش سراسر حقیقت است‌. ولی عیب کار اینجا است که‌) بیشتر ایشان از حق بیزار (‌و دشمن حقیقت‌) می‌باشند حق ممکن نیست با باطل همراه شود و بگردد. آسمانها و زمین با حق پابرجا و استوارند. قانون هستی با حق راست و درست درمی‌آید، و قوانین و سنن موجود در هستی‌، و هرچه و هرکه در هستی است‌، با حق جاری و ساری می‌گردد و می‌چرخد و می‌آید و می‌رود:

(وَلَوِ اتَّبَعَ الْحَقُّ أَهْوَاءَهُمْ لَفَسَدَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ وَمَنْ فِيهِنَّ).

اگر حق و حقیقت از خواستها و هوسهای ایشان پیروی می‌کرد (‌و جهان هستی بر طبق تمایلاتشان به گردش می‌افتاد) آسمانها و زمین و همه کسانی که در آنها بسر می‌برند تباه می‌گردیدند (‌و نظم و نظام کائنات از هم می پاشید) .

حق یگانه و ثابت است‌. هواها و هوسها فراوان و تغییرپذیرند. همه هستی با حق یگانه‌ای اداره می‌گردد و می‌چرخد. قانون جهان به سبب هوا و هوس عارضی و گذرای کسی منحرف نمی‌گردد. سنت جهان برای خوشایند عارضی وگذرای کسی تخلف نمی‌پذیرد. اگر جهان از هواها و هوسهای عارضی و گذرا پیروی می‌کرد، و از آرزوها و خواستهای عارضی وگذرا متابعت می‌نمود، همه جهان تباه می‌شد، و مردمان با تباه شدن جهان تباه می‌شدند، و معیارها و مقیاسها و ا‌وضاع و احوال به هم می‌ریخت‌، و معیارها و مقیاسها اختلال پیدا می‌کرد، و همه میزانها و ارزشها میان خشم و خشنودی‌، و پسندیدن و نپسندیدن‌، و عشق ورزیدن و هراس برداشتن‌، و تلاش وگمنامی‌، در تب و تاب و رفت و برگشت می‌گردید ... و جهان دستخوش سائر هواها و هوسها وکششها وکنشها و تاثیرگذاریها و تاثیرپذیریها می‌شد ... س