ُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ؟ وَكَذَلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّهُمْ أَصْحَابُ النَّارِ )  . 

 هیچ  کسی  در  مقابل  آیات  خدا  پرخاشگری  نمی‌کند  و  به  ستیز  نمی‌ایستد،  مگر  آنان  که  کافر  باشند.  آمد  و  شد  و  سلطه  و  قدرت  کافران  در  شهرها  و  کشورها،  تو  را  گول  نزند.  پیش  از  اینان  (‌که  مشرکان  معاصرند)  قوم  نوح  و  دسته‌ها  و  گروه‏‏هایی  (‌همچون  عاد  و  ثمود  و  لوط‌)  که  بعد  از  ایشان  بوده‌اند  (‌پیغمبران  خدا  را)  تكذیب  کرده‌اند  وهمه  ملتها  خواسته‌اند  که  (‌با  زر  و  زور و  تـزویر)  در  حق  پیغمبر  خود  توطئه  کنند  تا  او  را  بگیرند  و  (‌بکشند.  گذشته  از  این  با  دلائل  و  براهین  فرستادگان  خـدا)  به  ناحق  جدال  و  نزاع  ورزیده‌اند،  تا  به  وسیله  باطل  حق  را  نابود  و  برطرف  کنند.  ولی  من  ایشان  را  (‌به  عذاب  دنیوی‌)  گرفتار  ساخته‌ام‌.  آیا  عقاب  (‌و  عذاب  دنیوی‌)  من  نسبت  بدیشان  چگونه  است‌؟  (‌ویرانه‌های  شهرهایشان  در  مسیر  مسافرتهای  شما  به  چشم  می‌خورد،  و  سرنوشت  شوم  و  عاقبت  سیاه  و  تاریک  ایشان  بر  صفحات  تاریخ  و  در  سینه‌های  صاحبدلان  ثبت  است‌،  بنگرید  و  عبرت  بگیرید)‌.  این  چنین‌،  فرمان  پروردگارت  بر  کافران  (‌و  مشرکانی  که  راه‌های  ظلم  و  جنایت  را  با  پای  خود  پیموده‌اند  و  با  اراده  خویش  بر  گناهكاریها  و  بزهکاریها  اصرار  و  ابرام  ورزیده‌اند،  اجراء  شده  است  و)  تحقق  پذیرفته  است‌،  و  آن  این  كه  ایشان  دوزخیانند. 

 پس  از  بیان  این  صفات  والای  الهی‌،  و  پس  از  ذکر  وحدانیت  و  یگان  یزدان  سبحان،  توضیح  می‌دهد  که  این  حقائق  مسلم  و  قطعی  بشمار  است  از  سوی  هرکسی  که  در  جهان  هستی  است‌،  و  از  سوی  هر  چیزی‌که  در  جهان  هستی  است‌.  چه  فطرت  هستی  همه  مرتبط  بدین  حقائق  است‌،  و  بدون  واسطه  متصل  بدین  حقائق  است‌،  اتصالی‌که  جای  ستیز  و  جدالی  و  حیله  و  نیرنگي  باقی  نمیگذ‌ارد.  هرچه  در  سراسر  جهان  هستی  است  با  آیه‌ها  و  نشانه‌های  شناخت  خدا  معتقد  و  مقتنع  گـردیده  است‌،  آیه‌ها  و  نشانه‌هائی‌که‌گواه  بر  حقیقت  و  وحدانیت  وجود  خدا  است‌.  هیچ‌کسی  درباره  حقیقت  و  وحدانیت  خدا  به  جدال  و  ستیز  نمی‌پردازد،  مگر  کسانی  که  کفر  ورزند  و  حق  را  پنهان  دارند.  آنان  با  پنهان  داشتن  حق  و  حقیقت‌،  از  راه  هرچه  در  هستی  است  و  هرکه  در  هستی  است  

انحراف  پیدا  می‌کنند  وکژراهه  می‌روند:

(مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا )  .  

هیچ  کسی  در  مقابل  آیات  خدا  پرخاشگری  نمی‌کند  و  به  ستیز  نمی‌ایستد،  مگر  آنان  که  کافر  باشند.

کافرانند  که  در  میان  همه  مخلوقات  و  موجودات  جهان  بزرگ  و  سترگ  هستی‌کناره  می‌روند  و  منحرف  می‌شوند.  تنها  آنان  در  میان  این  همه  مخلوقاف  عظیم  به  کژراهه  می‌روند  وگمراه  می‌شوند.  ایشان  که  -  با  مقایسه  آنان  با  این  زمین  -‌ ضعیف‌تر  وکم‌تر  از  مورچه  هم  هستند.  آنان  وقتی‌که  در  یک  صف  می‌ایستند  و  در  باره  آیات  خدا  پرخاشگری  می‌کنند  و  به  ستیز  می‌ایستند،  و  همه  جهان  بزرگ  و  سترگ  در  یک  صف  می‌ایستد  و  معترف  به  وجود  آفریدگار  یزدان  و  متكي  به  نیروی  یزدان  چیره  و  توانا  است‌،  آنان  در  همچون  موضعگری‌ای  سرنوشتشان  معلوم  و  مقطوع  است‌،  و  کار  و  بارشان  روشن‌،  و  فرجامشان  معین  است‌،  هراندازه  هم  قدرت  و  قوت  داشته  باشند،  و  هراندازه  هم  اسباب  و  ابزار  مال  و  جاه  و  سلطه  و  قدرت  در  دست  داشته  باشند:  

( فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ ).

آمد  و  شد  و  سلطه  و  قدرت  کافران  در  شهرها  و  کشورها،  تو  را  گول  نزند.

آنان  هراندازه  هم  آمد  و  شد  و  بیا  و  برو  داشته  باشند،  و  هراندازه  هم  بجنبند  و  حرکت‌کنند،  و  هراندازه  هم  از  ملک  و  مال  وکالا  و  متاع  و  لذت  و  قدرت  برخوردار  باشند،  ایشان  رو  به  نابودی  و  نیستی  می‌روند  و  هلاک  می‌شوند.  پایان  پیکار  هم  معلوم  است‌.  تازه  اگر  پیکاری  بتواند  درگیرد  میان  قدرت  و  قوت  جهان  و  آفریدگار  آن‌،  با  قدرت  و  قوت  ضعیفان  و  بیچارگان!

قومها  وگروه‌های  همچون  ایشان  و  بسان  آنان  آمده‌اند.  فرجام  همچون  قومها  وگروه‌های‌که  پیش  از  این  بوده‌اند  فرجام  کسی  است‌که  رو  در  روی  نیروی  خردکننده  جادوکننده‌ای  بایستدکه  هرکس خود  راگرفتار  عذاب  و  عقاب  خدا  سازد  در  معرض  آن  قرار  می‌گیرد:  (كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُهُمْ فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ؟)‌  

پیش  از  اینان  (‌که  مشرکان  معاصرند)  قوم  نوح  و  دسته‌ها  و  گروه‏‏هایی  (‌همچون  عاد  و  ثمود  و  لوط‌)  که  بعد  از  ایشان  بوده‌اند  (‌پیغمبران  خدا  را)  تکذیب  کرده‌اند  و  همه  ملتها  خواسته‌اند  که  (‌با  زر  و  زور  و  تزویر )  در  حق  پیغمبر  خود  توطئه  کنند  تا  او  را  بگیرند  و  (‌بکشند.  گذشته  از  این  با  دلائل  و  براهین  فرستادگان  خدا)  به  ناحق  جدال  و  نزاع  ورزیده‌اند،  تا  به  وسیله  باطل  حق  را  نابود  و  برطرف  کنند.  ولی  من  ایشان  را  (‌به  عذاب  دنیوی‌)  گرفتار  ساخته‌ام‌.  آیا  عقاب  (‌و  عذاب  دنیوی‌)  من  نسبت  بدیشان  چگونه  است‌؟  (‌ویرانه‌های  شهرهایشان  در  مسیر  مسافرتهای  شما  به  چشم  می‌خورد،  و  سرنوشت  شوم  و  عاقبت  سیاه  و  تاریک  ایشان  بر  صفحات  تاریخ  و  در  سینه‌های  صاحبدلان  ثبت  است‌،  بنگرید  و  عبرت  بگیرید)‌.

این  هم  داستان  قدیمی  و کهنی  از  روزگاران  نوح  است‌.  پیکاری  است‌که  دارای موقعیتهای  همگون  در  هر  زمانی  است‌.  این  آیه  همچون  داستانی  را  به  تصویر  می‌کشد،  داستان  رسالت  و  تکذیب  و  طغیان  را  در  طول  قرنها  و  در  میان  نسلها.  همچنین  فرجام  معلوم  همیشگي  را  به  تصویر  می‌کشدکه  پیروزی  حق  بر  باطل  است‌.  پیغمبری  می‌آید،  و  طاغیان  و  یاغیان  مردمان  آن  روزگار  آن  را  تکذیب  می‌کنند.  حجت  را  با  حجت  پاسخ  نمی‌گویند  بدان  هنگام‌که  مبارزه  حجت  با  حجت  است‌.  بلکه  به  منطق  طغیان  و  سرکشی  سخت  و  شدید  پناه  می‌برند.  می‌خواهند  بر  پیغمبرشان  بتازند  و  یورش  برند.  باطل  را  برای  عامّه  مردم  می‌آرایند  تا  با  آن  حق  را  مغلوب‌کنند  و  شکست  دهند  .  .  .  در  اینجا  است‌که  دست  قدرت  خدا  دخالت  می‌فرماید،  و  ایشان  را  سخت‌گرفتار  و  اسیر  می‌نماید.  به  گونه‌ای  گرفتارشان  می‌سازد  که  مایه  شگفت  و  وحشت  می‌شود.  جای  شگفت  هم  دارد  و  می‌سزد  از  آن  صحبت‌کرد  و  به  دیگران  نمود:

( فَكَيْفَ كَانَ عِقَابِ ؟)‌  

آیا  عقاب  (‌و  عذاب  دنیوی‌)  من  نسبت  بدیشان  چگونه  است‌؟‌.  

عقاب  و  عذاب  خدا  عقاب  و  عذاب  ویرانگ