رخی  از  سوره‌ها  قبلاً  سخن‌گفته‌ایم‌.  این  حروف  اشاره  دارند  به  این‌که  ساختار  همین  قرآن  از  همین  حروف  است‌.  ولی  قرآن  برای  ایشان  معجزه  است  و  آنان  را  از  ساختن  همچون  قرآنی  درمانده  می‌کند.  قرآن  ایشان  را  درمانده  می‌کند  از  این‌که  با  وجود  دسترسی  سهل  و  ساده  بدین  حروف  و  آشنائی  آنان  با  این  حروف  که  حروف  زبان  خودشان  است‌،  زبانی  که  بدان  سخن  می‌گویند  و  بدان  می‌نویسند،  بتوانند  همچون  قرآن  (‌یا  ده  سوره  و  حتی  یک  سوره  مثل  آن‌)  را  بسازند  و  ارائه  دهند.

به  دنبال  این  حروف  مقطعه‌،  اشاره‌ای  به  نازل  گرداندن  این‌کتاب  می‌شود  .  .  .  نازل  گرداندن‌کتاب  حقیقتی  از  حقائقی  است‌که  به‌ویژه  در  سوره‌های  مكي  سخن  از  آن  مکرر  می‌شود،  بدان  هنگام‌که  از  ساختار  عقیده  صحبت  می‌فردد:

« تَنزِيلُ الْكِتَابِ مِنَ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ » .  

فرو فرستادن اين كتاب (قرآن)از سوي يزدان چيره و آگاه  انجام  می‌پذیرد.

این  تنها  اشاره‌ای  است  و  پس  از  آن  روند  قر‌آن  به  شناسائی  برخی  از  صفات  خدائی  می‌پردازد  که  این  کتاب  را  نازل  فرموده  است‌.  صفاتی  که  در  اینجا  ذکر  می‌شود  مجموعه‌ای  از  صفاتی  است  که  دارای  ارتباط  موضوعی  با  محتویات  سراسر  این  سوره  و  با  مسائل  آن  دارد:

«الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ . غَافِرِ الذَّنبِ . قَابِلِ التَّوْبِ . شَدِيدِ الْعِقَابِ . ذِي الطَّوْلِ . لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ . إِلَيْهِ الْمَصِيرُ»   یزدان  چیره‌،  آگاه،  بخشنده  گناه،  پذیرنده  توبه‌،  دارای  عذاب  سخت‌،  و  صاحب  انعام  و  احسان  است‌.  هیچ  معبودی  جز  او  وجود  ندارد.  بازگشت  به  سوی  او  است‌.

  سخن  می‌رود  از  عزت  و  شوکت‌،  علم  و  دانش‌،  بخشایش  گناهان‌،  پذیرش  توبه،  عذاب  و  عقاب  شدید،  قبل  و  نعمت‌،  وحدانیت  الوهیت‌،  و  وحدانیت  برگشت  همگان  به  سوی  یزدان  جهان  ...

همه  موضوعات  سوره  مربوط  بدین  معانی  و  مفاهیم  هستند،  معانی  و  مفاهیمی‌که  در  سرآغاز  سوره  آمده‌اند،  و  با  نواها  و  آواهائی  بیان  گردیده‌اندکه  طنین  استوار،  و  ترکیب‌بند  پایدار  دارند،  و  بیانگر  استقرار  و  ثبات  و  رسوخ  هستند.

یزدان  سبحان  خود  را  به  بندگانش  با  صفات  خویش  می‌شناساند،  صفاتی  که  دارای  تاثیر  در  زندگانی  بندگان  و  در  وجودشان  است‌.  با  این  صفات  عقل  و  مفرد  و  دلهایشان  را  می‌پساید،  و  درنتیجه  امید  و  آزشان  را  و  همچنین  ترس  و  هراسشان  را  برانگیخته  می‌نماید،  و  بدیشان  می‌فهماند  که  آنان  در  قبضه  دست  قدرت  او  هستند  و  هیچ‌گونه‌گریزی  وگزیری  از  دخل  و  تصرف  یزدان  در  خودشان  ندارند.  از  جمله  چنین  صفاتی  اینها  هستند:

«الْعَزِيزِ »‌:  خدای  نیرومند  توانائی‌که  چیره  می‌گردد  و  مغلوب  نـمی‌شود،  و كار  و  بار  را  اداره  می‌کند  و  می‌گرداند،‌کار  و  باریکه  کسی  بر  انجام  آن  تاب  و  توان  ندارد،  و  نیزکسی  نمی‌تواند  او  را  به  سبب  آن  بازپرسی  و  پیجوئی‌کند.

(الْعَلِيمِ)‌:  خدائی‌که  با  علم  و  دانش  و  آگاهی  و  بینش  جهان  هستی  را  اداره  می‌کند  و  می‌گرداند،  و  چیزی  بر  او  پنهان  نمی‌ماند،  و  چیزی  از  علم  و  اطلاع  او  به  در  نمی‌رود  و  مخفی  نمی‌شود.

(غَافِرِ الذَّنبِ )  :‌خدائی  که  گناهان  بندگان  را  می‌بخشاید  برابر  استحقاق  بخشایشی  که  در  ایشان  سراغ  دارد.

(قَابِلِ التَّوْبِ )‌:  خدائی‌که  توبه  بزهکاران  را  می‌پذیرد،  و  ایشان  را  در  حمایت  و  حفاظت  خود  مـی‌گیرد،  و  درگاه  خود  را  برایشان  باز  می‌کند  و  می‌گشاید  و  دربان  و  نگهبانی  بر  آن  نمی‌گمارد.

(شَدِيدِ الْعِقَابِ )‌:  خدائی‌كه  متكبران  و  خودبزرگ‌بینان  را  درهم  می‌شکند  و  نابود  مـی‌کند،  و  عنادپیشگان  و  دشمنان  را  عقاب  و  عذاب  می‌رساند،  عنادپیشگان  و  دشمنانی‌که  توبه  نکنند  و  طلب  آمرزش  ننمایند.

(‌ ذِي الطَّوْلِ) ‌:  خدائی‌که  با  نعمت  دادن  لطف  و  عنایت  می‌کند،  و  خوبیها  و  نیکیها  را  چندین  برابر  می‌سازد  و  چندین  برابر  به  شمار  می‌آورد،  و  بدون  حساب  وکتاب  و  حدود  و  ثغو‌ر  عطاء  می‌فرماید.

(لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ )‌:  جز  او  معبودی  نیست‌.  الوهیت  تنها  او  را  است‌.  هیچ  شریک  و  انبازی  و  همتا  و  همگو‌نی  در  الوهیت  ندارد.

(إِلَيْهِ الْمَصِيرُ)‌:  برگشت  و  بازگشت  به  سوی  او  است‌.  هیچ‌گونه‌گریزی  از  حساب  وکتاب  با  او  نیست‌،  و  راه  فراری  از  ملاقات  و  رویاروی  شدن  با  او  وجود  ندارد.  برگشت  و  بازگشت  به  پیشگاه  او  قطعي  و  حتمی  است‌.  بدین  صورت  رابطه  خدا  با  بندگانش،  و  رابطه  بندگانش  با  او  روشن  و  آشکار  می‌گردد.  این  رابطه  در  عقل  و  خرد  و  درک  و  فهمشان‌،  و  در  احساسها  و  اندیشه‌هایشان‌،  روشن  و  آشکار  است‌.  این  است  که  بندگان  می‌دانند  با  خدا  چگو‌نه  بیدار  و  هوشیار  رفتار  کنند،  و  بدانند  و  بفهمندکه  چه  چیز  خدا  را  خشمگین  می‌سازد،  و  چه  چیز  خدا  را  خشنود  می‌گرداند.

پیروان  عقیده‌های  افسانه‌ای  در  برابر  رفتار  با  خدایان  خود  حیران  و  سرگردان  بودند.  درباره  خدایان  خود  چیز  منضبط  و  مضبوط  و  جمع  و  جوری  نمی‌دانستند.  برایشان  معلوم  نبودکه  چه  چیز  خدایان  را  خشمگین‌،  و  چه  چیز  آنها  را  خشنود  می‌سازد.  خدایان  را  به  تصوّر  درمی‌آوردندکه  خـواستهای  غیر  ثابت  و  متغیری  دارند.  هردم  چیزی  را  می‌خـواهند  و  جهتهای‌گنگ  و  پیچیده‌ای  در پیش  می‌گیرند.  زود  منقلب  و  متاثر  مـی‌شوند،  و  سخت  برمی‌شورند  و  آشفته  می‌گردند.  پیروانشان  نسبت  بدیشان  دائماً  در  نگرانـی  و  پریشانی  بسر  می‏بردند  و  از  راه‌های  گوناگون  رضای  آنان  را  می‌جستند.  گاهی  با  دعاها  و  نوشته‌ها،  و  زمانی  با  قربانیها  خشنودیشان  را  می‌طلبیدند.  نمی‌دانستند  آیا  خدایانشان  خشمگین  شده‌اند  و  یا  خشنودگردیده‌اند.  در  این  باره‌ کارشان  بر  حدس  وگمان  بود.

اسلام  می‌آید  و  روشن  و  آشکار  سخن  می‌گوید.  مردمان  را  با  خدای  حق  و  راستینشان  ارتباط  می‌دهد،  و  خدا  را  با  صفات  خودش  بدیشان  معرفی  می‌کند،  و  ایشان  را  از  خواست  یزدان  و  مشیت  و  اراده  ایزد  سبحان  آگاه  می‌گرداند،  و  بدانان  می‌آموزد  چگونه  به  خدا  نزدیک  شوند،  و  چگونه  رحـمـت  و  عنایت  او  را  بجویند،  و  از  عذاب  و  عقاب  او  به  چه  شکلی  بپرهیزند،  و  بـر  راستای  راه  روشن  و  درست  بایستند  و  با  برنامه  و  هدف  معین  به  سوی  سرمنزل  مقصـود  حرکت‌کنند.

*
 (مَا يُجَادِلُ فِي آيَاتِ اللَّهِ إِلَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَلَا يَغْرُرْكَ تَقَلُّبُهُمْ فِي الْبِلَادِ . كَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَالْأَحْزَابُ مِن بَعْدِهِمْ وَهَمَّتْ كُلُّ أُمَّةٍ بِرَسُولِهِمْ لِيَأْخُذُوهُ وَجَادَلُوا بِالْبَاطِلِ لِيُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ فَأَخَذْتُ