نها  با  دست  راست  او  درهم  پیچیده  می‌شوند.  خدا  پاک  و  منزه  از  شرک  آنان  (‌و  دور  از  انبازهای  ایشان‌،  و  فراتر  از  اندیشه  انسان‌)  است‌.

همه  چیزهابی‌که  در  قر‌آن  و  در  حدیث  از  این  قبیل  تصویرها  و  صحنه‌ها  می‌آید،  تنها  و  تنها  برای  نزدیک  گرداندن  حقائقی به ذهن  است‌که  انسانها  نمی‌توانند  آنها  را  درک  و  فهم‌کنند،  مگر  این‌که  برایشان  به  رشته  تعبیر  به  شکلی  درآیندکه  آنها  را  بفهمند  و  تصورکنند.  از  جمله  همچون  مواردی  یکـی  هم  به  تـصویرکشیدن  گوشه‌ای  از  حقیقت  قدرت  مطلق  است‌،  قدرت  مطلقی‌که  مقید  به  شکلی  و  صورتی  نیست‌،  و  در  قید  و  بند  مکان  و  زمان  نمی‌گنجد،  و  حدود  و  ثغوری  ندارد.[1]

*
آن‌گاه  به  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  می‌پردازد،  و  آن  را  از  دمیدن  نخستین  بار  به  صور  می‌آغازد،  و  با  همایش  در  محشر،  و  راندن  دوزخیان  به  سوی  آتش  دوزخ‌،  و  رهنمودکردن  بهشتیان  به  سـوی  بهشت،  و  انحصار  خدای  بزرگوار  به  خدائی‌،  و  روکردن‌

کل  جهان  با  تسبیح  و  تقدیس  به  یزدان‌،  خاتمه  می‌پذیرد.

این  هم  صحنه‌ای  زیبا  و  لبریز  از  صفا  است‌.  متحرک  و  جنبان  آغاز  می‌گردد.  سپس  آهسته  و  آرام  به  پیش  می‌رود،  تا  بدانجاکه  هر  حرکت  و  جنبشی  آرام  می‌گیرد،  و  هر  ناله‌ای  و  زمزمه‌ای  به  سکوت  می‌گراید،  و  -  گستره  نمودن  و  نشان  دادن‌،  عظمت  سکوت  و  هراس  خشوع  در  ییشگاه  خداوند  یگانه  چیره  و  توانا،  خیمه  می‌زند!

آهای‌!  این  نخستین  فریاد  است‌که  بلند  می‌شود.  به  دنبال  آن  هر  زنده‌ای‌که  در  زمين مانده  است  می‌میرد،  و  همچنین  هرکس‌که  در  آسمانها  است  قالب  تهی  می‌کند  -  مگر  آن  کس‌که  خدا  بخواهد  -  ما  نمی‌دانیم  چه  مدت  باید  بگذرد  تا  فریاد  دوم  برخـیزد:

(وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَمَن فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَن شَاء اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرَى فَإِذَا هُم قِيَامٌ يَنظُرُونَ)  .

در  صور  دمیده  خواهد  شد  و  تمام  کسانی  که  در  آسمانها  و  زمین  هستند  می‌میرند  مگر کسانی  که  خدا  بخواهد  (‌آنان  را  تا  زمان  دیگری  زنده  بدارد)‌.  سپس بار  دیگر  در  آن  دمیده  می‌شود.  بناگاه  همگی  (‌جان  می‏‎گیرند  و)  بپا  می‌خیزند  و  می‏نگرند  (‌تا  در  حق  ایشان  چه  شود  و  حساب  و  کتابشان  کی  انجام  پذیرد  و  سرنوشتشان  به  کجا  بینجامد)‌.

فریاد  سوم  در  اینجا  ذکر  نمی‌شودکه  فریاد  همایش  و  گردآوری  است‌.  آه‌ها  و  ناله‌ها  و  غوغاها  و  صداهای  محشر  هم  به  تصور  درنمی‌آید.  زیرا  این  صـحنه  در  اینجا  به  آرامی  ترسیم  می‌شود،  و  در  آرامش  حرکت  می‌کند  و  به  جنبش  می‌افتد.

(وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا)  .

و  زمین  (‌محشر  و  عرصات  قیامت‌)  با  نور  (‌تجلی‌)  خداوندگارش  روشن  می‌شود.

سرزمین  گستره‌ای  مراد  است  که  سان  دیدن  و  بازدید  کردن  همگان  در  آنجا  صورت  می‌پذیرد.  و  مراد  از  نور  پروردگارش‌،  نور  یزدان  است‌که  نوری  جز  نور  او  در  این  جایگاه  وجود  ندارد.

(وَوُضِعَ الْكِتَابُ )‌.

و  کتاب  (‌و  نامه  اعمال  به  دست  صاحبانش‌)  گذاشته  می‌شود.

کتابی‌که  بایگانی  و  حافظ  اعمال  بندگان  است‌. 

 (وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاء) .

و  پیغمبران  و  گواهان  آورده  می‌شوند.

پیغمبران  وگواهان  آورده  می‌شوند  تا  سخن  حقی  راکه  می‌دانند  بگویند  .  .  .  هرگونه  مجادله  و  دشمنانگی  و  ستیزی  درهم  پیچیده  می‌شود  و  در  این  صحنه  از  آن  

سخن  نمی‌رود  تا  هماهنگی  و  همآوائی  با  فضای  عظمت  و  خشوعی  برقرار  شودکه  بر  جایگاه  عام  محشر  حاکم  است‌:

( وَقُضِيَ بَيْنَهُم بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ . وَوُفِّيَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَّا عَمِلَتْ وَهُوَ أَعْلَمُ بِمَا يَفْعَلُونَ ).

و  راست  و  درست  در  میان  مردم  داوری  می‏‎گردد،  و  اصلا  بدیشان  ستم  نمی‌شود.  و  به  تمام  و  کمال  سزا  و  جزای  هر  کاری  را  که  انسان  کرده  است  بدو  داده  می‌شود،  و  خدا  (‌از  هرکس  دیگری‌)  بهتر  می‌داند  که  آنان  چه  کارهائی  را  می‌کرده‌اند.

هیچ‌گونه  نیازی  به‌گفتن  سخنی  نیست‌.  هیچ‌گونه  احتیاجی  به  صدائی  نیست‌که  برخیزد  و  برآید.  بدین  جهت  کار  حساب  وکتاب  و  سوال  و  جوابی‌که  در  صحنه‌های  دیگری  نشان  داده  می‌شود  و  از  آن  سخن  می‌رود،  در  اینجا  چکیده  و  خلاصه  بدان  اشاره  می‌گردد  و  طومار  آن  درهم  پیچیده  می‌شود.  زیرا  مقام  در  اینجا  مقام  دل‌انگیزی  و  زیبائی  و  جلال  و  عظمت  است‌. 

 ‌( وَسِيقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلَى جَهَنَّمَ زُمَراً)  .

و  کافران  به  سوی  دوزخ  گروه  گروه  رانده  می‌شوند.

  (حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا فُتِحَتْ أَبْوَابُهَا)  .

هنگامی  که  بدانجا  رسیدند  درهای  آن  به  رویشان  گشوده  می‏‎گردد.

نگهبانان  دوزخ به سویشان  می‌آیند  و  سزاواری  ایشان  برای  دوزخ  را  می‌نویسند،  و  بدیشان  اسباب  و  علل  فرو  افتادنشان  به  دوزخ  را  گوشزد  می‌کنند:

(وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا أَلَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَتْلُونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِ رَبِّكُمْ وَيُنذِرُونَكُمْ لِقَاء يَوْمِكُمْ هَذَا ؟)  .

و  نگهبانان  دوزخ  بدیشان  می‌گویند:  آیا  پیغمبرانی  از  جنس  خودتان  بـه  میانتان  نیامده‌اند  تا  آیه‌های  پروردگارتان  را  برای  شما  بخوانند  و  شما  را  از  رویـاروئی  چنین  روزی  بترسانند؟‌.

( قَالُوا بَلَى وَلَكِنْ حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ عَلَى الْكَافِرِينَ)  .

میگویند:  آری‌!  (‌پیغمبران  برانگیخته  شدند  و  اوامر  و  نواهی  خدا  را  به  ما  رساندند  و  از  عذاب  آخرت  بیممان دادند)  و  لیکن  فرمان  عذاب  بر  کافران  ثابت  و  قطعی  است  (‌و  ما  راه  کفر  درپیش  گرفتیم  و  باید  هم  تاوان  آن  را  بپردازیم  و  چنین  سرنوشت  شومی  داشته  باشیم‌)‌.

  این  جایگاه‌،  جایگاه  اقرار  و  اعتراف  و  تسلیم  شدن  و  فرمان  بردن  است‌.  نه  جایگاه  جنگ  و  جدال  و  دشمنانگی  و  ستیزکردن  است‌.  آنان  اعتراف  می‌کنند  و  تسلیم  می‌شوند!        

«  قِيلَ ادْخُلُوا أَبْوَابَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَكَبِّرِينَ »  .      

بدیشان  گفته  می‌شود:  از  درهای  دوزخ  داخل  شوید.  جاویدانه  در  آن  می‌مانید.  جایگاه  متکبران  چه  بد  جایگاهی  است‌!.

آنان  کاروانیان  دوزخ  بودند  که  متکبرانند.  امّا  کاروانیان  بهشت  چگو‌نه  هستند،  آنان  که  پرهیزگارانند؟

« وَسِيقَ الَّذِينَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّةِ زُمَراً حَتَّى إِذَا جَاؤُوهَا وَفُتِحَتْ أَبْوَابُهَا وَقَالَ لَهُمْ خَزَنَتُهَا سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ »‌.

و  کسانی  که  از  (‌عذاب  و  خشم‌)  پروردگارشان  می‌پرهیزند،  گروه  گروه  به  سوی  بهشت  رهنمود  می‌شوند  تا  بدانگاه  که  به  بهشت  می‌رسند، ب