هد  زیان  و  گزندی  به  من  برساند،  آنها  بتوانند  آن  زیان  و  گزند  خداوندی  را  برطرف  سازند؟  و  یا  اگر  خدا  بخواهد  لطف  و  مرحمتی  در  حق  من  روا  دارد،  آنها  بتوانند  جلو  لطف  و  مـرحمتش  را  بگیرند  و  آن  را  باز  دارند؟  بگو:  خدا  مرا  بس  است‌.  توکل‌ کنندگان  تنها  بر  او  تکیه  و  توكل  می‌کنند  و  بس‌.  بگو:  ای  قوم  من‌!  شما  بر  موضع  خود  باشید  و  هرچه  در  توان  دارید  انجام  دهید،  من  نیز  در  راه  خود  ثابت‌قدم  هستم  و  به  وظیفه  خود  عمل  می‌کنم‌،  اما  خواهید  دانست  که  چه  کسی  عذاب  خوارکننده  (‌دنیا)  به  سراغ  او  خواهد  آمد  و  خوار  و  رسوایــش  خواهد  کرد.  و  (‌به  دنبال  آن‌)  عذاب  جاویدان  (‌آخرت‌)  گریبانگیرش  می‏‎گردد.

این  آیه‌های  چهارگانه‌،  منطق  ایمان  صحیح  را  با  سادگی  و  نیرو  و  روشنی  و  ژرفائی‌که  دارد  به  تصویر  می‌کشد،  آن‌گونه  ایمان  صحیحی‌که  در  دل  پیغمبر  خدا  (ص)بوده  است‌،  و  آن‌گونه  ایمان  صحیحی‌که  باید  در  دل  هرکسی  بوده  و  باشدکه  به  رسالتی  ایمان  دارد،  و  موظف  به  دعوتی  و  ناظر  بر  دعوتی  است‌،  و  آن  رسالت  و  دعوت  یگانه  قانون  اساسی  او  است‌،  قانونی‌که  او  را  از  هر  قانون  دیگری  بی‌نیاز  می‌کند  و  او  را  بسنده  است‌،  و  راه  رساننده  به  سعادت‌،  و  راه  درست  و  استوار  او  بشمار  می‌آید.

در  باره  شان  نزول  این  آیه‌گفته‌اند:  مشرکان  قریش  پیغمبر  خدا  (ص)  را  از  خدایان  خود  می‌ترساندند  و  او  را  از  خشم  آنها  بیم  می‌دادند.  او  معبودهایشان  را  با  اوصاف  ننگین‌ کننده‌ای  معرفی  می‌فرماید.  آنان  تـهدیدش  می‌کنند  که  اگر  از  آنها  دست  برندارد  خداگونه‌هایشان  بدو  اذیت  و  آزار  خواهند  رساند.  ولی  مدلول  و  مفهوم  این  آیه‌ها  فراخ‌تر  و  فرگیرتر  از  این  حادثه  است‌.  این  آیه‌ها  حقیقت  پیکار  موجود  میان  دعوت‌کننده  به  سوی  حق  و  میان  همه  نیروهای  دشمن  موجود  در  زمین  را  به  تصویر  می‌کشد.  همان‌گونه‌که  وثوق  و  یقین  و  اطمینان  و  آرامش  موجود  در  دل  مومن  را  به  تصویر  می‌زند،  بعد  از  برکشیدن  و  سنجیدن  این  نیروها  با  ترازوی  درست  این  آیات‌.

« أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ ؟  »  .

آیا  خداوند  برای  (‌حفاظت  و  حمایت  از)  بنده‌اش  کافی  نیست‌؟‌.  

بلی‌که‌کافی  است‌.  پس  چه‌کسی  بنده‌اش  را  به  هول  و  هراس  می‌اندازد،  و  چه  چیز  او  را  به  ترس  و  خوف  می‌اندازد،  وقتی‌که  خدا  با  او  باشد!  و  وقتی‌که  او  مقام  عبودیت  را  درپیش‌گرفته  باشد  و  حق  این  مقام  را  اداء  کرده  باشد؟  اصلا  چه  کسی  درکافی  بودن  و  بس  بودن  خدا  برای  بنده‌اش  شک  و  تردید  می‌کند؟  مگر  نه  این  است‌که  خدا  بر  بندگان  خـود  غالب  و  چیره  است‌؟

(وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِن دُونِهِ)‌.

 آنان  تو  را  از  کسانی  جز  خدا  می‌ترسانند.  (‌مگر  بتها  و  معبودهای  دروغین  و  عداوت  کـافران  و  دشمنان  و  طوفان  حوادث  زمان‌،  می‌توانند  کم‌ترین  زیانی  به  کسی  برسانند  که  خدا  پشتیبان  او  است‌؟‌)‌.

بنده‌ای‌که  خدا  او  را  بپاید  و  مراقبت  بنماید  چگونه  می‌ترسد؟  کسی  جز  خدا  نمی‌تواند  شخصی  را  بترساند  که  خدا  او  را  محافظت  و  مراقبت  می‌فرماید.  آیا  تمام  کسانی‌که  در  زمین  هستند،  پائین‌تر  از  خدا  نیستند؟  این  مساله  ساده  روشنی  است  و  نیازی  به  جدال  و  ستیز  و  خسته‌کردن  ذهن  و  شعور  ندارد  .  .  .  او  خدا  است‌،  و  دیگران  پائین‌تر  از  او  هستند.  وقتی  که  موضع  این‌گونه  است  دیگر  شک  و  تردیدی  برجای  نمی‌ماند،  و  اشتباهی  رخ  نمی‌دهد.

اراده  و  مشیت  خدا  غالب  و  چیره  است  و  اجراء  می‌گردد.  این  خدا  است‌که  آنچه  بخواهد  در  حق  بندگان  خود  می‌کند،  و  در  باره  ذات  خودشان‌،  و  نسبت  به  حرکات  دلهایشان  و  احساسات  حواسشان  قضا  و  قدر  خود  را  پیاده  می‌نماید:

(  وَمَن يُضْلِلِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ . وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ ...)‌.

هرکس  را  خدا  گمراه  کند،  راهنما  و  راهبری  نـخواهد  داشت‌.  و  هرکس  را  خدا  رهنمود  کند،  هیچ  گمراه‌کننده‌ای  نخواهد  داشت‌...  .  

خدا  می‌داند  چه  کسی  سزاوار گمراهی  است  و  او  گمراهش  می‌کند،  و  چه‌ کسی  مستحق  هدایت  است  و  او  هدایتش  می‌دهد.  هروقت  قضا  و  قدرش  این  را  خواست  یا  آن  را  خواست  هیچ‌کسی  نمی‌تواند  آنچه  راکه  او  خواسته  است  تغییر  دهد  و  دگرگون  سازد.

(أَلَيْسَ اللَّهُ بِعَزِيزٍ ذِي انتِقَامٍ ).

مگر  خدا  چیره  انتقام  گیرنده  نیست‌؟‌.

بلی‌که  خدا  چیره  انتقام‌گیرنده  است‌.  او  غالب  و  قوی  است‌.  او  هرکسی  را  سزا  و  جزا  می‌دهد  آن‌گـونه‌که  سزاوار  و  مستحق  است‌.  او  انتقام  می‌گیرد  ازکسی  که  سزاوار  و  مستحق  انتقام  باشد.  پس  چگونه  شخصی‌ که  حق  عبودیت  و  بندگی  را  در  قبال  خدا  انجام  می‌دهد،  و  خدا  عهده‌دار  او  وکافی  برای  او  است‌،  ازکسی  یا  چیزی  می‌ترسد؟

پس  این  حقیقت  را  به  شکل  دیگری  بیان  می‌دارد،  به  شکلی‌که  برگرفته  از  منطق  خودشان  است‌،  و  از  واقعیت  چیزی  نشات  می‌گیرد  و  برمی‌جوشدکه  در  فطرتشان  است‌،  و  آن  حقیقت  توحید  و  یگانه  پرستی  است‌:

(وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ قُلْ أَفَرَأَيْتُم مَّا تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرَادَنِيَ اللَّهُ بِضُرٍّ هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرَادَنِي بِرَحْمَةٍ هَلْ هُنَّ مُمْسِكَاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللَّهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ).

اگر  از  مشرکان  بپرسی  چه  کسی  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌؟  خواهند  گفت‌:  خدا.  بگو:  آیا  چیزهائی  راکه  بجز  خدا  به  فریاد  می‌خوانید  چنین  می‌بینید  كه  اگر  خدا  بخواهد  زیان  و  گزندی  به  من  برساند،  آنها  بتوانند  آن  زیان  و  گزند  خداوندی  را  برطرف  سازند؟  و  یا  اگر  خدا  بخواهد  لطف  و  مرحمتی  در  حق  من  روا  دارد،  آنها  بتوانند  جلو  لطف  و  مرحمتش  را  بگیرند  و آن  را  بازدارند؟  بگو:  خدا  مرا  بس  است‌.  توکل‌کنندگان  تنها  بر  او  تکیه  و  توکل  می‌کنند  و  بس‌.

مشرکان  وقتی  که  از  ایشان  پرسش  می‌گردید،  می‌گفتند:  خدا  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  است‌.  هیچ  فطرتی  جز  این  را  نمی‌تواند  بگو‌ید،  و  هیچ  عقلی  نمی‌تواند  پیدایش  آسمانها  و  زمین  را  تعلیل‌کند  مگر  این‌که  بگو‌ید  اراده  والائی  آسمانها  و  زمین  را  پدید  آورده  است‌.  خدا  ایشان  را  و  جملگي  خردمندان  را  با  این  حقیقت  فطری  روشن‌،  رویاروی  وگرفتار  می‌نماید  ... وقتی‌که  خدا  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  است‌،  آیا  کسـی  یا  چیزی  در  این  آسمانها  و  زمین  می‌تواند  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبتی  را  برطرف  نمایدکه  خدا  اراده  فرموده  باشد  به  بندهای  از  بندگانش  برساند؟  باکسی  و  ی