سان است (‌از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد) و به علت این که به سوی خدایشان (‌برای حساب و کتاب‌) برمی‌گردند، چنین کسانی (‌که صفات چهارگانه ایشان گذشت‌) در خیرات و حسنات (‌با دیگران‌) مسابقه سرعت می‌دهند و در انجام آنها (‌بر سائرین‌) پیشی می‏‎گیرند.

از اینجا تاثیر ایمان در دل پیدا و هویدا می‌گردد، و روشن می‌شودکه حساسیت و تیزهوشی و پرهیز از بزهکاریها و دوری از گناه‌ها در دل با ایمان جای دارد، و چگونه به کمال چشم می‌دوزد، و حساب عواقب را می‌کند، هرچند که واجبات و تکالیف را انجام می‌دهد. این مومنان به خاطر فروتنی و پرهیزگاری از پروردگارشان در خوف و هراسند. به آیات او ایمان دارند. شریک و انبازی برای خدا قرار نمی‌دهند. واجبات و تکالیف را انجام می‌دهند. تا آنجا که بتوانند به طاعات و عبادات می‌پردازند ... ولی آنان با وجود همه اینها:

(يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ).

عطاء می‌کنند و می‌بخشند آنچه را که در توان دارند، در حالی که دلهایشان ترسان و هراسان است (‌از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد) و به علت این که به سوی خدایشان (‌برای حساب و کتاب‌) برمی‌گردند.

آنان احساس می‌کنند در حق خدا قصور ورزیده‌اند و کوتاهی کرده‌اند، هرچندکه آنچه در توان دارند کرده‌اند، ولی این هم از نظر ایشان اندک و ناچیز است‌. از عائشه - رضی‌الله ‌عنها - روایت است که گفته است‌: به پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) عرض‌کردم‌:

(الَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ).

اشخاصی که عطاء می‌کنند و می‌بخشند آنچه را که در توان دارند، در حالی که دلهایشان ترسان و هراسان است (‌از این که نکند صدقات و حسنات آنان پذیرفته نگردد)‌. 

آیا آنان‌کسانی هستند که دزدی می‌کنند و مرتکب زنا می‌شوند و می می‌نوشند، ولی از خداوند بزرگوار می‌ترسند؟ فرمود:

(لا يا بنت الصديق ! ولكنه الذي يصلي ويصوم ويتصدق , وهو يخاف الله عز وجل).[1]

نه‌، ای دختر صدیق‌! و بلکه آنان کسانیند که نماز می‌خوانند و روزه می‏‎گیرند و صدقه و زکات می‌دهند، امّا با این وجود از خداوند بزرگوار می‌ترسند.

دل شخص مومن قدرت خدا را بر خود احساس می‌کند. نعمتهای خدا را در هر نفسی و در هر تکان و جنبشی احساس می‌کند ... بدین خاطر همه عبادتها را کم و ناچیز می‌بیند، و همه طاعات و عبادات خویش را اندک می‌انگارد، وقتی‌که آنها را با نعمتهای خدا بر خود مقایسه می‌کند. همچنین با تمام وجود جلالت و عظمت خدا را احساس می‌کند، و با تمام فهم و شعوری‌که دارد دست خدا را در هر چیزی از چیزهای پیرامون خود می‌بیند ... بدین جهت هیبت و شکوه را احساس می‌کند. ترس و هراس‌، او را برمی‌دارد. می‌ترسد خدا را ملاقات‌کند، در حالی‌که در حق او قصورکرده باشد، و حق عبادت و طاعت او را به تمام وکمال بجای نیاورده باشد، و نعمتهای خدا را بر خود نشناخته باشد و شکر آنها را بجای نیاورده باشد.

آنان کسانیند که در انجام خیرات و حسنات سرعت می‌گیرند، و بر دیگران در خیرات و حسنات پیشی می‌گیرند و جلو می‌افتند، و با این بیداری و هوشیاری‌، و با این چشم دوختن و انتظار ورزیدن‌، و با این کار و عمل‌، و با این طاعت و عبادت‌، در خیرات و حسنات پیشقدم می‌شوند و مسابقه را می‌برند. اینان جدای از آن‌کسانیندکه در ضلالت و جهالت بسر می‏‎برند، و به سبب غفلتشان چنین می‌انگارندکه ایشان سزاوار نعمت و درخور خوبی و نیکی هستند. همچون پرنده‌ای‌که غافل است و اندک اندک با طعمه‌گول زننده به مهلکه و کشتارگاه خود نزدیک می‌شود. افرادی که بسان این پرنده‌اند در میان مردمان زیادند. خوشی و رفاه آنان را غرق خود می‌کند. نعمت ایشان را به خود سرگرم و مشغول می‌سازد. دارائی و بی‏نیازی به سرکشی و طغیانشان می‌کشاند. غرور و سرمستی غافل و بی‌خبرشان می‌نماید. تا آن وقت‌که به سرنوشت دچار و به فرجام کارگرفتار می‌آیند!

*
آن بیداری و هوشیاری‌ای‌که اسلام آن را بر دل مسلمان واجب می‌گرداند، و آن بیداری و هوشیاری‌ای که ایمان همین‌که در دلها جایگزین‌گردید آن را به جوش و خروش می‌اندازد، کاری نیست که فراتر از توان انسان باشد، و تکلیفی هم نیست‌که خارج از استطاعت او باشد. بلکه آن بیداری و هوشیاری حساسیتی است‌که از شناخت خدا و احساس حضور او در دلها، و ارتباط با خدا و آماده دیدن او و پاییدن او در پنهان و آشکار برمی‌جوشد و سرچشمه می‌گیرد. این هم در حدود توان بشری است‌، وقتی‌که آن نور تابان و رخشان ایمان در دلها بیفروزد و پرتوافکن شود.

(لا نُكَلِّفُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا وَلَدَيْنَا كِتَابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ).

ما برای هیچ کسی جز به اندازه تاب و توانش (‌وظائف و تکالیف تعیین و) تحمیل نمی‌کنیم (‌و از افراد مخلص پیشین نیز جز به اندازه توانشان چیزی خواسته نشده است‌، و جملگی تکالیف آسمانی در توان انسان است‌، و همه اعمال بندگان ثبت و ضبط در) کتابی است که در پیش ما است و به حق سخن می‏‎گوید و (‌گویای حقائق بوده و ذره‌ای از اعمال و اقوال آدمی به دست فراموشی سپرده نمی‌شود و به همین دلیل‌) هیچ ظلم و ستمی بدیشان نمی‏گردد.

خداوند تکالیفی را تعیین‌کرده است همسنگ استعدادی که در مردمان سراغ دارد و به اندازه توانی که در آنان به ودیعت نهاده است و از آن آگاه است‌. خداوند از مردمان حساب وکتاب می‌گیرد برابر آن چیزهائی‌که به اندازه تاب و توان خود انجام می‌دهند. بر آنان با تحمیل چیزهائی‌که نمی‌توانند و تاب آنها را ند‌ارند، ظلم و ستم نمی‌کند. ازکارهائی‌که می‌کنند چیزی را نمی‌کاهد، و هرچه انجام می‌دهند درکتابی به حساب ایشان گرفته می‌شود، کتابی که‌:

(يَنْطِقُ بِالْحَقِّ).

به حق سخن می‏‎گوید و (‌گویای حقائق بوده و ذره‌ای از اعمال و اقوال آدمی به دست فراموشی سپرده نمی‌شود)‌.

و این‌کتاب همه چیز را آشکار و نمودار می‌سازد و کاستی وکاهشی در آن نمی‌رود. و خدا بهترین حسابگر و حسابرس است‌.

ولی غافلان غافل می‌شوند، چون دلهایشان از حق منحرف وگمراه‌گردیده است و به ضلالت و جهالت افتاده است‌. نور حیات‌بخش حق به قلبهایشان نتابیده است و آنها را نپسوده است‌، چون دلهایشان از حق غافل شده است‌، و سر در بیابان برهوت گمراهی نهاده است‌. وقتی دلهایشان بیدار و هوشیار می‌گرددکه هول و هراس عذاب و عقاب پیش آید، و به عذاب و عقاب گرفتار آید، و مورد توبیخ و تحقیر واقع‌ شود:

(بَلْ قُلُوبُهُمْ فِي غَمْرَةٍ مِنْ هَذَا وَلَهُمْ أَعْمَالٌ مِنْ دُونِ ذَلِكَ هُمْ لَهَا عَامِلُونَ (٦٣)

حَتَّى إِذَا أَخَذْنَا مُتْرَفِيهِمْ بِالْعَذَابِ إِذَا هُمْ يَجْأَرُونَ. لا تَجْأَرُوا الْيَوْمَ إِنَّكُمْ مِنَّا لا تُنْصَرُونَ. قَدْ كَانَتْ آيَاتِي تُتْلَى عَلَيْكُمْ فَكُنْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ