یم‌،  تا  این  که  آنان  پند  گیرند  و  هوشیار  کردند.  قرآن  فصیحی  که  به  زبان  عربی  (‌نازل  شده‌)  است  و  خار  از  هرگونه  کژی  (‌ظاهری‌)  و  نادرستی  (‌معنوی‌)  است‌،  شاید  که  ایشان  پرهیزگاری  پیشه  کنند  (‌و  در  پرتو  فهم  قرآن‌،  خویشتن  را  از  خواری  دنیا  و  عذاب  سخت  آخرت  برهانند  و  به  دور  دارند)‌.

بـرای  بنده  یکتاپرست  و  برای  بنده  مشرک  مثال  می‌آورد.  بنده  مشرک  بسان  برده‌ای  است  که  اربابان  و  صاحبانی  داشته  باشد  و  بر  سر  او  يكی  با  دیگری  به  جدال  و  نزاع  بپردازد.  او  در  میانشان  سرگردان  باشد  و  هریک  او  را  بهیاری  و  راهی  رهنمودگرداند  و  تکلیف  و  وظیفه‌ای  برایش  تعیین  کند  و  از  او  بخواهد.  او  در  میانشان  پریشان  شود  و  برابر  برنامه‌ای  کار  نکند،  و  بر  راستای  راهی  استوار  نماند،  و  نتواند  خواستها  و  آرزوهای  ستیزه‌جویانه  و  پرخاشگرانه  و  متناقض  و  متضادشان  را  برآورد  کند،  خواستها  و  آرزوهائی  که  رویکردها  و  نیروهای  او  را  پخش  و  پراکنده  می‌دارند!  بنده  یکتاپرست  هم  بسان  برده‌ای  است‌که  یک  ارباب  و  صاحب  داشته  باشد.  در  نتیجه  او  می‌داند  ارباب  و  صاحبش  چه  چیزی  از  او  می‌خواهد  و  او  را  وادار  به  انجام  چه  تکلیف  و  وظیفه‌ای  می‌کند.  همچون  برده‌ای  آسوده‌خاطر  است  و  خود  را  مستقر  بر  برنامه  یگانه  آشکاری  می‌بیند  و  می‌داند  چه  کاری  را  باید  بکند.

«  هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلاً ؟  »  .
آیا  این  دو  (‌برده  که  نمونه  مشرک  و  موحدند)  برابر  و  یکسانند؟  (  هرگز)‌.

آن  دو  برده  برابر  نیستند.  برده‌ای‌که  یک  ارباب  و  صاحب  دارد  از  آسایش  استقرار  و  شناخت  و  اطمینان  برخوردار  است‌.  توان  و  نیروی  خود  را  جمع  می‌کند،  و  جهت  یگانه‌ای  را  در  پیش  می‌گیرد،  و  راه  و  روش  روشنی  برای  خود  دارد.  امّا  برده‌ای‌که  مطیع  و  فرمانبردار  اربابان  و  صاحبان  کشمکش‌کننده  و  درگیر  جنگ  با  یکدیگر  است‌،  معذب  و  مضطرب  و  پریشان‌حال  و  روزگار  است‌.  بر  حال  و  وضع  یگانه‌ای  مستقر  نمی‌ماند،  و  يكی  از  آنان  را  خشنود  نمی‌گرداند  چه  رسد  به  این‌که  همه  ایشان  را  خشنودگرداند!

این  مثال  حقیقت  توحید  و  یکتاپرستی‌،  و  حقیقت  شرک  و  چندگانه‌پرستی  را  در  تمام  اوضاع  و  احوال  به  تصویر  می‌کشد.  چه  دلی‌که  به  حقیقت  توحید  و  یکتاپرستی  ایمان  دارد،  دلی  است‌که  کوچ  این  جهانی  را  در  پرتو  هدایت  و  راهیابی  بر  روی  این  زمین  می‌سپرد،  چون  چشمانش  همیشه  متوجه  ستاره  واحدی  بر  روی  افق  است  و  راه  رایج  وگم  نمی‌کند.  زیرا  او  سرچشمه  یگانه‌ای  برای  زندگی  و  قدرت  و  رزق‌،  و  برای  سود  و  زیان‌،  و  برای  بخشیدن  و  بازداشتن  می‌شناسد  و  بس‌.  در  نتیجه‌گامهایش  را  راست  و  روان  به  سوی  این  سرچشمه  یگانه  برمی‌دارد،  و  تنها  از  او  مدد  وکمک  می‌جوید  و  می‌خواهد،  و  دستهایش  را  تنها  به  رشته  یگانه‌ای  محکم  می‌کند،  و  به  دستاویز  آن  سخت  متوسل  می‌شود  و  چنگ  می‌زند،  و  به  رویکرد  و  جهت  خود  اطمینان  دارد  و  می‌داندکه  راستای  راهش  به  سوی  هدف  یگانه‌ای  است‌.  چشمانش  از  این  هدف  یگانه  سر  نمی‌کشد  و  جز  آن  را  نمی‌نگرد.  به  خدمت  ارباب  واحدی  می‌پردازد،  و  می‌داند  که  چه  چیز  او  را  خشنود  می‌گرداند،  آن  را  انجام  می‌دهد،  و  می‌داندکه  چه  چیز  او  را  خشمگین  می‌نماید،  از  آن  دوری  و  پرهیز  می‌کند  .  .  .  بدین  لحاظ  نیرویش  جمع  می‌گردد  و  یکشو  می‌شود،  و  به  تمام  وکمال  توان  و  تلاش  او  به  ثمر  می‌نشیند،  و  در  حالی  که  پاهایش  بر  زمین  راست  و  استوار  قرار  دارد،  چشمانش  را  به  خداوند  یگانه‌ای  که  در  آسمان  است  می‌دوزد...  .

روند  قرآنی  بر  این  مثال‌گویای  الهامگرانه  پیرو  می‌زند  با  حمد  و  ستایش  خدائی‌که  برای  بندگانش  آسایش  و  آرامش  و  استقامت  و  استقرار  برگزیده  است‌.  ولی  با  این  وجود  مشرکان  منحرف  می‌شوند  و  به  کژراهه  می‌افتند،  و  اکثر  ایشان  نادان  هستند.

این  مثال  از  جمله  مثالهائی  است  که  قرآن  آنها  را  برای  مردمان  ذکر  می‌کند،  تا  یادآور  شوند  و  پند  و  اندرز  گیرند.  قرآن  به  زبان  عربی  وگویا  و  روشن  و  راست  و  درست  است‌.  در  قر‌آن  کجی  و  کژی  و  انحرف  و  اشتباهی  وجود  ندارد.  قرآن  فطرت  را  با  منطق  نزدیک  به  ذهن  و  قابل  فهم  فطرت‌،  مخاطب  قرار  می‌دهد.
-------------------------------------------------------
1    H2O1(‌مترجم‌)‌.سوره‌ي زمر آيه‌ي 35-30

( إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ (30) ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ (31)‏ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّن كَذَبَ عَلَى اللَّهِ وَكَذَّبَ بِالصِّدْقِ إِذْ جَاءهُ أَلَيْسَ فِي جَهَنَّمَ مَثْوًى لِّلْكَافِرِينَ (32) وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (33) لَهُم مَّا يَشَاءُونَ عِندَ رَبِّهِمْ ذَلِكَ جَزَاء الْمُحْسِنِينَ (34) لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَيَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ (35) 

این  بند  و  این  بخش  پیروی  است  بر  چیزی‌که  پیش  از  آن  آمده  است  و  از  آن  سخن  رفته  است‌،  بعد  از  آن‌که  معجزه  آبی  را  نشان  داده  است‌که  از  آسمان  پائین  می‌آید،  و  معجزه  سبزه‌زار  وکشتزاری  را  پیش  چشم  داشته  است‌که  با  همچون  آبی  می‌روید  و  سر  برمی‌زند  و  می‌بالد،  و  معجزه‌ کتابی  را  عرضه ‌کرده  است‌ که  از  سوی  خدا  نازل  گردیده  است‌،  و  به  مثلهائی  اشاره  کرده  است‌ که  در  قرآن  آورده  می‌شوند،  و  آن‌گاه‌ گفته  است‌:  «بَلْ أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ »

بلکه  بیشتر  آنان  نمی‌دانند.

بر  این  امر  پیرو  زده  شده  است‌که‌کار  پیغمبر  (ص)  و  کار  ایشان  به  خدا  واگذار  می‌گردد،  و  این  خدا  است  که  پس  از  مرگ  میانشان  داوری  می‌کند،  و  دروغگویان  تکذیب‌کننده  را  کیفر  و  مجازاتی  خواهد  داد  که  سزاوار  آن  هستند،  و  راست‌گویان  تصدیق‌کننده  را  جزا  و  سزائی  خواهد  داد  که  لیاقت  آن  را  دارند.

( إِنَّكَ مَيِّتٌ وَإِنَّهُم مَّيِّتُونَ . ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عِندَ رَبِّكُمْ تَخْتَصِمُونَ)  .

(‌ای  محمّد!  مرگ  از  مسائلی  است  که  همه  انسانها  در  آن  یکسانند،  و  شتری  است  که  بر  در  خانه  همه  کس  می‌خوابد.  لذا)  تو  هم  می‌میری‌،  و  همه  آنان  می‌میرند  (‌و  سرانجام  نیک  و  خوش  و  جاویدان  ازآن  پرهیزکاران  است‌)‌.  سپس  شما  روز  قیامت  نزد  پروردگارتان  به  نزاع  و  کشمکش  می‌پردازید  (‌و  خدا  در  میانتان  داوری  می‌کند  و  حق  هرکسی  را  به  کف  دستش  می‌نهد)‌.

این  مرگ  است  که  فرجام  هر  زنده‌ای  است‌.  هیچ  کسی  جاودانه  نیست  بجز  خدا.  در  مرگ  همه  انسانها  مساویند،  حتی  محمّد  پیغمبر  خدا  (ص)  با  ایشان  در  این  ق