و  اولاد،  و  فرمانروایان  و  بزرگانـش  را  عبادت  و  پرستش  می‌کند،  بدان‌گونه‌که  خدا  را  می‌پرستد،  یا  حتی  عبادت  و  پرستش  مخلصانه‌تری  برای  آنها  انجام  می‌دهد،  و  آنها  را  دوست  می‌دارد  و  یا  بیشتر  از  خدا  هم  دوستشان  می‌دارد!  .  .  .  شرک  انواع  و  اقسامی  دارد.  در  میان  انواع  شرک  يكی  شرک  خفی  یا  نهان  است  و  مردمان  آن  را  شرک  نمی‌انگارند.  زیرا  این  نوع  شرک‌،  شکل  شرک  معروف  وشناخته  شده  را  به  خود  نمی‌گیرد،  ولی  در  اصل  خود  شرک  بشمار  می‌آید.  چنین  کاری  سرانجام  گمراهی  و  دور  شدن  از  راه  خدا  است‌.  چه  راه  خدا  ی  بیش  نیست  و  چند  تا  نمی‌شود.  تنها  خدا  را  عبادت  و  پرستش‌کردن‌،  و  تنها  رو  به  درگاه  او  آوردن  و  سر  بر  آستانه‌اش.  سودن‌،  و  فقط  عشق  و  محبت  او  را  داشتن‌،  راه  او  است  و  بس.  عقیده به  خدا  تاب  تحمّل  شرکت‌کسی  با  خدا  در  دل  را  ندارد،  و  شرکت  مال‌،  فرزند،  میهن‌،  زمین‌،  صدیق‌،  خویشاوند  و  غیره  را  با  خدا  نمی‌پذیرد.  هرگونه  شرک  با  خدا  از  این  چیزها  و  امثال  آنها،  انباز  ورزیدن  و  شریک  نمودن  است‌،  وگمراهی  بشمار  می‌آید  و  راه  خدا  را  گم  کردن  است‌،  و  بعد  از  مدت  زمان  اندکی  بهره‌وری  و  استفاده  از  

خوشیها  وکالاها  بر  روی  این  زمین  است‌:
(‌ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ ).
بگو:  اندک  روزگاری  از  کفر  خود  بهره‌مند  شو  (‌و  با  آن  خوش  بگذران،  امّا  بدان  که‌)  تو  از  دوزخیانی‌.

هرگونه  بهره‏مندی  و  لذتی  در  این  زمین  اندک  بشمار  است  هرچند  هم  زیاد  و  فراوان  باشد  و  به  طول  بینجامد.  روزهائی  کـه  انسان  بر  روی  این  زمین  دارد  قابل  شمارش  و  اندک  است‌،  هر  اندازه  هم  عمرکرده  باشد  و  سالهای  سال  را  پشت  سرگذاشته  باشد.  بلکه  زندگانی  جنس  بشری  رویهمرفته‌کوتاه  است  و  بهره‏مندی  اندک  محسوب  می‌گردد،  وقتی‌که  با  روزها  و  روزگاران  خدا  مقایسه  می‌شود  و  با  آخرت  سنجیده  و  مقایسه  می‌گردد.

*
روند  قرآنی  درکنار  این  سیمای  بدبیار  و  نکبت‌بار  انسان‌،  سیمای  دیگری  را  نشان  می‌دهد  .  .  .  سیمای  دلی  که  از  خدا  می‌ترسد  و  از  عذاب  او  می‌هراسد.  خدا  را  به  یاد  دارد  و  به  ذکرش  در  خروش  است‌،  و  خدا  را  در  شادی  و  خوشی  و  ناشادی  و  ناخوشی  و  در  هنگام  داشتن  و  نداشتن‌،  فراموش  نمی‌کند،  و  در  سراسر  زندگی  خود  بر  روی  این  زمین‌،  آخرت  را  به  یاد  دارد  و  خویشتن  را  از  عذاب  آن  می‌پاید،  و  به  مرحمت  و  محبت  و  لطف  وکرم  خدا  چشم  امید  می‌دوزد،  و  از  تماس  و  پیوندی‌که  با  خدا  دارد  دانش  درست  و  آگاهی  صحیحی  از  حقائق  هستی  خواهد  داشت  و  در  راستای  راه  راست  گام  برمی‌دارد:

(أَم مَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاء اللَّيْلِ سَاجِداً وَقَائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ )

(‌آیا  چنین  شخص  مشرکی  که  بیان  کردیم‌،  بهتر  است‌)  یا  کسی  که  در  اوقات  شب  سجده‌کنان  و  ایستاده  به  طاعت  و  عبادت  مشغول  می‌شود  و  (‌خویشتن  را)  از  (‌عذاب‌)  آخرت  به  دور  می‌دارد،  و  رحمت  پروردگار  خود  را  خواستار  می‏‎گردد؟  بگو:  آیا  کسانی  که  (‌وظیفه  خود  را  در  قبال  خدا)  می‌دانند،  بـا  کسانی  که  (‌چنین  چیزی  را)  نمی‌دانند،  برابر  و  یکسانند؟‌!  (‌هرگز)‌.  تنها  خردمندان  (‌فرق  اینان  را  با  آنان  تشخـیص  می‌دهند،  و  از  آن‌)  پند  و  اندرز  می‏‎گیرند.

این  تصویر  درخشان  و  رخشان  و  لطیف  و  ظریفی  است‌.  کرنش  بردن  و  اطاعت‌کردن  و  توجه  نمودن  -  در  حالی  که  انسان  بر  سجده  افتاده  است  و  به پا  خاسته  است  -‌ و  این  حساسیت  تیزبینانه  و  هوشمندانه  -  در  حالی  که  انسان  خویشتن  را  از  عذاب  آخرت  می‌پاید  و  رحمت  پروردگارش  را  چشم  می‌دارد  -  و  این  پاکی  و  این  شفافیتی‌که  بینش  را  باز  می‌کند،  و  به  دل  نعمت  دیدار  و  تماس  و  دریافت  را  می‌بخشد،  همه  اینها  تصویری  را  ترسیم  می‌کنندکه  متعلق  به  انسانی  است  دارای  چـهره  درخشان  و  نورانی‌که  در  برابر  آن  تصـویر  زشت  و  پلشت  و  واژگونه  و  بدشگونی  قرار  داردکه  آیه پیشین  ترسیم‌کرده  بود.  به  ناچار  این‌کار  مقایسه  و  سنجش  را  دشوار  و  پیچیده  می‌سازد:

« قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ ؟»‌.

بگـو:  آیا  کسانی  که  (‌وظیفه  خودرا  در  قبال  خدا)  می‌دانند،  با  کسانی  که  (‌چنین  چیزی  را)  نمی‌دانند،  برابر  و  یکسانند؟‌!.

دانش  راستین‌،  آشنائی  و  شناخت  است‌.  آشنائی  و  شناخت  هم  درک  و  فهم  حقیقت  است‌.  درک  و  فهم  حقیقت  نیز  باز  شدن  بینش  است‌.  باز  شدن  بینش  هم  تماس  و  پیوند  با  حقائق  ثابت  و  پایدار  در  این  جهان  است‌.  دانش  عبارت  از  معلومات  مجرد  و  منقطعی  نیست  که  در  ذهن  انباشته  می‌شوند،  و  به  حقائق  جهان  بزرگ  منتهی  نمی‌گردند،  و  از  ظواهر  محسوسات  فراتر  نمی‌روند.

راه  رسیدن  به  دانش  راستین  و  راه  دستیابی  به  شناخت  روشن  و  روشنگر  همین  است  ... این  همان  راه  است  ...  تسلیم  خدا  شدن  و  برایش  کرنش  بردن،  حساسیت  دل‌،  هوشیار  و  بیدار  از  عذاب  آخرت  پرهیزکردن‌،  چشم  امید  به  رحمت  و  فضل  خدا  دوختن  و  به  لطف  وکرمش  امیدوار  بودن،  و  خدا  را  ترسان  وکرنش‌کنان  مراقب  اوضاع  و  احوال  خود  دیدن‌،  راه  این  است‌.  کسی  که  این  صفات  را  داشته  باشد  عقل  و  مغز  را  می‌شناسد.  دانش  و  شناخت  دارد.  می‌داند  چه  می‌کند.  از  آنچه  می‌بیند  سود  می‏‎برد.  از  آنچه  می‌آزماید  بهره‌مند  می‌گردد.  و  سرانجام‌کارش  به  جائی  می‌کشدکه  حقائق  بزرگ  و  ثابت  جهان  را  با  دوربین  کوچک  مشاهدات  اندک  و  تجارب ‌کم  خود  می‏‎بیند  و  درک  و  فهم  می‌کند.  و  امّا  کسانی  در  حد  و  مرز  تجارب  مجرد  و  مشاهدات  ظاهر  

می‌ایستند،  آنان  گردآورندگان  معلومات  هستند  و  عالم  و  فرزانه  بشمار  نمی‌آیند.

(  إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ).
تنها  خردمندان  پند  و  اندرز  می‏‎گیرند.

تنها  و  تنها  صاحبدلان  هوشیار  و  بینا  و  دارای  بینش  باز  و  درک  و  فهم  فراخ  با  حقائقی  آشنائی  پیدا  می‌کنندکه  در  فراسوی  ظواهر  است‌،  آن  صاحبدلانی‌که  سود  می‏‎برند  و  استفاده  می‌کنند  از  آنچه  می‏بینند  و  از  آنچه  آگاهی  پیدا  می‌کنند.  آن‌کسانی‌که  هر  چیزی  راکه  ببینند  و  هرچیزی  راکه  لمس ‌کنند  با  آن  به  یاد  خدا  می‌افتند  و  خدا  را  به  یاد  می‌آورند،  و  خدا  را  فراموش  نمی‌کنند،  و  خدا  هم  در  روزی‌که  او  را  ملاقات  می‌نمایند  ایشان  را  فراموش  نمی‌فرماید.

*
روند  قرآنی  پس  از  نشان  دادن  این  دو  تـصویر،  به  کسانی  رو  می‌کند  که  ایمان  آورده‌اند.  ایشا