.  آن  هم  دلائل  هدایت  و  راهیابی  است‌.  این  هم  دو  راهه  جدائی  است  .  .  .  هرکسی  هرچه  می‌خواهد  می‌تواند  برگزیند،  ولی  این  گزینش  باید  از  روی  دلیل  و  حجت  و  تدبر  و  تكفرباشد  و  در  پرتو  دانش  و  بینش  صورت  پذیرد.

*
------------------------------------------------
[1] مراجعه  شود  به  زمر/9  (‌مترجم‌)
[2] مراجعه  شود  به  زمر/23  (‌مترجم‌)
[3] این  واژه  «‌یکور»  است  به  معنی  می‌ییچد  .  .  .  خداوند  زمین  را کروی  آفریده  است  و  به  دور  خود  به‌ گردش  انداخته  است‌.  بر  اثر  این  گردش‌،  قسمتی  از کره زمین  روز  و  قسمتی  شب  است‌. گوئی  از  یک  سو  نوار  سفید  بر  سیاه‌،  و  از  سوی  دیگر  نوار  سیاه  بر  سفید  پیچیده  می‌شود.  مصدر  آن  «‌تکویر»  است ‌که  به  معنی  پیچیدن  عمامه  و  دستار  به  دور  سر  است‌.  (‌مترجم‌) 
[4]  سوره  انعام  آیه  ١٤٣٠  (‌مترجم‌) 
[5]  «نطفة»: مراد موجود زنده حاصل در مني است. «علقة»: خون بسته زالوگونه. «مضغة» قطعه گوشتي بدان شكل و اندازه كه جويده شود. «عظام» استخوانها... مراجعه شود به سوره حج آيه 5. (مترجم)
[6]  «‌ظلمات  ثلاث‌»‌:  چه  بسا  مراد  ظلمت  شکم  مادر،  و  ظلمت  رحم‌،  و  ظلمت  مشیمه  یا  بچه‌دان  باشد.  یامراد  لایه‌های  جنینی  اکتودرم‌ ومزودرم ‌و  اندودرم  باشد.  و  یا  این‌که  مراد  تخمدان  و  لوله  فالوپ  و  رحم  باشد.  (‌مترجم‌)   
[7] -  واژه  کفر  در  این  آیه  می‌تواند  به  معنی  الحاد  و  بی‌دینی‌،  و  به  معنی  ناشکری  وکفران  نعمت  هم  باشد.  (‌مترجم‌)سوره‌ي زمر آيه‌ي 10-8

وَإِذَا مَسَّ الإنْسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيبًا إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِنْ قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَنْدَادًا لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلا إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِ (٨)أَمَّنْ هُوَ قَانِتٌ آنَاءَ اللَّيْلِ سَاجِدًا وَقَائِمًا يَحْذَرُ الآخِرَةَ وَيَرْجُو رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الألْبَابِ (٩)قُلْ يَا عِبَادِ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا رَبَّكُمْ لِلَّذِينَ أَحْسَنُوا فِي هَذِهِ الدُّنْيَا حَسَنَةٌ وَأَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَةٌ إِنَّمَا يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسَابٍ (١٠) 

در  چرخش  وگردش  نخستین‌،  خداوند  بزرگوار  دلهای  مردمان  را  پسود  و  لمس  نمود  با  ذکر  داستان  وجودشان‌،  و  آفرینش  ایشان  از  یک‌کس‌،  و  آفرینش  یک  زن  از  جنس  خودش‌،  و  زوجیت  انسان‌،  و  همچنین  آفرینش  حیوان  و  زوجیت  بخشیدن  بدان.  اشاره  شد  به  آفرینش  انسانها  در  شکمهای  مادرانشان  و  قرارگرفتن  آنان  در  تاریکیهای  سه‌گانه‌.  بدیشان  فهماندکه  دست  قدرت  خدا  است‌که  ویژگیهای  جنس  بشری  را  اولین  بار  بدانان  داده  است‌،  و  ویژگیهای  ماندگاری  و  رشد  و  نمو  و  ترقی  و  تعالی  را  بدیشان  ارزانی  داشته  است‌.

در  اینجا  دجر  باره  دلهایشان  را  مـی‌پساید  و  لمس  می‌نماید،  بدان  گاه‌که  هیئت  و  وضع  ایشان  را  وقت  خوشی  و  ناخوشی  و  داشتن  و  نداشتن  بدیشان  نشان  می‌دهد،  و  دگرگونی  و  سستی  و  ادعاء  و  ناپایداریشان  را  بر  یک  روال  و  یک  منوال  پیش چشمانشان  می‌دارد.  بدیشان  اطلاع  می‌دهد  تنها  وقتی  نیرومند  و  پایدار  مي مانند  و  ضعف  و  زبونی  بدانان  دست  نمی‌دهدکه  با  پروردگارشان  در  تماس  باشند  و  بدو  چشم  امید  بدوزند  و  برایش‌کرنش  برند  و  تسلیم  فرمانش  شوند.  آن  وقت  است‌که  راه  را  می‌شناسند،  و  حقیقت  را  می‌دانند،  و  از  ویژگیهای  انسان  که  خدا  بدیشان  داده  است  بهره‌مند  می‌شوند  و  سود  می‏‎برند.

*
 ( وَإِذَا مَسَّ الْإِنسَانَ ضُرٌّ دَعَا رَبَّهُ مُنِيباً إِلَيْهِ ثُمَّ إِذَا خَوَّلَهُ نِعْمَةً مِّنْهُ نَسِيَ مَا كَانَ يَدْعُو إِلَيْهِ مِن قَبْلُ وَجَعَلَ لِلَّهِ أَندَاداً لِّيُضِلَّ عَن سَبِيلِهِ قُلْ تَمَتَّعْ بِكُفْرِكَ قَلِيلاً إِنَّكَ مِنْ أَصْحَابِ النَّارِأَم.)

هنگامی  که  گزندی  متوجه  انسان  می‏‎گردد،  پروردگار  خود  را  به  فریاد  می‌خواند  و  تضرع‌کنان  رو  به  درگاه  او  می‌آورد.  سپس  هنگامی  که  نعمت  بزرگی  از  جانب  خود  بدو  داد  (‌و  شقاوت  او  را  به  سعادت  و  ناخوشی  وی  را  به  خوشی  می‌برد  و  به  ترک  دعا  می گوید)  و  خداگونه‌هائی  را  برای  خدا  می‌سازد  تا  (‌هم  خود  را  و  هم  مردمان  را  بدان‌)  از  راه  او  به  در  برد  و  گمراه  کند.  (‌ای  پیغمبر!  به  چنین  فردی‌)  بگو:  اندک  روزگاری  از  کفر  خود  بهره‌مند  شو  (‌و  با  آن  خوش  بگذران،  امّا  بدان  که‌)  تو  از  دوزخیانی‌.  

وقتی‌که  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبتی  به  انسان  می‌رسد،  فطرت  انسان  لخت  و  آشکار  جلوه‌گر  و  پدیدار  می‌گردد،  و  توده‌ها  و  انباشته‌ها  از  روی  فطرت  فرو  می‌افتند  وکنار  می‌روند،  و  پرده‌ها  از  روی  آن  دور  می‌گردند،  و  اوهام  و  خیالبافیها  از  آن  دور  می‌شوند،  در  این  وقت  فطرت  تنها  رو  به  پروردگار  خود  می‌کند،  و  تنها  به سوی  او  برمی‏گردد،  و  فقط  از  او  یاری  و  مدد  می‏طلبد.  چون  بدین  هنگام  فطرت  می‌داند  و  درک  و  فهم  می‌کندکه  جز  خداکسی  و  چیزی  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبت  را  دفع  و  برطرف  نمی‌کند،  و  آگاه  می‌گرددکه  انبازها  و  میانجیگرانی‌که  قبلا  به‌کمک  خواسته  است  و  از  ایشان  مدد  طلبیده  است‌،  همه  پوچ  و  نقش  بر  آب  هستند.  

ولی  زمانی‌که  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبت  از  میان  می‌رود،  و  زمان  رفاه  و  خوشی  در  می‌رسد،  و  خدا  نعمتی  از  جانب  خود  بدو  می‌دهد،  و  درد  و  رنج  و  زبونی  وگرفتاری  را  از  او  می‌زداید  و  به  دور  می‌نماید،  آن  انسانی‌که  در  وقت  زیان  و  ضرر  و  بلا  و  مصیبت  فطرتش  لخت  و  زدوده  شده  بود  برمی‏گردد  و  توده‌ها  و  انباشته‌ها  را  بر  فطرتش  مـی‌گذارد  و  آن  را  آغشته  و  آلوده  می‌دارد،  و  تضرع  و  زاری  و  توبه  و  بازگشت  به  سوی  خدا  و  یگانه‌پرستی  پروردگارش  را  فر‌اموش  می‌نماید،  و  چشم  دوختن  خود  به  آستانه  الهی  در  وقت  محنت  و  زحمت  را  از  یاد  می‏‎برد،  در  آن  وقت‌که  دفع  درد  و  رنج  و  بلا  و  مصیبت  را  فقط  از  خدا  می‌خواست  و  جز  خدا  نمی‌توانست  محنت  و  زحمت  را  از  دوش  او  بردارد  و  شر  بلا  و  مصیبت  را  از  سر  او کوتاه‌ کند  .  .  .  همه  اینها  را  فراموش  می‌کند  و  انبازها  و  شریکهائی  برای  خدا  ترتیب  می‌دهد،  چه  خداگونه‌هائی‌که  آنـها  را  می‌پرستد  بدان‌گونه‌که  در  جاهليـت  پیشین  خود  آنها  را  می‌پرستید،  و  یا  ارزشها  و  اشخاص  و  اوضاعی‌که  برای  آنها  در  درون  خود  با  خدا  شرکتشان  می‌دهد،  بدانسان  که  در  جاهلیتهای  فراوانش  چنین  می‌کند.  ناگهان  دیده  می‌شود  او  هواها  و  هوسها،  آرزوها  وگرایشها،  آزها،  ترسها  و  بیمها،  اموال  