وذُ بِكَ رَبِّ أَنْ يَحْضُرُونِ (٩٨)

این درس سوم سوره است‌. با به تصویرکشیدن حال مردمانی آغاز می‌گردد که از زمره ملتهای پیغمبران بشمار نمی‌آیند، حالی که واپسین پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) زمانی که به پیش ایشان آمد آنان را بر آن دید. آنان را دیدکه متفرق و مختلف هستند و درباره حقیف واحدی‌که قبلا همگی پیغمبران آن را با خود برای ایشان آورده‌اند در جنگ و ستیزند.

این درس غفلت ایشان را از حقی به تصویر می‌کشدکه خاتم‌الانبیاء (صلی الله علیه و سلم) آن را با خود برایشان آورده است‌. ضلالت و حیرت و جهالتی را به تصویر می‌کشدکه ایشان را از فرجام‌ کارهایشان غافل و بی‌خبر می‌گرداند. ولی مومنان خدا را می‌پرستند و بندگی میکنند، و کارهای نیکو و پسندیده انجام می‌دهند، و با وجود این از فرجام کار می‌ترسند، و دلهایشان هراسان است چون ایشان به سوی یزدان برمی‌گردند ... شکل بیداری و هوشیاری و پرهیزکردن و برحذر بودن در پهنه دل و درون نفس با ایمان‌، و شکل ضلالت و حیرت و غفلت و جهالت درگستره دل و درون نفس بی‌ایمان‌، تقابل پیدا می‌کند و برابر نهاده می‌شود.

آنگاه این درس در جولانگاه‌های‌گوناگونی با ایشان به گردش و چرخش در می‌آید: ‌گاهی موضع و موقعیت ایشان را زشت و ناپسند می‌دارد. زمانی شبهه‌های آنان را عرضه می‌کند، و وجدانشان را با دلائل ایمان موجود در انفس و جهان درونشان‌، و در آفاق و جهان بیرونشان، لمس می‌کند و می‌پساید. وقتی هم ایشان را با چیزهای مسلمی رویاروی و احاطه می‌کند و آنها را حجت و دلیلی بر آنان می‌سازد.

پس از این گشت وگذارها این درس به پایان می‌رسد و ایشان را به سرنوشت قطعی و حتمی خودشان وامی‌گذارد، و خطاب را متوجه پیغمبر خدا (صلی الله علیه و سلم) می‌سازد و از او درخواست می‌شود به راه خود ادامه دهد، و در برابر سرکشی وگریزشان خشمگین نگردد، و بدی را با نیکی پاسخ بگوید، و شر را با خیر از میدان به درکند، و به یزدان پناه ببرد از اهریمنانی‌که آنان را به‌گمراهی آشکاری رهبری و رهنمود می‌کند.

*
(فَتَقَطَّعُوا أَمْرَهُمْ بَيْنَهُمْ زُبُرًا كُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ. فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ. أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ. نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ بَل لا يَشْعُرُونَ).

امّا مردمان کار و بار (‌دین‌) خود را به پراکندگی کشاندند و (‌هر گروهی به راهی رفتند، و عجب این که‌) هر دسته و جمعیتی بدانچه دارند و برآنند خوشحال و شادانند (‌چرا که گمان می‌برند ایشان بر راستای راهند و دیگوان بیراهه می‌روند)‌. بگذار تا مدت زمانی (‌که وقت مقدر هلاک ایشان است‌) در غرقاب (‌جهالت و ضلالت‌) خود بسر برند. آیا (‌این کافران و عاصیان‌) گمان می‌برند اموال و فرزندانی که (‌بدیشان می‌دهیم و) با آن یاریشان می‌نمائیم‌، (‌برای این است که‌) شتابان (‌درهای خوبیها و نعمتها را به رویشان می‌گشائیم و) خیرات و برکات را نصیبشان می‌نمائیم‌؟ (‌نه‌! اشتباه می‌کنند) بلکه نمی‌فهمند (‌که این گام به گام به سوی دوزخ کشاندن و بر عذاب سرمدی ایشان افزودن است‌)‌.

 پیغمبران -‌صلوات الله عیهم -‌ به صورت ملت واحدی‌، و دارای سخن واحدی‌، و عبادت واحدی‌، و رویکرد و جهت واحدی‌، رفتند و سر خود گرفتند. مردمان پس از ایشان دسته‌ها وگروه‌های دشمن یکدیگر شدند و به کشاکش وکشمکش همدیگر پرداختند. نه در برنامه‌ای به یکدیگر می‌رسند، و نه در راهی با همدیگر ادامه مسیر می‌دهند.

تعبیر زیبا و نوآفرین قرآنی این‌کشاکش وکشمکش را با شکل محسوس دلخراشی پیش چشم مجسم میکند و فر‌اراه انسان می‌دارد. درکار به کشاکش و کشمکش پرداخته‌اند ناکار را یکسره تکه و پاره‌کرده‌اند، و آن را در دست خود قطعه قطعه نموده‌اند. آنگاه هر دسته و گروهی تکه و پاره و قطعه‌ای راکه در دست داشته است با خود برده است‌. شاد و شنگول رفته‌اند و درباره     چیزی نیندیشیده‌اند، و به چیزی ننگریسته‌اند و توجه نکرده‌اند! هر دسته وگروهی رفته‌اند و همه سوراخ‌ها و سنبه‌هائی را بر خود بسته‌اندکه از آنجا نسیمی بوزد و به درون بخزد، و یا شعاع و نوری روشن به درون  بتابد! همه آنان در این ضلالت و غفلت و جهالت‌، بی‏خبر از هر چیز زندگی ‌کرده‌اند و به چیزی سرگرم شده‌اند که درییش گرفته‌اند. در این غرقاب بیهوشی و   بی‌خبری فرورفته‌اند و باد نسیم ملایم و حیات‌بخشی بدیشان نوزید‌ه است‌، و پرتو روشن و روشنگری بر ایشان نتابیده است‌!

وقتی‌که این درس این شکل ایشان را ترسیم می‌کند، به پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) رو می‌کند و خطاب بدو می‌گو‌ید:

(فَذَرْهُمْ فِي غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حِينٍ).

بگذار تا مدت زمانی (‌که وقت مقرر هلاک ایشان است‌) در غرقاب (‌جهالت و ضلالت‌) خود بسر برند.

بگذار در این ظلالت و جهالت غافل و بی خبر بسر برند و سرگرم چیزی شوند که در آن هستند‌، تا ناگهانی فرجام کارشان بر سرشان بتازد، بدان هنگام که موعد مقرر و حتمی ایشان فرامی‌رسد.

روند قرآنی به ریشخند ایشان و تمسخر آنان در برابر غفلتشان ادامه می‌دهد. چه آنان‌گمان میپرند وقتی‌که مدت زمانی بدیشان مهلت ماندن داده می‌شود، و تا اندازه‌ای با اموال و اولاد در دوره آزمون‌ کمکشان می‌شود، مقصود شتاب ورزیدن در نیکوئی بدانان‌، و ترجیح‌ایشان با نعمت و عطاء بر دیگران است‌:

(أَيَحْسَبُونَ أَنَّمَا نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مَالٍ وَبَنِينَ. نُسَارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْرَاتِ).

آیا (‌این کافران و عاصیان‌) گمان می‌برند اموال و فرزندانی که (‌بدیشان می‌دهیم و) با آن یاریشان می‌نمائیم‌، (‌برای این است که‌) شتابان (‌درهای خوبیها و نعمتها را به رویشان می‌گشاییم و) خیرات و برکات را نصیبشان می‌نمائیم‌؟‌.

بلکه این امتحان است و آزمایش ایشان است‌:

(بَل لا يَشْعُرُونَ).

بلکه‌نمی‌فهمند.

نمی‌فهمندکه در فراسوی اموال و اولاد چه سرنوشت سیاهی و چه بلای سخت و همه‌جانبه‌ای است).

*
درکنار تصویر غفلت و ضلالت و جهالت موجود در دلهای گمراه‌، تصویر بیداری و هوشیاری و پرهیز و حذر موجود در دلهای با ایمان‌، قرارگرفته است‌:

(إِنَّ الَّذِينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ. وَالَّذِينَ هُمْ بِآيَاتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ. وَالَّذِينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ. وَالَّذِينَ يُؤْتُونَ مَا آتَوْا وَقُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلَى رَبِّهِمْ رَاجِعُونَ. أُولَئِكَ يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ وَهُمْ لَهَا سَابِقُونَ).

کسانی که از خوف خدا در هراس هستند، و آنانی که به آیات پروردگارشان ایمان دارند، و افرادی که برای پروردگار خود انباز قرار نمی‌دهند (‌و کسی و چیزی را شریک او نمی‌کنند)‌، و اشخاصی که عطاء می‌کنند و می‌بخشند آنچه را که در توان دارند، در حالی که دلهایشان ترسان و هر