  و  گاهی  درست  درمی‌آیند.  چه  بسا  امروز  نظریه‌ای  درست  باشد  و  فردا  نادرست  قلمداد  شود.  ولی  قرآن  حق  ثابت  و  پابرجائی  است  و  نشانه  صدق  خود  را  در  ضمن  خود  دارد  و  با  خود  برمی‏دارد،  و  از  موافقت  یا  از  مخالفت  چیزی‌کمک  نمی‌گیردکه  انسانهای  ضعیف  و  ناچیز  به‌کشف  آن  نائل  می‌آیند.

ولی  با  وجود  این  آزمندی‌،  این  تعبیر  مرا  بر  آن  وامی‌داردکه  به  موضوع‌کروی  بودن  زمین  بنگرم  و  توجه‌کنم‌.  چه  این  موضوع  یک  حقیقت  مادی  محسوس  و  ملحوظی  را  در  سطح  زمین  به  تصویر  می‌کشد.  زمین  کروی  است  و  پیرامون  خود  روبروی  خورشید  می‌گردد.  بحث  از  سطح‌کروی  زمین‌که  روبروی  خورشید  قرار  می‌گیرد،  نور  بدان  می‌تابد  و  آن  را  فرا  می‌گیرد  و  روز  بشمار  می‌آید.  ولیکن  این  بخش  ثابت  و  بر  دوام  نمی‌ماند  چون  زمین  پیرامون  خود  دور  می‌زند.  هر  وقت  که  زمین  حرکت  می‌کند  و  دور  می‌زند،  شب‌کم‌کم  از  ناحیه  دیگری  در  می‌رسد  و  تاری  سطحی  را  می‌پوشاند  که  در  آنجا  روز  بود.  این  سطح  نیز  درهم  پیچیده  می‌شود.  چه  روز  درهم  پیچیده  می‌شود  و  شب  به  دنبالش  می‌آید  و  آن  را  درهم  می‌پیچد  و  بساط  آن  را  جمع  می‌گرداند.  بعد  از  زمانی  روز  از  ناحیه  دیگری  می‌آغازد  و  بر  شب  می‌پیچد  و  بساط  آن  را  جمع  می‌کند.  این‌کار  شب  و  روز،  همیشگي  و  پیوسته  در  چرخش  وگردش  است‌.  واژه‌ای‌که  در  اینجا  به  کار  رفته  است‌[3]  شکل  را  ترسیم  شکند،  و  وضعیت  را  مشخص  می‌گرداند،  و  نوع  سرشت  زمین  و  حرکت  آن  را  معین  می‌سازد.  کروی  بودن  زمین  وگردش  آن  این  تفسیر  را  دقیق‌تر  از  هر  تفسیر  دیگری‌که  با  این  نظریه  همراه  نباشد  به  تصویر  می‌کشند.

(وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى)
و  خورشید  و  ماه  را  فرمانبردار  (‌دستور  خود)  کرده  است  (‌و  برای  مصلحت  بندگان  بـه  گردش  و  چرخش  انداخته  است‌)‌.  هریک  از  آنها  تا  مدت  معین  و  مشخصی (‌که  خدا  می‌داند)  در  حرکت  خواهد  بود.

خورشید  در  مدار  خود  حرکت  می‌کند.  ماه  در  مدار  خود  حرکت  می‌کند.  هر  دوی  آنها  مسخر  فرمان  یزدانند.  هیچ  کسی‌گمان  نبرده  است  وگمان  نمی‌بردکه  او  خورشید  و  ماه  را  به  حرکت  در  می‌اندازد.  منطق  فطرت  هـم  نمی‌پذیرد  خورشید  و  ماه  بدون  حرکت‌دهنده  حرکت  بکند،  و  آن  دو  را  بگرداند  و  بچرخاند  ویار  و  بارشان  را  رو  به  راه  سازد  با  این  نظـم  و  نظامی‌که  در  میلیونها  سال  به  اندازه موئی  خلل  نپذیرفته  و  خلل  نمی‌پذیرد.  خورشید  حرکت  خواهدکرد،  و  ماه  حرکت  خواهدکرد  تا: 

 «‌لاجل  مسمّی  »  ٠ 

 تا  مدت  معین  و  مشخصی  (‌که  خدا  می‌داند)‌.

تا  مدت  معین  و  مشخصی‌که‌کسی  جز  یزدان  سبحان  از  آن  آگاه  نیست‌.

( أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ)

هان‌!  خدا  بسیار  مقتدر  و  بخشنده  است  (‌و  هرچـه  را  بخواهد  می‌کند  و  هرکه  را  بخواهد  می‌بخشد)‌.

خدا  با  وجود  داشش  قدرت  و  قوت  و  عزت‌،  بخشنده  کسی  است‌که  توبه‌کند  و  به  سوی  او  برگردد،  از  آن  کسانی‌که  از  زبان  خدا  دروغ  می‌گویند  وکافر  می‌شوند  و  با  او  خداگونه‌هائی  را  برمی‌گزینند،  وگمان  می‌برندکه  یزدان  دارای  فرزند  است  -  بدان‌گونه  که  گفته  شد  -  در  جلوشان  راه  باز  است  تا  برگردند  به  سوی  خداوند  چیره  و  توانا  و  بخشنده  و  آمرزنده‌.

*
روند  قرآنی  از  این  نگاه‌گذرا  به  افقهای  جهان  بزرگ،  منتقل  می‌شود  به  پسودن  دلها  و  درونهای  بندگان،  و  به  نشانه زندگی  نزدیک  خودشان‌که  در  خویشش  خودشان  و  در چهارپایان  مسخر  ایشان‌،  وجود  دارد:

(‏ خَلَقَكُم مِّن نَّفْسٍ وَاحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقاً مِن بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ فَأَنَّى تُصْرَفُونَ) 

.  خداوند  شما  را  از  یک  تن  (‌به  نام  آدم‌)  بیافرید،  سپس  از  جنس  او  همسرش  را  (‌به  نام  حواء‌)  خلق  کرد.  و  برای  شما  هشت  جفت  چهارپا  گسیل  داشت‌.  او  شما  را  در  شکمهای  مادرانتان‌،  در  میان  تاریکیهای  سه‌گانه،  آفرینشهای  جوراجور  و  پیاپی  می‌بخشد  (‌و  جنین  را  هردم  به  گونه‌ای  درآورده  و  بـه  پله‌ای  از  خلقت  می‌رساند)‌.  کسی  که  چنین  (‌نعمتهائی  را  می‌بخشد  و  اینگونه  نقش‌آفرینی‌)  می‌کند،  الله  است  کـه  پروردگار  شما  است  و  حکومت  و  مملکت  (‌سراسر  عـالم  هستی‌)  ازآن  او  است‌.  جز  او  معبودی  وجود  ندارد.  پس  چگونه  (‌با  وجود  این  همه  موجبات  و  دواعی  عبادت  از  حق  منحرف  می‌گردید،  و  از  پرستش  خدا  به  پرستش  چیزهای  دیگر)  برگردانده  می‌شوید؟‌.

وقتی‌که  انسان  درباره  وجود  خود  بیندیشد  می‌بیندکه  خودش  وجودش  را  نیافریده  است‌.  از  آفرینش  وجودش  چیزی  نمی‌داند  مگر  آنچه  راکه  خدا  برای  او  روایت  می‌فرماید.  وجودش  منحصر  به  فرد  است‌.  سرشت  یگانه‌ای  دارد.  دارای  ویژگیهای  خاص  خود  است‌.  ویژگیهائی  داردکه  او  را  از  سائر  آفریدگان  جدا  می‌سازد،  هر چند  هم‌ که  این  ویژگیها  در  تمام  همنوعان  او  هست  و  همه  همنوعانش  را  در  چهارچوبی ‌گرد  می‌آورد.  نفس  بشری  در  جملگي  میلیونها  افراد  پراکنده  در  زمین  و  در  میان  همه  نسلها  و  در  همه  سرزمینها  یکسان  است‌.  همسرش  نیز  از  جنس  او  است‌.  زن  با  مرد  در  ویژگیهای  عمومی  بشری  شرکت  دارد  -  با  وجود  اختلاف‌کلی  در  تفصیلات  این  ویژگیها  -  همه اینها  بیانگر  وحدت  طرح  و  نقشه  بنیادین  این  پدیده  بشری  است‌،  اعم  از  زن  و  مرد،  و  بیانگر  وحدت  اراده‌ای  است  که  این  نفس  واحده  را  با  دو  نیم  آن  -‌که  زن  و  مرد  است  -  آفریده  است‌.

هنگام  اشاره  به  خاصیت  زوجیت  در  نفس  بشری،  بدین  خاصیت  که  در  چهارپایان  نیز  موجود  است  اشاره‌ای  به  میان  می‌آید.  این  هم  بیانگر  وحدت  قانون  در  جمل  زنده‌ها  است‌:

«  زَوْجَهَا وَأَنزَلَ لَكُم مِّنْ الْأَنْعَامِ ثَمَانِيَةَ أَزْوَاجٍ ».
و  برای  شما  هشت  جفت  چهارپا  گسیل  داشت‌.

چهارپایان  هشتگانه  -  همان‌گونه  که  در  آیه  دیگری  هم  آمده  است‌[4]‌  -‌عبارتند  از:‌گوسفند  و  بز  وگاو  و  شتر  ...  نر  و  ماده  اینها.  هریک  از  نر  و  ماده  جفت  همدیگر  نامیده  می‌شوند،  وقتی  که  درکنار  یکدیگر  قر‌ار  می‌گیرند.  چهار  نوع  حیوان  نر  و  چهار  صنف  حیوان  ماده‌،  رویهمرفته  هشت  تا  می‌گردند  .  .  .  تعبیر  قرآنی  بیانگر  مسخرکردن  حیوان  برای  انسان  است‌،  چون  می‌فرماید  از  سوی  خدا  روانه‌کردن  وگسیل  داشتن  آنها  صورت  پذیرفته  است‌.  معلوم  است  این  تسخیر  از  جانب  خدا  صورت‌گرفته  است‌،  و  از  آستانه  والای  او  اجازه  استفاده  انسان  از  حیوان  صادر  گ