  و  کفر  به  درک  و  فهم  حقیقت  نائل  نمی‌گرداند)‌.

مشرکان  از  زبان  خدا  دروغ  می‌گفتند،  و  فرزندی  فرشتگان  را  به  یزدان  سبحان  نسبت  می‌دادند،  و  از  زبان  خدا  دروغ  می‌گفتند  و  اظهار  می‌داشتندکه  این  عبادت  در  پیشگاه  خدا  وسیله  شفاعت  و  نجاتشان  می‌گردد! در  صورتی‌که  با  همچون  عبادتی‌کافر  می‌شدند،  و  با  آن  از  راه  یزدان  منحرف  می‌گردیدند  و  با  فرمان  واضح  و  صریح  او  مخالفتمی‌ورزيدند.

خدا  کسی  را  هدایت  عطاء  نمی‌فرماید  و  به  راستای  راه  حق  رهنمود  نمی‌نمایدکه  از  زبان  او  دروغ  بگوید،  و  بدوکافر  شود.  چه  هدایت  و  راهیابی،  پاداش  رو  به  خدا  کردن  و  مخلص  فرمان  او  بودن  و  دوری  ازگناه  نمودن‌،  و  همچنین  عشق  و  علاقه  به  هدایت  و  راهیابی  و  برگزیدن  راه  توحید  و  یگانه‌پرستی  است‌.  و  امّا  کسانی  که  از  زبان  خدا  دروغ  می‌گویند  وکافر  می‌گردند،  آنان  مستحق  هدایت  خدا  و  سزاوار  رعایت  و  عنایت  او  نیستند.  ایشان  خودشان  دوری  از  راه  خدا  را  برای  خویشش  برمی‌گزینند،  پس‌کی  وکجا  هدایت  را  به  خود  می‏بینند؟

آن‌گاه  روند  قرآنی  پرده  از  این  هرزه‌درائی  و  یاوه‌سرائی  و  بی‌ارجی  اندیشه  و  جهان‌بینی  برمی‌دارد:

(لَوْ أَرَادَ اللَّهُ أَنْ يَتَّخِذَ وَلَداً لَّاصْطَفَى مِمَّا يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ)  .

اگر  خـداوند  می‌خواست  فرزندی  داشته  باشد،  می‌بایست  از  میان  چیزهائی  که  خود  می‌آفریند  کسی  یا  چیزی  را  برگزیند.  (‌در  صورتی  که  فرزند  باید  از  جنس  پدر  بوده  و  همچون  او  قدیم  باشد.  این  هم  ناممکن  است‌)‌.  خداوند  پاک  و  منزه  (‌از  همه  عیبها  به‌ویژه  از  نیاز  به  فرزند)  است‌.  او  خداوند  یگانه  پیروزمند  است  (‌و  فرزند  داشتن  مخالف  با  یگانگی،  و  نیاز  به  فرزند  بیانگر  عدم  پیروزمندی  و  چیرگی  است‌)‌.

این  یک  فرض  جدلی  برای  تصحيـح  جهان‌بینی  است‌.  چه  اگر  خدا  می‌خواست  فرزندی  را  برگزیند،  از  میان  آفریدگان  خود  چیزی  یا  کسی  را  برمی‌گزید.  اراده  و  مشیت  خدا  مطلق  و  نامقید  است‌.  ولیکن  یزدان  سبحان  خود  را  ازگزینش  فرزند  منزه  و  مبرا  فرموده  است‌.  لذا  کسی  را  نسزدکه  بدو  فرزندی  را  نسبت  دهد.  این  اراده  او  است‌.  این  مشیت  او  است‌.  این  تقدیر  و  تدبیر  او  است‌.  و  این  هم  منزه  و  مبرا  فرمودن  خدا  از  فرزند  و  انباز  است‌:

( سُبْحَانَهُ هُوَ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ)  .

خداوند  پاک  و  منزه  (‌از  همه  عیبها  بـه‌ویژه  از  نیاز  به  فرزند)  است‌.  او  خداوند  یگانه  پیروزمند  است  (‌و  فرزند  داشتن  مخالف  با  یگانگی،  و  نیاز  به  فرزند  بیانگر  عدم  پیروزمندی  و  چیرگی  است‌)‌.

او  را  به  برگزیدن  فرزند  چه  نیاز  است‌؟  اوکه  همه  چیز  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است‌.  او  آفریدگار  هر  چیزی  است‌.  اوگرداننده  و  اداره‌کننده  هر  چیزی  است‌.  همه  چیز  و  همه‌کس  ازآن  او  است‌.  او  هر  چیزی  راکه  بخواهد  انجام  می‌دهد:

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى أَلَا هُوَ الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ)

خداوند  آسمانها  و  زمین  را  به  حق  آفریده  است  (‌نه  به  بازیچه‌)‌.  شب  را  بر  روز،  و  روز  را  بر  شب  می‌پیچد،  و  خورشید  و  ماه  را  فرمانبردار  (‌دستور  خود)  کرده  است  (‌و  برای  مصلحت  بندگان  به  کردش  و  چرخش  انداخته  است‌)‌.  هریک  از  آنها  تا  مدت  معین  و  مشخصی  (‌که  خدا  می‌داند)  در  حرکت  خواهد  بود.  هان‌!  خدا  بسیار  مقتدر  و  بخشنده  است  (‌و  هرچه  را  بخواهد  می‌کند  و  هرکه  را  بخواهد  می‌بخشد)‌.این  نگاه  گذرا  به  ملكو‌ت  آسمانها  و  زمین‌،  و  به  پدیده  شب  و  روز،  و  به  تسخیر  خورشید  و  ماه‌،  حقیقت  الوهیتی  را  به  فطرت  الهام  می‌کندکه  با  آن  سزاوار  نیست  فرزندی  یا  انبازی  باشد.  چه  کسی‌که  این  مخلوقات  را  می‌آفریند  و  آنها  را  از  نیستی  به  هستی  می‌آورد،  نیاز  به  فرزند  ندارد  و  انبازی  با  او  نیست‌.  نشانه  وحدانیت  پدیدار  و  نمایان  است  در  نحوه  آفرینش  آسمانها  و  زمین‌،  و  در  قانونی‌که  بـر  جهان  فرمانروا  است‌.  تنها  نگاهی  به  آسمانها  و  زمین  انداختن‌،  

الهام‌بخش  وحدت  اراده  آفریننده  اداره‌کننده  جهان  هستی  است‌.  چیزی‌که  انسانها  تا  به  امروز  از  دلائـل  وحدت  کشف  کرده‌اند  و  بدان  رسیده‌اند  کافی  و  بسنده  است‌.  روشن  شده  است‌که  جهان  شناخته  شده  برای  انسان‌،  سراسر  آن  از  اتمهائی  ساخته  و  پرداخته  گردیده  است‌که  همه آنها  در  ماهیت  یکسانند.

همه  آنها  در  نقشی‌که  بر  عهده  دارند  از  پرتوهائی  فراهم  آمده‌اند  که  دارای  سرشت  واحدی  هستند.  روشن  هم  شده  است‌که  همه اتمها  و  همه ستار٥‌هائی  که  از  اتمها  تشکیل‌گردیده‌اند‌،  چه  زمینی  که  روی  آن  زند‌گی  می‌کنیم  یا  ستارگان  و  سیارگان  دیگر  همه  در  حرکت  دائم  هستند  و پیوسته  می‌گردند،  و  این  حرکت  وگردش  قانون  ثابتی  است  و  حتی  در  اتم  کوچ  و  همچنین  در  ستاره  بزرگی  تخلف  نمی‌پذیرد.  روشن  هم  شده  است‌که  این  حرکت  وگردش  دارای  سیستم  و  نظام  ثابتی  است‌که  این  هم  به  نوبه  خود  بیانگر  وحدت  آفرینش  و  وحدت  تدبیر  و  تقدیر  وگرداندن  و  اداره‌کردن  جهان  هستی  است  .  .  .  انسانها  هر  روز  به  کشف  جدیدی  از  دلائل  وحدت  نائل  می‌آیند،  وحدتی‌که  در  طرح  و  نقشه  جهان  هستی  است‌.  و  هر  روز  حق  ثابتی  راكشف  می‌کنندکه  در  این  طرح  و  نقشه  است  و  با  آرزوها  وگرایشهای  این  و  آن  دگرگون  نمی‌گردد،  و  بدین  سو  و  بدان  سو  منحرف  نمی‌شود،  و  یک  لحظه  هم  تخلف  نمی‌کند  وکناره  نمی‌رود.

(خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ).

خداوند  آسمانها  و  زمین  را  به  حق  آفریده  است  (‌نه  به  بازیچه‌)‌.

کتاب  قرآن  را  به  حق  نازل‌کرده  است  و  دربرگیرنده  حق  است  .  .  .  این  حق‌،  حق  واحدی  در  جهان  و  در  قرآن  است  ٠  .  .  هم  جهان  و  هم  قرآن  از  سرچشمه  یگانه‌ای  بر دمیده‌اند  و  سرچشمه  گرفته‌اند.  هردوتای  جهان  و  قرآن  نشانه‌ای  بر  وحدت  هستی‌بخش  توانای فرزانه کاربجا  هستند.

(يُكَوِّرُ اللَّيْلَ عَلَى النَّهَارِ وَيُكَوِّرُ النَّهَارَ عَلَى اللَّيْلِ )

شب  را  بر  روز،  وروزرا  برشب  می‌پیچد.

تعبیر  شگفـتی  است‌.  کسی‌که  بدین  تغییر  بنگرد  وادار  می‌شودکه  به  چیزی  توجه‌کند  و  اهمّیت  بدهدکه  به  تازگی  در  باره‌کروی  بودن  زمین‌کشف  شده  است‌.  من  هرچند  در  «‌فی  ظلال  القرآن‌»  آزمندم  بر  این‌که  قرآن  را  در  پرتو  نظریه‌هائی  دنبال  نکنم‌ که  انسانها  به‌ کشف  آنها  نائل  می‌آیند،  زیرا  نظریه‌ها گاهی  به  خطا  می‌روند