 به  راه  نمی‌گردد  و  با  جهان  هستی‌ای  که  انسانها  در  آن  زندگی  می‌کنند  راست  و  درست  درنمی‌آید  مگر  با  پیروی  از  این  قانون‌.  بدین  خاطر  همچون  دلی  چیزی  را  برنمی‌گزیند  مگر  آن  چیزی  راکه  خدا  از  مقررات  برگزیده  است‌،  و  از  چیزی  پیروی  نمی‌کند  مگر  از  شریعت  خدا،  شریعتی‌که  با  سیستم  و  نظام‌ کل  هستی  و  با  سیستم  و  نظام  حیات  هماهنگ  است‌.

دلی‌که  خدا  را  به  یگانگی  می‌شناسد،  میان  خود  و  میان  همه  چیزهائی‌که  دست  خدا  در  این  جهان  از  زنده‌ها  و  غیر  زنده‌ها  آفریده  است  و  به  جهان‌گسیل  داشته  است‌،  قرابت  و  نزدیکی  را  احساس  می‌کند،  و  در  جهانی  زندگی  می‌کندکه  دوست  او  بشمار  می‌آید.  نسبت  بدین  جهان  مهر  می‌ورزد  و  با  آن  همآوا  می‌شود،  و  دست  خدا  را  در  همه  چیزهائی  احساس  می‌کندکه  پیرامون  او  هستند.  ایـن  است كه  در  انس  و  الفت  با  خدا  و  آفریده‌های  او  زندگی  می‌کند،  آفریده‌هائی‌که  دستهایش  آنها  را  می‌پساید  و  لمس  می‌نماید  و  چشمانش  بر  آنها  می‌افتد  و  آنها  را  مشاهده  می‌کند.  همچنین  همچون  دلی  می‌فهمدکه  باید  از  اذیت  و  آزار  رساندن  به  افراد  دوری  بگزیند،  و  چیزی  را  تلف  نکند  و  نابود  نسازد،  و  در  باره  کسی  یا  چیزی‌کاری  نکند  مگر  بدانگونه  و  بدان  شیوه  که  خدا  دستور  داده  است  و  اجازه  فرموده  است‌،  خدائی  که  آفریدگار  هر  چیزی‌،  و  زندگی‌بخش  هر  زنده‌ای‌،  و  پروردگار  او  و  پروردگار  هر  چیزی  و  هر  زنده‌ای  است‌.  همچنین  آثار  توحید  جلوه‌گر  می‌آید  در  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌ها  و  بینشها  و  احساسها،  بدان‌گونه‌که  آثار  توحید  جلوه‌گر  می‌آید  در  رفتار  وکردار  و  اعمال  و  افعال‌.  برای  سراسر  زندگی  هم  برنامه‌کامل  و  واضح  و  ممتازی  را  ترسیم  می‌کند.  آن  وقت  است‌که  توحید  و  یگانه‌پرستی  تنهاکلمه‌ای  نخواهد  بودکه  بر  زبان  رود  و  بس.  از  همین  جا  است  این  همه  عنایت  و  توجه  می‌شود  به  بیان  عقیده  توحید  و  توضیح  آن  و  تکرار  سخن  از  آن  درکتابی‌که  خدا  آن  را  نازل  فرموده  است‌.  هرکسی  هم  نیاز  به  تدبر  و  تفکر  این  سخن  دارد،  در  هر  عصر  و  زمانی  و  در  هر  محیط  و  مکانی‌که  باشد.  چه  توحید  و  یگانه‌پرستی  در  معنی  واقعی  خود  دارای  مفهوم  بزرگ  و  فراگیری  است  و  نیاز  به درک  و  فهم  دارد.

(أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ)  .

هان‌!  تنها  طاعت  و  عبادت  خـالصانه  برای  خدا  است  و  بس‌.

عقیده  توحیدی  و  یگانه‌پرستی  را  بدین‌گونه  طنین‌انداز  و  بلند  در  این  تعبیر  بلندآوای  قرآنی  اعلان  می‌دارد،  و  آن  را  با  واژه  افتتاح  (‌الا:  هان‌)  و  به  شیوه ‌کوتاه  ذکر  می‌فرماید:

 ( لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ ).

تنها  طاعت  و  عبادت  خالصانه  برای  خدا  است  و  بس‌.  

و  با  ساختار  واژگانی  عبارت،  معنی  انحصار  را  موكّد  می‌فرماید  .  .  .  این  هم  قاعده‌ای  است‌که  زندگی  به  طور  کلی  بر  آن  استوار  می‌گردد،  و  بلکه  سراسر  هستی  بر  آن  پایدار  می‌شود.  بدین  خاطر  لازم  است  به  ژرفای  دلها  فرو  رود  و  واضح  و  آشکار  شود  و  بدین  شیوه  موكد  و  قاطعانه  اعلام  و  اعلان  گردد:

(أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ).

هان‌!  تنها  طاعت  و  عبادت  خالصانه  برای  خدا  است  و  بس‌.

آن‌گاه  روند  قرآنی  به  چاره‌جوئی  افسانة  گنگ  و  پیچیده‌ای  می‌پردازد  که  مشرکان  آن  را  در  برابر  عقیدة  توحیدی  و  یگانه‌پرستی  اظهار  می‌داشتند  و  به  پیکار  آن  می‌رقتند:

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ) 

 کسانی  که  جز  خدا  سرپرستان  و  یاوران  دیگری  را  برمیگیرند  (‌و  بدانان  تقرب  و  توسل  می‌جویند،  میگویند:‌)  ما  آنان  را  پرستش  نمی‌کنیم  مگر  بدان  خاطر  که  ما  را  به  خداوند  نزدیک  گردانند.  خداوند  روز  قیامت  میان  ایشان  (‌و  مومنان‌)  در  باره  چیزی  که  در  آن  اختلاف  دارند  داوری  خواهد  کرد.  خداوند  دروغگوی  کفرپیشه  را  (‌به  سوی  حق‌)  هدایت  و  رهنمود  نمی‌کند  (‌و  او  را  با  وجود  کذب  و  کفر  به  درک  و  فهم  حقیقت  نائل  نمی گرداند)‌.

مشرکان  اعلان  می‌داشتند  که  خدا  آفریدگار  ایشان  و  آفریدگار  آسمانها  و  زمین  است  ...  ولیکن  آنان  با  منطق  فطرت  راه  نمی‌رفتند  در  این‌که  آفریدگار  را  تنها  عبادت  کنند،  و  اطاعت  و  عبادت  را  فقط  به  خدا  اختصاص  دهند  و  برای  او  شریک  و  انباز  درست  نکنند.  بلکه  ایشان  افسانه  فرزند  بودن  فرشتگان  برای  یزدان  سبحان  را  بـه  هم  می‌بافتند،  و  فرشتگان  را  فرزندان  خدا  می‌دانستند.  بدین  لحاظ  مجسمه‌هائی  را  از  فرشتگان  می‌ساختند  و  آنها  را  پرستش  می‌کردند.گمان  هم  می‌بردندکه  عبادت  مجسمه‌های  فرشتگان  -  همان  چیزهائی  که  آنها  را  آلهه  می‌نامیدند،  از  قبیل‌:  لات‌،  و  عزّی‌،  و  منات  -‌عبادت  آن  مجسمه‌ها  نیست‌.  بلکه  عبادت  مجسمه‌ها  عبادت  خدا  است‌،  و  این  مجسمه‌ها  وسیله قربت  و  نزدیک  شدن  به  خدا  می‌گردند  و  در  پیشگاه  خدا  برایشان  شفاعت  می‌نمایند  و  میانجیگری  می‌کنند!

این  کار  انحراف  از  سادگی  و  درستی  فطرت‌،  به  سوی  پیچیدگی  و  خیالبافی  و  خرافه‌گرائی  است‌.  چه  نه  فرشتگان  دختران  یزدانند،  و  نه  بتها  مجسمه‌های  فرشتگانند،  و  نه  یزدان  سبحان  از  این  انحراف  خشنود  می‌گردد،  و  نه  شـفاعت  و  میانجیگری  را  برایشان  می‌پذیرد،  و  نه  ایشان  را  از  این  راه  به  خود  نزدیک  می‌فرماید  و  عزیزشان  می‌نماید.

انسانها  از  منطق  فطرت  منحرف  می‌گردند  هر  زمان‌که  از  توحید  خالص  ساده‌ای  منحرف  می‌شوندکه  اسلام  آن  را  با  خود  آورده  است‌،  و  هر  عقیده‌ای  از  عقائد  یگانه  الهی  هم  فقط  آن  را  به  همراه  آورده  است  و  به  مردمان  ارمغان  داشته  است‌.  ما  امروزه  در  هر  مکانی  می‌بینیم‌که  مردمان  مقدسان  و  پاکان  و  اولیاء  یزدان  را  عبادت  می‌کنند!  عبادتی‌که  شبیه  به  عبادت  عربهای  نخستین  برای  فرشتگان  -  یا  برای  مجسمه‌های  فرشتگان  -  است  و  مراد  از  آن  -‌به‌گمان  ایشان  -‌قربت  و  نزدیک  شدن  به  خدا،  و  طلب  شفاعت  از  آن  مقدسان  و  پاکان  و  اولیاء  یزدان  در  پیشگاه  ایزد  منان  است‌! در  حالی  که  یزدان  سبحان  راه  رسیدن  به  آستانه  خود  را  مشخص  و  معین  فرموده  است‌که  راه  توحید  خالصانه  و  یگانه‌پرستی  ساده  و  بی‌آلایشی  است  که  با  وساطتی  یا  شفاعتی  بسان  آن  افسانه  شگفت  و  شگرف  آمیخته  و  آلوده  نگردد.

( إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ)

قطعا  خداوند  دروغگوی  کفرپیشه  را  (‌به  سوی  حق‌)  هدایت  و  رهنمود  نمی‌کند  (‌و  او  را  با  وجود  کذ