کنند؟  

(قَالَ: أَنَا خَيْرٌ مِّنْهُ خَلَقْتَنِي مِن نَّارٍ وَخَلَقْتَهُ مِن طِينٍ) ‌.

گفت‌:  من  بهتر  از  او  هستم‌.  تو  مرا  از  آتش  آفریده‌ای  و  وی  را  از  گل‌!.

رشک  و  حسد  از  این  پاسخ  برمی‌جوشد.  غفلت‌کردن  یا  خود  را  به  غفلت  زدن  از  عنصر  ارزشمندی‌که  افزون  بر  گل  در  آدم  است‌،  و  آدم  را  سزاوار  این  تکریم  و  تعظیم  کرده  است‌،  انگیزه  دیگر  نافرمانی  اهریمن  بوده  است‌.  این  پاسخ  زشت  از  سرشتی  بیرون  می‌آیدکه  از  هرگونه  خیر  و  صلاحي  در  آن  جایگاه  دیدنی  پالوده  و  زدوده  است‌.

در  اینجا  است‌که  فرمان  والای  الهی  برای  طرد  این  آفریده سرکش  و  زشت  و  پلشت  صادر  می‌گردد:

 (قَالَ : فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ . وَإِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ).

گفت‌:  از  میان  آن  (‌جماعت  ملاء  اعلی'  و  فرشتگان  عالم  بالا)  بیرون  شو،  چرا  که  تو  مطرود  (‌از  رحمت  ما)  و  رانده  شده  (‌از  میان  فرشتگان‌)  هستی‌.  قطعا  نفرین  من  تا  روز  جزا  بر  تو  خواهد  بود.

نمی‌توانیم  مرجع  ضمیر  را  در  این  فرموده  یزدان‌:  «‌منها:  از  آن‌«  دقیقاً  مشخص  کنیم‌.  آیا  مرجع  «‌جنة‌:  بهشت‌«  است‌؟  یا  مرجع  «‌رحمة»  و  مرحمت  یزدان  است‌؟  .  .  .  جائز  است  مرجع  ضمیر  «‌ها»  هریک  از  این  دو  چیز  باشد.  جای  جدل  و  ستیز  فراوان  نیست‌.  آنچه  هست  این  است‌که  جزا  و  سزای  سرکشی  و  نافرمانی  و  جسارت  و  جرات  در  برابر  دستور  خداوند  بزرگوار،  طرد  و  لعنت  و  غضب  است‌.

در  اینجا  حسد  و  رشک  به‌کینه  و  دشمنانگی  تبدیل  شده  است‌،  و  بدانجا  سرکشیده  است  که  ابلیس  تصمیم  انتقام  بگیرد  و  برای  آن  نقشه  بریزد:

(قَالَ :رَبِّ فَأَنظِرْنِي إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ ).

گفت‌:  پروردگارا!  (‌حال  که  چنین  است‌)  پس  تا  روزی  مرا  مهلت  بده  و  ممیران  که  مردمان  دوباره  زنده  می‌گردند  (‌و  رستاخیز  شروع  می‌شود)‌.

اراده  و  مشیت  خدا  به  خاطر  حکمت  مقدر  و  مقرر  در  دانش  او  اقتضاء‌کردکه  درخواست  اهریمن  را  بپذیرد،  و  بدو  مهلت  و  فرصتی  بدهدکه  تقاضا  نموده  بود:

(قَالَ: فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنظَرِينَ . إِلَى يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ ).

فرمود:  تو  از  مهلت  داده  شدگانی  (‌و  تا  پایان  جهان  زنده  می‌مانی‌)‌.  تا  روز  زمان  معین  (‌که  پایان  عمر  جهان  و  سرآغاز  قیامت  است‌)‌.

اهریمن  پرده  از  هدفی  برداشت  که‌کینه  توزی  و  دشمنانگي  خود  را  در  راه  آن  به‌کار  می‌برد  و  صرف  آن  می‌کند:

(قَالَ: فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ . إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ)‌.

گفت‌:  به  عزت  و  عظمتت  سوگند  که  (‌در  پرتو  عمر  جاویدان  و  تلاش  بی‌امان‌)  همه  آنان  را  گمراه  خواهم  کرد،  مگر  بندگان  مخلص  تو  از  ایشـان  را  (‌که  بر  آنان  سلطه  و  قدرتی  نداشته  و وسوسه‌ام  در  ایشان  نمی‏‎گیرد  )‌.

بدین‌گونه  برنامه  اهریمن  و  راه  روش  او  معین  و  مشخص‌گردید.  او  به  عزت  و  عظمت  خدا  سوگند  یاد  می‌کند  همه  آدمیزادگان  را  گمراه  می‌سازد.  او  جزکسانی  را  مستثنی  نمی‌گرداندکه  بر  ایشان  تسلط  ندارد.  این  هم  نه  بذل  و  بخششی  از  سوی  او  است‌.  این  را  به  خاطر  ناتوانی  از  دستیابی  بدیشان  می‌گوید.  بدین  وسیله  روشن  می‌کندکه  سد  و  مانع  میان  او  و  میان  رهائی  یابندگان  ازگمراهسازی  و  نیرنگبازی  او  چیست‌،  و  چه  چیزی  آدمیزادگان  را  از  دست  او  می‌رهاند  و  مانع  دسترسی  وی  بدیشان  می‌شود.  آن  چیز  عبادت  خدا  است‌.  عبادت  خدا  ایشان  را  مال  خدا  می‌سازد.  عبادت  طوق  نجات  و  ریسمان  حیات  است‌!  ...  این  هم  برابر  مشیت  و  اراده  خدا  و  تقدیر  و  تدبیر  خدا  درکار  هلاک  و  درکار  نجات  است‌.  خداوند  سبحان  اراده  و  مشیت  خود  را  اعلام  و  اعلان  داشته  است‌،  و  برنامه  و  راه  را  مشخص  فرموده  است‌:

«  قَالَ: فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ . لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ »‌.

فرمود:  به  حق  سوگند  -‌ و  حق  میگویم  (‌و  جز  حـق  می‌گویم‌)  -‌هرآینه  دوزخ  را  هم  از  تو  و  هم  از  کسانی  که  از  تو  پیروی  کنند  پر  و  لبریز  می‌سازم‌.

خداوند  همیشه  حق  می‌گوید.  قرآن  این  را  بیان  می‌دارد  و  اشاره  بدان  را  در  این  سوره  به  شکلهای  جوراجور  و  در  مناسبتهای  گوناگون  تاکید  می‌کند.  طرفین  دعاوی  وقتی‌که  از  دیوار  بالا  می‌روند  و  به  محراب  داوود  داخل  می‌شوند،  بدو  می‌گویند:

(فَاحْكُم بَيْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ)  .

تو  در  میان  ما  به  حق  و  عدل  داوری  کن  و  ستم  روا  مدار.(‌ص/‌٢٣)  

یزدان  سبحان  بنده  خود  داوود  را  ندا  درمی‌دهد:

(  فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلَا تَتَّبِعِ الْهَوَى)  .  

در  میان  مردم  به  حـق  داوری  کن  و  از  هوای  نفس  پیروی  مکن‌.  (‌ص‌/26) 

 آن  گاه  بر  این‌کار  پیرو  می‌زند  با  اشاره‌ای  به  حق  نهانی  که  در  آفرینش  آسمانها  و  زمین  است‌:

(وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلاً ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا)  .

ما  آسمانها  و  زمین  و  چیزهائی  را  که  در  بین  آن  دو  تا  است  بیهوده  نیافریده‌ایم‌.  این‌،  گمان  کافران  است  (‌و  انگاره  اندیشه  بیمار  ایشان‌)‌.(‌ص‌/27)  

گذشته  از  اینها  ذکر  حق  بر  زبان  خداوند  توانا  و  چیره  می‌رود:

«  قَالَ: فَالْحَقُّ وَالْحَقَّ أَقُولُ »  .

فرمود:  به  حـق  سوگند  - ‌و  حق  میگویم  (‌و  جز  حق  نمی‌گویم‌)‌.

این  حق  همان  حقی  است‌که  مواضع  و  موارد  و  صورتها  و  شکلهایش  متعدد  می‌شود،  ولی  سرشت  و  اصل  آن  يكی  است‌.  از  جمله  حق‌،  این  وعده  راستین  است‌:

(لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنكَ وَمِمَّن تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِينَ )‌.  

هرآینه  دوزخ  را  هم  از  تو  و  هم  از  کسانی  که  از  تو  پیروی  کنند  پر  و  لبریز  می‌سازم‌.

در  این  صورت  این  پیکار  موجود  در  میان  شیطان  و  آدمیزادگان  است‌.  هر  دو  طرف  آگاهانه  بدین  پیکار  می‌روند  و  بدان  داخل  می‌شوند.  فرجام‌کار  هم  برایشان  در  وعده  راستین  و  روشن  و  آشکار  خدا  پیدا  و  هویدا  است‌.  بعد  از  این  بیان‌،  مسوولیت  چیزی  بر  عهده  خودشان  است‌که  آن  را  برای  خویشتن  انتخاب  می‌کنند.  خداوند  مهربان  خواسته  است  که  آنان  را  نادان  و  ناآگاه  و  غافل  و  بی‏خبر  رها  نسازد.  بدین  خاطر  بیم‌ دهندگانی  را  به  سوی  ایشان  ارسال  فرموده  است‌.

*
در  آخر  این  مرحله  و  در  پایان  این  سوره‌،  پروردگار  جهان  پیغمبر  (ص)  را  موظف  و  مکلف  می‌فرمایدکه  واپسین  سخن  را  رو  در  روی  ایشان  بگوید:

(قُلْ :مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ وَمَا أَنَا مِنَ الْمُتَكَلِّفِينَ .إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ .وَلَتَعْلَمُنَّ نَبَأَهُ بَعْدَ حِينٍ)‌.
(‌ای  پیغمبر!)  بگو:  من  از  شما 