که  خط  سیر  انسان  را  در  زندگی  تعیین  می‌کند.

ما  اصل  این  نفخه  را  نمی‌دانیم‌.  ولیکن  ما  آثار  آن  را  می‌شناسیـم‌.  چه  آثار  آن  همان  است‌که  این  پدیده  انسانی  را  از  سائر  پدیده‌های  دیگر  این  زمین  جدا  و  ممتاز  می‌گرداند.  او  را  جدا  و  ممتاز  می‏‎گرداند  با  ویژگی  و  خاصیتی‌که  قابلیت  ترقی  و  تعالی  عقلی  و  روحی  را  دارد.  این  ویژگي  و  خاصیت  هـمـان  است‌که  به  عقل  انسان  اجازه  می‌دهد  به  تجربه‌ها  و  آزموده‌های  زمان  گذشته  بنگرد،  و  خط  سیرهای  آینده  را  ترسیم‌کند.  به  روح  انسان  اجازه  می‌دهد  از  چیزهائی  تجاوزکند  و  فراتر رودکه  با  حواس  و  با  عقول  درک  و  فهم  می‌شوند،  تا  با  ناشناخته‌هائی  تماس  پیداکندکه  با  حواس  و  با  عقول  درک  و  فهم  نمی‌گردند.

ویژگي و  خاصیت  ترقی  و  تعالی  عقلی  و  روحی  یک  ویژگی  و  خاصیت  انسانی  صرف  است‌.  سائر  زنده‌های  موجـود  در  این  زمین  با  انسان  در  این  ویژگی  و  خاصیت  شرکت  ندارند.  همزمان  با  تولد  انسان  نخستین‌،  انواع  و  اجناس  مختلفی  از  زنده‌ها  به  وجود  آمده‌اند  و  پای  به  جهان‌گذاشته‌اند.  ولی  در  ط‌ول  تاریخ  دور  و  دراز  اتفاق  نیفتاده  است‌که  نوعی  یا  جنسی  -‌ حتی  فردی  از  افـراد  آنها  - ‌ترقی  و  تعالی  عقلی  یا  روحي  پیداکرده  باشد،  حتی  اگر  هم  ترقی  و  تعالی  عضوی  و  اندامی  را  بپذیریم.  خداوند  از  روح  متعلق  به  خود  بدین  پدیده بشری  دمیده  است‌،  زبرا  اراده  و  مشیت  او  بر  آن  بوده  است‌که  انسان  در  زمین  جایگزین  و  جانشین  شود،  و  زمام  اختیار  این  ستاره  زمین  نام  را  در  حدود  و  ثغو‌ری  به  دست‌گیردکه  خدا  برایش  مقدر  و  مقرر  فرموده  است‌،  حدود  و  ثغور  آبادانی  زمین‌،  و  تسخیر  نیروها  و  انرژیهائی‌که  مقتضی  چنین  آبادانی  است‌.

خداوند  در  وجود  انسان  قدرت  ترقی  و  تعالی  دانش  و  آگاهی  را  به  ودیعت  نهاده  است‌.  از  همان  روز  نخست‌که  انسان  قدرت  به  هم  می‌رساند،  هر  زمان‌که  با  سرچشمه  آن  نفخه  در  تماس  باشد،  و  ازآن  سرچشمه  راست  و  درست  مدد  و  یاری  بطلبد،  اوج  می‏‎گیرد  و  پیشرفت  می‌کند.  ولی  زمانی‌که  انسان  از  آن  سرچشمه  آسمانی  منحرف  بشود،  امواج  دانش  و  آگاهی  در وجودش  و در  زندگانیش  هماهنگ  و  همراه  نمی‏گردد،  و  رویکرد  کامل  وهماهنگ  و هم‌ جهتی  رادرپیش  نمی‌گیرد  وجلو  نمی‌افتد.  و  بلکه  این  امواج  متقابل  و  متناقض  خطری  برای  راستای  رویکرد  او  می‌شود  و  سلامت  آن  را  به  مخاطره  می‌اندازد.  تازه  اگر  هم  انسان  را  در  ویژگیهای  انسانیش  سرنگو‌ن  و  واژگون  نگرداند،  و  از  نردبان  ترقی  و  تعالی  حقیقی  فرو  نیندازد،  هرچند  هم  علوم  و  تجارب  او  در  ناحیه‌ای  از  نواحي  زندگی  افزایش  یافته  باشد  و  فزونی  گرفته  باشد.

این  پدیده ‌کوچک  وکم‌جثه‌ای  که  نیروی  محدودی  و  عمرکوتاهی  و  دانش  و  آگاهی  معینی  دارد،  او  را  نسزد  به  چیزی  از  این  مکانت  وکرامت  برسد  مگر  در  سایه  آن  چیز  ظریف  و  لطیف  و  ارزشمند  الهی‌که  روح  است  و  ارمغان  آسمانی  است  .  .  .  اگر  روح  یعنی  آن  ارمغان  آسمانی  نباشد  انسان  چیست‌؟  او  آن  پدیده کوچک  و  ناچیز  و  ضعیفی  است‌که  بر  این  ستاره زمینی  همراه  با  میلیونها  انواع  و  اجناس  زنده‌ها  زندگی  می‌کند.  ستاره زمینی  هم  جز کره ‌کوچكي  ازکرات  نیست‌.  از  این‌کره‌ها  میلیونها  میلیون  در  فضائی  است‌که  جز  خداوند  بزرگوار  کسی‌گستره  آن  را  نمی‌داند  .  .  .  پس  این  انسان  چه  مقامی  دارد  که  فرشتگان  خدای  مهربان  براین  سجده  ببرند،  مگر  با  بودن  آن  راز ظریف  و لطیف  و  عظیمی‌که  در  او  با  نفخه  ربانی  به  وديعت  نهاده  شده  است‌؟  قطعاً  انسان  در  پرتو  آن  راز  نهان‌،‌گرامی  و  بزرگوار  است‌.  هر  زمان  آن  راز  نهان  از  بدن  انسان  جدا  و  از  آن‌گسیخته  شود،  به  اصل  ناچیز  خود  برمی‌گرددکه‌گل  است‌!

فرشتگان  فرمان  پروردگارشان  را  بردند،  همان‌گونه  که فطرت  ایشان  است‌:

(فَسَجَدَ الْمَلَائِكَةُ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ).

پس  همه  فرشتگان  جملگی  سجده  بردند.

چگو‌نه‌؟ کجا؟  چه  وقت‌؟  همه  اینها  غیب  است  و  غیب  را  خدا  می‌داند  و  بس.  آگاهی  از  آن  هم  چیزی  بر  هدف  داستان  نمی‌افزاید،  هدفی‌که  در  بالا  بردن  ارزش  این  انسان  ساخته  و  پرداخته  ازگل‌،  برجسته  و  هویدا  است‌.  ارزش  انسان  آن  زمان  از  ارزش  اصل  خود  بالا  رفت  و  اوج‌گرفت‌که  روح  متعلق  به  خداوند  بزرگوار  با  آن  نفخه  در  او  دمیده  شد.

فرشتگان  برای  فرمانبرداری  از  فرمان  خدا،  و  به  سبب  اطلاع  از  حکمت  او  در  هرآنچه‌که  بخواهد،  سـجده  بردند.

( إِلَّا إِبْلِيسَ اسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنْ الْكَافِرِينَ).

جز  ابلیس كه تکبر  ورزید،  و  از  کافران گردید.

آیا  ابلیس  از  زمره  فرشتگان  بوده  است‌؟  ظاهر  این  است  که  او  از  زمره  فرشتگان  نبوده  است‌.[1] زیرا  اگـر  او  از  زمره  فرشتگان  می‏بود  سرکشی  و  نافرمانی  نمی‌کرد.  چه  فرشتگان‌:

(‌لا  یحضون ‌الله ‌ما امرهم‌ و  یفعلون ما یومرون  )‌. 

 از  خدا  در  آنچه  بدیشان  دستور  داده  است  نـافرمانی  نمی‌کنند،  و  همان  چیزی  را  انجام مـی‌دهند  کـه  بدان  مامور  شده‌اند.(‌تحر‌یم‌/6)  

خواهد  آمدکه  ابلیس  از  آتش  آفریده  شده  است‌.  در  حدیث  آمده  است‌که  فرشتگان  از  نور  آفریده  شده‌اند  ...  ابلیس  در  میان  فرشتگان  بوده  است  و  به  سجده  بردن  دستور  داده  شده  است‌.  در  فرمان  به  سجده  بردن  از  او  نام  برده  نشده  است‌.  چون  سرکشی  و  نافرمانی‌کرده  است  بدو  اهمّیت  داده  نشده  است‌.  متوجه  هم  شدیم‌که  فرمان  یزدان  جهت  توبیخ  شیطان  بدو  رو کرده  است  و  مخاطب  واقع  شده  است‌:

(قَالَ يَا إِبْلِيسُ مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ ).

فرمود:  ای  ابلیس‌!  چه  چیزتو  را  بازداشت  از  این  که  سجده  ببری  برای  چیزی  که  من  آن  را  مستقیماً  با  قدرت  خود  آفریده‌ام‌؟  آیا  تکبر  ورزیده‌ای‌؟  یا  اصلا  از  متکبران  بوده‌ای‌؟‌.

(مَا مَنَعَكَ أَن تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِيَدَيَّ ؟)‌.

چه  چیز  تورا  بازداشت  از  این  که  سجده  ببری  برای  چیزی  که  من  آن  را  مستقیماً  با  قدرت  خود  آفریده‌ام‌؟‌. 

 خداکه  آفریدگار  هر  چیزی  است‌.  پس  باید  یک  ویژگی  و  خصـوصیتی  در  آفرینش  این  انسان  باشدکه  سزاوار  همچون  بیدارباشی  و  هوشیارباشی  باشد.  این  ویژگی  و  خصوصیت‌،  عنایت  ربانی  در  حق  این  پدیده  است‌.  به  ودیعت  نهادن  نفخه‌ای  از  روح  متعلق  به  خدا  هم  بر  این  عنایت  دلالت  دارد.

 (أَسْتَكْبَرْتَ ؟ أَمْ كُنتَ مِنَ الْعَالِينَ ؟).

آیا  تکبر  ورزیده‌ای‌؟  یا  اصلا  از  متكبران  بوده‌ای‌؟‌.

آیا  بزرگی  فروخته‌ای  یا  از  خودبزرگ‌بینان  هستی‌،  خودبزرگ‌بینانی  که  کرنش  نمی‌برند  و  فروتنی  نمی