 رهنمودکردکه  دست  قضا  و  قدر  آن  را  با  این  خبر  عظیم  ترسیم  نموده  بود.  فرق  نمی‌کند  این  انسانها  بدان  ایمان  آورده  باشند  یا  بدان  ایمان  نیاورده  باشند  و  از  آن  رویگردان  شده  باشند،  و  همراه  آن  رزمیده  باشند  و  یا  با  آن  جنگده  باشند.  انسانها  جزو  معاصران  آن  و  یا  در  میان  نسلهای  بعد  از  آن  بوده  باشند.  در  سراسر  تاریخ  بشریت  حادثه‌ای  یا  خبری  نبوده  است  که  در  بشریت  آثاری  برجای  بگذارد  و  تاثیراتی  به  ارمغان  آرد  که  بسان  آثار  و  تاثیراتی  باشدکه  این  خبر  عظیم  برجای  گذاشته  است‌.

این  قرآن  ارزشها  و  اندیشه‌ها  و  معیارها  و  جهان‌بینیهائی  پدید  آورده  است‌،  و  قواعد  و  قوانین  و  مقرراتی  را  در  سراسر  این  زمین  پدیدار  و  نمودارکرده  است  و  در  میان  جملگی  نسلهای  بشریت  استوار  و  پایدار  نموده  است‌که  عربها  آن  را  نه  تنها  تصور  نمی‌کردند،  بلکه  بر  پرده  خیال  هم  نمی‌دیدند!

در  آن  زمان  درک  و  فهم  نمی‌کردندکه  این  خبر  آمده  است  تا  چهره  زمین  را  دگرگون  سازد،  و  خط  سیر  تاریخ  را  رهنمود  و  رهنمون‌کند،  و  قضا  و  قدر  خدا  را  در  سرنوشت  این  زندگی  پیاده‌کند  و  تحقق  بخشد،  و  در  دل  و  درون  بشریت  و  در  واقعیت  ایشان  تاثیر  بگذارد،  و  همه  اینها  را  با  سراسر  خط  سیر  هستی  پیوند  دهد،  و  با  حق  و  حقیقتی  مرتبط  سازدکه  در  آفرینش  آسمانها  و  زمین  و  آنچه  میان  آن  دو  است  نهفته  است‌.  این  خبر  تا  به  روز  قیامت  نیز  سر  می‌کشد،  و  نقش  خود  را  در  رهنمود  و  رهنمون  مقدرات  مردمان  و  مقدرات  زندگی  اداء  کند.

مسلمانان  امروزه  در  برابر  این  خبر  می‌ایستند  بدانگونه  که  عربها  بار  نخست  در  برابرش  ایستادند.  مسلمانان  امروزه  نمی‌دانند  سرشت  این  قرآن  و  ارتباط  سرشت  آن  با  سرشت  هستی‌گره  خورده  است‌.  درباره  حق  نهان  در  قرآن  نمی‌اندیشند  و  پژوهش  نمی‌کنند،  تا  بدانند  که  این  حق  بخشی  از  حق  نهان  در  ساختار  جهان  است‌.  مسلمانان  به  آثار  و  تاثیرات  قرآن  در  تاریخ  بشریت  و  در  خط  سیر  دور  و  دراز  بشریت  نمی‌نگرند  و  آن‌گونه  که  باید  آن  را  پیش  چشم  نمی‌دارند.  مسلمانان  در  نگرش  به  قرآن  باید  تکه‌کنند  بر  نظریه  مستقلی‌که  از  آراء  و  نظرات  دشمنان  این  خبر  برگرفته  نشده  باشد،  دشمنانی‌که  پیوسته  در  این  اندیشه‌اند  از  مقام  و  منزلت  قرآن  بکاهند  و  تاثیر  آن  را  در  دگرگونی  زندگانی  انسانها  و  در  تعیین  خط  سیر  تاریخ  اندک  نشان  دهند  .  .  .  بدین  خاطر  است  مسلمانان  حقیقت  نقش  خودشان  را  در  گذشته  یا  حال  و  یا  آینده  درک  و  فهم  نمی‌کنند،  نقشی‌که  در  این  زمین  تا  آخر  زمان  جاری  و  ساری  است‌.

عربهای  پیشین‌گمان  می‌بردندکه  این  امر  به  خودشان  و  به  محمّد  پسر  عبدالله  (ص)  مربوط  است‌.  او  از  میان  ایشان  برگزیده  می‌شود  تا  قرآن  بر  او  نازل‌گردد  و  بس.  هـم‌ و  غم  خود  را  بدین  شکل‌،  محصور  و  منوط  می‌کردند.  قرآن  دیدگانشان  را  با  این  خبر  متوجه  کار  بسیار  بزرگتر  از  این  می‌سازد، کاری که بـزرگتر از خودشان و  از  محمّد  پسر  عبدالله (ص‌)  است‌.  بدیشان  می‌فهماندکه  او  تنها  حامل  این  خـبر  و  مبلغ  آن  است‌.  او  آن  را  ابتکار  نکرده  است  و  از  خود  ارائه  نداده  است‌.  

اصلاً  او  نمی‌توانست‌که  بداند  در  فراسوی  آن  چه  چیز  نهان  است  و  چه  چیز  خواهد  شد،  اگر  خدا  آن  را  بدو  تعلیم  نمی‌داد  و  نمی‌آموخت‌.  محمّد  پسر  عبدالله  (ص)  حاضر  در  مجلسی  نبوده  است‌که  در  آن  میان  فرشتگان  در  سرآغاز  آفرینش  آدم  سخنانی  رد  و  بدل  می‌شده  است  تا  از  این  امر  باخبرگردد.  بلکه  خدا  است‌که  او  را  از  این  خبر  آگاه  و  مطلع  می‌فرماید:

« مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ »  .

من  از  ملاء  اعلی'  (‌و  فرشتگان  عالم  بالا)  هنگامی  که  (‌در  باره  آفرینش  آدم‌)  گفتگو  می‏‎کردند،  خبر  ندارم‌.  (‌تنها  چیزی  که  در  این  زمینه  می‌دانم  آن  مقداری  است  که  از  طریق  وحی  به  من  رسیده  است  و  بس‌)‌.  به  من  هم  وحی  نمی‌شود  مگر  بدان  خاطر  که  (‌پيغمبر  خدایم  و)  بیم‌دهنده  (‌مردمان  از  عذاب  یزدان  و)  بیانگر  (‌اوامر  و  نواهی  الهی‌)  می‌باشم‌.  

در  این  حد  و  مرز  روند  قرآنی  به  ذکر  داستان  بشریت  می‌پردازد.  ازگفتگوئی  سخن  می‌گویدکه  در  عالم  بالا  و  در  جهان  فرشتگان  در  آغاز  آفرینش  درگرفته  است  و  راجع  به  بشریت  بوده  است‌.  گفتگو‌ئی  در  آنجا  درگرفته  است‌که  خط  سیر  بشریت  را  مشخص  می‌سازد،  و  مقدرات  و  سرنوشتهای  انسانها  را  رقم  می‌زند.  این  هم  چیزی  است‌که  محمّد  (ص)  فرستاده  نشده  است  تا  آن  را  در  آخر  زمان  تبلیغ‌کند  و  مردمان  را  بدان  بیم  دهد:  

(إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ: إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ . فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ ).

وقتی  (‌این  گفتگو  در  ملا  اعلی  و  عالم  بالا  درگرفت‌)  که  پروردگارت  به  فرشتگان  گفت‌:  من  انسانی  را  از  گل  می‌آفرینم‌.  هنگامی  که  آن  را  سر  و  سامان  دادم  و  آراسته  و  پیراسته  کردم‌،  و  از  جان  متعلق  به  خود  در  او  دمیدم‌،  در  برابرش  سجده (‌بزرگد‌اشت  و  درود)  ببرید. 

 ما  نمی‌دانیم  چگو‌نه  خدا  فرمود  یا  چگو‌نه  به  فرشتگان  می‌فرماید.  ما  همچنین  نمی‌دانیم  چگونه  فرشتگان  از  یزدان  سبحان  فرمان  دريافت  کردند،  و  نمی‌دانیم  اصل  ایشان  و  حقیقت  آنان  چیست‌،  مگر  بدان  اندازه‌که  در  کتاب  خدا  صفات  ایشان  برای  ما  ذکرگردیده  است  و  به  ما  رسیده  است‌.  هیچ‌گونه  نیازی  هم  نداریم  به  این‌که  در  چیزی  از  اینها  فرو  رویم  چون  هیچ  فائده‌ای  در  فراسوی  فرو  رفتن  بدین  چیزها  وجود  ندارد.  بلکه  ما  به  دنبال  هدف  داستان  و  مقصـود  آن  هستیم  بدان  شکل  و  بدان  گونه‌که  قرآن  آن  را  برایتان  روایت  می‌فرماید  و  مشخص  می‌نماید.

خداوند  این  پدیده  بشری  را  ازگل  آفریده  است‌،  همان‌گونه‌که  سائر  موجودات  زنده‌کره  زمین  ازگل  آفریده  شده‌اند.  همه  عنصرهای  موجودات  زنده  ازگل  است‌،  مگر  راز  حیات‌.  راز  حیاتی  که  کسی  نمی‌داند  از  کجا  آمده  است  و  چینه  آمده  است!  همه  عنصرهای  پدیده  بشری  هم  ازگل  است  مگر  آن  راز  حیات‌،  و  مگر  آن  نفخه  آسمانی‌که  انسان  را  انسان‌کرده  است‌.  همه  عنصرهای  اندامهای  بدن  انسان  ازگل  است‌.  انسان  از  مادرش  زمین  متولد  شده  است‌،  و  از  عنصرهای  زمین  متشکل  شده  است‌.  سرانجام  انسان  بدان  عنصرها  تبدیل  می‌گردد  در  آن  وقت‌که  آن  راز  ناشناخته  الهی  بدن  انسان  را  رها  می‌کند  و  از  آن  جدا  می‌شود،  و  با  جداشدن  آن‌،  آثار  آن  نفخه  آسمانی  هم  از  میان  مـی‌رود،  نفخه  آسمانی‌ای‌