 توخالی  و  بی‌مایه،  و  خودبزرگ‌بینی  و  نازش  دروغین  و  بی‌پایه‌:

(وَلا تَمْشِ فِي الأرْضِ مَرَحًا إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولا )‌.

و  در  روی  زمین  متکبرانه  ومغرورانه  راه  مرو.  چرا  که  تو  (‌با  پای  کوبیدن  قلدرانه  بر  زمین‌)  نمی‌توانی  زمین  را  بشکافی‌،  و  (‌با  گردن  کشیدن  جبارانه‌ات  بر  آسمان‌،  نمی‌توانی‌)  به  بلندای  کوه‌ها  برسی‌.  (‌آخر  ذره ناچیزی  انسان  نام‌،  در  برابر  کره زمین‌،  و  کره  زمین  در  برابر  مجموعه  هستی‌،  چه  چیز  بشمار  است‌؟‌!)‌.

انسان  وقتی‌که  دل  او  از  شناخت  یزدان  خالی  یا  غافل  باشد،  یزدانی‌که  آفریدگار  جهان  و  چیره  بر  بندگان  و  همه  چیزکیهان  است‌،  چه‌بسا  به  سبب  دارائی  و  اموالی  که  بدان  می‌رسد  یا  سلطه  و  قدرتی‌که  به  دست  می‌آورد  و  یا  جمال  وکمالی‌که  پیدا  می‌کند،  تکبر  و  خودبزرگ‌بینی  او  را  فراگیرد.  اگر  انسان  بداند  نعمتی‌که  از  آن  برخوردار  است  امانتی  از  سوی  ایزد  دادار  است‌،  و  او  در  برابر  قدرت  خدا  ضعیف  است‌،  از  عظمت  و  شكوه  خود  می‌کاهد  و  تکبر  و  خودبزرگ‌بینی  خویش  را  تخفیف  می‏بخشد،  و  به  جای  خودبینی ‌کم‌بینی  می‌کند،  و  برروی  زمین  آهسته  وآرام  راه  می‌رود  نه  شاد  و  شنگول  ومست  ومغرور.

قرآن  ضعف  و  عجز  و  ناچیزی  انسان‌گردنکش  متکبر  سرمست‌رابه‌رخش  می‌کشد:

« إِنَّكَ لَنْ تَخْرِقَ الأرْضَ وَلَنْ تَبْلُغَ الْجِبَالَ طُولا »‌.

تو  (‌با  پای  کوبیدن  قلدرانه  بر  زمین‌)  نمی‌توانی  زمین  را  بشکافی‌،  و  (‌با  گردن  کشیدن  جبارانه‌ات  بر  آسمان‌،  نمی‌توانی‌)  به  بلندای  کوه‌ها  برسی‌.

انسان  از  لحاظ  جسم‌کوچک  و  ناچیز  است‌.  جسم  او  در  برابر  اجسام  ستبر  و  بزرگی‌که  خدا  آفریده  است  هیچ  است‌.  انسان  در  پرتو  قدرت  خدا  قدرتمند  است‌،  و  در  پرتو  عزت  خدا  زورمند  است‌،  ودر  سایه  روحی‌که  خدا  بدو  دمیده  است  بزرگوار  و  ارجمند  است‌.  روح  را  به  پیکر  دمیده  است  تا  در  پرتو  آن  با  یزدان  پیوند  و  تماس  گیرد،  و  او  را  فراموش  نکند  و  حاضر  و  ناظر  بر  خود  بیند.

آن  فروکشی  وکرنشی‌که  قرآن  انسان  را  با  خوار  داشتن  سرمستی  و  خودبزرگ‌بینی  به  سوی  آن  دعوت  می‌کند،  ادب  با  یزدان‌،  ادب  با  مردمان‌،  ادب  شخصی‌،  و  ادب  اجتماعی  بشمار  است‌.  به  ترک  همچون  ادبی  نمیگو‌ید  و  به  سوی  خودبزرگ‌بینی  و  خودپسندی  نمی‌گراید،  مگر  کسی‌که  توخالی  و  بی‌مایه  بوده  و  دارای  دلی‌کوچک  و  تلاشها  و  پویشهای  ناچیز  باشد.  خدا  چنین‌کسی  را  درست  نمی‌دارد  به  سبب  سرمستی  و  غروری‌که  می‌ورزد،  و  به  علت  این‌که  نعمت  او  را  فراموش  می‌کند  مردمان  نیز  چنین‌کسی  را  دوست  نمی‌دارند،  چون  او  به  خود  می‌بالد  و  بر  دیگران  بزرگ  می‌فروشد  و  خويشتن  را  برتر  از  ایشان  می‏‎گیرد.

درحدیث  آمده‌است‌:

(من تواضع لله رفعه فهو في نفسه حقير وعند الناس كبير . ومن استكبر وضعه الله , فهو في نفسه كبير وعند الناس حقير . حتى لهو أبغض إليهم من الكلب والخنزير )[5]

هرکس  به  خاطر  خدا  قروتنی  کند  خدا  او  را  بالا  می‌برد  و  والامی‌گردانده  چنین  کسی  خویشتن  را  کوچک  و  ناچیز  می‌داند،  ولی  مردمان  او  را  بزرگ  و  سترگ  می‌شمارند.  و  هرکس  تکبر  ورزد  و  خودبزرگ‌بینی  کند  خدا  او  را  کوچک‌و  حقیرمی‌گرداند.  او  خویشتن‌را  بزرگ‌و  سترگ‌می‌انگارد،  ولی‌مردمان‌اورا  کوچک  وحقیر  می‌شمارند.  تا  بدانجا  که  مردمان  او  را  از  سگ  و  خوک  نیز  بدترو  پست‌تربه  حساب‌می‌آورند.

*
این  اوامر  و  نواهی  پایان  می‌پذیرند.  اغلب  هم  نهی  از  افعال  و  صفات  زشت  در  میان  است‌.  این  اوامر  و  نواهی  با  اعلان  بد  آمدن  یزدان  از  افعال  وصفات  زشت  و  ناپسند  خاتمه  پیدا  می‌کند:

« كُلُّ ذَلِكَ كَانَ سَيِّئُهُ عِنْدَ رَبِّكَ مَكْرُوهًا »‌.

همه  آن  (‌مامورات  و  منهیات  مذکور  در  آیات  پیشین‌)  بدهایش  (‌که  منهیات  است‌)  نزد  پروردگارت  زشت  بشمار  است  (‌و  از  آن  ناخشنود  است‌)‌.

این  چكیده  و  یادآوری  مرجع  امر  و  نهی  است‌که  بد  آمدن  خدا  از  بد  و  ناپسند  آن  امور  است‌.  قرآن  ازذکر  خوب  و  پسندیده  اوامر  خاموش  می‌ماند،  چراکه  نهی  از  بد  و  ناپسند  در  این  سوره  بیشتر  است‌،  همانگونه‌که  بیان  کردیم‌.

قرآن  اوامر  و  نواهی  را  خاتمه  می‌دهد با  ربط  آنها  به  خدا  و  به  عقیده  توحیدی  و  حذر  داشتن  از  شرک‌،  همان‌گونه‌که  باربط  آنها  به  خدا  و  به  عقیده  توحیدی  و  حذر  داشتن  از  شرک  آغازكرده  بو‌د.  با  بیان  این  نكته

که  این  اوامر  و  نواهی‌گوشه‌ای  از  حکمتی  است‌که  قر‌آن  مردمان  را  بدان  رهنمود  و  رهنمون  می‏‎گرداند،  قرآنی‌که  خدا  آن  را  به  پیغمبر  (ص)وحي  فرموده  است‌.

(ذَلِكَ مِمَّا أَوْحَى إِلَيْكَ رَبُّكَ مِنَ الْحِكْمَةِ وَلا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتُلْقَى فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا)

اینها  از  امور  حکمت‌آمیزی  است  که  پروردگارت  به  تو  وحی  کرده  است‌،  و  هرگز  با  خداوند  (‌یگانه  و  آفریدگار  جهان  هستی‌)  معبود  دیگری  را  انباز  مکن‌،  که  (‌اگر  چنین  کنی‌)  به  دوزخ  افکنده  شوی  (‌و  از  سوی  خدا  و  مردم‌)  سرزنش  شده  و  مطرود  (‌از  رحمت  الهی گردی‌)‌.

این  هم  پایانی  است‌که  با  آغاز  همگن  دارد.  لذا  سوره  از  دو  سودرهم  تنیده  می‌شود،  و  با  قاعده  بزرگی  پیوند  پیدا  مي‌کندکه  اسلام  بنیاد  زندگی  را  بر  آن  استوار  و  برقرار  می‌دارد،  قاعده  بزرگی‌که  یگانه‌پرستی  خدا  و  تنها  پرستش  او  است  نه  پرستش  چیز  و  نه‌کس  دیگری‌.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] «‌تقعد»  در  اینجا  ملحق  به  افعال  ناقصه  است  و  به  معنی‌:  خواهـی  شـد.  (‌مترجم‌) 
[2] مد:  پیمانه‌ای  است  تقریباً‌برابربا  پری‌ کف‌ دو دست  :  (‌نکـا:  فرهنگ  مُعین‌)‌. 
[3] مـالک ‌و  بخاری‌ و  مسلم ‌و  ابوداوود  و  ترمذی  آن ‌را  نقل‌ و  روایت  کرده‌اند. 
[4] ‌مراجعه  شود  به‌کتاب‌:  «‌السلام  العـالمی  فی  الاسلام‌»  فصل‌:  «‌سلام  المجتمع‌»‌.  بخش‌:  «‌العنصر الاخلاقی  فی المعاملات». 
[5] ابن‌کثير آن  را  در  تفسیر  خود  روایت ‌کرده  است.  سوره‌ي ص آيه‌ي 88-65

 ( قُلْ إِنَّمَا أَنَا مُنذِرٌ وَمَا مِنْ إِلَهٍ إِلَّا اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (65) رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الْعَزِيزُ الْغَفَّارُ (66) قُلْ هُوَ نَبَأٌ عَظِيمٌ (67) أَنتُمْ عَنْهُ مُعْرِضُونَ (68) مَا كَانَ لِي مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ يَخْتَصِمُونَ (69) إِن يُوحَى إِلَيَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِيرٌ مُّبِينٌ (70) إِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ (71) فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَع