أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ . وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ .وَاذْكُرْ إِسْمَاعِيلَ وَالْيَسَعَ وَذَا الْكِفْلِ وَكُلٌّ مِّنْ الْأَخْيَارِ).  

(‌ای  پبغمبر!)  از  بندگان  ما  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  سخن  بگو،  آنان  که  دارای  قدرت  و  بینش  (‌کافی  و  قوی  در  باره  امور  زندگانی  و  رموز  آئین  یزدانی‌)  بودند.  ما  آنان  را  با  صفت  خاصی  ویژگی  بخشیدیم  که  یاد  همیشگی  ایشـان  از)  سـرای  آخرت  بود.  ایشان  در  پیشگاه  ما  از  زمره  برگزیدگان  بس  نیک  و  نیکوکارند  ...  . 

 ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  - ‌همچنین  اسماعیل  -  قطعاً  پیش  از  داود  و  سلیمان  می‌زیسته‌اند،  ولیکن  نمی‌دانیم  با  زمان  ایوب  چگونه  بوده‌اند.  همچنین  است  تاریخ  زندگانی  الیسع  و  ذوالکفل‌.  در  قرآن  در  باره  الیسع  و  ذوالـكفل  جز  اشاره‌های‌گذرائی  بدیشان  نیست‌.  پیغمبری  از  پیغمبران  بنی‏اسرائیل  بنا  به  ارجح  اقوال  نام  عبری  او  «‌الیشع‌«  که  الیسع  در  زبان  عربی  است‌.  ولی  ذوالکفل  چيری  از  او  نمی‌دانیم  این  صفت  او  را:

«من  الاخیار  »‌.

از  زمره برگزیدگان  بس  نیک  و  نیکوکار  بوده  است‌. 

 خداوند  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  را  چنین  توصیف  می‌فرماید:

(أُوْلِي الْأَيْدِي وَالْأَبْصَارِ ).

آنان  دارای  قدرت  و  بینش  (‌کافی  و  قوی  در  باره  امور  زندگانی  و  رموز  آئین  یزدانی‌)  بودند.

این  هم‌کنایه  از  انجام‌کارهای  شایسته  و  بایسته  با  دستها،  و  نظریه  درست  یا  اندیشه  استوار  با  چشمان  درون  و  بیرون  است‌.  انگار  کسی‌که  کار  شایسته  و  بایسته  نمی‌کند  دست  ندارد،  و  کسی  که  اندیشه  سالم  ندارد  عقل  و  خرد  یا  رای  و  نظر  ندارد!

همچنین  صفت  بزرگ  داشت  ایشان  را  بیان  می‌دارد  و  می‌فرماید:  خدا  ایشـان  را  با  صفت  خاصی  ویژگی  بخشیده  است  تا  سرای  اخرت  را  یادکنند  و  به  یاد  آن  جهان  باشند،  و  از  هرگونه  چیز  دیگری  جز  آخرت  ببرند  و  بپالایند:

(إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ )  .  

ما  آنان  را  با  صفت  خاصی  ویژگی  بـخشیدیم  که  یاد  (‌همیشگی  ایشان  از)  سرای  آخرت  بود

این  امتیازشان  و  والائیشان  بود،  و  این  امتیاز  و  والائی  حاصل  از  این  صفت‌،  ایشان  را  در  پيشگاه  خدا  از  زمره  گزیدگان  و  خوبان‌کرده  بود:

(  وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ)  .
ایشان  در  پیشگاه  ما  از  زمـره  برگزیدگان  بس  نیک  و  نیکوکارند.

هـمچنین  یزدان  سبحان  برای  اسماعیل  و  الیسع  و  ذوالکفل  گواهی  می‌دهدکه  از  زمره  خوبان  و  نیکان  بوده‌اند.  خداوند  بزرگوار  خاتم  الانبیاء  محمّد  مصطفی(ص)  را که  خوب‌ترین  خوبان  و  نیک‌ترین  نیکان  پیغمبرانش  می‏‎باشد  تذکر  می‌دهد  که  آنان  را  یاد  کند  و  با  ایشان  راه‌ کاروان  زندگی  را  بسپرد،  و  در  باره  صبر  و  شکیبائی  ایشان  و  لطف  و  مرحمت  خدا  بدیشان  بیندیشد،  و  در  برابر  چیزهائی  که  از  قوم  تکذیب‌کننده  گمراهش  می‏‎بیند  صبر  وشکیبائی  نماید.  چه  صبر  و  شکیبائی  راه  رسالتها  و  پیغمبریها،  و  راه  دعـوتها  و  فراخوانیها  به  سوی  خدا  است‌.  خدا  هم  بندگان  صابر  و  شکیبای  خود  را  رهـا  نمی‌سازد  و  به  خود  واگذار  نمی‌نماید.  بلکه  در  برابر  صبر  و  شکیبائی  آنان  بدیشان  خیر  و  خوبی  و  رحمت  و  عنایت  و  برکت  و  امتیاز  مبذول  می‌فرماید  .  .  .  آنچه  در  پیشگاه  خدا  است  خوبتر  و  بهتر  از  همه  چیز  است‌.  مکر  وکید  و  دسـیسه  و  نـیرنگ  مکاران  و دسیسه‌سازان  و  نیرنگبازان  تکذیب‌کننده‌،  در  برابر  رحمت  و  رعایت  و  نعمت  و  لطف  و  فضل  خدا  ناچیزو  حقیر  است  .  .  .

*
------------------------------------------------------
[1]برخي از واژه هاي اين حديث در تفصير في ظلال  القرآن  حذف  گردیده  است  .  .  .  مراجعه  شود  به  تفسیر  «‌التحریر و  التنویر»  ابن  عاشور.  (‌مترجم‌) 
[2] عبدالکریم  خطیب  در  تفسیر  خود  به  نام‌:  «‌التفسیر  القرآنی  للقرآن‌»  بـا  استفاده  از  تقریرات  استاد  محمّد  شاهین  حمزه‌،  سخنی  بدین  مفهوم  در  باره  «‌جسداً‌»  دارد:  چه  بسا  روح  سلیمان  در  حال  بیداری  از  پیکر  او  جدا  شده  و  دورا  دور  ناظر  لاشه  بی‌روان  خود  بوده  است‌.  این  عمل  را  امروزه  ‌«‌الطرح  الروحی‌»  یعنی  تجـرید  روح  یا  فرافکنی  روح  می‌نامند  (‌نگا:  جزء  ٢٤  ،  صفحه  ص  1086)  .  .  .
[3]«‌ضغثاً‌»‌: دسته‌ای از ساقه‌های‌گندم‌ و جو یا چوبهای نازک‌. بسته‌ای از رشته‌های خرما یا گیاهان...اجراء  حدود اسلامی  به‌گونه‌ای‌کـه  در  آیه  است‌،  یا  باید  آن  را  خاص  شریعت  ایوب  و  مرحمتی  در  حق  او  دانست‌،  و  یا  این‌که  چنين  حکمی  را  در  مورد  فرسودگان‌و  بیماران  خطاکار  قلمدادکرد،  و  یا  این‌که  راجع  به‌کسانی  انگاشت‌کـه  مرتکب  جرمی  نشده‌اند،  ولیکن  سرپرست  یا  ولی  ایشان  سوگند  خورده  است‌که  آنان  راکیفر  دهدو  چوب  بزند  و  ظاهرقانون  حدودرا  رعایت‌کنند  ...وگرنه  اجراء  حد  زناو  تهمت‌و  سوگند  و  غیره  با  بسته‌ای  از  ساقه‌هاو  رشته‌هاو  دسته‌ای  از  چوبهای  نازک‌،  یعنی  تعطیل‌کردن  حدود  الهی‌، ‌و  چنین‌کاری  مجاز  نیست  (‌نگا:  تفسیر  قاسمی‌) ...  (‌مترجم‌)سوره‌ي ص آيه‌ي 64-49

( هَذَا ذِكْرٌ وَإِنَّ لِلْمُتَّقِينَ لَحُسْنَ مَآبٍ (49) جَنَّاتِ عَدْنٍ مُّفَتَّحَةً لَّهُمُ الْأَبْوَابُ (50) مُتَّكِئِينَ فِيهَا يَدْعُونَ فِيهَا بِفَاكِهَةٍ كَثِيرَةٍ وَشَرَابٍ (51) وَعِندَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ أَتْرَابٌ (52) هَذَا مَا تُوعَدُونَ لِيَوْمِ الْحِسَابِ (53) إِنَّ هَذَا لَرِزْقُنَا مَا لَهُ مِن نَّفَادٍ (54) هَذَا وَإِنَّ لِلطَّاغِينَ لَشَرَّ مَآبٍ (55) جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا فَبِئْسَ الْمِهَادُ (56) هَذَا فَلْيَذُوقُوهُ حَمِيمٌ وَغَسَّاقٌ (57) وَآخَرُ مِن شَكْلِهِ أَزْوَاجٌ (58) هَذَا فَوْجٌ مُّقْتَحِمٌ مَّعَكُمْ لَا مَرْحَباً بِهِمْ إِنَّهُمْ صَالُوا النَّارِ (59) قَالُوا بَلْ أَنتُمْ لَا مَرْحَباً بِكُمْ أَنتُمْ قَدَّمْتُمُوهُ لَنَا فَبِئْسَ الْقَرَارُ (60) قَالُوا رَبَّنَا مَن قَدَّمَ لَنَا هَذَا فَزِدْهُ عَذَاباً ضِعْفاً فِي النَّارِ (61)‏ وَقَالُوا مَا لَنَا لَا نَرَى رِجَالاً كُنَّا نَعُدُّهُم مِّنَ الْأَشْرَارِ (62) أَتَّخَذْنَاهُمْ سِخْرِيّاً أَمْ زَاغَتْ عَنْهُمُ الْأَبْصَارُ (63) إِنَّ ذَلِكَ لَحَقٌّ تَخَاصُمُ أَهْلِ النَّارِ (64)

گشت  و  گذار  پيشین،  با  زندگی  و  یـاد  و  یادآوری  برگزیدگان  بندگان  یزدان  بود.  از  بلا  و  مصیبت  و  امتحان  و  آزمون  و  صبر  وشکبائی  و  رحمت  و  عنایت  و  لطف  و  فضل  خدا  سخن  رفت‌.  یادی  از  آن  زندگیهای  والا  در  این  زمین  و  در  همین  دنیا  بود  .  .  .  پس  از  آن  روند  قرآن  گامهای  خود  را  با  بندگان  پرهیزگار  یزدان  برمی‏دارد،  و  با  تکذیب‌کنندگان  و  سرکشان  به  جهان  دیگر  