ید.  (‌او  شخصاً  سـواران  را  مورد  تفقد،  و  اسبان  را  مورد  نوازش  قرار  داد)  و  بر  ساقها  و  گردنهای  اسبها  دست  کشید.  ما  سلیمان  را  دچار  بیماری  ساختیم  و  وی  را  همچون  کالبدی  (‌بی‌جان‌)  بر  تـخت  سلطنت  انداختیم  (‌تا  به  ابهت  خود  ننازد  و  به  نیروی  خویش  تکیه  نکند  و  بداند  که  عظمت  و  قدرت  انسان  با  کم‌ترین  ناخوشی  و  کوچک‌ترین  بیماری  متزلزل  و  چه  بسا  نابود  می‌گردد)‌.  سلیمان  آنگاه  (‌که  بلای  خدا  را  دید،  توبه  و  اسـتغفار  سرداد  و  به  درگاه  الله‌)  بازگشت.  سلیمان  گفت‌:  پروردگارا!  مرا  ببخشای  و  حکومتی  به  من  عطاء  فرمای  که  بعد  از  من  کسی  را  نسزد  (‌که  چنین  سلطنت  و  عظمتی  داشته  باشد)‌.  بی‏گمان  تو  بسیار  بخشایشگری‌.  پس  ما  (‌دعای  سلیمان  را  برآورده  کردیم  و)  باد  را  به  زیر  فرمان  او  درآوردیم‌.  باد  برابر  فرمانش  به  هر  کجا  که  می‌خواست‌،  آرام  حرکت  می‌کرد.  و  به  زیر  فرمان  او  درآوردیم  همه  بناها  و  غواصان  دیو  را.  و  گروه  دیگری  از  دیوها  را  در  غل  و  زنجیر  به  زیر  فرمان  او  کشیدیم  (‌تا  از  فساد  و  اذیت  و  آزارشان  به  مردم  جلوگیری  نماید.  

بدو  وحی  کردیم  که‌)  این  (‌چیزهائی  که  به  تو  داده‌ایم‌)  عطاء  ما  است‌،  پس  (‌به  هر  کس  که  می‌خواهی‌)  ببخش  یا  (‌آن  را  از  هر  كس  که  می‌خواهی‌)  بازدار،  بدون  هیچگونه  حساب  و  کتابی  (‌که  در  برابر  دادن  یا  ندادن‌،  از  تو  کشیده  شود)‌.  قطعاً  سلیمان  در  پیشگاه  ما،  مقامی  ارجمند  و  سرانجامی  نیکو  دارد.

در  اینجا  اشاره‌ای  که  به  «‌آلصّـافنات  الجیاد»  می‌شود  که  اسبهای  نژاده  تندرو  و  زیبای  تیزرونده  است‌،  و  اشاره‌ای  هم  که  به  کالبدی  بی‏جان  فرو  افتاده  بر  تخت  سلیمان  می‌شود،  برای  هر  دوی  این  اشاره‌ها  در  میان  تفسیرها  و  روایتها  تفسیری  یا  روایتی  را  پیدا  نکردم‌که  دلم  بدان  بیاساید  و  مرا  آسوده  خاطر  نماید.  هرچه  را  دیدم  و  یافتم  یا  اسرئیلیات  زشت‌،  و  یا  تاویلات  بدون  سند  بود.  خودم  هم  نتوانستم  سرشت  این  دو  حادثه  را  به  گونه‌ای  پیش  چشم  دارم‌که  چنگي  بـه  دل  بزند  و  دلم  بدان  بیاساید،  و  در  اینجا  آن  را  به  تصویر  بکشم  و  نقل  کنم‌.  در  میان  احادیث  شریف  هم  حدیث  صحیحی  را  پیدا  نکردم  مگر  یک  حدیث  صحیح  را.  حدیثی‌که  از  لحاظ  خودش  صحیح  است  ولی  پیوند  آن  با  يكی  از  این  دو  حادثه  موكد  نیست‌.  این  حدیث  را  ابوهریره  (رض)  از  پبغمبر  خدا  (ص)  روایت‌کرده  است‌،  و  مسلم  آن  را  به  عنوان  حدیث  مرفوعی  درکتاب  صحیح  خود  ثبت  و  ضبط  نموده  است‌.  بدین  گونه‌:

« قال سليمان:لأطوفن الليلة على سبعين امرأة . كل واحدة تأتي بفارس يجاهد في سبيل الله . ولم يقل:إن شاء الله . فطاف عليهن فلم يحمل إلا امرأة واحدة جاءت بشق رجل . والذي نفسي بيده , لو قال إن شاء الله لجاهدوا في سبيل الله فرساناً أجمعون »‌.   

 سلیمان  گفت‌:  امشب  به  پيش  هفتاد  زن  می‌روم‌.  هریک  از  آنان  سواری  را  به  دنیا  خواهد  آورد  که  در  راه  خدا  خواهد  جنگید.  او  نگفت‌:  اگر  خدا  بخواهد.  سلیمان  به  نزد  ایشان  رفت‌.  ولی  جز  یکی  از  خانمها  حامله  نشد،  و  او  هم  پسر  ناقص‌الخلقه  به  دنیا  آورد.  بدان  کسی  سوگند  که  جانم  در  قبضه  توان  او  است‌،  اگر  سلیمان  می‌گفت‌:  اگر  

خدا  بخواهد،  (‌آن  هفتاد  پسر  به  دنیا  می‌آمدند  و)  قطعاً  همه  ایشـان  سواركارانی  می‌شدند  و  در  راه  خدا  می‌جنگیدند.[1]

 درست  خوا‌هد  بودکه  این  رخداد  همان  امتحانی  باشدکه  آیات  قرآنی  در  اینجا  بدان  اشاره  مـی‌کنند.  و  مراد  از  کالبد  هم  همین  پسر  ناقص‌الخلقه  باشد.  امّا  ایـن  تنها  احتمالی  است  و  احتمالی  بیش  نیست  .  .  .  و  امّا  داستان  اسبان،  در  این  باره  گفته‌اند:  سلیمان  (ع) شامگاهان  از  گله  اسبان  خود  دیدن‌کرد.  نمازی  از  او  به  تاخیر  افتاد  و  وقت  آن  گذشت‌،  نمازی  که  پیش  از  غروب  می‌خواند.  سلیمان  گفت‌:  اسبها  را  برگردانید.  آنها  را  برگرداندند.  به  خاطر  این‌که  آن  اسبها  او  را  از  یاد  خدا  غافل  کرده  بودند،  همه  آنها  را‌گردن  زد  و  دست  و  پا  برید!  روایت  دیگری  می‌گوید:  سلیمان  ساقها  وگردنهای  اسبها  را  دست‌کشید  و  نازشان‌کرد  برای  این‌که  نشان  دهد  آن  اسبها  عزیز  وگرامیند  چون  برای  جنگ  در  راه  خدا  مورد  استفاده  قرار  می‌گیرند  .  .  .  هیچ  دلیلی  بر  صحت  این  دو  روایت  در  دست  نیست‌،  و  قاطعانه  در  باره  چـیزی  از  مطالب  آنها  نمی‌توان  سخن  گفت‌.ا‌ین  خاطر  هیچ  پژوهشگری  نمی‌تواند  چیزی  را  در  شرح  و  بسط  این  دو  رخدادی  که  در  قرآن  بدانها  اشاره  شده  است  بگوید.آنچه  می‌توانیم  در  اینجا  بگو‌ئیم  و  خویشتن  را  از  تنگنا  برهانیم  این  است‌که  بلا  و  مـصیبتی  از  سوی  خدا  در  رسید،  و  آزمایش  پیغمبر  خدا  سلیمان  (ع)  درکاری  از  کارهای  مربوط  به  ملک  و  مملکت  و  شـاهی  و  فرمانروائی  او  در  میان  بوده  است‌.  همان‌گونه‌که  خدا  پیغمبران  خود  را  به  بلا  و مصیبتی‌گرفتار  مـی‌سازد  و ا‌یشان  را  دچار  امتحان  و  آزمونی  می‌فرماید  تا  آنان  را  رهنمود  و  رهنمون  نماید،  و گامهایشان  را  از  لغزش   بپاید  و  به  دور  فرماید.[2](‌ا)  سلیمان  به  سوی  خدای  خود  برگشت  و  توبه‌کرد،  و  از  او  طلب  آمرزش  خواست‌،  و  با  دعا  و  امید  رو  به  آستانه  یزدان‌کرد:

«قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ »  .         

سلیمان  گفت‌:  پروردگارا!  مرا  ببخشای  و  حکومتی  عطاء  فرمای  که  بعد  از  من  کسی  را  نسزد  (‌که  چنین  سلطنت  و  عظمتی  داشته  باشد)‌.  بی‏گمان  تو  بسیار  بخشایشگری‌. 

 نزدیکترین  تاویل  پسندیده  این  درخواست  از  طرف  سلیمان  (ع)  این  است‌که  سلیمان  مرادش  خودنمائی  و  انحصارگرائی  نبوده  است‌.  بلکه  درخواست  ویـژگی  و  اختصاصی  کرده  است‌که  به  شکل  معجزه  جلوه‌گر  شود.  مقـصودش  از  این  درخواست  نوعی  معجزه  بوده  است‌.  خواسته  است  نوعی  مملکتداری  و  فرمانروائی  دیگری  که  بعد  از  او  خواهد  بود  جدا  و  ممتازگرداند.  مملکتداری  و  فرمانروائی  او  سرشت  ویژه‌ای  داشته  باشدکـه  مکرر  نبوده  و  در  میان  مملكت داریـها  و  فرمانروايیهائی  که  انسانها  می‌شناسند  معهود  و  معروف  نباشد.پروردگار  دعا  و  درخواست  او  را  پذیرفت‌،  و  یک  نوع  مملكتداری  و  فرمانروائی  بدو  عطاء  کردکه  فراتـر  از  مملکتداری  و  فرمانروائی  معهود  و  معروف  انسانها  بود،  و  مملکتداری  و  فرمانروائی  خاصی  بدو  داده  شدکه  هرگز  جهان  همسان  آن  را  به  خود  نمی‌بیند:

(فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ . وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ .وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ ).

پس  ما  (‌دعای  سلیمان  را  برآورده  کردیم  و)  باد  را  بـ