ضًا وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ).

پس از ایشان‌، مردمان دیگری را بر سر کار آوردیم‌. هیچ ملتی بر سررسید مرگ و نابودییش پیشی و پسی نمی‏‎گیرد سپس پیغمبران خود را یکی پس از دیگری (‌به سوی اقوامشان‌) روانه کردیم و اقوامشان آنان را تکذیب نموده و دروغگو نامیدند. ما هم (‌این ملتهای سرکش را نابود و) یکی را به دنبال دیگری روانه (‌دیار نیستی‌) کردیم و ایشان را نقل مجالس و مایه عبرت (‌دیگران‌) نمودیم‌. نابود باد اقوامی که بی‌ایمان و بی‌باورند.

بدین‌گونه خلاصه و مختصر، چکیده‌ای از تاریخ دعوت را بیان می‌دارد، و قانون و سنت جاری و ساری یزدان را مقرر و معلوم می‌نماید، در فاصله زمانی دور و درازی‌که میان نوح و هود در سرآغاز زنجیره تاریخ است‌، و موسی و عیسی در اواخر آن قرار دارند ... هر نسلی مدت عمر خود را سر می‌برد و بدان دیار میرود:

(مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ).

هیچ ملتی بر سررسید مرگ و نابودیش پیشی و پسی نمی‏‎گیرد.

جملگی‌آنان هم به تکذیب می‌پردازند:

(كُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا كَذَّبُوهُ).

هر زمان که پیغمبر ملتی‌، به پیش ایشان آمده است‌، او را تکذیب نموده‌اند و دروغگو خوانده‌اند.

هر زمان هم تکذیب‌کنندگان به تکذیب پرداخته‌اند و پیغمبرشان را دروغگو خوانده‌اند، قانون و سنت خدا ایشان را فروگرفته است‌:

(فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْضًا).

ما هم (‌این ملتهای سرکش را نابود و) یکی را به دنبال دیگری روانه (‌دیار نیستی‌) کردیم‌.

عبرت هلاک و نابودی ایشان مجسم مانده است و جلوه‌گر بوده است برای آنان‌که عبرت می‌گیرند و پند می‌پذیرند:

(وَجَعَلْنَاهُمْ أَحَادِيثَ).

و ایشان را نقل مجالس و مایه عبرت (‌دیگران‌) نمودیم‌. نسلها آن را نقل و روایت‌کرده‌اند و زبان به غرابت و شگفتی گذشت ایشان گشوده‌اند.

این عرضه سریع و مختصر، با نفرین و طرد و دوری از جلو دیدگان و فراموش شده از دلها و درونها، پایان داده می‌شود:

(فَبُعْدًا لِقَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ).

نابود باد اقوامی که بی‌ایمان و بی‌باورند.

*
سپس روند قرآنی داستان موسی را در رسالت و تکذیب‌، به اختصار بیان می‌کند تا با روند عرضه و هدف مقصود همگام‌ گردد:

(ثُمَّ أَرْسَلْنَا مُوسَى وَأَخَاهُ هَارُونَ بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ. إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاسْتَكْبَرُوا وَكَانُوا قَوْمًا عَالِينَ. فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ. فَكَذَّبُوهُمَا فَكَانُوا مِنَ الْمُهْلَكِينَ).

سپس موسی و برادرش هارون را همراه با معجزات و براهین (‌دال بر صدق رسالتشان‌) و حجت واضحی که بیانگر (‌اثبات پیغمبری آنان‌) باشد روانه کردیم به سوی فرعون و فرعونیان‌. ولی آنان (‌خود را بالاتر از این دانستند که دعوت ایشان را بپذیرند و) تکبر ورزیدند، و ایشان اصولا مردمان سلطه‌طلب و خودبزرگ‌بین بودند. (‌فرعون و فرعونیان‌) گفتند: آیا به دو انسان همچون خودمان ایمان بیاوریم (‌و پیغمبرشان بدانیم‌) و حال این که قوم آن دو (‌یعنی بنی‌اسرائیل‌) پرستندگان و خدمتگذاران ما بوده و هستند؟‌! این بود که آن دو را تکذیب کردند و درنتیجه (‌در دریا غرق و) هلاک گردیدند.

در این عرضه‌، سخن از بشریت پیغمبران، بیشتر نمودار و پدیدار است‌:

(فَقَالُوا أَنُؤْمِنُ لِبَشَرَيْنِ مِثْلِنَا).

(‌فرعون و فرعونیان‌) گفتند: آیا به دو انسان همچون خودمان ایمان بیاوریم (‌و پیغمبرشان بدانیم‌؟‌!).

بر این امر، شرائط ویژه‌ای از وضع بنی‌اسرائیل در مصر را می‌افزاید:

(وَقَوْمُهُمَا لَنَا عَابِدُونَ).

و حال این که قوم آن دو (‌یعنی بنی‌اسرائیل‌) پرستندگان و خدمتگذاران ما بوده و هستند.

آنان فرمانبرداران ما و کرنش‌کنندگان برای ما هستند. این کار در نظر فرعون و فرعونیان موجب می‌گردد که موسی و هارون را باید خوار و حقیر شمرد و دید! آیات خدا را که موسی و هارون به همراه دارند، و برهان و حجت یزدان را که در دست دارند، اینها هیچ‌کدام در همچون دلهای وارونه غرق در شرائط و ظروف این زمین‌، و فرورفته در اوضاع و احوال باطل و پوچ آن‌، و شیفته و شیدای معیارها و ارزشهای ناچیز آن‌، تاثیری ندارد.

*
اشاره مختصری به عیسی پسر مریم‌، و به مادرش می‌شود. نگاهی هم به معجزه‌ای انداخته می‌شودکه در آفرینش عیسی چشمگیر و برجسته است‌، معجزه‌ای‌که همچون معجزات موسی تکذیب‌کنندگان به تکذیب آن می‌پرداختند:

(وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُونَ. وَجَعَلْنَا ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ آيَةً وَآوَيْنَاهُمَا إِلَى رَبْوَةٍ ذَاتِ قَرَارٍ وَمَعِينٍ).

ما به موسی کتاب (‌تورات‌) دادیم تا این که (‌بنی‌اسرائیل در پرتو احکام و رهنمودهای آن‌) راهیاب گردند. ما پسر مریم (‌عیسی‌) و مادرش (‌مریم‌) را نشانه‌ای (‌بر قدرت خود) کردیم (‌چرا که عیسی را بدون پدر متولد، و مریم را بدون شوهر آبستن نمودیم‌) و آن دو را به تپه‌ای پناهنده کردیم که آرامش و امنیت و آب جاری داشت‌.

روایتها درباره تعیین تپه‌ای که در این نص بدان اشاره شده است‌گوناگون است ... این تپه درکجا است‌؟ آیا در مصر بوده است‌؟ یا در دمشق بوده است‌؟ و یا در بیت‌المقدس بوده است‌؟ اینها مکانهایی بوده است که مریم پسر خود را درکودکی و دوران نوزادی - همان‌گونه که کتابهای اهل کتاب می‌گویند - برده است ... مهم‌تعیین جایگاه این تپه نیست‌. بلکه مقصود اشاره‌ای است به پناه دادن یزدان بدان دو نفر در مکان خوب و پاکی‌که سبز و خرم است‌، و در آنجا آب روان است‌، و مریم و عیسی از عنایت و رعایت خدا در آنجا برخوردار می‌شوند و بدیشان پناه داده می‌شود.

*
هنگامی‌که روند قرآنی می‌رسد به این حلقه از زنجیره رسالتها، به ملتهای پیغمبران رو می کند و خطاب بدیشان سخن می‌گوید. انگار همه ملتهای پیغمبران در یک سرزمین هستند و در یک زمان بسر می‌برند. این جداگانگیهای زمانی و این فاصله‌های مکانی هیچ‌گونه اعتباری در برابر وحدت حقیقتی ندارد که میان همگی ایشان ارتباط برقرار می‌سازد و پیوند می‌دهد:

(يَا أَيُّهَا الرُّسُلُ كُلُوا مِنَ الطَّيِّبَاتِ وَاعْمَلُوا صَالِحًا إِنِّي بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ. وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ).

(‌به پیغمبران گفته‌ایم تا به پیروان خود برسانند. گفته‌ایم‌) ای پیغمبران‌! از غذاهای حلال بخورید و کارهای شایسته بکنید. بی‏گمان من از آنچه انجام می‌دهید بس آگاهم. (‌و بدیشان گفتیم‌: به اقوام خود برسانند که‌) این (‌پیغمبران بزرگی که بدانان اشاره شد، همگی‌) ملت یگانه‌ای بوده (‌و آئین واحد و برنامه یکتائی دارند) و من پروردگار همه شما هستم‌. پس تنها از من بهراسید (‌چرا که ملت واحد، با برنامه واحد، باید از خ