مین  است‌.  همچنین  این  قاعده  فراخ‌تر  از  زندگی  دنیا  است‌،  زیرا  این  قاعده  نقشه  جهان  را  دربر  می‌گیرد،  و  فراتر  از  آن‌،  زندگی  آخرت  را  نیز  فرا  می‌گیرد.  از  این  قاعده  و  بر  این  قاعده  رسالت  واپسین  پدیدارگشته  است  و  استوارگردیده  است‌،  وکتاب  قرآن  آمده  است‌که  این  اصل  حق  فراگیر  بزرگ  را  تفسیر  و  تعبیر  کند:

(‏ وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاء وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا بَاطِلاً ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي الْأَرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ  كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ مُبَارَكٌ لِّيَدَّبَّرُوا آيَاتِهِ وَلِيَتَذَكَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ).

ما  آسمانها  و  زمین  و  چیزهائی  را  که  در  بین  آن  دو  تا  است  بیهوده  نیافریده‌ایم‌.  این‌،  گمان  کافران  است  (‌و  انگاره  اندیشه  بیمار  ایشان‌)‌.  وای  بر  کافران‌!  به  آتش  دوزخ  دچار  می‌آیند.  آیا  (‌با  حکمت  و  عدالت  ما  سازگار  است‌)  کسانی  را  که  ایمان  می‌آورند  و  کارهای  شایسته  انـجام  می‌دهند،  همچون  تباهکاران  (‌و  فسادپیشگان  در  ز‌مین‌)  بشمار  آوریم‌؟  و  یا  این  که  پرهیزگاران  را  با  بزهکاران  برابر  داریم‌؟  (‌ای  محمّد!  این  قرآن‌)  کتاب  پرخیز  و  برکتی  است  و  آن  را  برای  تو  فرو  فرستاده‌ایم  تا  در  باره  آیه‌هایش  بیندیشند،  و  خردمندان  پند  گیرند.  

بدین  منوال‌،  در  این  آیه‌های  سه‌گانه‌،  آن  حقیقت  سترگ  و  شگرف  و  فراگیر  و  دقیق  و  ژرف‌،  با  همه  اطراف  و  جوانب  و  شاخه‌ها  و  حلقه‌هایش  بیان  می‌شود.

آفرینش  آسمان  و  زمین  و  آنچه  میان  آنها  است  بیهوده  نبوده  است  و  بر  باطل  استوار  نگردیده  است‌.  بلکه  بـه  حق  آفریده  شده  است  و  به  حق  استوارگردیده  است‌.  از  این  حق  بزرگ  است‌که  سائر  حقها  جدا  می‌شود:  حق  در  خلافت  زمین‌،  حق  در  فرمانروائی  بر  مردمان  و  داوری  در  میانشان‌،  حق  در  راست  و  درست  گرداندن  احساسها  و  اندیشه‌ها  و  اعمال  و  افعال  انسانها،  و  .  .  .  بدین  خاطر  است  کسانی  که  ایمان  آورده‌اند  و  کارهای  پسندیده  کرده‌اند  همسان  مفسدان  و  تباهکاران  در  زمین  نخواهند  بود،  و  ارج  و  ارزش  پرهیزگاران  با  ارج  و  ارزش  بزهکاران  یکسان  شمرده  نخواهد  شد.  حقی‌که  این‌کتاب  مبارک  -‌ که  خدا  آن  را  نازل  فرموده  است  -  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  تا  خردمندان  در  باره  آیات  آن  بیندیشند  و  یادآور  شوند  آنچه  راکه  لازم  است  از  این  حقائق  اصیل  یادآور  گردند،  حقانی  اصیلی  که  کافران  نمی‌توانند  آنها  را  تصورکنند  و  به  خاطر  سپارند،  چون  فطرتشان  با  حق  اصیل  در  ساختار  این  جهان  نمی‌تواند  تماس  بگیرد  و  پیوند  پیدایند،  و  به  همین  سبب  است‌که  گمانشان  در  باره  خدایشان  بد  می‌گردد،  و  خودشان  از  اصالت  حق  چیزی  درک  و  فهم  نمی‌کنند:

(ذَلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ ).
این‌،  گمان  کافران  است  (‌و  انگاره  اندیشه  بیمار  ایشـان‌)‌.  وای  بر  کافران‌!  به  آتش  دوزخ  دچار  می‌آیند.

شریعت  خدا  برای  مردمان‌،  گوشه‌ای  از  قانون  خدا  در  آفرینش  هستی  است‌.  کتابی  راکه  خدا  نازل  فرموده  است  بیانگر  حقی  است‌که  قانون  جهان  بر  آن  استوار  و  پایدار  است‌.  عدل  و  عدالتی‌که  از  جایگزینان  این  زمین  و  از  فرمانروایان  بر  مردمان  و  داوران  میان  ایشان‌،  خواسته  می‌شود،  گوشه‌ای  از  آن  حق  کلی  است‌.  کار  و  بار  مردمان  راست  و  درست  نمی‌گردد  مگر  زمانی‌که  با  بقیه  چیزهای  موجود  در  اطراف  ایشان  هماهنگ  گردد.  انحراف  از  شریعت  خدا،  و  از  حق  در  خلافت‌،  و  از  عدالت  در  فرمانروائی‌،  و  از  دادگری  در  داوری‌،  در  حقیقت  انحراف  از  قانون  جهانی  است‌،  قانون  جهانی‌ای  که  آسمان  و  زمین  بر  آن  برجا  و  پابرجا  است‌.  در  این  صورت  انحراف  از  شریعت  و  حق  و  عدالت‌کار  بسیار  خطرناک  و  شر  و  بلای  بزرگ  است‌.  و  اصلاً  برخورد  با  نیروهای  سترگ  جهانی  است  و  سرانجام  باید  که  درهم  شکند  و  درهم  ریزد  و  هلاک  و  نابود  شود.  ممکن  نیست  ستمگر  سرکش  منحرف  از  سنت  یزدان  و  از  قانون  جهان  و  از  سرشت  هستی  پایداری‌کند  و  برجای  بماند  .  .  .  ممکن  نیست  ستمگر  سرکش  منحرف  برجای  بماند  .  .  .  ممکن  نیست  بتواند  با  نیروی  سست  و  ناچیز  خود  در  برابر  آن  نیروهای  خردکننده  هراس‌انگیز  تاب  مقاومت  بیاورد  و  ایستادگی  کند.  ممکن  نیست  در  زیر  چرخهای  ارابه  قدرتمند  و  خردکننده  هستی  بایستد  و  له  و  لورد  نشود.

این  چیزی  است  که  باید  اندیشمندان  در  باره‌اش  بیندیشند،  و  خردمندان  آن  را  به  یاد  داشته  باشند.

*
بعد  از  این  پیرو  معترضه‌ای  که  در  وسط  داستان  آمده  است  تا  آن  حقیقت  بزرگ  را  آشکار  و  نمودار  سازد،  روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود  و  نعمتی  را  یادآوری  می‌کند  که  خدا  به  داوود  داده  است‌.  این  نعمت  در  فرزندان  و  نوادگانی  جلوه‌گر  است‌که  خدا  به  داوود  عطاء  فرموده  است‌،  به  ویژه  در  اعطاء  پسرش  سلیمان  بدو،  و  در  لطف  و  مرحمت  و  فضلی  جلوه‌گر  است‌که  به  سلیمان  بخشیده  است‌:

(وَوَهَبْنَا لِدَاوُودَ سُلَيْمَانَ نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَّهُ أَوَّابٌ (30) إِذْ عُرِضَ عَلَيْهِ بِالْعَشِيِّ الصَّافِنَاتُ الْجِيَادُ (31) فَقَالَ إِنِّي أَحْبَبْتُ حُبَّ الْخَيْرِ عَن ذِكْرِ رَبِّي حَتَّى تَوَارَتْ بِالْحِجَابِ (32) رُدُّوهَا عَلَيَّ فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَالْأَعْنَاقِ (33) وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمَانَ وَأَلْقَيْنَا عَلَى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنَابَ (34) قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي وَهَبْ لِي مُلْكاً لَّا يَنبَغِي لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ (35) فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّيحَ تَجْرِي بِأَمْرِهِ رُخَاء حَيْثُ أَصَابَ (36) وَالشَّيَاطِينَ كُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ (37) وَآخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفَادِ (38) هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ (39) وَإِنَّ لَهُ عِندَنَا لَزُلْفَى وَحُسْنَ مَآبٍ)  .

ما  سلیمان  را  به  داوود  عطاء  کردیم‌.  او  بنده بسیار  خوبی  بود،  چرا  که  او  توبه‌کار  بود.  (‌خاطرنشان  ساز)  زمانی  را  که  شامگاهان  اسبهای  نژاده  تندرو  و  زیـبای  تیزرو،  بدو  نموده  و  عرضه  شد.  سلیمان  گفت‌:  من  اسبان  را  سخت  دوست  می‌دارم‌،  چون  ساز  و  برگ  من  برای  عبادت  پروردگارم  می‌باشند  (‌که  جهاد  است‌.  او  همچنان  به  آنها  نگاه  می‌کرد)  تا  از  دیدگانش  در  پرده  (گرد  و  غبار)  پنهان  شدند.  (‌اسبها  آن  قدر  جالب  بودند  که  سلیمان  به  چاکران  دستور  داد)  آنها  را  به  سوی  من  بازگردان