د  بر  همه  چیزهائی  که  در  زمین  بدانها  می‌نازد  و  آنها  را  مایه  عزت  و  قدرت  می‌بیند  برتری  و  والائی‌گیرد،  و  از  هواها  و  هوسها  و  لذتها  و  خوشیهای  نابجا  و  از  هر آنچه‌ گول‌زننده  و  فریبنده  است  ببرد  و  بپیراید  و  صرف‌نظر  نماید،  و  خالصانه  ازآن  خدا  شود  و  در  امتحان  موفق‌گردد،  و  خدا  را  بر  هر  چیز  دیگری  ترجیح  دهد  .  .  .گذشته  از  این  در  نـهایت  به  بشریت  بگوید:  راه  این  است‌.  راه  رسیدن  به  والائی  و  راه  اوجگیری  این  است‌.  راه  رسیدن  به  خدا  این  است‌.  

(اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ ).
در  برابر  چیزهائی  که  می‏‎گویند  شکیبا  باش‌.

آنان  گفته‌اند:
(  هَذَا سَاحِرٌ كَذَّابٌ).
این‌،  جادوگر  بسیار  دروغگوئی  است‌.

همچنین  گفته‌اند:
(‌أجعل  الالهـه  الها  واحداً؟  إن  هذا  لشيء  عجاب  ). 
 آیا  او  بجای  این  همه  خدایان‌،  به  خـدای  واحدی  معتقد  است‌؟  واقعاً  این  (‌حرفی  که  می‌زند)  چیز  شگفتی  است‌. 

 و گفته‌اند:
( أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا ؟‌).
آیا  از  میان  همه  ما  قرآن  بر  او  نازل  شده  است‌؟‌.

و  چیزهای  زیادی  جز  اینها  راگفته‌اند.  خداوند  پیغمبرش  را  به  صبر  و  شکیبائی  در  برابر  آنچه  می‌گویند  رهنمود  و  رهنمون  می‌فرماید.  او  را  راهنمائی  می‌نماید  به  این‌که  با  دل  با  نمونه‌های  دیگری  جدای  از  این  کافران  زندگی  کند،  نمونه‌هائی  که  برگزیده  و  بزرگوارند.  آنان  برادرانش،  یعنی  پیغمبرانی  هستندکه  پیغمبر  (ص)  ایشان  را  به  یاد  می‌آورد  و  احساس  می‌کند  خویشاوندی  استواری  میان  او  و  آنان  است‌،  و  در  باره ایشان  سخن  برادرانه  و  خویشاوندانه  می‌گوید.  او  می‌فرماید:  خدا  برادرم  فلانی  را  رحمت ‌کناد.  یا  می‌فرماید:  من  سزاوارتر  برای  فلانی‌،  و  نزدیک‌تر  به  فلانی  هستـم‌.  

( اصْبِرْ عَلَى مَا يَقُولُونَ وَاذْكُرْ عَبْدَنَا دَاوُودَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ )

در  برابر  چیزهائی  که  می‏‎گویند  شکیبا  باش‌.  و  به  خاطر  بیاور  (‌پیغمبران  شکیبا،  از  جمله‌)  بنده  ما  داوود  قدرتمند  و  توانا  را.  واقعاً  او  (‌در  همه  کار  و  همه  حال  به  خدا  بازمی‌گشت  و)  بسی  توبه‌کار  بود.

داوود  را  در  اینجا  قدرتمند  و  توانا  نام  می‌برد،  و  او  را  بسی  توبه‌کار  می‌شمارد  .  .  .  پیش  از  این‌،  قوم  نوح  و  عاد  و  فرعون‌که  دارای  بناهائی  بلند  و  استوار  همچون  کوه  بوده‌اند،  و  قوم  ثمود  و  قوم  لوط  و  صاحبان  باغهای  فراوان  سر  درهم‌کشیده  را  ذکرکرده  است  .  .  .  آنان  سرکش  و  ستمگر  بوده‌اند  و  علم  طغیان  و  عصیان  برافراشته‌اند.  مظهر  قدرت  و  نماد  قوت  ایشان  سرکشی  و  ستمگری  و  تکذیب  بوده  است‌.  ولی  داوود  قدرتمند  و  توانا  بوده  است‌،  ولیکن  توبه‌کار  بوده  و  به  سوی  خدا  برگشته  است  و  توبه  نموده  است‌.  او  به  سوی  خدا  برمی‌گشت  فرمانبردارانه  و  توبه‌کارانه  و  پرستشگرانه  و  ذاکرانه‌.  او  نیرومند  و  مقتدر  بود  و  سلطه  و  قدرت  داشت‌.

سرآغاز  داستان  داوود،  و  نمودار  و  پدیدار  آمدن  او  در  سپاه  طالوت  در  میان  بنی‏اسرائیل  گذشت‌.  بدان  هنگام‌که  پس ا‌ز  موسی  بنی ا‌سرائیل  به  پیغمبری از  پیغمبران  خود  گفتند:  شاهی  برای  ما  انتخاب‌کن  تا  تحت  فرماندهی  او  در  راه  خدا  جنگ‌کنیم‌.  او  طالوت  را  شاه  ایشان‌کرد،  و  آنان  را  به  جنگ  دشمن  قدرتمندشان  جالوت  و  سپاهیانش  برد  و  با  ایشان  رویاروی‌کرد.  داوودکه  در  آن  وقت  جوانی  بود  جالوت  راکشت‌.  از  آن  زمان  به  بعد  ستاره  اقبال  داوود  اوج‌گرفت  تا  سرانجام  حکو‌مت  را  به  دست‌گرفت  و  صاحب  سلطه  و  قدرت  شد.  امّا  با  وجود  داشتن  حکو‌مت  و  سلطه  و  قدرت  توبه‌کار  بود  و  پیوسته  با  طاعت  و  عبادت  و  ذکر  و  استغفار  به  سوی  خدایش  برمی‌گشت  وکرنش  می‏‎برد.

به  همراه  نبوت  و  حکو‌مت‌،  خدا  به  داوود  از  آستانه  فضل  و  کرمش  بدو  دلی  ذاکر  و  صدائی  خوش  عطاء  فرموده  بود.  زمزمه  دعاهایش  را  با  این  صدای  زیبا  طنین‌انداز  می‌کرد  و  با  آن  پروردگارش  را  مدح  و  ثنا  مي نمود.  آن  اندازه  نیروی  غرق  شدن  او  به  ذکر  قوی‌گردید،  و  آن  ا‌ندازه  زمزمه  دعاهایش  زیبا  شدکه  میان  وجود  ا‌و  و  وجود  این  جهان  پـرده‌ها کنار  رفت  و  مانعها  زدود،  و  حقیقت  هستی  او  به  حقیقت  هستی‌کـوه‌ها  و  پرنده‌ها  پیوست‌.  کوه‌ها  و  پرنده‌ها  در  ارتباط  او  با  آفریدگارش  همراه  و  همنوای  وی‌گردیدند،  و  با  داوود  در  ستودن  و  پرستش‌کردن  پروردگار  شرکت  کردند.  کوه‌ها  با  او  به  تسبیح  و  تقدیس  خدا  می‌پرداختند،  و  پرندگان  پیرامون  اوگرد  می‌آمدند  و  با  او  نغمه پرستش  سر  می‌دادند  و  مولای  خودشان  و  مولای  داوود  را  مدح  و  ثنا  می‌گفتند: 

( إِنَّا سَخَّرْنَا الْجِبَالَ مَعَهُ يُسَبِّحْنَ بِالْعَشِيِّ وَالْإِشْرَاقِ وَالطَّيْرَ مَحْشُورَةً كُلٌّ لَّهُ أَوَّابٌ.)

ما  کوه‌ها  را  با  او  هماوا  کردیم‌.  (‌کوه‌ها  همصدا  با  او)  شامگاهان  و  بامدادان  به  تسبیح  و  تقدیس  (‌آفریدگار  جهان‌)  می‌پرداختند.  و  پرندگان  را  نیز  (‌با  او  در  تسبیح  و  تقدیس‌)  همآوا  کردیم  و  در  پیش  او  گرد  آوردیم‌.  جملگی  آنها  فرمانبردار  داوود  بودند  (‌و  به  دستور  او  عمل  می‌کردند)‌.  

مردمان  در  برابر  ایـن  خبر  مدهوش  می‌ایسـتند  .  .  .  کوه‌های  جامد  شامگاهان  و  بامدادان  با  داوود  همصدا  می‌شوند  و  به  تسبیح  و  تقدیس  یزدان  می‌پردازند،  بدان  هنگام‌که  به  پرستش  خدای  خـود  مـی‌نشیند  و  با  زمزمه‌های  خود  به  مدح  و  ثنا  و  ذکـر  او  می‌پردازد پرندگان  پیرامون  زمزمه‌ها  و  نغمه‌هایش‌گرد  می‌آیند  تا  بدوگوش  فرا  دهند  و  با  او  سرودهایش  را  تکرارکنند  و  سر  بدهند  .  .  .  مردمان  مدهوش  می‌مانند  از  این  خبری  که  با  عادت  و  خوی  ایشان  نمی‌خوا‌ند،  و  با  چیزی  مخالفت  داردکه  همیشه  دیده‌اند  و  آن  را  لمس  کرده‌اند.  پیوسته  دیده‌اندکه  جنس  انسان  و  جنس  پرندگان  و  جنس  کوه‌ها  از  هم  جدا  بوده‌اند!

ولیکن  دهشت  و  وحشت  چرا؟  چرا  باید  شگفت‌کرد؟  این  آفریده‌ها  همه  دارای  یک  حقیقت  هستند،  حقیقتی‌که  در  فراسوی  جداگانگي  جنسها  و  شکلها  و  صفتها  و  نشانه‌ها  و  سیماها  است  .  .  .  حقیقت  واحدی  دارندکه  در  آن  با  آفریدگار  جملگی  هستی  چه  زنده‌ها  و  چه  غیر  زنده‌ها  گرد  می‌آیند.  وقتی‌که  ارتباط  ا‌نسان  با  یزدان  به  درجه خلوص  و  اشراق  و  صفا  رسید،  پرده‌هاکنار  مـی‌روند  و  سدها  و  مانعها  فرو  می‌ریزند،  و  حقیقت  صرف  برای  همه  آنها  روان  و  نمایان  می‌شود  و  جاری  و  ساری  می‌گردد  و  در  فراسوی  سدها  و  مانعهای  جنس  و  شکل  و  صفت  و  نشانه  و  سیمائی‌که  آنها  را  برابر  عرف  و  عادت  حیات  از  یکدیگر  جدا  می‌سازد،  به  همدیگر  می‌پیوندد!

خدا  همچون  ویژگی  و  خاصیتی  را  به  داوود  عطاء 