  طول  موج  است‌.

ماده  زیربنای  سه‌گانه  مشترکی  دارد،  و  انرژیها  اشکال  گوناگونی  از  یک  پرتو  واحد  هستند.[3]

انیشتین  می‌آید  و  در  نظریه  نسبیت  خاص  خود  میان  ماده  و  انرژی  سازش  و  آشتی  می‌دهد،  و  می‌گوید:  ماده  و  انرژی  یک  چیزند.  آزمایشها  ادعای  او  را  ثابت  می‌کنند.  آخرین  آزمایش  ادعـای  او  را  با  بددترین  صدائی‌که  دنیا  آن  را  می‌شنود  تصدیق  می‌کند.  این  آزمایش  شکافتن  اتم  در  بمب  اتمی  است‌.[4]

ماده  و  انرژی  در  این  صورت  اصل  یکسانی  دارند.[5]  این  است  وحدتی  که  در  هستی  جهان  است‌،  بدان  گونه  که  انسانها  در  این  اواخر  آن  را  در  آزمایشهای  محسوس  خود  شناخته‌اند  .  .  .  یک  وحدت  ظاهری  و  نمودار  در  نظام  هستی  است  همان‌گونه‌که  بـه  قانون  حـرکت  همیشگي  اشاره‌کردیم‌.  گذشته  از  ایـن‌،  این  حرکت  همیشگي  حرکت  منظم  و  هماهنگي  است‌که  چیزی  در  ابن  جهان  از  آن  مستثنی  نمی‌گردد  وکناره  نمی‌رود  .  .  .  توازن  و  همآوائی  این  حرکت  در  میان  تمام  پدیده‌های  کائنات  است‌،  بدان  شکلی‌که  يكی  دیگری  را  ازکار  نـمی‌اندازد  و  یکـی  با  دیگری  برخورد  ندارد.  نز‌دیک‌ترین  نمونه‌،  این  سیارگان  و  ستارگان  و  کهکشانهای  بزرگ  و  سترگی  است‌که  در  فضا  شناور  هستند:
(‌کُلّ في فلکٍ  يَسبَحوُنَ )‌.
همه  در  مداری  می‌گردند.(‌انبياء/33) 

 این  سیارگان  و  ستارگان  وکهکشانهای  بزرگ  و  سترگ  گواهی  می‌دهند  که  گرداننده  آنها  در  این  فضا،  و  تنظیم  کننده  حرکت  و  حجم  وفاصله  و  موقعیت  آنها  يكی  است  و  دو  تا  و  بیشتر  نیست‌.  او  آگاه  از  طبیعت  و  حرکت  آنها  است‌.  او  همه  آنها  را  در  طرح  و  نقشه  این  جهان  شگفت  اندازه‌گیری  کرده  است  و  دقیق  گنجانده  است‌.

بدین  نگاه  گذرا  بسنده  می‌کنیم  در  دنبال  کردن  حقیقت  وحدتی‌که  نظام  جهان  بر  آن  منطبق  است‌،  و  هرآنچه  در  جهان  است  گواه  بر  آن  است‌.این  وحدت‌،  حقیقتی  است‌که‌کار  و  بار  انسانها  جز  بر  آن  راست  و  درست  درنمی‌آید.  روشنی  این  حقیقت  در  درون  انسانها  دارای  اهمّیت  فراوانی  در  اندیشه آنان  راجع  به  جهان  پیرامونشان‌،  و  راجع  به  موقعیت  ایشان  در  این  جهان‌،  و  راجع  به  ارتباط  و  پیوندشان  با  هرکه  و  هرچه  از  زنده  و  غیر  زنده  در  این  جهان  است‌.گذشته  از  این‌،  روشنی  این  حقیقت  در  اندیشه  ایشان  راجع  به  خداوند  یگانه‌،  و  راجع  به  حقیقت  ارتباط  و  پیوندشان  با  او  و  با  هرکه  و  هرچه  جز  او  در  این  جهان  است‌،  تاثیر  بسزائی  دارد  و  از  اهمّیت  فراوانی  برخوردار  است  .  .  .  همة  اینها  دارای  اهمّیت  زیادی  در  دگرگونی  احساسات  و  تفکرات  بشری  راجع  به  همه‌کار  و  بار  زندگی  است‌.  کسی‌که  به  خدای  یگانه  ایمان  دارد،  و  معنی  این  وحدت  را  می‌داند،  ارتباط  خود  را  با  خدای  خود  بر  این  اساس  دگرگون  می‌سازد،  و  ارتباط  خویش  را  با  هرکسی  و  با  هرچیزی  جز  خدا  در  جای  مربوط  و  مشخص  آن  قرار  می‌دهد  و  از  آن  تعدی  و  تخطی  نمی‌کند.  در  نتیجه  نیروها  و  احساسها  و  اندیشه‌های  چنین  فرد  مومنی  میان  خدایان  و  معبودهائی  که  دارای  سرشتهای ‌گوناگونند،  و  میان  کسانی  و  چیزهائی‌که  خدا  آنان  و  آنها  را  آفریده  است‌،  پخش  و  پراکنده  نمی‌گردد  و  هرز  نمی‌رود.

فرد  مومنی‌که  معتقد  است  خدای  یگانه  این  هستی  یگانه  را  آفریده  است‌،  با  هرکه  و  با  هرچه  در  جهان  است  بر  اساس  آشنائی  و  همکاری  و  الفت  و  مودت  رفتار  می‌کند.  برای  زندگی  امیدی  و  رنگي  می‌سازدکه  جدای  از  آن  چیزی  است‌که  در  درون  کسی  است‌که  بـدین  وحدت  ایمان  ندارد،  و  این  وحدت  را  در  میان  خود  و  در  میان  کسانی  و  چیزهائی  که  پیرامونش  هستند  احساس  نمی‌کند.

شخصی‌که  به  قانون  الهی  حاکم  بر  جهان  ایمان  دارد،  رهنمودها  و  مقرراتی  راکه  خدا  برای  او  معین  و  مشخص  می‌دارد،  به  گونه  خاصی  دریافت  می‌دارد  و  پذیرای  آنها  می‌گردد،  تا  میان  قانون  حاکم  زندگی  انسانها  و  میان  قانونی‌که  بر  سراسر  جهان  فرمانروا  است  هماهنگي  برقرار  سازد.  چنین‌کسی  قانون  خدا  را  ترجیح  می‌دهد،  چون  خدا  است‌که  میان  حرکت  انسان  و  حرکت  کل  هستی  هماهنگي  برقرار  می‌فرماید.

به  طورکلی  درک  و  فهم  این  حقیقت  ضروری  است  برای  اصلاح  دل  انسان  و  برقرار  و  پایدار  نمودن  آن‌،  روشن  کردن  دل  و  سازش  آن  با  جهان  پیرامونش‌،  هماهنگ  ساختن  حرکت  انسان  با  حـرکت‌ کل  جهان‌،  روشن  شدن  ارتباط  و  پیوندها  میان  انسان  و  میان  آفریدگارش‌،  جدای  از  این‌،  میان  او  و  میان  جهان  پیرامونش‌،  و  بالاتر  از  این‌،  میان  او  و  میان  هرکه  و  هرچه  در  این  جهان  اعم  از  زنده  و  غیر  زنده  است‌.  بالاخره  درک  و  فهم  این  حقیقت  برای  همه  انگیزه‌های  اخلاقی  و  رفتاری  و  اجتماعی  و  انسانی  به  طورکلی  و  در  هر  زمینه‌ای  از  زمینه‌های  زندگی‌،  ضروری  است‌.[6]

بدین  خاطر  است‌که  این  همه  حرص  و  آز  برای  استقرار  عقیده  توحیدی  و  یگانه‌پرستی  مبذول  می‌شود.  این  تلاش  وکوشش  در  هر  رسالتی  و  از  طرف  هر  پیغمبری  پیوسته  شده  است  و  پیاپی  تکرارگردیده  است‌.  این  اصرار  و  پافشاری  ،  بی  وقفه  و  بی‌امان  از  سوی  همه  پیغمبران  -‌صلوات  الله  عليهم  -  بر  سخن  توحید  و  یگانه‌پرستی  شده  است‌.

این  اصرار  و  پافشاری  وکوشش  و  تلاش  در  تکرار  کردن  مساله  توحید  و  مقتضیات  یگانه‌پرستی  در  سوره‌های  قرآن  مجید  به  ویژه  در  سوره‌های  مكي‌،  و  در  سوره‌های  مدنی  نیز  به  شکلهائی‌که  با  سرشت  موضوعاتی  می‌خواند  و  تناسب  دارد  که  سوره‌های  مدنی  بدانها  می‌پردازند،  کاملاً  پیدا  و  هویدا  است‌.

این  همان  حقیقتی  است‌که  مشرکان  از  آن  تعجب  می‌کردند،  و  در  شگفت  بودندکه  چرا  باید  محمّد  (ص)  این  همه  اصرار  و  پافشاری  بر  این  حقیقت  داشته  باشد.  در  باره  این  حقیقت  با  اوگفتگو  می‌نمودند  و  مانور  می‌رفتند  و  قدرت‌نمائی  می‌کردند،  و  با  هر  وسیله  ممکن  ایشان  را  از  همچون  حقیقتی  برمی‌گرداندند  و  بازشان  می‌داشتند.

گذشته  از  این‌،  از  این‌که  خدا  او  (ص)‌را  برگزیده  است  تا  پیغمبری  بشود،  تعجب  می‌کردند  و  اظهار  شگفت  می‌نمودند. 

(أَأُنزِلَ عَلَيْهِ الذِّكْرُ مِن بَيْنِنَا ؟).

آیا  از  میان  همه  ما،  قرآن  بر  او  نازل  شده  است‌؟‌.

این‌که  مایه  شگفتی  نیست‌.  بلکه  این  رشک  ورزیدن  است‌.  رشک  ورزیدنی‌که  به  دشمنانگی  و  خود  بزرگبینی  و  مخالفت  سر  می‏کشند.

ابن  اسحاق‌گفته  است‌:  محمّد  پسر  مسلم  پسر  شـهاب  زهری  برایم  روایت  کرده  است  که  چنین  اتفاق  افتاد  ابوسفیان  پسر  حرب‌،  ابوجهل  پسر  هشام‌،  و  اخنس  پسر  شریق  پسر  عمرو  پسر  وهب  ثقفی  همپیمان  بنی  زهره‌،  شبی  بیرون  آمدند  تا  به  سخنان  پیغمبر  خدا  (ص)‌گوش  فرادهند  بدان  هنگام‌که  او  به  نما