ُنْتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ. هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ. إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ).

آیا او به شما وعده می‌دهد که هنگامی که مردید و خاک و استخوان شدید، شما (‌بار دیگر زنده می‌گردید و از گورها) به در آورده می‌شوید؟‌! (‌و حیات نوین و جاویدی را آغاز می‌کنید؟‌!)‌. آنچه به شما وعده داده می‌شود (‌که زندگی دوباره و برپا شدن رستاخیز نام دارد، محال و ناممکن است‌، و از عقل‌) دور دور است (‌و هرگز نمی‌شود)‌. حیاتی جز حیات این جهان وجود ندارد که (‌گروهی از ما) می‌میریم (‌و گروه دیگری جای آنان را می‌گیریم‌) و زندگی می‌کنیم‌، و ما هرگز (‌پس از مرگ‌) برانگیخته نمی‌شویم‌.

همچون افرادی ممکن نیست حکمت زندگی سترگ، و دقت تدبیر در مراحل حیات را درک و فهم‌کنند، و بدانند زندگی سترگ آخرت برای رسیدن به هدف نهائی حیات است‌. همچون هدف بزرگی به تمام وکمال در این زمین امکان ندارد و تحقق پیدا نمی‌کند. خیر و خوبی پاداش آن به تمام وکمال در این جهان داده نمی‌شود، و همچنین شر و بدی‌کیفر آن به تمام وکمال در این جهان داده نمی‌شود. بلکه پاداش وکیفر در آن جهان به تمام وکمال داده می‌شود. آن جهانی که مومنان شایسته و بایسته در آن به اوج زندگی نمونه‌ای می‌رسندکه نه ترسی و هراسی و نه رنج و آزاری در آن است‌. نه تنزلی در آن است‌، و نه فنا و زوالی بر آن است - مگر خدا بخواهد - آن افرادی که در این جهان سر در نشیب زشتیها و پلشتیها نهاده‌اند و از جهان انسان به جهان حیوان سرنگون و واژگون گردیده‌اند و به مرتبه پست زندگی درافتاده‌اند، در آن جهان آدمیت ایشان هرز و هدر می‌رود، و در آنجا سنگهائی می‌شوند، یا بسان سنگهائی درمی‌آیند!

همچون افرادی این مفاهیم پر معانی را درک و فهم نمی‌کنند، و از مراحل زندگی این جهان -‌که در سوره گذشت - پی به مراحل زندگی آن جهان نمی‌برند و حیات آنجا را تکامل حیات اینجا نمی‌دانند، و متوجه نیستندکه قوت و قدرت اداره‌کننده وگرداننده جهان و پدیدآورنده این مراحل و مراتب‌، زندگی را در مرحله و مرتبه مرگ و فرسودگی - بدان‌گونه‌که‌گمان می‏‎برند - متوقف نمی‌سازد ... بدین جهت است که آنان در شگفت و شگرف هستند از آن‌کسی‌که بدیشان وعده می‌دهد که آنان از گورها بیرون آورده می‌شوند. نابخردانه بعید می‌دانندکه همچون‌کاری بشود. با غرور و سرمستی قاطعانه می‌گویندکه زندگی و حیاتی جز یک زندگی و حیات در میان نیست‌، و مرگ و مماتی جز یک مرگ و ممات در میان نیست‌. نسلی می‌میرد، و بعد از آن‌، نسل دیگری سر برمی‌زند و پدیدار می‌آید و زندگی می‌کند. کسانی‌که مرده‌اند و خاک و استخوان گردیده‌اند، دیگر بعید و دور است زندگی و حیاتی را پیداکنند! آن‌گونه‌که چنان مرد عجیب و غریبی میگوید و از آن خبر می‌دهد. رستاخیز و زندگی دوباره‌ای‌که آن مرد شگفت بدیشان وعده می‌دهد، و می‌گوید: پس از آن‌که مردمان استخوانهائی‌گردیدند و فرسوده و پلاسیده شدند، دیگرباره زنده می‌شوند، بسی دور از عقل است‌!

گذشته از این‌، آنان بدین جهالت بسنده نمی‌کنند. غفلتی که بدان‌گرفتارند نمی‌گذارد به تدبر و تفکر درباره حکمت حیاتی بنشینندکه مراحل و مراتب نخستین‌، پرده از آن برمی‏دارد و بیانگر آن است ... درکنار این جهالت نمی‌ایستند. بلکه از قرآن فراتر می‌روند و پیغمبر خود را بدین متهم می‌کنندکه او به خدا دروغ می‌بندد و از پیش خود چیزهائی سر هم می‌کند و آنها را به خدا نسبت می‌دهد! ایشان خدا را جز در این لحظه و برای متهم کردن پیغمبرشان نمی‌شناسند:

(إِنْ هُوَ إِلا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ).

او مردی است که بر خدا دروغ می‌بندد. (‌او نه رسالتی از طرف خدا دارد، و نه وعده رستاخیزش درست است‌، و بلکه خودسرانه سخن می‌گوید) و ما (‌سران شما که خردمندان شمائیم‌) هرگز بدو ایمان نمی‌آوریم و تصدیقش نمی‌کنیم‌. (‌پس شما هم نباید بدین مرد دروغو بگروید)‌.

در این هنگام چاره‌ای جز این برای پیغمبرشان نمی‌ماند که از پروردگارش یاری طلبد و او را به فریاد خواند، همان‌گونه‌که پیش از او نوح یاری طلبید و خدای را به فریاد خواند. با همان عبارتی رو به خدا می‌کند و مدد و یاری می‌طلبدکه نوح با آن رو به خداکرده بود و مدد و یاری طلبیده بود:

(قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ).

(‌هود رو به آفریدگار خود نمود و) گفت‌: پروردگارا! کمکم کن‌، (‌من از اینان مایوس شده‌ام‌، نابودشان فرما) به سبب این که مرا تکذیب کرده و دروغگویم نامیده‌اند. در این هنگام دعاء استجابت شد، بعد از آن‌که این قوم به اجل و سررسید وقت لازم خود رسیدند، و خوبی و نیکی و خیری‌که امید آن رود در ایشان نماند، و سرکشی و غفلت و تکذیب آنان به غایت رسید:

(قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ).

(‌خدا به هود) گفت‌: به زودی حتما از کار خود پشیمان می‌گردند (‌وقتی که عذاب الهی را مشاهده می‌کنند)‌. امّا بدان هنگام‌که دیگر پشیمانی سودی ندارد، و توبه سودی نمی‌بخشد:

(فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً).

ناگهان صدای بلند (‌و مرگبار طوفان باد) آنان را -‌به سبب استحقاقی که داشتند -‌ فرو گرفت، و ما ایشان را بسان خس و خاشاک (‌سیلاب درهم کوبیده و تکه‌تکه رویهم انباشته‌) کردیم‌.

غثاء‌: خس و خاشاک و چوبها و چیزهای درهم برهمی که سیلاب با خود می‌بردکه نه سودی و نه ارزشی و نه نظم و ترتیبی در آنها است ... اینان زمانی‌که از ویژگیهائی دوری گزیده‌اند و بی‌بهره گردیده‌اند که خدا ایشان را با آن ویژگیها کرامت و شرافت بخشیده است‌، و از حکمت و فلسفه وجودشان در زندگی دنیا غافل و بی‌خبرگردیده‌اند، و پیوند موجود میان خود و میان جهان والای فرشتگان را بریده‌اند، دیگر در ایشان چیزی نمانده است‌که در سایه آن مستحق‌کرامت و شرافت‌گردند. این است بدین هنگام خس و خاشاکی بسان خس و خاشاک سیلاب می‌شوند، و بدون توجهی و اهمیتی پرت می‌گردند و دور انداخته می‌شوند ... این تشبیه هم از ریزه‌کاریهای تعبیر دقیق قرآنی است‌.

افزون بر این خواری‌، طرد از رحمت یزدان‌، و دوری از توجه مردمان‌، درد فراتر از هر دردی برای ایشان می‌شود:

(فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).

ستمکاران (‌از رحمت خدا) دور و نابود شوند.

دور شوند در زندگی‌، و دور شوند در یادمان‌. رانده شوند از جهان واقعیت بیرون، و از جهان دل و درون‌.

*
روند قرآنی بعد از آن در عرضه‌کردن نسلها به پیش می رود:

(ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُونًا آخَرِينَ. مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ. ثُمَّ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا تَتْرَا كُلَّ مَا جَاءَ أُمَّةً رَسُولُهَا كَذَّبُوهُ فَأَتْبَعْنَا بَعْضَهُمْ بَعْ