  و  قوانین  سعادت‌پخش  خدا.  اگر  می‌بینید  کافران  در  برابر  این  آیات  روشنگر  و  قرآن  بیدارگر  تسلیم  نمی‌شوند،  نه  به  خاطر  این  است  که  پرده‌ای  بر  این  کلام  حق  افتاده  است‌)‌.  بلکه  کافران  گرفتار  تگبر  و  غروری  هستند  (‌که  آنان  را  از  قبول  حق  بازداشته‌)  و  عداوت  و  عصیانی  (‌که  ایشان  را  از  پذیرش  دعوت  تو  باز  می‌دارد)‌.  پییـن  از  ایشان  اقوام  زیادی  بوده‌اند  که  ما  آنان  را  (‌به  خاطر  کفر  و  شـرک  و  ستم  و  گناه‌)  هلاک  کرده‌ایم  و  (‌بـه  هنگام  نزول  عذاب‌)  فریاد  برآورده‌اند  و  شیون  سر  داده‌اند،  ولی  (‌چه  سود  دیر  

شده  است  و)  زمان  نجات  و  خلاص  باقی  نمانده  است‌. 

 خدا  به  حرف  (‌صاد)  قسم  می‌خورد،  همان‌گونه‌که  یزدان  سبحان  از  دیگر  سو  به  قرآن  قسم  می‌خورد،  قرآنی‌که  پرآوازه  و  بزرگوار  و  بیانگر  ارزشهای  حقیقی  و  قوانین  سعادت‌بخش  خدا  است‌.  این  حرف  ساختاری  از  ساختارهای  خداوند  بزرگ  است‌.  خدا  آن  را  پدید  آورده  است‌.  آن  را  به  شکل  صدائـی  در  حـنجره‌های  انسانها  پدیدارکرده  است‌.  خدا  این  حرف  را  حرفی  از  حروف  هجائي نموده  است‌،  حروف  هجائی‌که  تعبیرات  قرآنی  از  آنها  فراهم  آمده  است‌.  این  حروف  در  دسترس  مردمان  است‌،  و  لیکن  قرآن  ساختن  و  پرداختن‌،  در  توان  و  در  دسترس  ایشان  نیست‌،  چون  قرآن  ساختار  یزدان  و  فرو فرستاده آسمان  است‌.  قرآن  متضمّن  صنعت  خدا  است‌،  صنعتی‌که  انسانها  همچون  آن  رانمی‌توانند  بسازند  و  بیاورند،  نه  در  قرآن  و  نه  در  غیر  قرآن‌.

این  صدا  که  (‌صاد)  است  و  از  حنجره  انسان  بیرون  می‌آید،  با  قدرت  آفریدگار  نوآفرین  و  زیبانگاری  از  این  حنجر  به  در  می‌آیدکه  حنجره  را  و  صداهائی  راکه  از  حنجره  بیرون  می‌آید  ساخته  است‌.  انسانها  نمی‌توانند  مثل  این  حنجره  زنده  را  بسازندکه  این  صداها  را  بیرون  می‌دهد)  حنجره  معجزه  خارق‌العاده‌ای  است  اگر  مردمان  در  باره  معجزات  خارق‌العاده‌ای  بیندیشند  که  در  هر  جزئی  از  جزئیات  وجودشان  است‌،  وجودشان‌که  از  همه  چیز  به  خودشان  نزدیک‌تر  است‌! اگر  بفهمند  و  بدانند  در  برابر  وحي  شگفته  زده  نمی‌شدند،  آن  وحی  که  به انسان  برگزیده‌ای  از  میان  خودشان  پیام  می‌دهد.  زیرا  وحی  عجیب‌تر  و  شگفت‌تر  از  این  ویژگیهای  معجزه‌هائی  نیست‌که  در  پیکره  خودشان  به  ودیعت  نهاده  شده‌اند! 

 (  ص . وَالْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ  )  .

صاد  .  .  .  سوگند  به  قرآن  پرآوازه  و  والا  و  یادآور  و  بیانگر  (‌ارزشهای  حقیقی  و  قوانین  سعادت  بخش  خدا)‌.

  قرآن  ذکر  را  دربر  دارد،  همان‌گونه  که  مشتمل  بر  قانونگذاری  و  داستانسرائی  و  پاک  و  پاکیزه  داشتن  است  .  .  .  ولیکن  ذکر  خدا  و  روکردن  به  خدا  در  درجه  اول  است‌.[1] ذکر  حقیقت  نخستین  در  این  قرآن  است‌.  بلکه  قانونگذاری  و  داستانسرائی  و  جز  آنها  برخی  از  این  ذکر  بیش  نیستند.  چه  همه  اینها  در  این  قرآن  یزدان  را  به  یاد  انسان  می‌اندازند  و  دل  را  متوجه  او  می‌سازند.  چه  بسا  معنی  (‌ذی  آلذّکر)  مذکور  و  مشهور  باشد.  مذکور  و  مشهور  هم  صفت  اصیلی  برای  قرآن  است‌: 

(بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي عِزَّةٍ وَشِقَاقٍ ) 

(‌اگر  می‌بینید  کافران  در  برابر  این  آیات  روشنگر  و  قرآن  بیدارگر  تسلیم  نمی‌شوند،  نه  به  خاطر  این  است  که  پرده‌ای  بر  این  کلام  حق  افتاده  است‌)  بلکه  کافران  گرفتار  تکبر  و  غروری  هستند  (‌که  آنان  را  از  قبول  حق  بازداشته‌)  و  عداوت  و  عصیانی  (‌که  ایشان  را  از  پذیرش  دعوت  تو  باز  می‌دارد)‌.

این  روی‌گردانی  از  چیزی  و  پرداختن  به  چیزی  دیگر  جلب  توجه  می‌کند.  چه  این  امر  انگارگسیختن  از  موضوع  اول  است‌که  موضوع  قسم  خوردن  به  صاد  و  به  قرآن  پرآوازه  و  والا  و  یادآور  و  بیانگر  ارزشهای  حقیقی  و  قوانین  سعادت‌بخش  خدا  است‌.  این  سوگندکه  به  ظاهر  پایان  نگرفته  است  و  جواب  قسم  در  تعبیر  سخن  مانده  است‌.  یعنی  آنچه  بر  آن  سوگند  یاد  شده  است  ذکر  نگردیده  است  و  بدانچه  بدان  سوگند  یاد  شده  است  بسنده‌گردیده  است‌،  و  به  دنبال  آن  از  مشرکان  و  تکبر  و  ناراحت‌کردن  و  به  دشواری  انداختنی  سخن  رفته  است  که  مشرکان  دست‌اندرکار  آن  هستند.  ولی  این  گسیختن  از  مساله  اول‌،  گسیختن  ظاهری  و  نمادین  است  و  بر  توجه  موضوع  بعدی  می‌افزاید.  خداوند  به  صاد  و  قرآن  پرآوازه  و  والا  و  یادآور  و  بیانگر  ارزشهای  حقیقی  و  قوانین  سعادت‌بخش  سوگند  خورده  است‌.  این  امر  می‌رساندکه  همچون‌کاری  بزرگ  و  سترگ  است  و  می‌سزد  که  خداوند  سبحان  بدان  قسم  بخورد.  درکنار  این  قسم  خوردن‌،  تکبر  مشرکان  و  ناراحت‌کردن  و  به  دشواری  انداخش  ایشان  در  این  قرآن  ذکر  می‌شود.  این  هم  مساله‌ای  است‌که  پیش  از  حرف  اضراب ( بل‌َُُ‌ِ ) و  بعد  از  آن  می‌آید.  ولیکن  این  نگرش  در  اسلوب  سخن‌،  سخت  توجه  می‌دهد  به  این‌که  میان  تعظـیم  و  تکریم  یزدان  از  این  قرآن‌،  و  میان  خود  را  بزرگتر  دیدن  مشرکان  از  پذیرش  این  قرآن‌،  و  دشمنان  ورزیدن  آنان  با  آن‌،  

فرق  بسیاری  و  فاصله  فراوانی  است‌.  این  هم  چیز  مهم‌و  قابل  توجهی  است‌.

بر  این  تکبر  و  دشمنانگی  پیرو  می‌زند  با  صفحه  هلاک  کردن  و  نابود  نمودن‌کسانی‌که  پیش  از  ایشان  بوده‌اند  و  سر  خود  گرفته‌اند،  کسانی  که  همسان  ایشان  تکذیب‌کننده  بوده‌اند،  و  بسان  آنان  تکبر  ورزیده ا‌ند  و  خود  بزرگ‌بینی  کرده‌اند  و  با  حق  و  حقیقت  دشمنانگی  نموده‌اند  و  راه  ستیز  درپیش  گرفته‌اند.  صحنه  زندگانی  متکبران  پیش  چشم  داشته  می‌شود  که  دارنـد  فریاد  برآورند  و  کمک  می‌طلبند،  ولی  پاسخی  بدانان  داده  نمی‌شود  وکمک  نمی‌گردند.  در  این  حال  و  احوال  تکبرشان  بر  باد  رفته  است  و  خواری  ایشان  را  فراگرفته  است‌.  از  دشمنان‌کناره‌گیری  کرده‌اند  و  مهر  و  عطوفت  یزدان  را  می‌جویند،  ولیکن  زمان  آن  گذشته  است  و  فرصت‌کار  بسر  رسیده  است‌.

(كَمْ أَهْلَكْنَا مِن قَبْلِهِم مِّن قَرْنٍ فَنَادَوْا وَلَاتَ حِينَ مَنَاصٍ )

پیش  از  ایشان  اقوام  زیادی  بوده‌اند  که  ما  آنـان  را  (‌به  خاطر  کفر  و  شرک  و  ستم  و  گناه‌)  هلاک  کرده‌ایم  (‌و  به  هنگام  نزول  عذاب‌)  فریاد  برآورده‌اند  و  شیون  سر  داده‌اند،  ولی  (‌چه  سود  دیر  شده  است  و)  زمان  نجات  و  خلاص  باقی  نمانده  است‌.

چه  بسا  این  مشرکان  متکبر  وقتی‌که  این  صفحه  را  ببینند  از  تکبر  خود  به  در آ‌یند  وگردن  نیفرازند  و  بلکه  سر  اطاعت  پائین  اندازند.  از  دشمنان  و  ستیز  با  حق  و  حقیقت  دست  بکشند  و  از  ناسازگاری  برگردند.  خویشتن  را  بجای  آنان  که  تکبر  ورزیده‌اند  و  عظمت  فروخته‌اند  و  روی  در  نقاب  خاک  کشیده‌اند  و  فریاد  برآورده‌اند  و  کمک  طلبیده‌اند،