ه  سرشت  آنان  سالم  نمی‌ماند  و  تربیت  ایشان  به  نحو  احسن  صورت  نمی‏‎گیرد  مگر  درکانون‌گرم  و  پرمهر  آن‌.

هیح  ملتی  نیست‌که  زنا  در  آن  پخش  و پراکنده‌گردد  مگر  این‌که  رو  به  انحلال  می‌گذارد  و  از  هم  می‌پاشد.  این‌کار  از  آغاز  تاریخ  تا  عصر  حاضر  چنین  بوده  است  و  چنین  خواهد  بود.  چه‌بسا  برخی‌گول  بخورند  و  بگویند:  اروپا  و  آمریکا  امروزه  زمام  نیروی  مادی  را  در  دست  دارند،  با  وجود  این‌که  زنا  در  آنجاها  پخش  و  پراکنده  است‌.  آثار  همچون‌گسیختگي  و  انحلالی  در  میان  ملتهای  قدیمی‌،  از  جمله  فرانسه  پدیدارگردیده  است  و  شكي  در  آن  نیست‌.  امّا  در  میان  ملتهای  نوپائی  همچون  ایالات  متحدة  آمریکا  هنوزآثار  زنا  به  سبب  نوپائی  این  ملت  ر  فراوانی  درآمد  آنان  پدیدار  و  نمودار  نگردیده  است‌.  درست  بسان جوانی‌که  در  شهوات  اسراف  و  زیاده‌روی  می‌کند  و  تاثیر  اسراف  و  زیاده‌روی  در  شهوات  در  پیکر  و  سیمایش  پیدا  و  هویدا  نمی‌شود  تا  وقتی‌که  جوان  است‌.  ولی  زمانی‌که‌گام  به گام  به  سوی  پیری  می‌رود  به  سرعت  درهم  می‌شکند  و  تاب  و  توان  سن  و  سال  خود  را  نمی‌آورد  آن‌گونه‌که  همسالان  میانه‌رو  او  تاب  و  توان  می‌آورند  و  زورمند  و  قدرتمندند.

قرآن  مجید  حتی  از  نزدیک  شدن  به  زنا  حذر  می‌دارد  و  بیدارباش  می‌دهد.  نزدیک  نشدن  به  زنا  مبالغه  در  دوری‌گزیدن  وکناره‌گیری‌کردن  است‌.  زیرا  زنا کشش  زیادی  دارد  و  شهوت  شدیدی  انسان  را  به  سوی  آن  ميکشاند.  دوری‌گزیدن  از  نزدیک  شدن  به  زنا  از  ضمانت  آلوده  نشدن  بیشتری  بدین  پلشتی  برخوردار  ا‌ست‌.  نزدیکی  به  اسباب  و  علل  زنا  ضمانت  پاک  ماندن  و  درامان  ماندن  از  این  پلشتی  را  از  بین  می‏‎برد.

بدین‌جهت  است  که  اسلام  راه  را  بر  اسباب  و  علل  تحریک‌آمیز  و  شهوت‌انگیز  می‌گیرد  تا  از  ارتکاب زنا  جلوگیری  شود  ...  اسلام  اختلاط  زن  و  مرد  را  بدون  ضرورت  مکروه  و  زشت  می‌شمارد.  خلوت  زن  و  مرد  را  حرام  قلمداد  می‌کند.  از  بی‌ححابی  و  خودنمائی  نهی  می‌نماید.  تشویق  به  ازدواج  می‌کند  کسی  راکه  توان  ازدواج  را  دارد.  به  روزه‌گرفتن  توصیه  می‌نماید کسی  راكه  توان  ازدواج  را  ندارد.  چیزهائی  را  مکروه  می‌شماردکه  مانع  و  رادع  ازدواج  می‌شوند،  از  قبیل‌:  مهریه زیاد.  ترس  و  هراس  از  فقیر  شدن  و  تنگدست  گردیدن  به  علت  داشتن  فرزندان  را  نفی  می‌کند.  تشویق  و  ترغیب  می‌کند  بر  این‌که‌کمک‌کنند  و  یاری  دهند  کسانی  را  که  می‌خواهند  ازدواج‌کنند  تا  پاکدامن  و  پرهیزگار  بمانند  و  خویشتن  را  بپایند  و  به‌گناه  زنا  نیالایند.  اسلام  سخت‌تر‌ین‌کیفر  را  در  برابر  زنا  اعمال  می‌کند  هنگامی‌که  روی  می‌دهد.  تهمت  ناموسی  به  زنان  پاکدامن  بیخبر  زدن  را  بدون  دليل  و  برهان  به  شدیدترین  وجه ‌گوشمالی  می‌دهد  و  مجازات  می‌کند  ...  و  راه‌ها  و  وسیله‌های  دیگری  را  برای  پیشگیری  و  چاره‌جوئی  به‌کار  می‏‎برد،  تا  جامعه  اسلامی  را  از  سقوط  و  فروپاشی  حفظ  کند.

*
روند  قرآنی  نهی  ازکشتن  فرزندان  را  و  نهی  از  زنا  را  با  نهی  ازکشتن  انسان  جز  از  راه  حق  به  پایان  می‌برد:

« وَلا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَمَنْ قُتِلَ مَظْلُومًا فَقَدْ جَعَلْنَا لِوَلِيِّهِ سُلْطَانًا فَلا يُسْرِفْ فِي الْقَتْلِ إِنَّهُ كَانَ مَنْصُورًا »  .

و  کسی  را  نکشید  که  خداوند  او  را  -‌ جز  به  حق  - ‌حرام  کرده  است‌.  هرکس  که  مظلومانه  کشته  شود،  به  صاحب  خون  او  (‌كه  نزدیکترین  خویشاوند  بدو  است‌،  این‌)  قدرت  را  داده‌ایم  (‌که  با  مراجعه  به  قاضی‌،  قصاص  خود  را  درخواست  و  قاتل  را  به  مجازات  برساند)  ولی  نباید  اوهم  در  کشتن  اسراف  کند  (‌وبه  جای  یک‏نفر،  دونفرو  بیشتر  را  بکشد،  یا  این  که  به  عوض  قاتل،  دیگری  را  هلاک  سازد)‌،  بی‏گمان  صاحب  خون  یاری  شونده  (‌از  سوی خدا)  است  (‌چرا  که  حق‌قصاص  را  بدوداده است‌)‌.

اسلام  دین  زندگی  و  آئین  صلح  و  صفا  است‌.کشتن  انسان  در  اسلام‌گناه‌کبیره‌ای  است‌که  پس  از  شرک  ورزیدن  و  انباز  قرار  دادن  برای  خدا  قرار  دارد.  چه  خدا  است‌که  بخشنده  حیات  است‌،  وکسی  جز  خدا  حق  ندارد  حیات  را  سلب‌کند  و  ازمیان  بردارد  مگر  با  اجازه  خدا  و  برابر  قانون  او  و  در  حدود  و  ثغوری‌که  خدا  آن  را  ترسیم  وتبيين  می‌کند.  هرکسی  حرم  و  قرق  است  ونباید  بدان  دست  زد.  حرام  است  و  نباید  جز  از  راه  حق  بدان  دست  یازید.  حقي‌که‌کشتن  انسان  را  آزاد  می‌کند  معيّن  و  مشخص  است‌ودرآن  پیچیدگی  نیست‌.کشتن  انسان  به  رای  و  نظر  اين  و  آن  واگذار  نگردیده  است‌،  و  به  دست هو ا  و  هوس  سپرده  نشده  است‌.  در  صحیح  مسلم  و  بخاری  آمده  است‌که  پیغمبر  خدا(ص)‌فرموده  است‌:

(‌لايحلُّ دَمُ اُمری  مُسلم  یَشهدُ أن  لا الهَ‌الاالله‌ ‌و أن محمّداً رسولُ الله ‌ الا باحدی  ثلاثٍ‌: النفس  بالنفس‌،  و  آلزّاني  المُحصَنُ‌،  و  التارکُ  لدیِنِه  ا‌لمفارِقُ  للجماعة‌ِ)‌.

خون  هیچ  شخص  مسلمانی  که  گواهی  می‌دهد  جز  خدا  خدائی  نیست  و  محمّد  فرستاده  خدا  است  حلال  نیست  مگر  با  یکی  از  سه  چیز:  کسی  که  کسی  را  کشته  باشد،  و  مرد  زناکاری  كه  ازدواج  کرده  باشد،  و  کسی  که  از  دین  خود  برمی‏گردد  و  به  ترک  گروه  مسلمانان  می‏‎گوید.

نخستین  ایشان‌،  یعنی  قاتل‌کشته  می‌شود  وكشتن  او  قصاص  دادگرانه‌ای  است‌.  اگرکسی  قصاص  وکشته  شود  زندگی  افراد  زیادی  تضمین  ميگردد:

(’‌و  لكم  في  القصاص  حیاة  ).

برای  شما  درقصاص‌،  حیات  و  زندگی  است‌.   (‌بقره/179)

حیات  در قصاص  است‌،  حیاتی‌که  با  جلو  دست‌کسانی  گرفتن  حاصل  می‌گرددکه  می‌خواهند  جان  مردمانی  را  بگيرند.  همچون  کسانی  وقتی‌که  می‏بینند  قصاص  در  انتظار  ایشان  است‌،  پیش  از  اقدام  به  کار  پلشت  قتل  از  آن  دست  برمی‏دارند  و  بدان  دست  نمی‌یازند.  قصاص  حیات  است‌،  بدین  معنی‌که  جلو  دست  صاحبان  خون  را  می‌گیرد،  وقتی‌که  درونشان  به  جوش  و  خروش  درمی‌آید  و  نمی‌خواهند تنها  به  قصاص  قاتل  بسنده  کنند.  بلکه  درکار  انتقام  به  پیش  ميتازند  و  بجای‌کشتن  خود  قاتل  افراد  بیگناه  و  اشخاص  زیادی  را  هلاک  می‌سازند.  آن  وقت  است‌که  خونها  بر  زمین  ريخته  می‌شود،  و  این  دسته  آن  دسته  را  می‌کشد،  و  آن  دسته  این  دسته  را،  تا  بدانجاکه  سیلاب  خون  جاری  می‌گردد.  قصاص  حیات  است  چون  قصاص  باعث  می‌شودکه  هرکسی  بر  خود  ایمن‌گردد  و  به  عدالت  قصاص  اطمینان  حاصل‌کند.  لذا  هرکسی  در  امن  و  امان  به‌کار  می‌پردازد  و  به  تولید  دست  می‌یازد.  به  ناگاه  ملاحظه می‌شودکه  جملگی  افراد  ملت  از  حيات  برخوردار  می‌گردند  و  به  زندگی  مي‌نشیند.

و  امّا  دومین  نف