ُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشَاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا »‌.

بی‏گمان  پروردگارت،  روزی  هرکس  را  که  بخواهد  فراوان  و  گسترده  می‌دارد،  و  روزی  هرکس  را  که  بخواهد  کم  وتنگ  می‏‎گرداند.  چرا  که  خدا  از(‌سرشت‌)  بندگان  خود  آگاه  (‌و  به  احوال  و  نیازمندیهایشان  آشنا  و)  بینا  است‌.

خدا  از  روی  دانش  و  بینش  رزق  و  روزی  هرکس  راکه  بخواهد  فراوان  می‌کند  وگسترش  می‌دهد،  و  از  روی  دانش  و  بینش  رزق  و  روزی  هرکس  راکه  بخو‌اهدکم  ميکند  وکاهش  مي‌دهد.  خدا  به  میانه‌روی  و  تعادل  دستور  می‌فرماید،  و  از  بخل  و  تنگچشمی  و  از  اسراف  و  زیاده‌روی  نهی  می‌نماید.  خداکاملا  آگاه  و  مطلع  از  استوارترین  راه  و  بهترین  شیوه  در  همه  اوضاع  و  اموال  است‌.  خدا  این  قرآن  را  نازل‌کرده  است‌.  این  قرآن  مردمان  را  به  مستقیم‌ترین  و  استوارترین  راه  در  همه  اوضاع  و  احوال  رهنمود  و  رهنمون  میكند.

*

برخی  از  مردمان  جاهلیت  دختران  را  از  ترس  فقر  و  فاقه  می‌كشتند.  وقتی‌که  خدا  در  آیه  پیشین  مقرر  فرمودکه  یزدان  رزق  و  روزی  را  فراخ  و  فراوان  می‌کند  برای  هرکس که  بخواهد،  و  یزدان  رزق  و  روزی  راكم  می‌کند  وکاهش  می‌دهد  بر‌ای  هر‌کس  که  بخواهد،  به  دنبال  آن  نهی  ازکشتن  فرزندان  از  ترس  فقر  و  فاقه  را  در  مکان  مناسب  خود  در  روند  قرآنی  ذکر  می‌کند.  چه  وقتی‌که  رزق  و  روزی  در  دست  خدا  است‌،  در  این  صورت  هیچ  معنی  نداردکه  میان  فقر  و  فاقه  و  میان  فزونی  فرزندان  یا  نوع  و  جنس  اولاد،  علاقه  و  ربطی  باشد.کارها  همه  به  خدا  واگذار  است‌.  هروقت  در  اندیشه  مردمان  علاقه  و  ربط  فقر  وفاقه  و  فرزندان  منتفي  شود،  و  عقیده آنان  در  این  زمینه  صحیح  و  درست‌گردد،  انگیزه  همچون  کار  وحشیانه‌ای‌که  با  سرشت  زندگان  و  با  قانون  زندگی  مخالف  است‌،  خودبه‌خود  منتفی  می‌شود:

(وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ كَانَ خِطْئًا كَبِيرًا).

و  (‌از  آنجا  که  روزی  در  دست  خدا  است‌)  فرزندانتان  را  از  ترس  فقر  و  تنگدستی  نکشید.  ما  آنان  و  شما  را  روزی  می‌دهیم  (‌و  ضامن  رزق  همگانیم‌)‌.  بی‏گمان  کشتن  ایشان  گناه  بزرگی  است‌.

انحراف  عقیده  و  فساد  آن  آثاری  را  در  واقعیت  زندگی  اجتماعی  پدید  می‌آورد.  این  انحران  تنها  به  فساد  اعتقاد  وآداب  و  مراسم  آئینی  محدود  نمی‌شود.  درستی  عقیده  نیز  آثاری  را  در  صحت  احساسات  و  سلامت  آن‌،  و  در  سلامت  و  استوار  ماندن  زندگی  اجتماعی  پدید  می‌آورد.  مثال  زنده  به‌گورکردن  دختران  مثال  برجسته‏ای  برای  آثار  عقیده  در  واقعیت  اجتماعی  بشری  است‌.گو‌اهی  است  براین‌که  زندگی  ممکن  نیست  از  عقیده  متاثرنگردد،  و  عقیده  نیزممکن  نیست  در  گوشه‌ای  دور  از  زندگی  برجای  بماند  و  ادامه  حیات  دهد.

آن‌گاه  در  برابر  مثالی  از  ریزه‌کاریهای  شگفت  تعبیر  قرآنی  می‌ایستیم‌.

در  این  مورد  رزق  وروزی  فرزندان  بر  رزق  و  روزی  پدران  مقدم  گردانده  شده  است‌:
(نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ)  .
ما  به  آنان  (‌یعنی  فرزندان‌)  و  به  شما  (‌یعنی  پدران‌)  روزی  می‌دهیم‌.

امّا  در  سوره انعام  رزق  وروزی  پدران   بررزق  و  روزی  فرزندان  مقدم‌گردانده  شده  است‌:
(نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ)  .
ما  به  شما  (‌پدران‌)  و  به  آنان  (‌یعنی  فرزندان‌)  روزی  می‌دهيم. (‌انعام‌/١٥١)

این  به  خاطر  مفهوم  و  مدلول  متفاوتی  در  این  دو  آیه  است‌.  این  آیه  چنین  است‌:
(وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ خَشْيَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَإِيَّاكُمْ).
و  (‌از  آنجا  که  روزی  در  دست  خدا  است‌)  فرزندانتان  را  از  ترس  فقر  و  تنگدستی  نکشید.  ما  آنان  و  شما  را  روزی می‌دهیم‌.

و  آیه  ديگر  چنین  است‌:
(وَلا تَقْتُلُوا أَوْلادَكُمْ مِن إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُكُمْ وَإِيَّاهُمْ )
و  فرزندانتان  را  از  ترس  فقر  و  تنگدستی  (‌کنونی  یا  آینده‌)  مکشید  (‌چرا  که‌)  ما  به  شما  و  ایشان  روزی ميدهيم (‌انعام‌/151)

در  سوره  اسراء‌کشتن  فرزندان  از  ترس  فقر  و  فاقه‌ای  مطرح  است‌که  به  سبب  وجود  فرزندان  حاصل  می‌آید.  این  است‌که  رزق  و  روزی  فرزندان  مقدم  داشته  شده  است‌.  ولی  در  سوره  انعام‌کشتن  پدران  به  سبب  فقر  و  فاقه  حاصل  از  وجودشان  در  میان  است‌،  این  است‌که  رزق  و  روزی  پدران  مقدم‌گردانده  شده  است‌.  لذا  تقدیم  و  تاخیری‌که  در  این  دو  آیه  صورت‌گرفته  است  با  توجه  به  مقتضیات  مقاصد  و  مفاهیم  تعبير  در  اینجا  و  انجا  بوده  است‌.

روند  قرانی  از  نهی  ازکشتن  فرزندان‌،  به  نهی  از  زنا  می‌پردازد:
« وَلا تَقْرَبُوا الزِّنَا إِنَّهُ كَانَ فَاحِشَةً وَسَاءَ سَبِيلا ».
و  (‌با  انجام  عوامل  و  انگیزه‌های  زنا)  به  زنا  نزدیک  نشوید  که  زنا  گناه  بسیار  زشت  و  بدترین  راه  و  شیوه  است‌.

میان‌کشتن  اولاد،  و  میان  زنا  پیوند  و  مناسبت  وجود  دارد.  نهی  از  زنا  هم  به  سبب  همین  پیوند  و  مناسبت‌،  میان  نهی  ازکشتن  فرزندان  و  میان  نهی  ازکشتن  انسان‌،  قرارگرفته  است‌.

در  زناکشتن  از  زوایای‌گوناگو‌ن  وجود  دارد.  پیش  از  هر  چیزکشتن  بشمار  است‌،  چون  ماده  حیات  در  غیر  جای  خود  ریخته  می‌شود.  به  دنبال  آن  اغلب  علاقه  به  نجات  از  آثار  و  پیامدهای  آن  قرار  می‌گیردکه  همچون  نجاتی  به  وسیله کشتن  جنین  پیش  ازکامل  شدن  یا  پس  ازکامل  شدن‌،  و  پیش  از  تولد  و  یا  پس  از  تولد  نوزاد،  میسر  ميگردد.  اگر  هم  به  ترک  جنین‌گفته  شود  و  بگذارند  بماند،  اغلب  همچون  فرزندی  به  دست  زندگی  بد  و  ناجوری  سپرده  می‌شود،  یا  تحویل  زندگي  خوار  و  پلشتی  می‌گردد،  زندگی‌ای‌که  به  شکلی  از  اشکال‌،  زندگی  هدر  رفته  و  تباهي  است  ...  این‌کار  هم  نوعی  کشتن  است‌.کشتن  دسته  وگروهی  است‌که  زنا  در  میان  آنان  شائع  و  پراکنده  می‌شود.  نسبها  به  هم  می‌آمیزند.  خونها  به  هم  می‌ریزند  وآمیزه  یکدیگر  می‌شوند.  اعتماد  به  ناموس  و  اطمینان  به  فرزند  از  میان  برمی‏خیزد.  دسته‌ها  وگروه‌های  بشری  از  یکدیگر  گسیخته  ميشوند  و  روابط  آنان  از  هم  می‌گسلد.کار  به  جائی  می‌کشدکه  انگار  زندگی  دسته‌ها  وگروه‌های  آدمزادکان  بسان  مرگ  است‌.

این  هم  نوعی‌کشش  دسته‌ها  وگروه‌های  بشر‌ی  است‌.  چه  انسان  بتواند  سهل  و  ساده  از  راه  زنا  آتش  شهوت  خود  را  خاموش‌گرداند،  زندگی  زناشوئی  را  چیز  زائدی  می‌سازد  و  ضرورتی  بر‌ای  تشکیل  آن  در  میان  نمی‌ماند.  خانواده  را  نیز  تبدیل  به  دوزخ  رنج  و  زحمتی  می‌گرداند  که  انگیزه‌ای  برای  تشکیل  آن  نمی‌ماند.  خانواده  باید  پرورشگاه  شایسته  و  بایسته‌ای  برای  نوزادان  نورسیده  باشد،  پرورشگاهی  ک