ونَ . وَقَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاءِ الآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ . وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ . أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَكُنْتُمْ تُرَابًا وَعِظَامًا أَنَّكُمْ مُخْرَجُونَ . هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ لِمَا تُوعَدُونَ . إِنْ هِيَ إِلا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَنَحْيَا وَمَا نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ . إِنْ هُوَ إِلا رَجُلٌ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا وَمَا نَحْنُ لَهُ بِمُؤْمِنِينَ . قَالَ رَبِّ انْصُرْنِي بِمَا كَذَّبُونِ . قَالَ عَمَّا قَلِيلٍ لَيُصْبِحُنَّ نَادِمِينَ . فَأَخَذَتْهُمُ الصَّيْحَةُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْنَاهُمْ غُثَاءً فَبُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ).

سپس بعد از آنان‌، (‌یعنی قوم نوح‌)‌، مردمان دیگری را (‌به نام عاد، قوم هود) بر سر کار آوردیم‌. پیغمبری از خودشان را به میانشان روانه کردیم‌. (‌توسط او بدیشان پیغام دادیم‌) که خدا را بپرستید، زیرا جز او معبودی ندارید. آیا (‌خویشتن را از عذاب او) نمی‌پرهیزید؟ اشراف بی‌باوری که فرارسیدن قیامت را قبول نداشتند و در زندگی دنیا، ناز و نعمت بدیشان داده بودیم‌، گفتند: این انسانی همچون شما بوده (‌و پیغمبر نیست‌. چرا که‌) از همان چیزهائی می‌خورد که شما می‌خورید و از همان چیزهائی می‌نوشد که شما می‌نوشید. (‌رابط میان خدا و مردم باید فرشته باشد نه انسان‌!)‌. اگر از انسانی همسان خود پیروی کنید و بدو بگروید، در این صورت سخت زیانکار خواهید بود. آیا او به شما وعده می‌دهد که هنگامی که مردید و خاک و استخوان شدید، شما (‌بار دیگر زنده می‌گردید و از گورها) به در آورده می‌شوید؟‌! (‌و حیات نوین و جاویدی را آغاز می‌کنید؟‌!)‌. آنچه به شما وعده داده می‌شود (‌که زندگی دوباره و برپا شدن رستاخیز نام دارد، محال و ناممکن است‌، و از عقل‌) دور دور است (‌و هرگز نمی‌شود)‌. حیاتی جز حیات این جهان وجود ندارد که (‌گروهی از ما) می‌میریم (‌و گروه دیگری جای آنان را می‌گیریم‌) و زندگی می‌کنیم‌، و ما هرگز (‌پس از مرگ‌) برانگیخته نمی‌شویم‌. او مردی است که بر خدا دروغ می‌بندد. (‌او نه رسالتی از طرف خدا دارد، و نه وعده رستاخیزش درست است‌، و بلکه خودسرانه سخن می‌گوید) و ما (‌سران شما که خردمندان شمائیم‌) هرگز بدو ایمان نمی‌آوریم و تصدیقش نمی‌کنیم‌. (‌پس شما هم نباید بدین مرد دروغگو بگروید. هود رو به آفریدگار خود نمود و) گفت‌: پروردگارا! کمکم کن‌، (‌من از اینان مایوس شده‌ام‌، نابودشان فرما) به سبب این که مرا تکذیب کرده و دروغگویم نامیده‌اند. (‌خدا به هود) گفت‌: به زودی حتما از کار خود پشیمان می‌گردند (‌وقتی که عذاب الهی را مشاهده می‌کنند)‌. ناگهان صدای بلند (‌و مرگبار طوفان باد) آنان را - به سبب استحقاقی که داشتند -‌فرو گرفت، و ما ایشان را بسان خس و خاشاک (‌سیلاب درهم کوبیده و تکه‌تکه رویهم انباشته‌) کردیم‌. ستمکاران (‌از رحمت خدا) دور و نابود شوند.

عرضه کردن داستانهای پیغمبران در این سوره برای دنبال‌کردن و به درازا کشاندن سخن نیست‌. بلکه منظور بیان سخن یگانه‌ای است‌که جملگی پیغمبران آن را با خود آورده‌اند، همه اقوام آنان هم استقبال یگانه‌ای از آن‌کرده‌اند. بدین جهت با یاد نوح (علیه السلام) آغاز گردیده است تا نقطه شروع را معلوم‌کند، و با موسی و عیسی (علیهم السلام) خاتمه پذیرفته است تا نقطه پایان پیش از واپسین رسالت را روشن سازد. در زنجیره دور و دراز داستانها از نامهای میانه‌ای داستانها ذکری نرفته است‌، تا دال بر مشابهت حلقه‌های زنجیره داستانها از آغاز آنها تا پایان آنها باشد. فقط سخن یگانه و استقبال یگانه ذکرگردیده است‌، زیرا مقصود و مراد همین بوده است‌.

(ثُمَّ أَنْشَأْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْنًا آخَرِينَ).

سپس بعد از آنان‌، (‌یعنی قوم نوح‌)‌، مردمان دیگری را (‌به نام عاد، قوم هود) بر سر کار آوردیم.

روند قرآنی مشخص نمی‌سازد که آنان چه کسانی بوده‌اند. برابر ارجح اقوال آنان عاد، قوم هود بوده‌اند.

(فَأَرْسَلْنَا فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ أَفَلا تَتَّقُونَ).

پیغمبری از خودشان را به میانشان روانه کردیم‌. (‌توسط او بدیشان پیغام دادیم‌) که خدا را بپرستید، زیرا جز او معبودی ندارید. آیا (‌خویشتن را از عذاب او) نمی‌پرهیزید؟‌.

این سخن‌، همان سخنی است‌که قبل از او نوح آن را گفته است‌. روند قرآنی با خود واژگان‌، این سخن را نقل می‌کند. تنها زبانهائی‌که با آنها نسلها مخاطب قرار گرفته‌اند اختلاف داشته است‌!

آیا پاسخ چه بوده است‌؟

تقریباً باسخ همگون و همسان بوده است‌:

(وَقَالَ الْمَلأ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِلِقَاءِ الآخِرَةِ وَأَتْرَفْنَاهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا مَا هَذَا إِلا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَيَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ. وَلَئِنْ أَطَعْتُمْ بَشَرًا مِثْلَكُمْ إِنَّكُمْ إِذًا لَخَاسِرُونَ).

اشراف بی‌باوری که فرارسیدن قیامت را قبول نداشتند و در زندگی دنیا، ناز و نعمت بدیشان داده بودیم‌، گفتند: این انسانی همچون شما بوده (‌و پیغمبر نیست‌. چرا که‌) از همان چیزهائی می‌خورد که شما می‌خورید و او همان چیزهائی می‌نوشد که شما می‌نوشید. (‌رابط میان خدا و مردم باید فرشته باشد نه انسان‌!)‌. اگر از انسانی همسان خود پیروی کنید و بدو بروید، در این صورت سخت زیانکار خواهید بود.

اعتراض مکرر، رخنه گرفتن از انسان بودن پیغمبر است‌. این اعتراض هم ناشی از گسیختن پیوند دلهای این بزرگان خوشگذران از نفخه آسمانی والائی است که انسان را با آفریدگار بزرگوار خود ارتباط می‌دهد. خوشگذرانی فطرت را تباه می‌کند، و احساسات را غلظت می‌بخشد، و راه‌های ارتباط را می‌بندد، و حساسیت لطیفی راکه دریافت می‌دارد و متاثر می‌گردد و پاسخ می‌گوید از دلها سلب می‌کند و برمی‌گیرد. از اینجا است‌که اسلام با خوشگذرانی و لذت‌پرستی می‌جنگد، و مقررات اجتماعی خود را بر اساسی بنیاد می‌نهد که به افراد خوشگذران و لذت‌پرست اجازه نمی‌دهد در جامعه اسلامی وجود پیداکنند و سر برزنند. زیرا آنان به‌گنداب می‌مانندکه پیرامون خود را تباه می‌گرداند، تا سوسکها در آن جیرجیرکنند وکرمها در آن بلولند!

سپس افراد خوشگذران در اینجا منکر رستاخیز مردگان می‌شوند و نمی‌پذیرند که انسانها بعد از مردن و فرسودن زنده‌گردند. تعجب می‌کنند از این پیغمبری‌که بدین‌کار شگفت ایشان را خبر می‌دهد‌:

(أَيَعِدُكُمْ أَنَّكُمْ إِذَا مِتُّمْ وَ