  بهائی  به  خود  نداد  .  .  .  بلکه  خویش  را  به  تمام  وکمال  به  خدا  واگذارکرد  و  فضل  و  برتری  را  بدو  داد  و  از  او  خواست‌که  وی  را  بر  چیزی‌کمک  فرماید  و  شکیبائی  دهدکه  از  وی  می‌خواهد  و  خواست  او  است‌: 
( سَتَجِدُنِي- إِن شَاء اللَّهُ- مِنَ الصَّابِرِينَ).
به  خواست  خدا  مرا  شکیبا  خواهی  یافت‌.

وه  از  این  ادب  با  خدا)  وه  از  این  ایمان  زیبا!  وای  چه  اطاعت  برگوارانه‌ای‌!  وای  چه تسلیم  شدن  محترمانه‌ای!

این  صحنه‌گام  دیگری  را  به  فراسوی‌گفتگو  و  سخن  برميدارد  .  .  .  به  سوی  اجراء  فرمان‌گام  می‌نهد:

(  فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ)‌.
هنگامی  که  (‌پدر  و  پسر)  هر  دو  تسلیم  (‌فرمان  خدا)  شدند  (‌و  ابراهیم  پسر  را  روی  شنها  دراز  کشاند)  و  رخساره  او  را  بر  خاک  انداخت  ...  .

بار  دیگر  عظمت  اطاعت‌،  و  بزرگی  ایـمان‌،  و  آرامش  رضا  به  قضای  خدا  اوج  می‌گیرد  و  فراتر  از  هر  آن  چیزی  می‌رودکه  آدمیزدگان  بدان  آشنا  هستند  .  .  .  مردی  می‌رود  و  پسرش  را  بر  رخساره  می‌اندازد  تا  او  را  آماده  سر  بریدن  سازد!  جوانی  تسلیم  فرمان  یزدان  می‌شود  و  کم‌ترین  تکان  و  جنبشی  از  خود  نشان  نمی‌دهدکه  نشانه  سرپیچی  باشد! تنها  این  می‌ماندکه  اجراء  فرمان  عیان  دیده  شود  وكار  پایان  بگيرد!

هنگامی‌که  هر  دو  تسلیم  فرمان  یزدان  شدند  .  .  .  این  اسلام  است‌.  این  است  اسلام  در  حقیقتی‌که  دارد.  اسلام  یقین  داشتن  و  اطاعت‌کردن  و  آرمیدن  و  خشنود  شدن  و  تسلیم‌گشتن  است  .  .  .  و  آن‌گاه  اسلام  اجراء  فرمان  است  .  .  .  هر  دوی  ایشان  جز  این  احساسهائی  را  در  درون  نداشتندکه  جز  ایمان  بزرگ  آنها  را  پی  نمی‌افکند  و نمی‌سازد.

این  شجاعت  و  دلیری‌،  و  بیباکی  و  حماسه‌آفرینی  نیست  که  مجاهد  را  به  میدان  کارزار  می‌کشاند  و  می‌دواند  تا  بکشد  وکشته  بشود.  چه  فدائی  اسلام  برمی‌جهد  و  به  میدان  پیکار  می‌دود.در  حالی  که  می‌داند  دیگر  برنمی‌گردد.  امّا  همه  اینها  چیزی  است  و  آنچه  ابراهیم  و  اسماعیل  در  اینجا  می‌کنند  چیز  دیگری  است  .  .  .  در  اینجا  خون  جوشانی  و  حماسه پیش‌اندازی  و  با  شتاب  برجهیدنی  در  میان  نیست‌که  ترس  و  هراس  ترسوئی  و  سرنگو‌نی  را  در  فراسوی  خود  پنهان  و  نهان  دارند!  بلکه  آنچه  هست  تنها  تسلیم  آگاهانه  و  خردمندانه  و  هدفدار  و  مرادی  است  که  صاحب  آن  می‌داندکه  چه  می‌کند،  و  مطمئن  است  که  چه  می‌شود.  نه  نه  بالاتر  از  این‌،  در  اینجا  خشنودی  آرام  و  شادان  و  چشنده  مزه  اطاعت  و  طعم  زیبای  آن  هم  در  میان  است‌!

در  اینجا  ابراهیم  و  اسماعیل  وظیفه  خود  را  انجام  داده‌اند.  هر  دو  تسلیم  شده‌اند.  فرمان  را  پیاده  و  وظیفه  را  محقق  نموده‌اند.  چیزی  نمانده  است  جز  این  که  اسماعیل  سر  بریده  شود،  و  خونش  بریزد  و  جاری  شود،  و  جانش  از  کالبد  به  در  رود  .  .  .  دیگر  اینها  چه  هستند  و  چه  ارزشی  در  ترازوی  خدا  دارند،  وقتی  که  ابراهیم  و  اسماعیل  

جانهایشان  را،  و  اراده  و  تصميمشان  را،  و  عقل  و  شعورشان‌،  و  بالاخره  هر  راکه  پروردگارشان  از  ایشان  خواسته  است‌،  در  این  ترازو  قرار  داده‌اند.

آزمون  به  تمام  وکمال  رسید.  امتحان  به  عمل  آمد.  نتائج  آزمایــش  نمایان  گردید.  اهداف  امتحان  تحقق  پیدا  کرد.  جز  درد  جسمانی‌،  و  جز  خون  ریخته‌،  و  جز  بدن  سر  بریده،  چیزی  باقی  نماند.  خداوند  بزرگوار  نمی‌خواهد  بندگانش  را  به  وسیله  امتحان  و  آزمون  بیازارد  و  دچار  شکنجه  گرداند.  خونشان  و  جـسمشان  را  اصلاً  نمی‌خواهد.  هر  زمان‌که  بندگان  خالصانه  از  آن  او  شوند  و  برای  انجام  وظیفه  با  تمام  وجودشان  آماده  شوند،‌کار  خود  را  کرده‌اند  و  تکلیف  خود  را  به  انجام  رسانده‌اند،  و  از  آزمون  پیروزمندانه  به  در  آمده‌اند.خدا  آگاه  از  صداقت  ابراهیم  و  اسماعیل  گردید.  دید  که  آن  دو  در  حقیقت  انجام  وظیفه‌کردند  و  صدق  نیت  خود  را  نمودند  و  آن  را  در  جهان  واقعیت  پیاده‌کردند  و  با  خدایشان  راست  بودند  و  در  مسیرشان  راست  قامت  رفتند:

(أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ  إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاء الْمُبِينُ  وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ) .
فریادش  زدیم  که‌:  ای  ابراهیم‌!  تو  خواب  را  راست  دیدی  و  دانستی  (‌و  برابر  فرمان  آن  عمل  کردی  و  ماموریت  خود  را  بجای  آوردی‌.  دست  نگهدار  که  در  این  آزمایش  بزرگ  موفق  شدی‌.  بیش  از  این  رنج  تو  و  فرزندت  را  نمی‌خواهیم‌)‌.  ما  اینگونه  به  نیکوکاران  سزا  و  جزا  می‌دهیم‌.  این  (‌آزمایش  بزرگ  که  ذبح  فرزند  با  دست  پدر  است‌)  مسلمّاً  آزمایشی  است  که  بیانگر  (‌ایمان  کامل  و  یقین  صادق  به  خداوند  هستی‌)  است‌.  ما  قربانی  بزرگ  و  ارزشمندی  را  فدا  و  بلاگردان  او  کردیم‌.

تو  خواب  را  راست  دیدی  و  دانستی  و  عملاً  آن  را  پیاده  کردی‌.  خدا  جز  تسلیم  فرمان  شدن  و  مطیع  دستور  گردیدن  نمی‌خواهد،  تسلیم  شدن  و  مطیع‌گردیدنی‌که  در  وجود  انسان  چیزی  برجای  نماندکه  بنده  آن  را  از  خدا  پنهان  دارد،  یا  آن  راگرامی‌تر  و  ارزشمندتر  از  دستور  او  بداند،  یا  آن  را  برای  خویشتن  نگاه  دارد  و  در  راه  خدا  مبذول  ننماید  و  نبخشاید،  هرچند  آن  چیز  پسر،  یعنی  پاره  جگر  بوده،  و  یا  آن  چیز  جان  و  زندگی  باشد.  تو  ای  ابراهیم  کار  خود  را  کردی‌.  همه  چیز  را  بخشیدی.  عزیزترین  چیز  را  فداکردی‌.  عزیزترین  چیز  را  با  رضا  و  رغبت  و  درکمال  آرامش  و  اطمینان  و  یقین  و  باور  بخشیدی‌.  تنها  گوشت  و  خون  مانده  است‌.  اینها  هم  با  ذبح  و  سر  بریدن  فدا  می‌گردند  و  نیست  می‌شوند.  خدا  بلاگردان  این  جان  را  می‌دهد،  جانی‌که  خود  را  تسلیم  کرده  است  و  وظیفه  خود  را  اداء  نموده  است‌.  بلاگردان  او  می‌فرماید  حیوان  بزرگ  و  ارزشمندی  را.  گویند:  آن  بلاگردان  قوچی  بودکه  ابراهیم  آن  را  آماده قربانی  دید،  قوچی‌که  خدا  آن  را  روانه‌کرده  بود  و  اراده  فرموده  بود  که  ذبح  شود  و  بجای  اسماعیل  قربانی‌گردد!

به  ابراهیم‌گفته  است‌:
« إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ».
ما  اینگونه  به  نیکوکاران  سزا  و  جزا  می‌دهیم‌.

ما  این  چنین  سزا  و  جزای  نیكو‌کاران  را  مـی‌دهیم  با  گزینش  ایشان  برای  همچون  آزمـونی‌.  سـزا  و  جزای  ایشان  را  می‌دهیم  با  رهنمودکردن  دلهایشان  و  بالا  بردن  دلهایشان  به  سطح  وفای  به  وظیفه  خودشان‌.  سزا  و  جزایشان  می‌دهیم  با  بالا  بردن  مقامشان  و  صابر  گرداندنشان  برای  ادای  تکلیفشان‌.  همچنین  ایشان  را  جزا  و  سزا  می‌دهیم  بدین  شکل  که  آنان  را  سزاوار  پاداش  می‌گردانیم‌.

با  این‌کار  ابرهیم‌،  سنت  و  قانون  قربانی‌کردن  در  جشن  قربان  برجا  و  برپا  گردید،  تا  قربانی‌کرد