ن  و  آتش  است‌.  منطقی  است‌که  طاغیان  و  یاغیان  جز  آن  منطق  دیگری  را  نمی‌شناسند.  بدان  چنگ  می‌زنند  هر  زمان‌که  دلیل  و  حجتی  برایشان  نمی‌ماند،  و  در  برابر  دلیل  و  حجت  دیگران  درمانده  و  ناتوان  می‌شوند،  و  هر  زمان‌که سخن مخلـصانه  و  قدرتمند  و  روشن  حق‌،  ایشان  را  به  تنگنا  می‌افکند  و  مات  و  مبهوتشان  می‌گرداند.

روند  قرآنی  چکیده  چیزی را  در  اینجا  بیان  می‌دارد  که  پس  از  همچون  سخنی  از  ايشان  سر  بر  زده  است‌،  تا  بدین  وسیله  فرجامی  را  به  تصوبرکشدکه  وعده  یزدان  درباره  بندگان  مخلصش‌،  و  تهدید  و  بیم  او  را  درباره  دشمنان  تکذيب کنندگانشان‌،  پیاده  و  محقق  می‌گرداند: 

(فَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الْأَسْفَلِينَ ).

(‌خلاصه‌،  آنان‌)  برای  نابودی  ابراهیم  نقشه‌ای  پی  افکندند  و  نیرنگی  اندیشیدند،  ولی  ما  (‌او  را  نجـات  دادیم  و  والایش  کردیم‌،  و)  آنان  را  پست  و  حقیر  و  مغلوب  و  ذلیل  نمودیم.

وقتی‌که  خدا  بخواهدکسی  را  محفوظ  فرماید  وکاری  را  بنماید  مکر  وکید  ونیرنگ  بندگان  به‌کجا  می‌رسد  و  چه  چیزی  از  آنان  برمی‌آید؟  اصلاً  آن  طاغیان  و  یاغیان  و  زورگویان  و  زورمداران  و  صاحبان  سلطه  و  قدرت  ضعیف  و  حقیر،  و  آن  مددکاران  و  یاوران  ناچیز  و  ناتوان  ایشان  از  میان  بزرگان  و  سران‌،  چه  می‌توانند  کنند،  وقتی‌که  رعایت  و  حمایت  خدا  بندگان  مخلص  خود  را  دربر  می‌گیرد  آنان  را  می‌پاید  و  از  ایشان  مراقبت  می‌نماید؟..

آن‌گاه  حلقه  دوم  داستان  ابراهیم  در  می‌رسد  .  .  .  کار  ابراهیم  با  پدرش  و  با  قومش  پایان  می‌گیرد.  آنان  خواستند  ابراهیم  را  در  میان  آتشی  بسوزانندکه  آن  را  دوزخ  می‌نامند  و  (‌جحیم‌)  می‌خوانند.  خدا  هم  اراده  فرمودکه  ایشان  پست  و  خوار  و  به  زیر  افتاده  و  شکست  خورده‌گردند.  این  بودکه  ابراهیم  را  از  مکر  وکید  و  نیرنگ  جملگي  آنان  نجات  داد.

بدین  هنگام  ابراهیم  مرحله‌ای  از  زندگانیش  را  پشت  سر  گذا‌شت‌،  تا  به  مرحله  دیگری  پای  بگذارد  و  پذیره  آن  رود.  صفحه‌ای  ازکتاب  زندگانی  خود  را  ورق  زد  تا  صفحه  دیگری  را  بازکند:

(وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيَهْدِينِ)  .

ابراهیم  گفت‌:  من  به  سوی  پروردگارم  می‌روم‌،  او  مرا  رهنمود  می‌کند.

این‌گونه  .  .  .  من  به  سوی  پروردگارم  می‌روم  .  .  .  این  هجرت  است‌.  هجرت  روحانی  آسمانی  است  و  پیش  از  هجرت  جسمانی  مکانی  انجام  می‌گیرد.  هجرتی  است‌که  در  آن  همه  چیزگذشته  زندگیش  را  پشت  سرش  رهـا  می‌سازد.  پدر  و  قوم  و  اهل  و  خانواده  و  خانه  و  میهن  خود  را  و  هر  چیزی  را  رها  می‌کندکه  او  را  بدین  زمین  و  بدین  مردمان  پیوند  و  ارتباط  می‌دهد.  همچنین  به  ترک  هر  چیزی  جز  اینها  می‌گویدکه  مانع  اوگردد  و  وی  را  به  خود  مشغول  دارد.  او  به  سوی  پروردگارش  سبکبال  و  سبکبار  از  همه  چیز  مهاجرت  می‌کند.  هر  چیزی  را  پشت  سر  خود  رها  می‌سازد،  و  خویشتن  را  تسلیم  پروردگارش  می‌گرداند،  و  از  خویشتن  خویش  چیزی  را  جای  نمی‌گذارد.  او  مطمئن  است  و  یقین  داردکه  پروردگارش  وی  را  هدایت  خواهد  داد  و  راهیاب  می‌گرداند،  و  گامهایش  را  در  راه  راست  به  سر  منزل  مقصود  می‌رساند.

این  هجرت‌کاملی  از  حالی  به  حالی‌،  و  از  وضعی  به  وضعی‌،  و  از  پیوندهای‌گوناگون  به  سوی  پیوند  یگانه‌ای  است‌که  در  دل  جز  آن  نمی‌گنجد  و  جای  چیز  دیگری  با  آن  نیست‌.  این  هم  تعبیری  از  خودگذشتگی  و  خلوص  و  پاکی  و  تسلیم  شدن  و  اطمینان  یافتن  و  یقین  پیدا  کردن  است‌.

ابراهیم  تا  بدین  لحظه  تنها  است  و  فرزندانی  ندارد.  آنچه  را  که  بر  جای  می‌گذارد  پیوندهای  خانوادگی  و  خویشاوندی  و  همدمی  و  آشنائی  و  هر  آن  چیزی  است  که  درگذشته  زندگانیش  بدان  خوگرفته  است  و  خویگر  شده  است‌،  و  هر  آن  چیزی  است‌که  او  را  به  زمین  استوا‌ر  می‌دارد،  زمینی‌که  در  آن  زاده  است  و  پرورش  یافته  است  و  بزرگ گردیده  است‌.  سرزمینی  است‌که  در  آن  میان  او  و  میان  ساکنانش  قطع  ارتباط  گردیده  است‌،  ساکنانی‌که  او  را  در  آن  به  میان  آتش  شعله‌ور،  یعنی  دوزخ  انداختند!  ابراهیم  به  پروردگارش  رو  کرد،  پروردگاری  که  ابراهیم  اعلان  کرده  بود  به  سویش  رهسپار  می‌شود.  ابراهیم  رو  به  پروردگارش‌کـرد  و  فرزندان  مومن  و  بازماندگان  صالح  و  شایسته‌ای  از  او  درخواست  فرمود:

«  رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ »  .

پروردگارا!  فرزندان  شایسته‌ای  به  من  عطاء  کن‌.  (‌فرزندانی  که  بتوانند  کار  دعوت  را  به  دست  گیرند  و  برنامه  مرا  تداوم  بخشند)‌.

خداوند  دعای  بنده خوب  و  مخلص  خود  را  پذیرفت‌،  بنده‌ای‌که  همه  چیز  خود  را  در  پشت  سر  خود  رهاکرده  است‌،  و  با  دل  سالم  به  پیشگاه  او  آمده  است‌.

«  فَبَشَّرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ »  .

ما  او  را  به  پسری  بردبار  و  خردمند  مژده  دادیم‌.

آن  پسر،  اسماعیل  است  -‌ همان‌گونه ‌که  روند  سیره  و  سوره  ترجیح  می‌دهد  -  آثار  بردباری  و  خردمندی  ایـن  پسر  را  خواهیم  دید،  بردباری  و  خردمندی‌ای  که  پروردگارش  او  را  بدان  ستوده  است‌،  در  آن  زمان‌که  نوجوانی  بوده  است‌.  ما  می‌توانیم  شادی  ابرهیم  یگانه  تنهای  مهاجر  بریده  از  اهل  و  اقرباء  را  تصورکنیم  ما  می‌توانیم  شادی  ابراهیم  را  از  داشتن  جوانی  تصورکنیم  که  پروردگار  ابراهیم  او  را  حلیم‌،  یعنی  شکیبا  و  خردمند  توصیف  فرموده  است‌.

هم‌اینک  وقت  آن  فرا  رسیده  است‌که  بدان  موقعیت  بزرگ  و  سترگ  و  منحصر  به  فردی  بنگریم‌که  در  زندگی  ابراهیم  پدید  آمده  است‌.  نه  بلکه  در  زندگی  همه  انسانها  پدیدار  و  نمودارگردیده  است‌.  هم  اینک  وقت  آن  فرا  رسیده  است‌که  در  روند  سخن  داستانی  از  قرآن  در  پیشگاه  مثال  الهامگرانه‌ای  بایستیم  که  خدا  آن  را  از  زندگانی  پدر  ملت  اسلام  یعنی  ابراهیم،  برای  ملت  اسلام  بیان  می‌فرماید  و  بدیشان  می‌نماید:‌.

«فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْيَ قَالَ يَا بُنَيَّ إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاء اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ » .
وقتی  که  (‌او  متولد  شد  و  بزرگ  گردید  و)  به  سنی  رسید  که  بتواند  با  او  به  تلاش  (‌در  پی  معاش‌)  ایستد،  ابراهیم  بدو  گفت‌:  فرزندم‌!  من  در  خواب  چنان  می‌بینم  که  باید  تو  را  سر  ببرم  (‌و  قربانیت  کنم‌)‌.  بنگر  نظرت  چیست‌؟  گفت‌:  ای  پدر!  کاری  که  به  تو  دستور  داده  می‌شود  بکن‌.  به  خواست  خدا  مرا  شکیبا  خواهی  یافت‌.

خدایا  و  خداوندا !  وای  ایمان  و  اطاعت  و  تسلیم  چه  زیبا  و  دلربا  است‌.  این  ابراهیم  پیر  است‌.  آن  کسی‌که  از  اهل  و  عیال  و  اقرباء  و  خویشان  بریده  