َقَدْ أَرْسَلْنَا فِيهِم مُّنذِرِينَ فَانظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُنذَرِينَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ)  .

و  ما  در  میانشان  بیم‌دهندگانی  (‌برانگیختیم  و  به  سویشان‌)  روانه  کردیم‌.  بنگر  که  فرجام  کار  بیم  داده  شدگان  چه  شده  است‌؟‌!  (‌همه  نابود  شده‌اند  و  عبرت  تاریخ  گشته‌اند)‌.  مگر  بندگان  پاکیزه  و  برگزیده  خدا،  (‌که  از  این  مهلکه  جان  به  در  برده‌اند  و  به  بهشت  نعیم  و  فوز  عظیم  رسیده‌اند)‌.

*
آن گاه  داستان  ابراهیم  در  می‌رسد،  و  در  دو  حلقه  اصلی  ،  داستان  عرضه  می‌شود  که  حلقه دعوت  ابراهیم  از  قوم  خود،  و  حلقه  درهم  شکستن  بتها  و  زمزمه  تصمیم  ،  قوم  برگشتن  او،  و  حمایت  و  حفاظت  یزدان  از  او  و  خوار  داشتن  دشمنانش  است‌.  حلقه  دوم‌،  پیش  از  این  در  سوره‌های  قرآن  تکرار گردیده  است  .  .  .  حلقه  تازه‌ای  -  اینجا  به  میان  می‌آید  که  در  غیر  این  سوره  از  آن  ذكری  نرفته  است‌.  این  حلقه  مربوط  به  حادثه  خواب  ديدن  و  ذبح‌کردن  و  فدیه  دادن  است‌.  مرحله‌ها  وگامها  و  موقعیتهای  آن  مفصل  و  مشروح  آمده  است  به  شیوه ‌گیرا  جذابی‌که  دارد  و  به‌گونه  هراس‌انگیز  و  وحشتناکی‌که  بیان‌گردیده  است! این  حلقه  بالاترین  تـصویر  از  تصویرهای  فرمانبرداری  و  جانبازی  و  فداکاری  و  تسلیم  در  جهان  عقیده  در  مسیر  طولانی  تاریخ  بشریت،  پيش  چشم  می‌دارد:

«وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ . إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ . إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ: مَاذَا تَعْبُدُونَ ؟ أَئِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ ؟ فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ؟‌»  .

از  زمره  دنباله‌روان  نوح  (‌در  اصول  دین‌،  و  پیمودن  راه  او  در  دعوت  به  توحید  و  خداشناسی‌) ابراهیم  بود.  وقتی  که  با  قلب  سالم  (‌زدوده  از  شرک‌)  رو  به  پروردگارش  آورد.  زمانی  به  پدر  و قوم  خود  گفت‌:  اینها  چه  چیزند  که  می‌پرستید؟‌!  آیا  غیر  از  خدا،  خواستار  معبودهای  سراپا  دروغ  هستید؟‌!  آخر،  شما  در  باره  پروردگار  جهانیان  چگونه  می‌اندیشید؟‌!.

ا‌ین  سرا‌غاز  دا‌ستا‌ن‌،  و  صحنه  نخستین  آن  ا‌ست  .  .  .  از  نوح  به  ابراهیم  می‌پردازد.  میان  این  دو  بزرگوار  پیوند  عقیده  و  دعوت  و  راه  است‌.  ابراهیم  از  پیروان  نوح  است  هرچندکه  زمان  میان  دو  پیغمبر  و  رسالتهای  ایشان  بسیار  از  یکدیگر  دور  است‌.  ولیکن  برنامه  الهی  برنامه  یگانه‌ای  است‌،  برنامه‌ای  است  که  هر  دو  تای  ایشان  در  آن  به  همدیگر  می‌رسند  و  با  آن  پیوند  می‌خورند  و  در  آن  مشترک  می‌گردند.

از  صفات  برجسته  ابراهیم  سلامت  قلب  و  صحت  عقیده  و  خلوص  دل  و  درون  است‌:

« إِذْ جَاء رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ »  .

وقتی  که  با  قلب  سالم  (‌زدوده  از  شرک‌)  رو  به  پروردگارش  آورد.

این  تصویر  خالصانه  تسلیم  شدن  فرمان  یزدان  است  و  در  رو  به  پروردگارش  آوردن  مجسم  می‌گردد.  تصویر  پاکی  و  پاکیزگی  و  بیگناهی  و  پایداری  و  ماندگاری  در  سلامت  دل  او  جلوه‌گر  می‌آید.  تعبیر  با  سلامت‌،  تعبیر  الهامگرانه‌ای  است‌که  مدلول  و  مفهوم  خود  را  به  تصویر  می‌کشد.  در  عین  حال  ساده  و  نزدیک  به  ذهن  و  زودفهم  و  پیدا  و  هویدا  است‌.  هرچند  این  تعبیر  دربرگیرنده  صفات  بسیاری  از  پاکی  و  پاکیزگی  و  یکرنگي  و  اخلاص  و  استقامت  است‌،  امّا  ساده  به  نظر  می‌رسد  و  پیچیده  نیست‌،  و  معنی  خود  را  فراتر  و  فراخ‌تر  از  معانی  همچون  صفاتی‌که  رویهمرفته  می‌رسانند  پیش  چشم  می‌دارد!  این  يكی  از  زیبائیهای  تعبیر  منحصر  به  فرد  قرآنی  است‌.

با  این  دل  سالم‌،  چیزی  را  زشت  و  پلشت  شمردکه  قوم  او  بر  آن  بودند،  زشت  و  پلشت  شمردنی‌که  احساس  و  شعو‌ر  سالم  زشت  می‌شمارد  هر  چیزی  راکه  فطرت  راستین  از  اندیشه‌ها  و  از  رفتارها  زشت  بشمارد  و  از  آب  بیزاری  وگریز  داشته  باشد:

«إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ: مَاذَا تَعْبُدُونَ ؟ أَئِفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ ؟ فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ؟‌»  .

 زمانی  به  پدر  وقـوم  خود  گفت‌:  اینها  چه  چیزند  که می‌پرستید؟‌!  آیا  غیر  از  خدا،  خواستار  معبودهای  سراپا  دروغ  هستید؟‌!  آخر،  شما  در  باره  پروردگار  جهانیان  چگونه  می‌اندیشید؟‌!.

ابراهیم  می‏‎بیند  آنان  بتهای  سنگی  و  چوبی  را  می‌پرستند.  ایشان  را  فریاد  می‌دارد  بسان  فریاد  داشتن  فطرت  سالمی‌که  سخت  و  شدید  می‌تازد  و  بر  ناروائیها  یورش  می‌برد.

(  مَاذَا تَعْبُدُونَ ؟ )
 که‌.چه  چیزی  را  می‌پرستید؟‌!.

چه  چیزی  را؟  چه  آنچه  راکه  می‌پرستید  در  مقامی  نیست  که  پرستیده  شود،  و  پرستشگرانی  داشته  باشد)  چیزی  راکه  انسان  بپرستد  به‌گمان  حق  بودن،  دروغ  گفتن  از  زبان  خدا  و  تهمت  محض  است‌،  تهمتی‌که  هیچ  شک  و  تردیدی  در  آن  نیست‌.  شماکه  عمدا  به  سوی  دروغ  و  تهمت  می‌روید:

(  أَفْكاً آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ ؟).
آیا  غیر  از  خدا،  خواستار  معبودهای  سراپا  دروغ  هستید؟‌!.

تصور  شما  در  باره  خدا  چیست‌؟  آیا  تصور  شما  تا  این  اندازه  پائین  و  منحرف  است‌که  فطرت  با  نخستین  نگاه  بدان  از  آن  بیزاری  می‌جوید  و  زشت  و  پلشتش  می‌یابد:

(فَمَا ظَنُّكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ؟‌)
آخر،  شما  در  باره  پروردگار  جهانیان  چگونه  می‌اندیشید؟‌!.

این  سخنی  است  که  در  آن  بیزاری  فطرت  سالم  و  پاک  پیدا  است‌،  وقتی  که  فطرت  سالم  و  پاک  کاری  را  می‌نگردکه  آشکارا  با  احساس  و  شعور ‌ و  عقل  و  وجدان  برخورد  دارد  و  نمی‌خواند.

روند  سخن  قرآنی  در  اینجا  پاسخ  مردمان  به  ابراهیم  را،  وگفتگوي  ایشان  با  او  را  حذف  می‌کند،  و  یک  راست  در  صحنه  بعدی  به  سوی  عزم  و  اراده‌ای  می‌رودکه  ابراهیم  دارد  و  آن  را  در  برابر  این  تهمت  و  بهتان  عیان  به  دل‌گرفته  است  و  بر  آن  عزم  را  جزم‌کرده  است‌:
(فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ  فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ  فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ مَا لَكُمْ لَا تَنطِقُونَ فَرَاغَ عَلَيْهِمْ ضَرْباً بِالْيَمِينِ)

  سپس  نگاهی  به  ستارگان  انداخت‌.  (‌انگار  می‌خواهد  از  اوضاع  کواکب  حوادث  آینده  را  پیش‌بینی  کند)‌.  گفت‌:  من  ناخوش  هستم‌.  (‌روحم  از  این  کفر  و  شرک  و  ظلم  بیمار  است‌)‌.  آنان  بدو  پشت  کردند  و  (‌به  دنبال  مراسم  خود)  رفتند.  شتابان  و  نهان‌،  به  سراغ  معبودهای  ایشان  رفت  (‌و  تمسخرکنان  فریاد  زد)  و  کفت‌:  آیا  (‌از  غذاهای  رنگارنگ‌)  نمی‌خورید؟  شما  را  چه  شده  است  که  حرف  نمی‌زنید؟  با  قدرت  هرچه  بیشتر  ضربه‌های  سخت  و  پیاپي  بر  آنها  فرو  کوفت‌.

نقل  است‌که  آن  قوم  عیدی  داشتند - چه  بسا  عید  نوروز  بوده  است  -