َ »  .

می‌گوید:  به  خدا  سوگند!  نزدیک  بود  (‌با  نیرنگ  خود)  مرا  پرت  کنی  و  هلاکم  سازی‌.  اگر  نعمت  (‌هدایت  و  توفیق‌)  پروردگارم  (‌دستگیرم‌)  نبود،  من  هم  (‌هم  اینک‌)  از  احضار  شدگان  (‌در  دوزخ‌)  بودم‌.

دیـدن  دوستش  در  وسط  دوزخ  احساسات  او  را  برمی‌انگیزد  و  او  را  به  یاد  فراوانی  نعمتی  می‌اندازدکه  خودش  و  دوستان  او،  یعنی  بندگان  مخلص  یزدان  بدان  رسیده‌اند.  با  این  وجود  دوست  دارد  همچون  نعمتی  را  تاکیدکند  و  بر  پرده  خیالها  به  تصویر  بکشد،  و  به  ماندگاری  و  جاویدانگـی  آن  نعمت  اطمینان  یابد  و  اطمینان  دهد.  این‌کار  را  هم  برای  لذت  بردن  از  همچون  نعمتی  و  یادی  از  فزونی  نعمت  انجام  می‌دهد.  می‌خواهد  بدین  وسیله  بیشتر ا‌ز  بهره‌مندیهای  بهشت  جاویدا‌ن  لذت  ببرد  و  بیش  از  پیش  خوش  باشد.  این  است‌که  می‌گوید:

« أَفَمَا نَحْنُ بِمَيِّتِينَ  إِلَّا مَوْتَتَنَا الْأُولَى وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِينَ إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ».

آیا  ما  دیگر  نمی‌میریم‌،  مگر  مرگ  نخستینی  که  داشتیم  (‌و  بعد  از  آن  برانگیخته  شدیم‌؟‌!)‌.  و  ما  هرگز  عذاب  داده  نمی‌شویم‌؟‌!  این  (‌نعمت  و  کرامتی  که  خدا  به  ما  روا  دیده  است‌)  واقعا  پـیروزی  بزرگی  است  (‌که  به  دست  آورده‌ایم‌،  و  رستگاری  سترگی  است  از  عقاب  و  عذاب  اخرو یی  که  در  دنیا  از  آن  می‌ترسیدیم‌)‌.

در  اینجا  حاشیه‌ای  می‌آید  و  دلها  را  بیدار  می‌گرداند  و  آنها  را  به‌کار  وکوشش  و  مسابقه  و  رقابت  با  یکدیگر  جهت  به  دست  آوردن  همچون  فرجام  و  سرنوشتی  دعوت  و  تشویق  می‌گرداند:

(‌‌لمثل  هذا ... ) .

برای  رسیدن  به  چنین  چیزی  ...  .

برای  رسیدن  به  چنین  نعمتی‌که  هرگز  بر  باد  فنا  نمی‌رود،  و  ترسی  بر  تمام  شدن  آن  نیست‌،  و  مرگی  به  دنبال  ندارد،  و  عذابی  آن  را  تهدید  نمی‌کند،  باید  کار کنندگان  

کار  بکنند  .  .  .  این  چیزی  است‌که  باید  برای  آن  جشن  گرفت‌.  غیر  از  این  نعمت  جاودانه  هرچه  هست  و  انسانها  عمر  خود  را  برای  رسیدن  بدان  در  زمین  صرف  می‌کنند،  بسی  ناچیز  و  بی‌ارزش  است  وقتی‌که  با  همچون  جاودانگي‌ای  مقایسه  می‌گردد  و  سنجیده  می‌شود.

برای  این‌که  فرق  بزرگی  روشن  و  پدیدارگرددکه  میان  این  نعمت  جاودانه  و  رضایت‌بخش  و  ایمن  و  همیشگي‌،  و  میان  فرجام  و  سرنوشتی  است‌که  منتظر  دسته  دیگری  است‌،  روند  قرآنی  به  بیان  چیزی  ادامه  می‌دهدکه  چشم  به  راه  این  دسته  بعد  از  همایش  محشر  و  حساب  وکتاب  است  و  در  سرآغاز  این  صحنه  شگفت‌انگیز  آمده  است‌:  

(أَذَلِكَ خَيْرٌ نُّزُلاً أَمْ شَجَرَةُ الزَّقُّومِ (62) إِنَّا جَعَلْنَاهَا فِتْنَةً لِّلظَّالِمِينَ (63) إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ (64) طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ (65) فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ (66) ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْباً مِّنْ حَمِيمٍ (67) ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِيمِ (68) .

آیا  آن  (‌همه  نعمتهای  بیکران  و  جاویدانی‌)  که  بهشتیان  را  با  آن  پذیرائـی  می‌کنند  بهتر  است‌،  یا  درخت  زقوم  (‌نفرت‌انگیز  که  از  آن  به  دوزخیان  می‌دهند؟‌)‌.  ما  آن  را  مایه  رنج  و  محنت  ستمگران  کرده‌ایم‌.  زقوم  درختی  است  که  در  ته  دوزخ  می‌روید.  شکوفه  و  میوه  آن  انگار  کله‌های  شیاطین  است‌.  دوزخیان  از  آن  مـی‌خورند  و  شکمها  را  پر  و  آکنده  می‌سازند.  سپس  آب  داغ  کثیف  و  آلوده‌ای  را  بر  آن  می‌نوشند.  آنگاه  (‌که  زقوم  خوردند  و  از  آب  داغ  آلوده  نوشیدند)  به  دوزخ  برمی‌گردند.

آیا  آن  نعمت  ماندگار  و  همیش  بهتر  و  والاتر  است  و  مکانت  و  منزلت  بالاتری  دارد  یا  درخت  رقوم؟

آیا  درخت  زقوم  چیست‌؟

(إِنَّهَا شَجَرَةٌ تَخْرُجُ فِي أَصْلِ الْجَحِيمِ طَلْعُهَا كَأَنَّهُ رُؤُوسُ الشَّيَاطِينِ ).

زقوم  درختی  است  که  در  ته  دورخ  می‌روید.  شکوفه  و  میوه  آن  انگار  کله‌های  شیاطین  است‌.

مردمان  نمی‌دانند  کله‌های  شیاطین  چگونه  است‌!  ولی  ذکرکله‌های  شیاطین  ترس‌آور  است  و  در  این  شک  و  تردیدی  نیست‌.  همین  که  انسان  کله‌های  شیاطین  را  به  تصور  درمی‌آورد  باعث  ترس  و  هراس  می‌گردد.  پس  اگر  پیش  چشم  بدارند که  شکوفه  و  میوه آن  را  می‌خورند  و  شکمها  را  از  آن  پر  می‌سازند،  چه  حالی  پیدا  می‌کنند؟‌ا

خداوند  این  درخت  را  وسیله  آزمون  و  رنج  و  عذاب  ستمگران ‌کرده  است‌.  آنان  وقتی‌که  نـام  این  درخت  را  شنیدند  به  تمسخر  پرداختند  وگفتند:  چگو‌نه  درختی  در  دوزخ  می‌روید  و  نمی‌سوزد؟  یکی  از  ستمگران  به  نام  ابوجهل  پسر  هشام  به  تمسخر  پرداخت  و  شوخی‌کنان  و  لبخندزنان  گفت‌:  «‌آیا  ای  قریشیان  می‌دانید  زقّومی  که  محمّد  شما  را  از  آن  می‌ترساند  چیست‌؟‌گفتند:  نـه  .  .  .  گفت‌:  خرمای  یثرب  است‌که  آن  را  باکره  می‌خورند!  به  خدا  سوگند  اگر  بدان  دسترسی  پیداکنیم  از  آن  لقمه  می‌سازیم  و  آن  را  قورت  می‌دهیم  و  می‌بلعیم!)‌.[4]

ولی  درخت  زقوم‌که  در  اینجا  آمده  است‌،  چیز  دیگری  است‌،  و  جدای  از  آن  طعامی  است‌که  می‌شناختند.

«فَإِنَّهُمْ لَآكِلُونَ مِنْهَا فَمَالِؤُونَ مِنْهَا الْبُطُونَ »  .

دوزخیان  از  آن  می‌خورند  و  شکمها  را  از  آن  پر  و  آکنده  می‌سازند.

وقتی  که  این  درخت  درگلوهایشان  گیرکرد،  درختی‌که  میوه‌های  آن  بسان  سرهای  شیاطین  است‌»  و  شکمهایشان  را  سوزاند  زقومی‌که  در  ته  دوزخ  می‌روید  و  خودش  نمی‌سوزد  چون  نوعی  از  اشیاء  دوزخ  است‌،  و  خواستند  به  آب  سردی  دسترسی  پـیدا  کنندکه  تشنگي  را  بنشاند  و  شعله‌ها  را  خاموش‌گرداند،  آنان  بر  سر  آن‌،  آب  داغ  وگرمی  را  سر  می‌کشندکه  کثیف  و  آلوده  است‌:

« ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْباً مِّنْ حَمِيمٍ »‌.

سپس  آب  داغ  کـثیف  و  آلوده‌ای  را  بر  آن  می‌نوشند. 

 بعد  از  این  یک  وعده  غذا،  به  ترک  سفره  می‌گویند  و  به  مقر  اصلی  خود  برمی‌گردند  .  ...  وای  چه  پذیرائـی  و  ضیافتی‌!  وای  چه  مراجعه  و  برگشتی!

« ثُمَّ إِنَّ لَهُمْ عَلَيْهَا لَشَوْباً مِّنْ حَمِيمٍ »‌.

آنگاه  (‌كه  زقوم  خوردند  و  از  آب  داغ  آلوده  نوشیدند)  به  دوزخ  برمی‌گردند.

این  صحنه  شگفت  و  منحصر  به  فرد  بدین‌گونه  خاتمه  می‌پذیرد؛  و  مرحله  اول  سوره  به  پایان  مـی‌آید.  این  مرحله  ا‌نگار  بخشی  از  واقعیت  دیدنی  بـوده  است‌.
--------------------------------------------------------------
1-« يَسْتَسْخِرُونَ »‌:  دیگران  را  به  مسخره‌کـردن  دعوت  می‌کنند.  در  سخریه  مبالغه  و  زیاده‌روی  می‌کنند.  (‌مترجم‌) 
2-در  اینجا  برای  تعبیر  این  صحنه  صفحاتی  را  ازکتاب‌:  «‌مشاهد  القیامة  فی  القرآن‌»  با  اندک  تغییری  نقل  می‌کنیم‌.
‌3-«ع