ِلشَّارِبِينَ  لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ )‌.

ایشان  را  روزی  ویژه  و  معیّنی  است‌.  یعنی  میوه‌های  رنگارنگ.  و  آنان  مکرّم  و  معزّزند  (‌و  با  نهایت  احترام  از  ایشان  پذیرائی  میگردد)‌.  در  میان  باغها  و  بـوستانهای  پرنعمت  بهشت  بسر  می‌برند.  بالای  تختهای  آراسته  و  مزیّن‌،  رو  به  روی  یکدیگر  می‌نشینند.  قدحهای  می  برگرفته  از  رودبار  جاری  شراب‌،  گرداگرد  آنان  در  گردش  است‌،  می  سفید  رنگ  و  خوشگواری  برای  نوشندگان‌.  نه  در  آن  تباهیها  و  گرفتاریهائی  (‌همچون  بیهوشی  و  سردرد  و  سائر  مضرات  و  مفاسد)  است‌،  و  نه  میخواران  از  آن  به  حالت  تهوع  (‌و  استفراغ  و  عرق  و  کبرت  بول‌)  در  می‌آیند.  همسرانی  دارند  بـا  چشمانی  درشت  و  خمارآلود.  انگار  آنان  تخمهای  (‌شتر  مرغ‌)  هستند  که  (‌در  زیر  بال  و  پر  شترمرغ‌)  پنهان  (‌از  دید  مردمان  و  گرد  و  غبار)  باشند.

این  نعمت‌،  نعمت  چندین  بـرابری  است‌که  همه  نمادهای  نعمت  راگرد  می‌آورد.  نعمتی  است‌که  هم  روح  از  آن  بهره‌مند  می‌شود  و  لذت  می‏‎برد،  هم  جسم.  هرکسی  هرچه  از  انواع  و  اجناس  نعمت  را  بخواهد  و  آرزوکند  در  آنجا  بدان  دسترسی  پیدا  می‌کند  و  آن  را  می‏‎یابد.  آنان  -‌ پیش  از  هرچیز  - ‌بندگان  مخلص  و  یکرنگ  خدایند.  در  این  چیز  هم  والاترین  مراتب  و  منازل  بزرگداشت  است‌.  دوم  آنان‌:
«‌ مُّكْرَمُونَ »‌. 
 مکرّم  ومعزّز هستند.

ایشان  در  نزد  فرشتگانند  و  در  جهان  بالا  و  والای  زندگی  بسر  می‌برند.  واقعاً  عجب  احترام  و  بزرگداشتی  است‌!  گذ‌شته  از  اینها  آنان  دارای‌:
«  فَوَاكِهُ »  . 
 میوه‌ها.
هستند.  و  ایشان  لمیده‌اند  بر:
« سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ »  .
  تختهای  آراسته  و  مزیّن‌،  و  رو  به  روی  یکدیگرند.

آنان  را  خدمت  می‌کنند  و  اصلاً  در  سرای  آسایش  و  خشنودی  و  نعمت‌،‌کم‌ترین  رنج  و  زحمتی  نمی‌کشند:  

(يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ بَيْضَاء لَذَّةٍ لِّلشَّارِبِينَ لَا فِيهَا غَوْلٌ وَلَا هُمْ عَنْهَا يُنزَفُونَ).

 قدحهای  می  برگرفته  از  رودبار  جاری  شراب‌،  گرداگرد  آنان  در  گردش  است‌،  می  سفید  رنگ  و  خوشگواری  بـرای  نوشندگان.  نه  در  آن  تباهیها  و  گرفتاریهائی  (‌همچون  بيهوشی  و  سردرد  و  سائر  مضرات  و  مفاسد)  است‌،  ونه  میخواران  از آن  به  حالت  تهوع  (‌واستفراغ  و  عرق  و  کبرت  بول‌)  در  می‌آیند.

این  هم  زیباترین  وصف  شراب  است‌،  شرابی‌که  لذت  شراب  را  تحقق  می‏بخشد،  وگرفتاریها  و  دردسرهای  آن  را  ندارد.  خماری‌که  سرها  را  به  درد  آورد  در  میان  نیست‌.  نه  ممانعتی  از  آن  در  میان  است  و  نه‌گسیختنی  دارد،  ممانعت  وگسیختنی‌که  لذت  بهره‏مندی  را  از  میان  می‏‎برد!

(وَعِنْدَهُمْ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ عِينٌ).

وهمسرانی  دارند  با  چشمانی  درشت  و  خمارآلود. 

 زنان  سیاه‌چشم‌ کم  سن  و  سالی  هستند،  و  به  خاطر  حیا  و  شرم  و  عفت  و  پاکدامنی  به  غیر  شوهران  خود  نمی‌نگرند.  هرچندکه  دارای  چشمان  درشت  هستند  زیبا  چشمند  و  پاکدامنند.  نازک‌اندام  و  لطیف  و  ظریف  هستند:

(كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَّكْنُونٌ ).
انگار  آنان  تخمهای  (‌شتر  مرغ‌)  هستند  که  (‌در  زیر  بال  و  پر  شترمرغ‌)  پنهان  (‌از  دیـد  مردمان  و  گرد  و  غبار)  باشند.

چشمهائی  و  دستهائی  آنان  را  مبتذل  نمی‌نماید  و  کارشان  را  به  رسوائی  نمی‌کشد!

سپس  روند  قرآنی  در  نقل  حکایت  تصویرگرانه  به  پیش  می‌رود.  ناگهان  این  چنین  بندگان  مخلص  و  یکرنگ  -  بعد  از  آن  همه  نعمتهای  جوراجور  و  بهره‌مندیهای  گوناگونی  که  دارند  -  از  داستان  آرام‌بخشی  برخوردار  می‌گردند  و  لذت  می‏‎برند.  در  میان  این  همه  خوشیها  و  نعمتها  گذشته  و  حال  را  به  یاد  می‌آورند.  ازگذشته‌ها  می‌گویند  و  از  زمان  حال  خشنودند.  در  صورتی‌که  کافران  و  مشرکان  در  آنجا  با  یکدیگر  می‌ستیزند  و  به  دشمنی  می‌نشینند.  همدیگر  را  نفرین  می‌کنند،  و  به  سرزنش  و  نكوهش  یکدیگر  می‌پردازند.  نزاع  و  جدال  در  میانشان  اوج  می‌گیرد،  و  کشمکش  درمی‌افتد  میان  بزهکارانی  که  در  صحنه  اول  به  تصویر  درآمدند.  يكی  از  بندگان  مخلص  خدا گذشته‌های  خـود  را  به  خاطر  می‌آورد  و  از  آن  می‌گوید.  از  جمله  برای  دوستانش  رخدادی  از  رخدادهای  خود  را  نقل  می‌کند:

(قَالَ قَائِلٌ مِّنْهُمْ إِنِّي كَانَ لِي قَرِينٌ يَقُولُ أَئِنَّكَ لَمِنْ الْمُصَدِّقِينَ  أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَئِنَّا لَمَدِينُونَ)  .

یکی  از  آنان  میگوید:  من  همنشینی  (‌در  دنیا)  داشتم  (‌که  با  من  در  باره  دین  و  قوانین  آسمانی  مجادله  می‌کرد)‌.  می‌گفت‌:  آیا  تو  از  زمره  کسانی  هستی  که  باور  می‌کنند  (‌به  این  که  بعد  از  مرگ،  زندگی  و  رستاخیزی‌،  و  حساب  و  کتابی‌،  و  سزا  و  جزائی  در  میان  است‌؟‌)‌.  آیا  زمانی  که  مردیم  و  خاک  و  استخوان  شدیم‌،  آیا  ما  مورد  بازخواست  (از  اعمال  و  اقوال  خود)  قرار  میگیریم  و  سزا  و  جزا  می‌بینیم‌؟‌!.

این  دوست  او  و  همدم  او  روز  آخرت  را  قبول  نداشته  است‌.  این  است‌که  با  وحشت  و  دهشت  از  او  می‌پرسد:  آیا  او  از  زمره  کسانی  است‌که  باور  می‌کند  مردمان  دوباره  زنده  می‌شوند  و  برانگیخته  می‌گردند  و  بعد  از  ایـن‌که  مـاک  و  استخوان  شدند  مورد  محاسبه  و  بازپرسی  قرار  می‌گیرند؟‌)

در  آن  هنگام‌که  این  بنده  مخلص  خدا  به  داستان  خـود  ادامه  می‌دهد  و  آن  را  برای  دوستان  خود  روایت  می‌کند،  به  دلش  می‌گذردکه  از  آن  دوست  و  همدم  دنیوی  خود  سراغی  بگرد  تا  بداند  سرنوشتش  به‌کجا  انجامیده  است  و  چه  حال  و  وضعی  را  پیداکرده  است‌.  هرچندکه  او  به  مقتضای  حال  می‌داند  که  دوست  و  همدم  دنیوی  او  به  دوزخ‌گرفتار  آمده  است  و  به  زندان  آن  در  ا‌فتاده  است‌.  در  بهشت  به  سوی  دوزخ  می‌نگرد،  و  دوستانش  را  به  ورانداز کردن  آنجا  دعوت  می‌کند  و  می‌گوید:

(هَلْ أَنتُم مُّطَّلِعُونَ (54) فَاطَّلَعَ فَرَآهُ فِي سَوَاء الْجَحِيمِ). 

 آیا  شما  می‌توانید  نگاهی  (‌به  دوزخ‌)  بیندازید  و  آن  را  بنگرید؟  پس  آن‌گاه  خودش  دیده‌ور  می‌شود  (‌و  به  دوزخ  می‌نگرد)  و  او  را  در  وسط  دوزخ  می‌بیند.

آن‌گاه  رو  به  دوستش  می‌کندکه  او  را  در  وسـط  دوزخ  دیده  است‌.  بدو  رو  می‌کند  تا  بدو  بگو‌ید:  آهای  فلانی‌!  نزدیک  بودکه  با  وسوسه  خود  مرا  به  هلاک  و  نابودی  بکشانی  و  از  جمله  بیچارگانم  گردانی‌.  اگر  خدا  به  من  مرحمت  نمي‌فرمود  و  مرا  از  پذیرش  سخنانت  باز  نمی‌داشت‌،  حالا  چه  حالی  داشتم‌!

«قَالَ تَاللَّهِ إِنْ كِدتَّ لَتُرْدِينِ وَلَوْلَا نِعْمَةُ رَبِّي لَكُنتُ مِنَ الْمُحْضَرِين