شان  از  هدایت  راست  و  درست  است‌.  آنان  چون  در  دنیا  به  راه  راست  راهیاب  نگردیده‌اند  و  هدایت  نیافته‌اند،  امروز  باید  به  راه  دوزخ  راهیاب  شوند  و  رهنمود  گردند!

هان‌!  هم  اینک  این  ایشانند  که  راهنمائی  و  رهنمود  گردیده‌اند،  راهنمائی  و  رهنمود  گردیده‌اند  به  راه  دوزخ‌!  و  ایشان  را  نگاه  داشته‌اند  و  آماده  پرسش  و  پاسخ  نموده‌اند.  هان!  این  ایشانندکه  مورد  خطاب  قرار  می‌گیرند،  خطابی‌که  سرکوبی  و  سرزنش  است  ولی  به  شکل  پرسش  پاک  و  بی‌آلایش  نمودار  و  پدیدار می آید:

«  مَا لَكُمْ لَا تَنَاصَرُونَ ؟‌!  »  .

(‌ای  مشرکان‌!)  شما  چرا  همدیگر  را  یاری  نمی‌دهید  (‌و  در  نجات  هم  نمی‌کوشید؟‌!)‌.

چرا  شما  همدیگر  را  یاری  نمی‌دهید  و  يكی  در  نجات  دیگری  نمی‌کوشید،  شماکه  در  اینجاکنار  هـم  و  با  یکدیگرید؟  مگر  همه  شما  به  یار  و  یاور  نیاز  ندارید؟!  پس  چرا  کاری  نمی‌کنید  مگر  خداگونه‌هائی  که  می‌پرستیدید  با  شما  نیستند؟‌ا

معلوم  است  نه  پاسخی  دارند  که  بدهند  و  نه  می‌توانند  سخنی  بگو‌یند! تنها  حاشیه  و  پیرو  در  می‌رسد:

(  بَلْ هُمُ الْيَوْمَ مُسْتَسْلِمُونَ).

بلکه  آنان  امروز  کاملاً  مطیع  و  تسلیمند.

هم  پرستش‌کنندگان  و  هم  پرستش  شوندگان  مطیع  و  تسلیم  هستند!!!

آن‌گاه  روند  قر‌آنی  بار  دیگر  به  حکایت  حالشان  برمی‌گردد،  و  كه  ایشان  را  نشان  می‌دهدکه  دارند  با  یکدیگر  مجادله  و  ستیز  می‌کنند:

(وَأَقْبَلَ بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ يَتَسَاءلُونَ (27) قَالُوا إِنَّكُمْ كُنتُمْ تَأْتُونَنَا عَنِ الْيَمِينِ).

 (‌مستضعفان  به  مستکبران‌)  می‌گويند:  شما  از  راه  خیرخواهی  به  سوی  ما  می‌آمدید  (‌تا  به  ما  ضربه  بزنید  و  گمراهمان  سازید)‌.[3]

یعنی  شما  از  سوی  راست  ما  به  سویمان  می‌آمدید  و  ما  را  وسوسه  می‌کردید  -  همان‌گونه‌که  غالباً برای  وسوسه  کردن  از  طرف  راست  می‌آیند  -‌ پس  شما  مسوول  چیزی  هستیدکه  هم  اینک  ما  بدان‌گرفتار  آمده‌ایم‌.  بدین  هنگام  متهمان  برای  ناچیزی  این  اتهام  و  نابخردانه  بودن  آن  برمی‌خیزند  و  به  دفاع  از  خود  می‌پردازند  و  مسوولیت  را  حواله  خود  مستضعفان  می‌نمایند:

«  قَالُوا بَل لَّمْ تَكُونُوا مُؤْمِنِينَ »  .

(‌مستکبران  به  مستضعفان  در  پاسخ‌)  می‌گویند:  بلکه  خودتان  بی‌ایمان  و  بی‌باور  بودید  (‌گناه  ما  چیست‌.  بروید  و  خویشتن  را  سرزنش  و  نفرین  کنید)‌.

وسوسه  ما  نبوده  است‌که  بعد  از  ایمان‌،  شما  راگول  زده  است‌،  و  پس  از  هدایت  و  راهیابی،  شما  را  به  ضلالت  و  گمراهی  کشانده  است‌.

( وَمَا كَانَ لَنَا عَلَيْكُم مِّن سُلْطَانٍ).

ما  که  هیچگونه  سلطه  و  قدرتی  بر  شما  نداشتیم  (‌تا  از  شما  سلب  اختیار  کنیم‌)‌.

مایه  سلطه  و  قدرتی  بر  شما  نداشته‌ایم  تا  شما  را  وادار  به‌گزینش  چیزی‌ گردانیم‌ که  خودمان  صلاح  دیده  باشیم،  و  شما  را  با  قهر  و  زور  به  انجام  چیزی‌کشانده  باشیم‌که  شما  نخواسته‌اید  و  بدان  میل  و  رغبت  نداشته‌اید.  

(  بَلْ كُنتُمْ قَوْماً طَاغِينَ )‌.

بلکه  خودتان  مردمان  سرکش  و  نافرمانی  بودید  (‌و  بر  حق  و  حقیقت  شوریدید  و  به  چنین  روزی  افتادید)‌.  

شما  از  حق  و  حقیقت  دوری‌گزیده‌اید،  و  به  خود  ستم  نموده‌اید،  و  حدود  ثغور  قوانين  و  مقررات  الهی  را  مراعات  نکرده‌اید.

(فَحَقَّ عَلَيْنَا قَوْلُ رَبِّنَا إِنَّا لَذَائِقُونَ)  .

پس  عذاب  پروردگارمان  گریبانگیرمان  شد،  و  ما  باید  آن  را  بچشیم‌.

ما  و  شما  هردو  سزاوار  عذاب  شده‌ایم‌،  و  تهدید  و  بیم  خدا  بر  ما  واجب‌گردیده  است  و  برابر  آن  باید  عذاب  و  عقاب  را  بچشیم‌.

شما  هم  با  ما  به  لغزش  افتاده‌اید،  چون  آمادگی  گمراهی  داشته‌اید.  ما  که  کاری  در  حق  شما  نکرده‌ایم‌،  این  شما  بوده‌اید  که  در  گمراهیمان  از  ما  پیروی  نموده‌اید  و  به  دنبالمان  راه  ا‌فتاده‌اید:

(فَأَغْوَيْنَاكُمْ إِنَّا كُنَّا غَاوِينَ) .

ما  خودمان  گمراه  بودیم  و  شما  را  هم  گمراه  کردیم‌. 

 در  اینجا  حاشیه  دیگری  درمی‌رسد.  انگار  حكمی  است  که  در  حضور گواهان  اعلان  ميشود  و  اسباب  و  علل  خود  را  دربر  دارد،  و  آنچه  را  در  دنیا  کرده‌اند  و  به  خاطر  آن  مستحق  تهدید  و  بیم  خدا  در  آخرت  گردیده‌اند،  بدیشان  نشان  می‌دهد:

(فَإِنَّهُمْ يَوْمَئِذٍ فِي الْعَذَابِ مُشْتَرِكُونَ إِنَّا كَذَلِكَ نَفْعَلُ بِالْمُجْرِمِينَ إِنَّهُمْ كَانُوا إِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ يَسْتَكْبِرُونَ وَيَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِكُوا آلِهَتِنَا لِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ ؟)  .

در  نتیجه  آنان  (‌همگی‌،  اعـم  از  راهبران  و  پیروان‌)  در  عذاب‌،  با  یکدیگر  و  مشترکند.  ما  اینگونه  با  بـزهکاران  رفتار  می‌کنیم‌.  (‌چرا  که‌)  وقتی  که  بدانان  گفته  مـی‌شد:  جز  خدا  معبودی  نیست‌،  بزرگی  می‌نمودند  (‌و  خویشتن  را  بالاتر  از  آن  می‌دیدند  که  یکتاپرستی  را  بپذیرند)‌.  و  می‌گفتند:  آیا  ما  برای  (‌سخن‌)  چکامه‌سرای  دیوانه‌ای‌،  معبودهای  خویش  را  رها  سازیم‌؟‌!.

آن‌گاه  روند  قرآنی  حاشیه  را  تکمیل  می‌کند  و  در  آن  گویندگان  همچون  سخن رسواگرانه‌ای  را  سرکوب  و  نگهش  می‌نماید:

(بَلْ جَاء بِالْحَقِّ وَصَدَّقَ الْمُرْسَلِينَ إِنَّكُمْ لَذَائِقُو الْعَذَابِ الْأَلِيمِ وَمَا تُجْزَوْنَ إِلَّا مَا كُنتُمْ تَعْمَلُونَ إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ). 

(اما او شاعر و مجنون نيست و ) بلكه حق را آورده و پیغمبران  را  تصدیق  کرده  است‌.  (‌محتوای  دعوت  محمّد  و  هماهنگی  آن  با  دعوت  انـبیاء‌،  دلیل  صدق  گفتار  ا‌و  است‌)‌.  شما  (‌ای  مشرکان  کوردل‌!)  قطعاً  عذاب  دردناک  (‌الهی‌)  را  خواهید  چشید،  و  جز  برابـر  کارهائی  که  می‌کرده‌اید  کیفر  داده  نمی‌شوید.  مگر بندگان  مخلص  خدا  (‌که  پروردگارشان  از  کیفر  لغزشهایشان  می‏‎گذرد،  و  پاداش  مضاعف  ده  تا  هفت  صد  برابر  کردار  نیکشان  و  گاهی  افزون  بر  آن‌،  بدیشان  عطاء  می‌فرماید)‌.

درکنار  یاد  بندگان  مخلص  و  یکرنگ  خدا  -  آن‌کسانی  که  آنان  را  از  چشیدن  عذاب  دردناک  مستثنی  می‌فرماید  -  پرده‌ای  از  این  بندگان  مخلص  و  یکرنگ  را  نشان  می‌دهدکه  در  روز  سزا  و  جزا  دارند.  نشان  دادن  آن  پرده  شیوه  خبر  دادنی  را  در  پیش  می‌گیردکه  نعمتهائی  را  به  تصویر  می‌کشدکه  همچون  بندگانی  در  آخرت  دارند  و  در  میان  آن  غوطه‌ورند.  این  نعمتهای  بندگان  مخلص  و  یکرنگ  در  برابر  آن  عذاب  دردناکی  ذکر  می‌گردد  که  تکذیب  کنندگان  بدان  گرفتار  می‌آیند:

(أُوْلَئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَّعْلُومٌ  فَوَاكِهُ وَهُم مُّكْرَمُونَ فِي جَنَّاتِ النَّعِيمِ  عَلَى سُرُرٍ مُّتَقَابِلِينَ يُطَافُ عَلَيْهِم بِكَأْسٍ مِن مَّعِينٍ  بَيْضَاء لَذَّةٍ لّ