شکاری‌که  پیغمبر  (ص)  آن  را  درباره  یگانگی  خدا،  یا  درباره  زندگی  دوباره،  برایشان  بیان  مـی‌فرمود  و  توضیح  می‌داد.  آنان  چون  بینشهای  کوری  داشتند  دلهایشان  برای  پذیرش  پندها  و  اندرزها  باز  نمی‌شد،  و  میخ  آهنین  رهنمـون  و  رهنمود  به  دلهای  سنگینشان  فرو  نمی‌رفت‌.  آنان  آیات  خدا  را  سخت  تمسخر  مي‌کردند  و  ازکسی‌که  آن  آیات  و  نشانه‌ها  را  بدیشان  نشان  می‌داد  تعجب  می‌نمودند  و  اظهار  شگفت  می‌کردند،  و  آن  را  موجب  استهزاء  می‌دانستند  و  آن‌گونه‌که  واژه  « يَسْتَسْخِرُونَ »[1]  می‌رساند  در  سخریه  مبالغه  و  زیاده‌روی  می‌کردند.

از  جمله  این‌کارهای  نابهنجارشان  این  بودکه  قرآن  را  سحر  و  جادو  می‌نامیدند،  و  از  چیزهائی  تعجب  می‌نمودند  که  ایشان  را  از  آنها  می‌ترسانید:  

(وَقَالُوا إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ مُّبِينٌ  أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَاباً وَعِظَاماً أَئِنَّا لَمَبْعُوثُونَ أَوَآبَاؤُنَا الْأَوَّلُونَ ؟  )  .

و  خواهند  گفت‌:  این  (‌چیزی  که  ما  می‌بینیم‌)  جز  جادوی  آشکار  و  روشنی  نیست‌.  آیا  هنگامی  که  مردیم  و  خاک  و  استخوان  گشتیم‌،  ما  زنده  گردانده  می‌شویم‌؟‌!  آیا  پدران  و  نیاکان  گذشته  ما  نیز  (‌زنده  می‌گردند  که  سالیان  سال  است  مرده‌اند  و  ذرات  وجودشان  در  پهنه  زمین  پراکنده  و  نابود  شده  است‌؟‌)‌.

آنان  از  آثار  قدرت  یزدان  در  چیزهای  پیرامونشان،  و  در  وجود  خودشان‌،  و  در  آفـرینش  آسمانها  و  زمین  و  هرآنچه  میان  آن  دو  است‌،  و  در  آفرینش  ستارگان  و  سیارگان  و  شهابها  و  آذرخشها،  و  در  آفرینش  فرشتگان  و  شیاطین‌،  و  در  آفرینش  خودشان  ازگل  چسبنده‌،  .  .  .  غافل  و  بی‌خبر  مانده‌اند.  از  آثار  قدرت  یزدان  جهان  در  همه  اینها  غافل  و  بی‏خبر  مانده‌اند  و  برای  این  قدرت  مطلق  بعید  و  ناممکن  می‌دانندکه  وقتی  آنان  بمیرند  و  استخوان  و  خاک  بشوند  ایشان  را  زنده  بکند،  و  پدران  و  نیاکان  پیشین  ایشان  را  هم  زنده  بکند!  کسی‌که  واقعیت  را  بنگرد  و  اندکی  بیندیشد،  و  در  پرتو  این  دیدنیهائی‌که  در  آفاق  و  انفس  و  بیرون  و  درون‌،  همگان  را  فراگرفته  است‌،  مساله  را  وراندازکند،  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  را  برای  یزدان  سبحان  عجيب  و  غـریب  و  ناممکن  و  ناشدنی  نمی‏بیند.

*
وقتی‌که  درکمال  آرامش  و  با  زبان  خوش  به  راه  نمی‌آیند  و  به  اندیشه  و  وراندازی  این  دیدنیها  نمی‌پردازند،  یزدان  جهان  ایشان  را  با  تندی  و  درشتی  و  شدت  و  حدت  از  خواب  غفلت  بیدار  می‌گرداند،  و  آنان  را  در  برابر  صحنه‌ای  نگاه  می‌داردکه  ایشان  پس  از  زنده  شدن  در  آخرت  خواهند  داشت‌،  و  آن  را  برایشان  به‌گونه‌ای  به  تصویر  می‌کشدکه  دارند  بر  خود  می‌لرزند  و  پریشان  حال  و  سرگردانند:[2]

«قُلْ نَعَمْ وَأَنتُمْ دَاخِرُونَ »  .

بگو:  بلی‌!  (‌همه  شما  زنده  می‌شوید)  در  حالی  که  خوار  و  پست  خواهید  بود.

بلی  شما  و  پدران  و  نیاکان  پیشین  شما  زنده  و  برانگیخته  خواهید  شد.  خوار  و  پست  و  ذلیل  و  فرمانبردار  زنده  و  برانگیخته  خواهید  شد!  بدون  این‌که  سرکشی  و  خودداری  بکنید  .  .  .  بلی  .  .  .  آن‌گاه  به  عرضه‌کردن  همچون  مساله‌ای  می‌پردا‌زد  و  می‌گویدکه  چگو‌نه  چنین  کاری  خواهد  شد.  ناگهان  آنان  در  برابر  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  دور  و  دراز  و  دارای  گوشه‌ها  وکنارهای  فراوانی  قرار  می‌گیرند،  صحنه‌هائی  که  دارای  شیوه‌های  گوناگون  است  و  از  دیدگاه‌های  زنده  و  حرکتهای  پیاپی  آکنده  است‌.  در  این  صحنه‌ها  وصف  باگفتگو  به  هم  می‌آمیزد.  مدتی  به  شیوه  داستان  پیش  می‌رود،  و  سپس  به  شيوه ‌گفت  برمی‏گردد.  در  لابلای  عرضه  رخدادها  و  حرکتها  حاشیه‌ها  و  پیروهائی  بر  آن  صحنه‌ها  آورده  می‌شود.  صـحنه  بدین  وسیله  همه  نشانه‌ها  و  سـیماهای  زندگی  را  پیدا  می‌کند:

(فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ)  .

تنها  یک  صدا  و  به  ناگاه  آنان  (‌سر  از  گورها  به  در  آورده  و  به  چیزی  که  بدیشان  وعده  داده  شده  خیره  می‌شوند  و)  می‏نگرند.

بدین  منوال  در  یک  درخشش  گذرا،  درخششی  بدان  اندازه‌که  فریاد  برخیزد،  آن  فریادی  که  «‌زجرة‌»  نامیده  می‌شود  و  نـوعی  از  شـدت  و  حدت  را  می‌رساند،  و  بیانگر  توپیدن  و  درشتی  نمودن  است‌،  و  بر  بلندای  خاستگاه  فریاد  دلالت  دارد:

(فَإِذَا هُمْ يَنظُرُونَ)  .

به  ناگاه  آنان  (‌سر  از  گورها  به  در  آورده  و  به  چیزی  که  بدیشان  وعده  داده  شده  خیره  می‌شوند  و)  می‏نگرند.  

ناگهان  بدون  مقدمه‌چینی  و  زمینه‌سازی  می‌نگرند  و  خیره  می‌شوند،  و  یکهو  سـرگردان  و  حیران  فریاد  برآورند  و  به  غوغا  می‌افتند:

(وَقَالُوا يَا وَيْلَنَا هَذَا يَوْمُ الدِّينِ).

و  خواهند  گفت‌:  ای  وای  بر  ما!  این‌،  روز  جـزا  است‌!.  

در  همان  هنگام  که  آنان  مبهوت  مانده‌اند  و  ناگهانی  بر  سرشان  تاخته‌اند،  یکهو  صدائی  بلند  می‌شود  و  دور  از  انتظارشان  سرکوبشان  می‌کند  و  سرکوفتشان  می‌زند: 

(هَذَا يَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِي كُنتُمْ بِهِ تُكَذِّبُونَ )  .

  (‌و  بدیشان  پاسخ  داده  می‌شود)  این‌،  روز  داوری  و  حسابرسی  است‌،  همان  روزی  که  در  دنیا  دروغش  می‌نامیدید.بدین‌گونه  روند  قرآنی  از  خبر  به  خطاب  می‌گراید  و  رو  به‌کسانی  مـی‌نمایدکه  روز  سزا  و  جزا  و  داوری  را  تکذیب  می‌کرده‌اند.  این  یک  نوع  سرکوبی  و  توسری  قاطعانه  است‌.  آن‌گاه  دستور  را  متوجه  فرشتگانی  می‌کند  که  ماموران  اجراء  فرمان  هستند:

(احْشُرُوا الَّذِينَ ظَلَمُوا وَأَزْوَاجَهُمْ وَمَا كَانُوا يَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِوَقِفُوهُمْ إِنَّهُم مَّسْئُولُونَ ).

(‌ای  فرشتگان  من‌!)  کسانی  را  که  (‌با  کفر  و  زندقه‌)  به  خود  ستم  کرده‌اند،  همراه  با  همسران  (‌کفرپیشه‌)  آنان‌،  به  همراه  آنچه  می‌پرستیده‌اند،  جمع‌آوری  کنید.  غیر  از  خدا  (‌هرچه  را  پرستش  می‌کرده‌اند،  همه  را  یکجا  گرد  آورید  و)  آنگاه  آنان  را  به  راه  دوزخ  راهنمائی  کنید  (‌تا  بدان  درآیند)‌.  آنان  را  نگاه  دارید  که  باید  بازپرسی  شوند  (‌و  از  عقائد  و  اعمالشان  پرسیده  شود)‌.

گردا‌وری‌کنید  کسانی  را  که  ستم  کرده‌اند،  وکسانی  را  از  بزهکاران‌که  همسان  آنان  هستند.  چه  ستمکاران  و  گناهکاران‌،  همگون  و  همتایند  .  .  .  در  این  فرمان  -  با  

لهجI  قاطعانه‌ای  که  در  آن  است  -  ریشخند  آشکاری  است‌،  آنجا  که  می‌فرماید:

(  فَاهْدُوهُمْ إِلَى صِرَاطِ الْجَحِيمِ).

آنگاه  آنان  را  به  راه  دوزخ  راهنمائی  کنید  (‌تا  بدان  د‌رآیـند)‌.

عجب  راهنمائی  و  رهنمودی‌!  گمراهی  از  این  راهنمائی  و  رهنمود  بهتر  است‌.  این  هم  پاسخ  درخور  و  مناسب  ضلالت  ای