،  و  عاقبت  سمنان  چگو‌نه  بوده  است  و  چه  شده  است‌.

مرحله  سوم  سخن  می‌گوید  از  افسانه‌ای‌که  از  آن  سخن  رفت‌،  افسانه  جنیان  و  فرشتگان‌.  همچنین  این  مرحله  مقرر  می‌دارد  وعده  خدا  به  پیغمبران  مبنی  بر  پیروزی  و  چیره  شدن  ایشان‌،  چگو‌نه  تحقق  پیداکرده  است  و  پیاده  شده  است‌:

(‌ وَلَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنَا لِعِبَادِنَا الْمُرْسَلِينَ  إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنصُورُونَ  وَإِنَّ جُندَنَا لَهُمُ الْغَالِبُونَ).

وعده  ما  راجع  به  بندگان  فرستاده  ما  قبلاً  (‌در  لوح  محفوظ‌)  ثبت  و  ضبط  گشته  است‌.  و  آن  این  که  ایشان  قطعاً  یاری  می‌کردند،  و  لشکر  ما  حتماً  پیروز  می‌شوند.  (صافات/171-173)  

روند  قرآنی  سوره  را  خاتمه  می‏بخشد  با  منزه‌کردن  و  تقدیس  نمودن  یزدان  سبحان،  و  درود  فرستـادن  بر  پیغمبرانش‌،  و  اعتراف  و  اقـرار  بـه  ربوبیت  و  خداوندگاریش‌:

(سُبْحَانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا يَصِفُونَ  وَسَلَامٌ عَلَى الْمُرْسَلِينَ  وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ).

پاک  و  منزه  است  خداوندگار  تو  از  توصیفهائی  که  (‌مشرکان  درباره  خدا  به  هم  می‌بافند  و  سر  هم‌)  می‌کنند،  خداوندگار  عزت  و  قدرت‌.  درود  بر  پیغمبران‌!  ستایش‌،  یزدان  را  سزا  است  که  خداوندگار  جهانیان  است‌.(صافات/١٨٠-‌182)  

اینها  مسائلی  است‌که  این  سوره  در  طرح  و  نقشه  خود  دارد  .  .  .  

هم  اینک  به  تفصیل  و  تشریح  می‌پردازیم‌:  

*(  وَالصَّافَّاتِ صَفّاً فَالزَّاجِرَاتِ زَجْراً  فَالتَّالِيَاتِ ذِكْراً  إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ  رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ) ‌.

قسم  به  آنان  که  (‌در  مقام  عبودیت  و  انقیاد)  محکم  صف  کشیده‌اند!  و  قسم  به  آنان  که  سخت  باز  می‌دارند!  و  قسم  به  آنان  که  پياپی  (‌آیات  خدا  را)  تلاوت  می‌کنند!  قطعاً  معبود  شما  یکی  است  (‌نه  بیشتر)‌.  آن  کسی  که  خداوند  آسمانها  و  زمین  و  همه  چیزهائی  است  که  در  میان  آن  دو  قرار  دارد،  و  خداوند  مشرقها  است‌.

صافات  و  زاجرات  و  تالیات‌،  دسته‌ها  وگـروه‌هائی  از  فرشتگان  است‌.  خداوند  آنان  را  در  اینجا  به  نام  کارهایشان  نام  برده  است  و  خودش  از  آن  کارها  آگاه  است‌.  چه‌بسا  مراد  از  صافات  فرشتگانی  است‌که  در  نماز  پاهای  خود  را  جفت  همدیگر  می‌کنند،  یـا  بالهای  خود  را  برای  اجراء  فرمان  یزدان  راست  و  ریز  می‌نمایند  و  دستور  او  را  می‌پایند.  چه‌بسا  مراد  از  زاجرات  فرشتگانی  است‌که بر  سرکشان  در  وقت  قبض  ارواحشان  یا  درگستره  حشر  و  هنگام  راندنشان  به  سوی  دوزخ‌،  یا  در  هر  حالتی  و  در  هر  جائی‌،  می‌توپند  و  بر  سرشان  فریاد  می‌کشند.  و  چه  بسا  مراد  از  تالیات  فرشتگانی  باشد  که  ذکر،  یعنی  قرآن  یاکتابهای  آسمانی  دیگری  جز  آن  را  تلاوت  و  قرائت  می‌کنند،  یا  به  ذکر  و  یاد  خدا  در  خروشند  و  تسبیح گو‌ی  او  هستند.

خداوند  سبحان  به  این  گروه‌ها  و  دسته‌های  فرشتگان  سوگند  می‌خورد  بر  وحدانیت  و  یگانگي  خودش‌:

( إِنَّ إِلَهَكُمْ لَوَاحِدٌ ).

قطعا  معبود  شما  یکی  است  (‌نه  بیشتر)‌.

مناسبت  این  سوگند  -  همان‌گونه‌که  قبلاً گفتیم  -  همان  افسانه‌ای  است‌که  در  جاهلیت  شائع  بود.  و  آن  این‌کـه  فرشتگان  را  دختران  خدا  می‌دانسـتند.  این  بود  که  فرشتگان  را  خداگونه‌ها  و  معبودهای  خود  قرار  می‌دادند.  چرا  که  به  گمان  ایشان  فرشتگان  دختران  خدایند!

آن‌گاه  خدا  خود  را  با  صفت  مناسب  وحدانیّت  و  یگانگي‌،  به  بندگانش  معرفی  می‌کند  و  می‌شناساند:

« رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا وَرَبُّ الْمَشَارِقِ »  .

آن  کسی  که  خداوند  آسمانها  و  زمین  و  همه  چیزهائی  است  که  در  میان  آن  دو  قرار  دارد،  و  خداوند  مشرقها است.  

این  آسمانها  و  زمین  در  برابر  دیدگان  بندگان  حاضر  و  آماده‌اند.  برایشـان  از  خدائی  سخن  می‌گویند  که  آفریدگار  و  اداره‌کننده  این  ملک  و  مملکت  فراخ  و  هراس‌انگیز  است‌،  ملک  و  ملكوتی‌که  هیچ  فردی  ادعاء  نمی‌کندکه  می‌تواند  آن  را  بیافریند  و  آن  را  اداره‌کند  و  کار  و  بارش  را  بگرداند  و  بچرخاند.  هیچکسی  نمی‌تواند  از  اعتراف  و  اقرار  به  قدرت  مطلقه  و  وحدانیت  حقه  آفریدگارش  بگریزد  و  فرارکند.

(  وَمَا بَيْنَهُمَا).

 وهمه  چیزهائی  که  در  میان‌آن  دوقراردارد.

همه  چیزهائی‌که  در  میان  آن  دو  قرار  دارد،  از  قبیل‌:  هوا،  ابر،  اشعه‌،  نور،  و  آفریده‌های  ریز  و  دقیق  و  لطیفی‌که  انسانها  گاه  گاهی  و  زمانی  بعد  از  زمانی  چیزی  از  آنها  راکشف  و  شناسائی  می‌کنند،  و  بیش  از  آنچه‌کشف  و  شناسائی  می‌کنند،  بر  ایشان  پنهان  و  نهان  می‌ماند!

آسمانها  و  زمین  و  چیزهائی‌که  در  میان  آن  دو  قرار  دارد،  آن  اندازه  از  ستبری  و  بزرگی  و  دقت  و  تنوع  و  زیبائی  و  هماهنگي  برخوردارندکه  انسان  وقتی‌که  دلش  بیدار  می‌شود  نمی‌تواند  خویشتن  را  در  برابر  آنها  نگاه  دارد  و  از  تاثیر  ژرف‌،  و  از  زیبائی  فراوان  و  بیکران،  و  از  اندیشه  دور  و  دراز،  خویشتن  راکنار  بکشد.  انسان  وقتی‌که  از  جلو  این  آفریده‌های  بزرگ  می‌گذرد  نمی‌تواند  متاثر  نشود  و  به  تدبر  و  تفکر  نیفتد،  مگر  وقتی‌که  دلش  مرده  باشد.  چه  آن  وقت  متاثر  شدن  و  پاسخ‌گفتن  به  آهنگهای  این  جهان  پر  از  عجائب  و  غرائب  را  از  دست  می‌دهد:

« وَرَبُّ الْمَشَارِقِ » .
و  خداوند  مشرقها  است‌.

هر  ستاره‌ای  مشرقی  دارد.  هر  سیاره‌ای  مشرقی  دارد.  مشرقها  در  هر  طرفی  از  اطراف  آسمانهای  فراخ  بسیارند  .  .  .  تعبیر  قرآنی  معنی  دقیق  دیگری  دارد  بد‌ان  هنگام‌که  از  واقعیت  موجود  درکـره  زمین  سخن  می‌گوید،  کره‌ای‌که  بر  آن  زندگی  خواهیم‌کرد.  زیرا  کره  زمین  درگردش  خود  در  برابر  خـورشید  مشـرقهای  گوناگونی  در  نواحي  مختلف  زمين  خواهد  داشت  -  همان‌گونه‌که  مغربهای  جوراجوری  دارد  -  هر  زمان  که  قسمتی  ازکره  زمین  در  مقابل  خورشید  قرار  بگیرد،  مشرقی  برای  آن  قسمت  ازکره  زمین  خواهـد  بود،  و  

برای  قسمت  مقابل  آ‌ن  مغرب  خواهد  بود.  زمـانی  هم  زمین  حرکت‌کرد،  مشرق  دیگری  برای  بخش  دیگری‌،  و  مغرب  دیگری  برای  جای  دیگری‌که  مقابل  آن  تکه  از  زمین  است  پدیدار  می‌گردد،  و  به  همین  روال  و  منوال  ...  این  حقیقتی  است‌که  در  زمان  نزول  قرآن  مجید  مردمان  بدان  آشنا  نبودند،  ولی  یزدان  جهان  در  آن  زمان  دیرین  بدیشان  از  آن  خـبر  داد!

این  نظم  و  نظام  دقیقی‌که  در  پیاپی  آمدن  مشرقهای  این  زمین‌،  و  این  زیبائی  و  آراست  و  شکو‌هی‌که  جهان  را  در  مطلعهای  مشرقها  و  افقهای  خاورها  فرا  می‌گیرد،  هر  دوتای  اینها  سزاوار  است  در  دلهای  انسانها  انگیزه‌های  الهامگرانه‌ای  پدید  آور