  حق  پدر  و  مادر  را  به  عبادت  خدا  پیوند  می‌دهد،  تا  ارزشی  راکه  این  خوبی  و  نیکی  در  پیشگاه  خدا  دارد  اعلان  دارد:

«وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاهُمَا فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِيمًا وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا »‌.

و  به  پدر  و  مادر  نیکی  کنید  (‌و  با  آنان  نیکو  رفتار  نمائید)‌.  هرگاه  یکی  از  آن  دو،  و  یا  هردوی  ایشان  نزد  تو  به  سن  پیری  برسند،  (‌کمترین  اهانتی  بدیشان  مکن  و  حتی  سبک‌ترین  تعبیر  نامودبانه  همچون‌)  اف  به  آنان  مگو!  و  بر  سر  ایشان  فریاد  مزن  (‌و  آنان  را  از  پیش  خود  مران‌)  و  با  سخنان  محترمانه  با  آن  دو  سخن  بگو،  و  بال  تواضع  مهربانی  را  برایشان  فرود  آور  (‌و  در  برابرشان  کاملا  فروتن  باش‌،  و  برای  آنان  دست  دعا  به  درگاه  خدا  بردار)  و  بگو:  پروردگارا!  (‌اینک  که  ضعیف  و  جز  تو  پناهی  ندارند)  بدیشان  مرحمت  فرما،  همانگونه  که  آنان  در  کوچکی  (‌به  ضعف  و  کودکی  من  رحم  کردند  و)  مرا  تربیت  و  بزرگ  نمودند.

با  این  عبارت‌های  دل‌انگیز،  و  با  این  تصویرهای  الهامگرانه‌،  قرآن  مجید  وجدان  خوبي  و  مهربانی  را  در  دلهای  فرزندان  به  جوش  و  خروش  درمی‌آورد.  این  بدان  خاطر  است  زندگی‌که  در  راه  خو‌د  همراه  با  زنده‌ها  به  پیش  می‌تازد،  توجه  توانمندی  و  قوی  زندگان  را  به  جلو  معطوف  می‌دارد:  به  فرزندان‌،  و  به  نوباوگان‌،  و  به  نسل  آینده  ...  کمتر  توجه  ایشان  به  گذشته  معطوف  مي‌شو‌د:  به  پدران  و  مادران‌، و  به  زندگی‌گذشته‌،  و  به  نسل‌گذشته  و  به  درود  حیات‌گفته  ...  بدین  خاطر  لازم  است  وجدان  فرزندان  با  توان  هرچه  بیشتر  به  جوش  و  خروش  انداخته  شود  تا  به  پشت  سر  بنگرند  ...  ،  و  به  پدران  و  مادران  توجه  و  التفات  داشته  باشند.

پدران  و  مادران  به‌طور  سرشتی  به  رعایت  اولاد  عنایت  دارند  و  با  شوق  و  علاقه  ایشان  را  می‌پایند.  خود  را  قربان  آنان  می‌کنند  و  هر  چیزی  را  حتی  خود  را  فدای  ایشان  مي‌سازند.  بدان‌گونه  گیاهک  سبز  همه  غذاهای  دانه  را  می‌مکد،  تا  آن‌گاه‌که  دانه  پوک  و  پوچ  می‌شود  و  شکسته  و  پرپر  می‌گردد.  جوجه  همه  غذای  موجود  در  تخم‌مرغ  را  می‌مکد  تا  بدانجاکه  تنها  پوسته‌ای  از  آن  برجای  می‌ماند.  همچنین  فرزندان  همه  شیرینیها  و  خوشیها،  و هرگونه  تندرستی  وکوشش  و  تلاش  و  تاب  و  توان  پدر  و  مادر  را  می‌خورند  و  صرف  خود  می‌کنند  و  آن‌گاه  پدر  و  مادر  پیر  و  فرتوت  می‌شوند  -  تازه  اگر  اجل  مهلتشان  دهد  -  امّا  با  این  وجود  پدر  و  مادر  خود  را  خوشبخت  می‏بینند!  (‌چراکه  دست  فرزندان  خویشتن  را  گرفته‌اند،  و  ایشان  را  پا  به  پا  برده‌اند،  و  با  عرق  جبین  و  شیره  جان  پرورده‌اند،  تا  به  امروزکه  بالیده  و  تنومند  گردیده‌اند)‌.

امّا  فرزندان‌،  هرچه  زودتر  همه  اینها  را  فراموش  می‌کنند،  و  به  پیش  می‌جهند  و  نقش  خود  را  درصحنه  زندگی  بازی  می‌کنند.  به  همسران  و  زادگان  خود  سرگرم  می‌شوند  ...  و  بدین  منوال  رودبار  زندگی  با  جوش  و  خروش  به  پیش  می‌تازد  و  امواج  تازه‌ای  می‌آغازد.

بدین  خاطر  است‌که  لازم  نیست  یزدان  جهان  به  پدران  و  مادران  توصيه  فرماید  در  حق  فرزندان  و  پاره‌های  جگر‌شان  چه‌کار  بکند.  بلکه  لازم  است‌که  به  فرزندان  روكند  و  وجدانهایشان  را  سخت  به  تکان  اندازد  و  بدیشان‌گوشزدکندکه  هان  ای  فرزندان  به  یاد  آورید  نسلی  راکه  شیره  حیات  خود  را  به  شما  داده‌اند  (‌وگنج  جوانی  و  توانائی  را  به  پای  شا  ریخته‌اند،  تا  بدانجاکه  هم  اينك  خشکده‌اند  و  خمیده  و  چمیده‌گشته‌اند،  و  به  شما  چشم  دوخته‌اندکه  هان  ای  عزیزان  دلمان  و  عصای  پیریمان  دستهای  لرزانمان  را  بگیرید  و  راهمان  ببرید  ...  ولی  اغلب  صدای  ضعیف  پدران  و  مادران  به گوش  جان  فرزندان  نمی‌رسد  ...)‌.

دراینجا  دستور  به  خوبي  و  نیکی‌کردن  به  پدر  ومادر  صادر  می‌شود،  دستوری‌که  به  شکل  قضاوت  يزدان  بیان  گردیده  است و  از  تاکید  بیشتری  برخوردار  است‌.  این  تاکید  خوبی  و  نیکی  به  پدرومادرهم  پس  ازدستوربه  پرستش  یزدان  ذکر  می‌گردد.

آن‌گاه  روند  قرآنی  با  خوشایندترین  و  زیباترین  سایه‌ها  بر  سراسر  فضای  صحنه  سایه  مياندازد،  و  به  جوش  و  خروش  انداختن  وجدانها  می‌پردازد  و  آنها  را  به  یاد  یادمانهای‌کودک  و  احساسهای  مهر  و  عطوفت  و  عشق

پدران  و  مادران  به  فرزندان  خود  می‌اندازد:

« إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاهُمَا »‌.

هرگاه  یکی  ازآن  دو،  و  یا  هر  دوی  ایشان  نزد  تو  به  سن  پیری  برسند  ....

پیری  شکوه  و  عظمت  خود  را  دارد.  ضعف  پیری  اشاره  و  پیام  خود  را  دارد.  واژه  «‌عندک‌:  نزد  تو»  معنی  پناه  بردن  و  نگاهداری  و  نگاهبانی  خواستن  در  حالت  فرتوتی  و  ناتوانی‌را  به  تصویر  می‌کشد:

(فَلا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ وَلا تَنْهَرْهُمَا).

(‌کمترین  اهانتی  بدیشان  مکن  و  حتی  سبک‌ترین  تعبیر  نامودبانه  همچون‌)  اُ‌ف  به  آنان  مگو!  و  بر  سر  ایشان  فریاد  مزن  (‌و  آنان  را  از  پیش  خود  مران‌)‌.

از  مراتب  رعایت  و  درجات  ادب  اين  است  از  فرزندان  در  حق  پدران  و  مادران  چیزی  سر  نزندکه  دال  بر  دلتنگی  و  بیزاری  باشد،  و  یا  به  اهانت  و  بی‌ادبی  اشاره  داشته‌باشد:

(وَقُلْ لَهُمَا قَوْلا كَرِيمًا)  .

وبا  سخنان  محترمانه  باآن  دوسخن  بگو.

این  هم  مرتبه  بالا  و  درجه  والائی  است‌که  فرزندان  را  برآن  می‌داردکه  مثبت  بوده  و  سخنانشان  با  پدران  و  مادران  خود  توآم  با  اکرام  واحترام  باشد:

« وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ »‌.

و  بال  مهربانی  را  برایشان  فرود  آور  (‌و  در  برابرشان  کاملا  فروتن  باش‌)‌.

د‌ر  اینجا  تعبیر  نازک  و  خوشایند  می‏‎گردد،  و  به  سویدای  دل  فرومی‌رود،  و  به  پیچ  و  خم  وجدان  سرک  می‌کشد.  آنچه  هست  رحم  و  شفقت  است‌،  رحم  وشفقتی‌که  لطيف  و  ظریف  جلوه‌گر  می‌آید  ودل  و  درون  را  می‌پساید.  آن  اندازه  لطیف  و  ظریف  است‌که  انگار  فروتنی  وکرنشی  است‌که  چشمی  از  آن  برداشته  نمی‌شود،  و  فرمانی  از  جانب  آن  ناپذیرفته  نمی‌ماند،  و  چنین  می‌پنداری‌که  فروتنی  وکرنش  بال  دارد  و  آن  را  به  نشانه  درود  و  تسليم  می‌گستراند:

(وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا)‌.

و  بگو:  پروردگارا!  (‌اینک  که  ضعیف  و  جز  تو  پناهی  ندارند)  بدیشان  مرحمت  فرما،  همانگونه  که  آنان  در کوچکی  (‌به‌ضعف  و  کودکی  من  رحم  کردند  و)  مرا  تربیت  وبزرگ‌نمودند.

این  هم  یک  یادمان  مهر‌بانانه  