 آنها  را  عبادت  و  پرستش  مي‌کنند!:

(وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ).

آنان  گذ‌شته  از  خدا،  معبودهائی  برای  خود  برگزیده‌اند.  بدین  امید  كه  (‌از  سوی  ایشان‌)  یاری  شوند.  معبودها(‌ی  دروغین‌)  نمی‌توانند  پرستندگان  خود  را  کمک  کنند  و  یاری  دهند،  و  بلکه  پرستندگان،  سپاه‌های  آماده  معبودها(‌ی  عـاجز  خود)  هستند  (‌و  از  آنها  مواظبت  می‌نمایند  و  از  بلاها  و  گزندها  بدور  می‌دارند)‌.

درگذشته  خداگونه‌ها  بتهای  سنگي  یا  چوبی  بودند.  یا  درختی  و  یا  ستاره‌ای‌،  و  فرشتگان  و  یا  جنیان  بودند.  بت‌پرستی  همیشه  تا  به  امروز  در  برخی  از  نواحي  زمین  بوده  و  برقرار  است‌.  ولی‌کسانی  هم  هستندکه  هر چند  این‌گونه  خداگونه‌ها  را  پرستش  نمی‌کنند  توحید  خالص  ندارند  و  یگانه  پرستی  سره  را  در  پیش  نمی‌گیرند.  امروزه  شرک  چنین‌کسانی  در  ایمان  آنان  به  نیروهای  ناروائی  جدای  از  نیروی  خدا،  و  در  تکیه  و  اعتمادشان  به  تکیه‌گاه‌هائی  جز  خدا،  مجسم  و  جلوه‌گـر  مـی‌آید.  شرک  رنگها  وگونه‌های  جوراجوری  دارد،  رنگها  و  گونه‌هائی‌که  با  اختلاف  زمان  و  مکان  مختلف  و  متفاوت می‌شود.

مشرکان  همچون  خداگونه‌هائی  را  برمی‌گرفتند  تـا  در  سایه  ایشان  به  پیروزی  برسند.  در  صورتی‌که  خود  بت‌پرستان  از آن  خداگونه‌ها  حفاظت  و  حمایت  می‌کردند  تا  تجاوزکننده‌ای  بدانها  دست‌درازی  و  تخطی  نکند  یا  بلا  و  مصیبتی  بدانها  نرساند.  بت‌پرستان  

سپاهیان  و  حامیان  آماده  برای  یاری  کردن  و  کمک  نمودن  به  خداگونه‌ها  بودند:

(وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ).

پرستندگان،  سپاه‌های  آماده  معبودها(‌ی  عاجز  خـود) هستند.  

  این  هم  نهایت  تباهی  جهان‌بینی  و  نادرستی  اندیشه  است‌.  امروزه  اکثر  مردمان  از  این  تباهی  جهان‌بینی  و  نادرستی  اندیشه  بالا  نرفته‌اند  مگر  از  لحاظ  شکل  بت‌پرستی! آنـان  کسانیند  که  طاغیان  و  یاغیان  و  زورمداران  و  قلدران  را  الهه  و  خداگونه  می‌کنند،  و  چندان  با  پرستشگران  و  بندگان  آن  بتهای  سنگي  و  چوبی  فاصله  ندارند.  زیرا  همچون  کسانی  سپاهیان  آماده  طاغیان  و  یاغیانند،  وکسانیند  که  از  طاغیان  و  یاغیان  دفاع  می‌کنند  و  از  طغیان  و  یاغیگری  ایشان  حمایت  می‌نمایند.  آنان  گذشته  از  این‌،  در  برابر  طغیان  و  یاغیگری‌کرنش  می‏‎برند  و  به  سجده  می‌افتند!

بت  پرستی  همان  بت‌پرستی  است  ولی  در  شکلهای  گوناگون  خود.  هر  زمان‌که  عقيده  توحید  و  باور  یگانه‌پرستی‌ کم‌ترین  لرزش  و  لغزشی  پیدا كند،  بت‌پرستی  به  میان  می‌آید،  و  شرک  درمی‌رسد،  و  جاهلیت  به  میان  می‌آید!  انسانها  محفوظ  شـدن  و  در  امان  ماندنی  ندارند  مگر  با  تـوحید  خـالص  و  یگانه‌پرستی  سره‌ای‌که  الوهیت  را  تنها  به  خدا  اختصاص  بدهد،  و  تنها  عبادت  و  پرستش  را  ازآن  او  بداند  و  بس.  تنها  رو  بدو کند  و  تنها  بر  او  تکیه  و  اعتماد  نماید.  تنها  از  او  اطاعت‌کند  و  فقط  وی  را  تعظیم  و  تکریم  نماید.  (فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ).

پس  (‌حالا  که  چنین  است‌)  سخنان  آنـان  تـو  را  غمگین  نکند،  ما  می‌دانیم  آنچه  را  که  مخفی  می‌دارند  و  آنچه  را  که  آشکار  می‌سازند .

خطاب  به  پیغمبر  (ص)‌است‌،  در  احوال  و  اوضاعی‌که  باکسانی  رویاروی  می‌گرددکـه  بجز  خـدا  بتها  و  خداگونه‌هائی  را  برگرفته‌اند،  و  سپاس  خدا  را  و  شکر  

نعمت  او  را  نمی‌گویند،  و  به  یاد  خدا  نیستند  و  به  ذکرش  نمی‌پردازند.  تا  دلش  از  ناحیه  ایشان  بیارامد.  آنان  برای  علم  خدا  پیدا  و  عیانند.  هرکاری  راکه  بکنند  و  هر  توطئه‌ای  راکه  بچینند  و  هر  نیرنگي  راکه  بیندیشند،  عیان  در  برابر  دیدگان  یـزدان  است‌.  دیگر  بر  پیغـمـبر  (ص)  از  سوی  ایشان  چیزی  نیست‌،  چراکه  بر  رسولان  پیام  باشد  و  بس‌.کار  و  بارشان  هم  برای  قدرت  عظیم  وکارای  خدا  آشکار  و  نمودار  است‌،  و  خدا  ایشان  را  از  هرسو  احاطه‌کرده  است  و  پیرامـونشان  راگرفته  است‌.

بدین  سبب‌کار  و  بارشان  برای  خدا  ناچیز  و  سهل  و  ساده  است‌،  و  آنان  برای  مومنی‌که  به  خدا  تکیه‌ کند  و  بدو  پشت  بندد  هیچ‌گونه  خطری  ندارند،  خطری‌که  شخص  مومن  آن  را  احساس  می‌کند  و  می‌انگارد.  او  می‌داندکه  خدا  مطلع  و  آگاه  ا‌ز  چیزی  ا‌ست‌که  پنهان  می‌دارند  و  یا  آشکار  می‌سازند.  آنان  در  قبضه  تصرف  و  در  برابر  دیدگان  یزدانند،  ولی  ایشان  نمی‌فهمند  و  بی‏خبر  از  ایزد  سبحان  وكار  و  بار  خداوند  جهانند!

*بـند  سوم  در  میان  این  بندهای  واپسین‌،  از  مساله  رستاخیز  و  زندگی  دوباره  سخن  می‌گوید:

(أَوَلَمْ يَرَ الْإِنسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِن نُّطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ  وَضَرَبَ لَنَا مَثَلاً وَنَسِيَ خَلْقَهُ قَالَ مَنْ يُحْيِي الْعِظَامَ وَهِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنشَأَهَا أَوَّلَ مَرَّةٍ وَهُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ  الَّذِي جَعَلَ لَكُم مِّنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ نَاراً فَإِذَا أَنتُم مِّنْهُ تُوقِدُونَ  أَوَلَيْسَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِقَادِرٍ عَلَى أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُم بَلَى وَهُوَ الْخَلَّاقُ الْعَلِيمُ إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ)‌.

آیا  انسان  (‌با  چشم  عقل  و  دیده  بینش  ننگریسته  است  و)  ندیده  است  که  ما  او  را  از  نطفه  ناچیزی  آفریده‌ایم  و  هم  اینک  او  پرخاشگری  است  که  آشکارا  به  پـرخاش  برمی‌خیزد؟‌!  (‌زهی  بی‌خبری  و  خیره‌سری‌!)‌.  بــرای  ما  مثالی  می‌زند  و  آفرینش  خود  را  (‌از  خاک‌)  فراموش  می‌کند  و  میگوید:  چه  کسی  می‌تواند  این  استخوانهائی  را  که  پوسیده  و  فرسوده‌اند  زنده  گرداند؟‌!  بگو:  کسی  آنها  را  زنده  می‏‎گرداند  که  آنها  را  نخستین  بار  (‌از  نیستی  به  هستی  آورده  است  و  آنها  را  بدون  الگو  و  مدل‌)  آفریده  است‌،  و  او  بس  آگاه  از  (‌احوال  و  اوضاع  و  چگونگی  و  ویژگی‌)  همة  آفریدگان  است‌.  آن  کسی  که  از  درخت  سبز،  برای  شما  آتش  بیافریده  است‌،  و  شما  با  آن‌،  آتش  روشن  می‌کنید.  (‌او  که  قادر  بر  رستاخیز  انرژیها  است‌،  قادر  بر  برانگیـختن  مردگان  و  بازگرداندن  به  زندگی  دوباره  ایشان  است‌)‌.  آیا  کسی  که  آسمانها  و  زمین  را  آفریده  است‌،  قدرت  ندارد  (‌انسانهای  خاک  شده  را  دوباره‌)  به  گونه  خودشان  بیافریند؟  آری‌!  (‌می‌تواند  چنین  کند)  چرا  که  آفریدگار  بس  آگاه  و  دانا  است‌.  هرگاه  خدا  چیزی  را  بخواهد  که  بشود،  کار  او  تنها  این  است  که  خطاب  بدان  بگوید:  بشو!  و آن  هم  می‌شود.

ای