 تلاوت  و  قرائت  می‌گردد.  قرآن  ذکر  و  یاد  خدا  است  و  دل  بدان  می‌پردازد،  و  خواندنی  است  و  تـلاوت  و  قرائت  می‌گردد  و  زبان  بدان  می‌پردازد.  قرآن  نازل‌گردیده  است  تا  وظیفه  مشخص  و  مقرر  خود  را  اداء‌کند  و  به  انجام  برساند:

(لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً وَيَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ)  .

(‌هدف  از  فروفرستادن  قرآن‌،  این  است  که‌)  تا  افراد  زنده  (‌بیدار  دل‌)  را  با  آن  بیم  دهد،  و  بر  کافران  (‌اتمام  حجت  شود  و)  فرمان  عذاب  مسلم  گردد.

تعبیر  قرآنی  کفر  را  در  مقابل  حیات  قرار  می‌دهد.  کفر  را  مرگ  می‌انگارد،  و  آمادگي  دل  برای  پذیرش  ایمان  را  حیات  می‌شمارد.  بیان  می‌داردکه  وظیفه  این  قرآن‌که  بر  پـیغمبر  (ص)‌نازل‌گردیده  است  این  است‌که‌کسانی  را  بیم  دهد  و  بترساندکه  دارای  حیات  هستند.  تا  بیم  دادن  و  ترساندن  ایشان  سود  بدهد  و  مفید  فائده  باشد.  ولی  کافران  مردگانند  و  لذا  صدای  بیم‌دهنده  و  ترساننده  را  نمی‌شنوند.  وظیفه  این  قرآن  در  حق  ایشان  ثبت  و  ضبط  استحقاق  عذاب  و  عقاب  است‌.  چه  خداکسی  را  عذاب  و  عقاب  نمی‌دهد  تا  رسالت  بدو  نرسد  و  بعد  از  آن  از  روی  دلیل  کافر  بشمار  آید  و  بدون  داشتن  هرگونه  حجت  و  برهانی  هلاک‌گردد،  و  هیچ‌گونه  عذر  و  بهانه‌ای  در  دست  او  نماند.

بدین  جهت  مردمان  باید  بدانندکه  آنان  در  قبال  قرآن  دو  دسته‌اند:  گروهی  فرمان  قرآن  را  می‌شنوند  و  از  آن  اطاعت  می‌کنند  و  اینان  زنده  به  حساب  می‌آیند.  و  گروهی  فرمان  قرآن  را  نادیده  و  ناشنیده  می‌گیرند  واز  آن  اطاعت  نمی‌کنند  و  اینان  مرده  بشمار  می‌روند.  این  دسته  می‌دانندکه  فرمان  خدا  سزاوار  ایشان  است‌،  و  عذاب  او  درخور  آنان  است!

*
بند  دوم  در  میان  این  بندها  مساله  الوهیت  و  وحدانیت  را  عرضه  می‌دارد.  آن  را  در  چهارچـوب  صحنه‌هائی  از  مـردمان‌،  و  از  دیـدگاه  نعمتهائی  مـطرح  می‌کندکه  آفریدگار  بدیشان  عطاء  فرموده  است‌،  ولی  آنان  شکر  و  سپاس  آن  نعمتها  را  نمی‌گویند:

(أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَاماً فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ  وَلَهُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا يَشْكُرُونَ وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ لَا يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ  فَلَا يَحْزُنكَ قَوْلُهُمْ إِنَّا نَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ)‌.  

مگر  نمی‌بینند  که  برخی  از  آن  چیزهائی  که  قدرت  ما  آقریده  است‌،  چهارپایانی  است  که  بـرای  انسانها  خلق  کرده‌ایم  و  ایشان  صاحب  آنهایند؟  و  چهارپایان  را  رام  ایشان  ساخته‌ایم‌.  برخی  از  آنها  را  مرکب  خود  می‌سازند،  و  از  برخی  دیگر  تغذیه  می‌کنند.  و  از  برخی  از  آنها  استفاده‌هائی  می‌کنند  و  (‌از  پشـم  و  کرک  و  مو  و  پوست  و  استخوانشان  فائده‌ها  می‌برند،  و  از  شیر  برخی‌)  از  آنها  نوشیدنیها  و  فرآورده‌های  شیری  به  دست  می‌آورند.  آیا  نباید  شکرگزار  (‌این  همه  نعمت  خدا)  باشند؟  آنان  گذشته  از  خدا،  معبودهائی  برای  خود  برگزیده‌اند،  بدین  امید  که  (‌از  سوی  ایشان‌)  یاری  شوند.  معبودها(‌ی  دروغین‌)  نمی‌توانند  پرستندگان  خود  را  کمک  کنند  و  یاری  دهند،  و  بلکه  پرستندگان،  سپاه‌های  آماده  معبودها(‌ی  عاجز  خود)  هستند  (‌و  از  آنها  مواظبت  می‌نمایند  و  از  بلاها  و  گزندها  بدور  می‌دارند)‌.  پس  (‌حالا  که  چنین  است‌)  سخنان  آنان  تو  را  غمگین  نکند.  ما  می‌دانیم  آنچه  را  که  مخفی  می‌دارند  و  آنچه  را  که  آشکار  می‌سازند.

مگر  نمی‌بینند؟  چه  نشانه  قدرت  خدا  در  اینجا  دیدنی  و  مشاهده  کردنی  است  و  در  برابر  دیدگانشان  قرار  دارد.  از  دیدگانشان  نه  پنهان  و  نه  دور  است‌.  برایشان  هم  پیچیده  و  دشوار  نیست  تا  به  تدبر  و  تفکر  نیاز  داشته  باشد  .  .  .  این  نشانه  دال  بر قدرت‌ کردگار،  همین  چهارپایانی  است‌که  یزدان  آنها  را  برای  ایشان  آفـریده  است  و  ایشان  را  مالک  و  صاحب  آنهاکرده  است‌.  آنها  را  رام  ایشان  نموده  است  و  آنان  بر  آنها  سوار  می‌شوند  و  از  آنها  می‌خورند  و  شـیرشان  را  می‌نوشند  و  از  فرآورده  آن  استفاده  می‌کنند.  با  داشتن  چهارپایان  سودهای ‌گوناگونی  و  بهره‌های  فراوانی  را  می‏‎برند  .  .  .  همه  اینها  از  قدرت  خدا  و  تدبیر  او،  و  از  ویژگیهائی  سرچشمه  می‌گیردکه  در  مردمان  و  در  چهارپایان  به  ودیعت  نهاده  است‌.  خداوند  مردمان  را  توانـايی  رام  کردن  چهارپایان  داده  است‌،  و  ایشان  را  برای  بکار  گـرفتن  و  استفاده  کردن  از  آنها  توانا  کرده  است‌.  چهارپایان  را  رام  مردمان  ساخته  است‌،  و  آنها  را  فرمانبردار  و  سودمند  برای  آدمیزادگـان  در  برآوردن  نیازهای  ایشان  کرده  است‌.  انسانها  هیچ  کاری  از  اینها  را  نمی‌توانند  بکنند،  و  آنان  نمی‌توانند  حتی  مگسی  را  بیافرینند  اگر  هم  همگان  برای  آفریدن  آن  گردآیند  و  همدیگر  را  کمک  نمایند!  ایشان  حتی  نمی‌توانند  مگسی  را  رام  و  فرمانبردار  خود کنند  اگر  خداوند  در  ترکیب‌ بند  ویژگیهایش  نمی‌سرشت‌که  رام  و  فرمانبردارشان  شود!.. 

 (أَفَلَا يَشْكُرُونَ)‌.
آیا  نباید  شکرگزار  (‌این  همه  نعمت  خدا)  باشند؟‌.

هنگامی‌که  انسان  به  این‌کار  با  این  چشم  می‌نگرد،  و  در  پرتوی  بدان  نگاه  مـی‌اندازدکه  قرآن  مجید  آن  را  می‌پراکند،  او  فوراً  ا‌حساس  می‌کندکه  غرق  جوشش  لطف  وکرم  نعمتهای  خدا  است‌،  جوشش  لطف  وکرم  نعمتهائی‌که  در  هر  چیز  پیرامونش  مجسم  و  جلوه‌گر  می‌آید  .  .  .  هربارکه  سوار  بر  چهارپائی  می‌گردد،  یا  تکه  گوشتی  می‌خـورد،  یا  جرعه‌ای  از  شیر  می‌نوشد،  یا  اندکی  از  روغن  یا  کمی  از  پنیر  برمی‏دارد  و  می‌خورد،  یا  جامه‌ای  از  مو  یا  پشم  یاکرک  می‌پوشد  .  .  .  و  سائر  چيزهای  دیگر،  یک  پسوده وجدانی  بدو  دست  می‌دهد  که  دل  او  را  با  آفریدگار  و  رحمت  و  نعمت  او  آشنا  می‌سازد.  این  ا‌مر  در  هر  چیزی  استمرار  می‌یابدکه  دستش  از  اشیاء  پیرامونش  لمس  می‌کند  و  می‌پساید،  و  هر  چیزی‌که  از  آن  استفاده  می‌کند،  زنده  یا  جامد  در  این  جهان  بزرگ،  بدو   چنین  آشنائی  و  اطلاعی  را  می‌دهد  و  آفریدگار  جهان  را  بدو  مـی‌شناساند.  آن‌گاه  سراسر  زندگانیش  به  تسبیح  و  تقدیس  و  حمد  و  سپاس  و  عبادت  و  پرستش  یزدان  در  همه  لحظات  شب  و  در  همه  اوقات  روز  تبدیل  می‌شود.

ولیکن  مردمان  شکر  خدا  را  نمی‌کنند  و  سـپاس  او  را  نمی‌گویند.  در  میان  مردمان  حتی  کسانی  پیدا  می‌شوند  که  با  وجود  همه  این  چیزها  خداگونه‌هائی  برمی‌گیرند  و  با  خدا  یـا  به  جای  خدا 