  حقیقی  و  به  دور  افتادن  از  درک  و  فهم  سرشت  قوانین  و  سنن  خدا،  و  از  درک  و  فهم  حرکت  حیات‌،  و  از  سترگی  این  حرکت‌،  و  از  بزرگی  هدفی  است  که  به  خاطر  آن  عطاها  و  استعدادها  متنوع  و  مختلف  می‌گردند،  و  اموال  و  ارزاق  متفاوت  و  متفرق  می‌شوند.

اسلام  سیستم  و  نظامی  را  مقرر  می‌دارد  که  فرصتهای  عادلانه  را  برای  هرکسی  تضمین  می‌کند.  آن‌گاه  می‌گذارد  فعالیت  و  تلاش‌گوناگون  انسانی  لازم  برای  خلافت  در  زمین  راه  پاک  خود  را  بپیماید.  درکنار  آن‌،  آثار  بد  و  ناپسند  را  با  وسائل  پیشگیرانه  و  بازدارنده  خود  چاره‌جوئی  می‌کند.

هم  اینک  از  شک  و  تردیدشان  درباره  وعده خدا،  و  از  تمسخرشان  به  تهدید  و  بیم  او،  سخن  می‌رود:

(وَيَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ ).

و  خواهند  گفت‌:  اگر  راست  میگوئید  (‌که  رسـتاخیز  و  قیامتی  در  میان  است‌)  این  وعده  کی  تحقق  می‌یابد؟‌!. 

 وعده خدا  به  خاطر  شتاب  مردمان  جلو  نمی‌افتد،  و  به  سبب  درخواست  آنان  مبنی  بر  به  تاخیر  انداختن  آن‌،  به  تاخیر  انداخته  نمی‌شود.  چه  هر  چیزی  در  پیشگاه  خدا  دارای  اندازه  مشخص  و  دارای  وقت  معین  است‌.  هر  کاری  درگرو  زمان  مقرر  خود  است‌.کارها  در  وقت  خود  انجام  می‌پذیرند  مطابق  حکمت  ازلی  خدا،  حکمتی‌که  هر  چیزی  را  در  جای  خود،  و  هر  حادثه‌ای  را  در  وقت  خود  پدیدار  می‌گرداند،  و  در  اداره این  جهان  و  راه  بردن  آنچه  و  هرکه  در  آن  است  مطابق  نظم  و  نظام  مقدر  و  مقرری‌که  درکتاب  آشکار  لوح  محفوظ  است  به  پیش  می‌رود.  

پاسخ  این  درخواست  زشت  ایشان‌،  در  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  قیامت  می‌آید.  در  این  صحنه  می‌بینندکه  چه  می‌شود  و  چگو‌نه  می‌شود،  نه  این‌که  چه  وقت  روی  می‌دهد  و  چه  زمانی  می‌شود.

*(مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ  فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ 
 وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذَا هُم مِّنَ الْأَجْدَاثِ إِلَى رَبِّهِمْ يَنسِلُونَ  قَالُوا يَا وَيْلَنَا مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ  إِن كَانَتْ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ) .

 (‌پاسخ  استهزاء  ایشان‌،  این  است  که  آنان‌،  چندان‌)  انتظار  نمی‌کشند  مگر  صدائی  را  که  (‌ناگهان  طنین‌انداز  می‏‎گردد  و  موج  آن‌)  ایشان  را  دربر  می‏‎گیرد  (‌و  نابودشان  می‌گرداند)  در  حالی  که  با  یکدیگر  (‌به  معامله  و  کار  و  بار  روزمره  زندگی،  سرگرم  و)  درگیرند.  (‌این  حادثه  به  قدری  سریع  و  برق‌آسا  و  غافلگیرانه  است  که‌)  حتی  توانائی  وصیت  نمودن  و  سفارش  کردن  پیدا  نخواهند  کرد.  (‌برای  بار  دوم‌)  در  صور  دمیده  می‌شود  و  بناگاه  همه  آنان  از  گورها  بیرون  آمده  و  به  سوی  (‌دادگاه  حـساب  و  کتاب‌)  پروردگارشان  شتابان  رهسپار  می‌گردند.  خواهند  گفت‌:  ای  وای  بر  ما!  چه  کسی  ما  را  از  خوابمان  (‌بیدار  کرد  و)  برانگیخت‌؟‌!  این  همان  چیزی  است  که  خداوند  مهربان  وعده  داده  بود،  و  فرستادگان  (‌خدا  در  سخنها  و  پیامهای  خـود)  راست  گفته  بودند.  صدای  واحدی  بیش  نخواهد  بود  (‌که  ایشان  را  دعوت  به  خروج  از  گورها  می‌کند)  و  ناگهان  ایشان  در  پپشـگاهمان  (‌برای  دادگاهی‌)  گرد  آورده  می‌شوند  و  حاضر  می‌گردند.

تکذیب‌کنندگان  می‌پرسند:

«  مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ »  .

اگر  راست  میگوئید  (‌که  رستاخیز  و  قیامتی  در  میان  است‌)  این  وعده  کی  تحقق  می‌یابد؟‌!.

پاسخ  آن‌،  صحنه  ناگهانی  و  تند  و  سریعی  است  .  .  .  صدائی  است‌که  هر  زنده‌ای  را  می‌میراند  و  نابود  می‌گرداند،  و  با  همچون  صدائی‌،  زندگی  و  زندگانی  پایان  می‌پذیرد:

(مَا يَنظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً وَاحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَهُمْ يَخِصِّمُونَ  فَلَا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَلَا إِلَى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ).

(‌پاسخ  استهزاء  ایشان‌،  این  است  که  آنان‌،  چندان‌)  انتظار  نمی‌کشند  مگر  صدائی  را  که  (‌ناگهان  طنین‌انداز  می‏‎گردد  و  موج  آن‌)  ایشان  را  دربر  می‏‎گیرد  (‌و  نابودشان  می‌گرداند)  در  حالی  که  با  یکدیگر  (‌به  معامله  و  کار  و  بار  روزمره  زندگی،  سرگرم  و)  درگیرند.  (‌این  حادثه  به  قدری  سریع  و  برق‌آسا  و  غافلگیرانه  است  که‌)  حتی  توانائی  وصیت  نمودن  و  سفارش  کردن  پیدا  نخواهند  کرد  و  حتی  فرصت  مراجعت  به  سوی  خانواده  و  فرزندانشان  را  پیدا  نخواهند  کرد.

این  صدای  طنین‌انداز  ایشان  را  ناگهانی  فرا  می‌گیرد،  در  حالی‌که  آنان  به  جدال  و  ستیز  و  دشمنانگی  خود  در  پیکار  زندگی  سرگرم  هستند،  و  اصـلاً  انتظار  همچون  صدائی  را  نمی‌کشند  و  برای  آن  حسابی  باز  نمی‌کنند.  ناگهانی  زندگی  ایشان  به  پایان  می‌آید  و  درجا  نابود  می‌شوند.  هرکسی  همچون  حالی  را  دارد  و  به  همان  مرگ  ناگهانی  گرفتار  می‌آید.  این  است  که  کسی  نمی‌تواند  به‌کس  دیگری  توصیه  و  سفارشی  بکند.  نمی‌تواند  به  سوی  اهل  و  عیال  خود  برگردد  و  بدیشان  یک‌کلمه  بگو‌ید  .  .  .  اهل  و  عیال  اوکجایند؟  آنان  نیز  مثل  او  در  جای  خود  ناگهانی  مرده‌اند  و  به  ترک  دنیا  گفته‌اند)

بعدها  در  صور  دمیده  می‌شود،  ناگهانی  از  گورها  برمی‌خیزند  و  به  جنب  و  جوش  می‌افتند،  و  سریع  و  شتابان  رهسپار  می‌شوند.  در  حالی‌که  به  وحشت  و  دهشت  و  ترس  و  هراس  بزرگی  افتاده‌اند،  از  همدیگر  می‌پرسند:

(مَن بَعَثَنَا مِن مَّرْقَدِنَا ؟)‌.

چه  کسی  ما  را  از  خوابمان  (‌بیدار  کرد  و)  برانگیخت‌؟‌!.

  سپس  اندکی  از  وحشت  و  دهشت  و  ترس  و  هراسشان  کاسته  می‌شود،  و  می‌فهمند  و  می‌دانندکه‌:

(هَذَا مَا وَعَدَ الرَّحْمَنُ وَصَدَقَ الْمُرْسَلُونَ)   . 

 این  همان  چیزی  است  که  خداوند  مهربان  وعده  داده  بود؛  و  فرستادگان  (‌خدا  در  سخنها  و  پـیامهای  خود)  راست  گفته  بودند!.

بعد  از  آن  صدای  واپسین  طنین‌انداز  می‌گردد،  یک  صدای  بلند  .  .  .  ناگهانی  این  مردمان  پراکنده  هراسناکی  که  بیهوش  و  شتابان‌گام  می‌زنند  و  راه  می‌روند،  به  خود  می‌آیند  و  به  خویشتن  برمی‌گردند  و  در  پیشگاه  خدا  حاضر  و  آماده  می‌شوند:

(  فَإِذَا هُمْ جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ)‌.

ناگهان  ایشان  در  پیشگاهمان  (‌برای  دادگاهی‌)  گرد  آورده  می‌شوند  و  حاضر  میگردند.

صفها  تشکیل  و  سر  و  سامان  می‌گیرد.  سان  همگان  در  مدت  زمان  چشم  به  هم  زدنی‌،  و  بدان  اندازه‌که  پژواک  درکوهسار  بپیچد،  آماده  می‌گردد،  و  جملگي  شق  و  رق  می‌ایستند.  ناگهانی  فرمان  الهـی  در  فضای  جایگاه‌،  همخوان  با  سرشت  حساب  وکتاب  و  سزا  و  جزا،  