ده‌ایم‌،  که  هرگز  به  سویشان  باز  نمی‌گردند  (‌و  دیگر  به  دنیا  گام  نمی‌گذارند؟‌!)‌.  همه  آنان  (‌بدون  استثناء  در  روز  قیامت‌)  نزد  ما  گرد  می‌آیند  و  حاضر  می‌گردند.

«‌حسرة‌:  درد  و  افسوس  .  .  .  یک  دگرگونی  روانی  است  بر  حال  اسف‌انگیزی  که  انسان  نمی‌تواند  در  برابر  آن  به  هیچ  وجه  خویشتنداری  کند.  تنها  کاری  که  می‌تواند  بکند  این  است‌که  آه  بکشد  و  ناله  سر  دهد  و  دردمند  گردد.  یزدان  سبحان‌که  دریغا  و  فسوسا  بر  بندگان  سر  نمی‌دهد  و  آه  و  ناله  ندارد.  بلکه  خداوند  بزرگوار  مقرر  می‌فرماید  که  حال  و  وضع  این  بندگان  به  گونه‌ای‌که  سزاوار  است  غم  و  اندوه  خورندگان  بر  آن  دریغا  و  فسوسا  سر  دهند)  چون  همچون  بندگانی  حال  و  وضعی  دارندکه  مایه تاسف  است  و  آنان  را  به  شـر  و  بدی  ناگوار  و  به  مصیبت  و  بلای  نابهنجاری  می‌رساند  و  منتهی  می‌گرداند!  دریغا  و  فسوسا  بر  بندگانی‌که  فرصت  نجات  بـدانان  بخشیده  می‌شود،  ولی  از  آن  سود  نمی‌برند  و  بلکه  بدان  پشت  می‌کنند.  دردا  و  حسرتا  بر  ایشان  که  بر  سر  راهشان  جایگاه‌های  هلاک‌شدگان  و  نابودگشتگان  پیشین  است  و  در  این  باره  نمی‌اندیشند  و  درس  عبرت  نمی‌آموزند  و  بهره  نمی‌برند!  یـزدان  مهربان  درهای  رحمت  خود  را  برایشان  می‌گشاید  با  فرستادن  پیغمبران  به  سویشان  پیاپی  و  زمان  به  زمان‌،  ولیکن  آنان  با  درهای  رحمت  جفاپیشگي  و  با  خدا  بی‌ادبی  می‌کنند:

« مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلاَّ كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُون » 
هیچ  پیغمبری  به  سوی  ایشان  نمی‌آید  مگر  این  که  او  را  مسخره  می‌کنند  و  به  باد  استهزاء  می‏‎گیرند.
« أَلَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنَا قَبْلَهُم مِّنْ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لاَ يَرْجِعُونَ» .
مگر  نمی‌دانند  که  در  روزگاران  پیش  از  ایشان  چه  ملتهای  فراوانی  را  (‌به  گناهانشان  گرفته‌ایم  و)  نابودشان  نموده‌ایـم‌،  كه  هرگز  به  سویشان  بازنمی‌گردند  (‌و  دیگر  به  دنیا  گام  نمی‌گذ‌ارند؟‌!)‌.

در  هلاک  شدن  و  بر  باد  فنا  رفتن‌ گذشتگان  و  پیشینیانی  که  برنمی‌گردند،  و  در  طول  اعصار  و  قرون  سر  خود  گرفته‌اند  و  مرده‌اند،  پند  و  اندرز  بزرگی  برای  کسانی  است‌که  بیندیشند  و  با  چشم  خرد  بنگرند.  ولیکن  بندگان  بدبخت  و  بدبیار  نمی‌اندیشند  و  نمی‌نگرند،  و  به  همان  سرنوشتی  دچار  می‌آیند  کـه  گذشتگان  و  پیشینیان  داشته‌اند.  مگر  چه  حال  و  وضعی  مثل  این  حال  و  وضع  اسفناک  انسان  را  به  آه  و  ناله  سر  دادن  و  دریغا  و  فسوسا  گفتن  فرامی‌خواند؟‌»

حیوان  به  لرزه  درمی‌آید  وقتی‌که  جلو  خود  همجنس  خویش  را  نقش  بر  زمین  می‏‎بیند.  تلاش  می‌کند  تا  آنجا  که  می‌تواند  خویشتن  را  از  همچون  سرنوشتی  به  دور  دارد.  پس  انسان  را  چه  شده  است  که  جایگاه‌های  نقش  زمین  شدن  را  یکی  پس  از  دیگری  می‏‎بیند،  سپس  همان  خط  سیر  را  شتابان  می‌سپرد؟  غرور  ریسمان  فریب  را  برای  او  شل  می‌کند  و  وی  را  از  مشاهده  سرنوشت  طی  شده  غافل  و  فریفته  می‌نماید)  این  خط  سیر  دور  و  دراز  جایگاه‌های  نقش  زمین  شدنها  و  مهلکه‌ها  پیدا  و  هویدا  برای  دیدگان  است‌،  ولیکن  بندگان  انگار  کورند  و  نمی‏بینند!

وقتی‌که  نابودشدگان  و  رفتگان  به  پیش  جانشینان  آینده  خود  برنمی‌گردند،  جانشینان  ایشان  هم  بدانندکه  به  حال  خود  رها  نمی‌شوند  و  بعد  از  مدتی  به  حساب  وکتاب  خداگرفتار  می‌آیند  و  نمی‌توانند  از  آن  بگریزند.

(وَإِن كُلٌّ لَّمَّا جَمِيعٌ لَّدَيْنَا مُحْضَرُونَ ).

همه آنان  (‌بدون  استثناء  در  روز  قیامت‌)  نزد  ما  گرد  می‌آیند  و  حاضر  می‌گردند.

*
« وَآيَةٌ لَّهُمُ الْأَرْضُ الْمَيْتَةُ أَحْيَيْنَاهَا وَأَخْرَجْنَا مِنْهَا حَبّاً فَمِنْهُ يَأْكُلُونَ  وَجَعَلْنَا فِيهَا جَنَّاتٍ مِن نَّخِيلٍ وَأَعْنَابٍ وَفَجَّرْنَا فِيهَا مِنْ الْعُيُونِ  لِيَأْكُلُوا مِن ثَمَرِهِ وَمَا عَمِلَتْهُ أَيْدِيهِمْ أَفَلَا يَشْكُرُونَ سُبْحَانَ الَّذِي خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا يَعْلَمُونَ »٠  

نشانه‌ای  (‌از  قدرت  خدا  بر  رستاخیز)  برای  آنان‌،  زمین  مرده  است  که  آن  را  حیات  بخشیده‌ایم  و  از  آن  دانه‌هائی  را  بیرون  آورده‌ایم  که  ایشان  از  آن  تغذیه  می‌کنند.  و  در  زمین  باغ‌های  خرما  و  انگور  (‌و  سائر  درختان  و  گیاهان  دیگر)  پدیدار  کردیم‌،  و  چشمه‌سارانی  از  آن  بیرون  آوردیم‌،  تا  از  میوه‌های  آن  درختان  که  (‌بـه  صورت  غذای  آماده  و  بسته‌بندی  شده  بر  شاخسارها  ظاهر  می‌شوند  و)  دست  انسانها  در  ساختن  آنها  کم‌ترین  دخالتی  نداشته  است‌،  تناول  کنند.  آیا  انسانها  (‌در  برابر  این  همه  خوراکیهای  لذیـذ  و  بی‌نیاز  از  پخت  و  پز)  سپاسگزاری  نخواهند  کرد؟‌!  تسبیح  و  تقدیس  خداوندی  را  سزا  است  که  همه  نر  و  ماده‌ها  را  آفریده  است‌،  اعم  از  آنچه  از  زمین  می‌روید،  و  از  خود  آنان‌،  و  از  چیزهائی  که  ایشان  نمی‌دانند.

آنان  پیغمبران  را  تکذیب  می‌کنند  و  دروغگویشان  می‌نامند.  در  باره  جایگاه‌های  نابود  شدن  تکذیب‌کنندگان  نمی‌اندیشند.  معنی  و  مفهوم  این  را  درک  و  فهم  نـمی‌کنندکه  چرا  از  میان  می‌روند  و  برنمی‌گردند.  پیغمبران  ایشان  را  به  سوی  خدا  می‌خوانند  و  دعوت  می‌کنند.  هرآنچه  در  هستی  است  و  پـیرامون  آنان  است  با  ایشان  از  وجود  خدا  سخن  می‌گوید،  و  بر  خدا  دلالت  دارد،  و  گواه  وجود  او  است‌.  این  زمین  نزدیک  بدیشان  است‌.  آن  را  مرده  می‏بینند،  مرده‌ای  که  هیچ‌گونه  حیاتی  در  آن  نیست‌،  و  هیح  آبی  در  میان  نیست‌که  بدان  زندگی  ببخشد.  آن‌گاه  آن  زمین  را  می‌بینندکه  زنده  است  و  دانه  را  می‌رویاند،  و  از  باغهای  خرما  و  انگو‌ر  زینت  می‌گیرد،  و  چشمه‌سارها  در  آن  برمی‌جوشند،  هرکجا  جاری  شوند  حیات  را  به  جریان  می‌اندازند.

حیات  معجزه‌ای  است‌که  دست  انسانها  نمی‌تواند  آن  را  پدیدار  و  جاری‌گرداند.  بلکه  این  دست  خدا  است‌که  آن  را  پدید  می‌آورد  و  ساری  و  جاری  مـی‌نماید،  همان  دستی‌که  معجزه‌ها  را  پدیدار  و  نمودا‌ر  و  ساری  و  جاری  می‌سازد،  و  روح  حیات  در  موات  می‌دمد.  دیدن‌کشتزار  بالیده  و  نموکرده‌،  و  باغهای  پر  از  درختان‌ گشن  و  سبز  و  خرم‌،  و  میوه‌های  رسیده‌،  چشم  و  دل  را  بـرای  دیدن  دست  نوآفرین  و  معجزه‌گر  خدا  باز  می‌کند،  در  آن  هنگام  که  خاک  را  از  روی‌ گیاهكي‌ کنار  ميزندکه  به  سوی  آزادی  و  نور  برمی‌دمد،  و  شاخه  را  سبز  و  خرم  می‌کند،  شاخه‌ای‌که  به  سوی  خورشید  و  نور  سر  مـی‌کشد،  و  شاخه  ترد  و  نرم  را  با  برگها  و  میوه‌ها  می‌آراید،  و  شکوفه  را  باز  می‌کند،  و  م