ٌ مِّثْلُنَا ).

و  خداونـد  مـهربان  چیزی  را  (‌از  وحـی  آسمانی  بـرای  کسی‌)  فرو  نفرستاده  است‌.

خداوند  مهربان  چیزی  را  از  چیزهائی ‌کـه  شــا  ادّعـاء  می‌کنید که  آن  را  بر شما  نازل ‌کرد‌ه  است  و  ما  را  به  سوی  آن  دعوت  می‌کنید،  نازل  نکرده  است‌.

(إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ) (15) 

شما  جز  دروغ  نمی‌گوئید.

شما  دروغ  می‌گوئید  در  این ‌که  ادّ‌عاء  می‌کنید  پيغمبران  خدا  هستید!

پیغمبران  با  اطمینان  به  صدق  خود،  و  آگاه  از  حدود  وظیفۀ  خویش،  بدیشان  پاسخ  دادند:

(قَالُوا رَبُّنَا يَعْلَمُ إِنَّا إِلَيْكُمْ لَمُرْسَلُونَ (16) وَمَا عَلَيْنَا إِلاَّ الْبَلاَغُ الْمُبِينُ) (17) 

گفتند:  به  خدا!  پروردگارمان  می‌داند  که  ما  به  سوی  شما  فرستاده  شده‌ایم‌.  (‌مهمّ  نیست  شما  بپذیرید  یا  نـپذیرید.  ما  كه  به  وظیفۀ  خود  عمل  کرده‌ایم‌.  چرا  که‌)  بـر  مـا  جز  تبليغ  روشن  و  روشنگر نمی‌باشد.

خدا  می‌داند،  و  این  بس  است‌.  وظیفۀ  پیغمبران  تبلیغ  و  رساندن  پیام  است‌.  این  وظیفه  را  هم  اداء‌ کرده‌اند  و كار  خود  را  انجام  داده‌انـد.  مـردمان  بعد  از  آن  آزادنـد  در  انتخاب  چیزی‌ که  برای  خود  می‌خـواهند  و  در کاری ‌که  می‌خواهند  در  پیش  بگیرند،  و  آزادند  بار  چه ‌کارهائی  را  بر دوش  بکشند  و  مسؤولیّت  چه  عملکردهائی  را  بر  عهده  بگیرند. کاری ‌که  مشترک  میان  پیغمبران  و  ميان  مردمان  است  کار  تبلیغ  فـرمان  یـزدان  بدیشان  است‌.  هر وقت  پیغمبران  تبلیغ  فرمان  یزدان  را  بجای  آوردند  و  آن  را  به ‌گوش  مردمان  رساندند،  همۀ ‌کارهای  بعد  از  آن  بر  عهدۀ  یزدان  است  و  واگذ‌ار  به  خدای  سبحان  است‌.  و لیکن  تکذیب ‌کنندگان‌ گمراه‌ کارها  را  این‌ گونه  سـهل  و  ساده  و  پیدا  و  هويدا  وارسی  و  بررسی  نـمی‌کنند  و  در  پیش  نمی‌گیرند،  و  وجود  دعوت ‌کنندگان  به  سوی  هدایت  را  تحمّل  نمی‌کنند.  بلکه  عزّت  بزهکارانه  و  غرور گناه  ایشان  را  فراگیرد،  و کبریا  و  نخوت  دروغین  آنان  را  به  انجام ‌گناه  بیشتر  می‌کشاند،  و  به  شیوۀ  تندخوئی  و  بد  عنقی  می‌گرایند  و  سرسختانه  در  برابر  دلیـل  و  حجّت  می‌ایستند.  چرا که  باطل‌ کم  حوصله  و  بداخلاق  و  زشتخو است:

(قَالُوا إِنَّا تَطَيَّرْنَا بِكُمْ لَئِن لَّمْ تَنتَهُوا لَنَرْجُمَنَّكُمْ وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ) (18) 

گفتند:  ما  شما  را  به  فال  بد  گرفته‌ایم.  (‌وجود  شما  شـوم  است  و  مــایۀ  بـدبختی  شهر  و  دیار  مـا  است‌.  سوگند  می‌خوریم  که  از  این  سخنان‌)  اگر  دست  برندارید،  قطعاً  شما  را  سنگسار  خواهیم  کرد  و  شکنجۀ  دردناکی  از  مـا  خواهيد  دید.

گفتند:  ما  شما  را  به  فال  بد گرفته‌ایم‌،  و  در  دعوت  شما  شرّ  و  بلا  می‌بینيم‌.  اگر  دست  از  سر  ما  بـرندارید،  ما  ساکت  نمی‌نشینیم  و  در  برابرتان  خاموش  نـمی‌مانیم‌،  و  شما  را  به  حال  خود  وا  نمی‌گذاریم  تا  به  دعوت  خود ادامه  دهید:

(لَنَرْجُمَنَّكُمْ، وَلَيَمَسَّنَّكُم مِّنَّا عَذَابٌ أَلِيمٌ )  .

قطعاً  شما  را  سنگسار  خواهیم  کرد  و  شکنجه  دردناکی  از  ما  خواهید  دید.

باطل  بدین  شیوه  از  ظلم  و  جهل  خود  پرده  برداشته  است‌،  و  تیر  بیم  و  تهدید  خود  را  به  سوی  راهنمایان  نشانه  رفته  است‌،  و  در  تعبیر  و  تفکیر،  ظلم  و  جور  در  پیش‌گرفته  است‌!

ولیکن  وظیفه‌ای‌که  بر  دوش  پیغمبران  انداخته  شده  است  از  ایشان  می‌خواهد  در  راه  خویش  به  پیش  روند:

(قَالُوا طَائِرُكُمْ مَعَكُمْ).

گفتند:  شومی  خودتان  (‌که  نـاشی  از  کفرتان  است‌)  بـا  خودتان  همراه  است‌.

سخن  از  شومی  و  نحوست  دعوتی  یا  روشی‌،  خرافه‌ای  از  خرافات  جاهلی  است‌.  پیغمبران  برای  قوم  خود  روشن  می‌سازند  همچون  باورداشتی  مـرافه  و  یـاوه  است‌،  و  بهره  و  نصیب  ایشان  از  خیر  و  شر،  از  خارج  از  نـفوس  آنان  نـمی‌آید.  بلکه  همراه  بـا  خودشان‌،  و  از  سوی  خودشان  است‌.  مرتبط  با  نـیتهای  درونشـان  و  اعمال  بیرونشان  است‌.  منوط  به‌کـسب  وکارشان  و  متوقف  بر  کردار  و  رفتارشان  است‌.  آنان  می‏‎توانند  بهره  خود  را  و  نصیب  خود  را  خوب  ونیک‌ کنند  یا  آن  را  بد  و  زشت  گردانند.  چه  خواست  خدا  در  حق  بنده  از  لابلای  نـفس  بنده‌،  و  از  لابلای  رویکرد  او،  و  از  لابلای‌ کردار  او،  به  مرحله  اجراء  در  می‌آید.  انسـان  شومی  و  نـحوست  و  بدبختی  و  تیره‌روزی  خود  را  با  خود  برمی‏دارد.  این  حقیقت  ثابتی  است  و  برجا  بر  پایه  سالم  و  اساس  درستی  است‌.  ولی  شومی  و  نحوست  و  بدبختی  و  تیره‌روزی  را  از  چهره‌ها  یا  جاها  و  یا  واژه‌ها  دانستن  و  دیدن‌،  خرافه  و  یاوه  است‌،  و  بر  اصل  معلوم  و  قاعده  مفهومی  استوار  و  پایدار  می‌گردد.

بدیشان  گفتند:

« أإن ذُكِّرْتُم ‌؟  »‌.

آیا  یادآور  گردیدید؟‌.

یعنی  آیا  ما  را  سنگسار  می‌کنید  و  شکنجه  و  عذاب  می‌دهید،  بدان  علت‌که  ما  شما  را  پند  داده‌ایم  و  خدا  و  نیکیها  و  بدیها  را  به  شما گوشزد کرده‌ایـم‌؟‌)  آیـا  ایـن  پاداش  پند  دادن  و  خدا  و  نیکیها  و  بدیها  راگوشزدکردن  است‌؟‌ا

(  بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ)  .

اصلا  شما  گروهی  هستید  که  (‌در  سرکشـی  و  کفر  از  حد  درمی‌گذرید،  و  در  معاصی  و  زشتکاریها)  اسرافکار  و  متجاوزید.

در  تفکیر  و  تقدیر  و  اندیشه  و  سنجش‌،  از  حدود  و  ثغور  درمی‌گذرید،  و  پند  و  اندرز  را  با  تهدیدکردن  و  بیم دادن‌،  سزا  و  جزا  می‌دهید)  و  دعوت  را  بـا  سنگـسار  نمودن  و  عذاب  دادن  پاسخ  می‌گوئید!

*
این  بود  پاسخ  دلهای  بسته  به  دعوت  پیغمبران‌.  این‌گونه  دلها  نمونه  دلهائی  است‌که  ایـن  سـوره  در  چرخش  و  گردش  نخستین  از  آنها  سخن  راند،  و  شکل  واقعي  آن  نمونه  بشری  است ‌که  در  آنجا  ترسیم  و  تصویر  شده  بود: 

 (وَجَاء مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَا قَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَن لاَّ يَسْأَلُكُمْ أَجْراً وَهُم مُّهْتَدُونَ  وَمَا لِي لاَ أَعْبُدُ الَّذِي فَطَرَنِي وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ؟ أَأَتَّخِذُ مِن دُونِهِ آلِهَةً إِن يُرِدْنِ الرَّحْمَن بِضُرٍّ لاَّ تُغْنِ عَنِّي شَفَاعَتُهُمْ شَيْئاً وَلاَ يُنقِذُونِ  إِنِّي إِذاً لَّفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ إِنِّي آمَنتُ بِرَبِّكُمْ فَاسْمَعُونِ).

 مردی  از  دورترین  نقطه  شهر  با  شتاب  بیامد،  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  از  فرستادگان  (‌خدا)  پیروی  کنید  (‌که  سـعادت  هر  دو  جهان  شما  در  آن  است‌)‌.  پیروی  کنید  از  کسـانی  که  پاداشی  (‌در  برابر  تبلیغ  خود)  از  شما  نمی‌خواهند  و  آبان  (‌ار  کـردار  و  گفتارشان  پیدا  است  که‌)  افـرادی  راهیاب  و  هدایت  یافته‌اند.  من  چرا  کسی  را  پرستش  نکنم  که  مرا  آفریده  است  و  به  سوی  او  برگردانده  می‌شوید؟  آیـا  غیر  از  خدا،  معبوده