  سوی  آنان  آمدند.  وقتی  (‌از  اوقـات‌)  دو  نفر  (‌از  فرستادگان  خود)  را  بـه  سـوی  ایشـان  روانه  کـردیم  و  آنـان  آن  دو  را  تکذ‌یب  كردند.  سپس  آنان  را  (‌بـا  ارسـال  فرد)  سـومی  تـقویت  نمودیم‌.  آنان  (‌سه  نفری  بدیشان‌)  گفتند:  ما  فرستادگانی  هستیم  که  بـه  سـوی  شما  روانـه  شـده‌ایـم‌.  (‌در  پـاسخ  ایشان‌،  بدانان‌)  گفتند:  شما  انسانهائی  همچون  مـا  بـیش  نیستید،  و  خداوند  مهربان  چیزی  را  (‌از  وحـی  آسـمانی  بـرای  کسـی‌)  فرو  نـفرستاده  است‌،  و  شـما  جز  دروغ  نمی‌گوئید.  گفتند:  به  خدا!  پروردگارمان  می‌داند  که  ما  به  سوی  شما  فرستاده  شده‌ایم‌.  (‌مهمّ  نیست  شما  بپذیرید  یا  نپذیرید.  ما  که  به  وظیفۀ  خود  عمل  کرده‌ایم‌.  چرا  که‌)  بر  ما  جز  تبلیغ  روشن  و  روشنگر  نمی‌باشد.  گفتند:  مـا  شما  را  به  فال  بد  گرفته‌ایم.  (‌وجود  شـما  شـوم  است  و  مایۀ  بدبختی  شهر  و  دیار  ما  است‌.  سوگند  می‌خوریم  که  از  ایـن  ســخنان‌)  اگر  دست  بـرنداریـد،  قطعاً  شما  را  سنگسار  خواهیم  کرد  و  شکنجۀ  دردناکی  از  ما  خواهید  دید.  گفتند:  شومی  خودتان  (‌که  ناشی  از  کـفرتان  است‌)  با  خودتان  همراه  است  (‌و  اگر  درست  بیندیشید،  به  ایـن  حقیقت  واقف  خواهید  شد  که  تیره‌روزی  شما  ناشی  از  افکار  منحط  و  اعمال  زشت  و  عقیدۀ  پـلشتی  است  کـه  دارید،  نه  این  که  به  سبب  دعوت  مـا  بـه  خداپـرستی  و  انجام  نیکیها  و  ترک  بدیها  باشد)  آیا  اگر  یادآور  گردید  ‌(به  خدا  و  اوامر  و  نواهی  او  و  چیزهائی  که  سعادت  شما  در  آنها  است‌،  باید  ما  دعوت‌ کنندکان  را  شکنجه  دهـید  و  بکشید؟‌!)  اصلاً  شما  گروهی  هستید  که  (‌در  سرکشی  و  کفر  از  حدّ  درمـی‌گذرید،  و  در  مـعاصی  و  زشـتکاریها)  اسرافکار  و  متجاوزید.

قرآن  نفرموده  است‌ که  ساکنان  آن  شهر  چه‌ کسـانی  بوده‌اند،  و  آن  شهر کدام  شهر  بوده  است‌.  روایتها  دربارۀ  آن ‌کسان  و  آن  مکان  مختلف  است‌.  به  دنبال  آن  روایتها  رفتن  هیچ  سودی  دربر  ندارد.

چون  قرآن  از  آن  کسان  و  از  آن  مکان  نام  نـبرده  است  دلیل  بر  این  است‌ که  روشن  و  مشخّص ‌کردن  نامهای  آن  کسان  و  آن  مکان  بر  رهنمود  و  رهنمون  و  الهام  و  پیام  داستان  چیزی  نمی‌افزاید  و  سودی  در  بر  نـدارد.  بدین  جهت  است ‌که  قرآن  از  نام  بردن  و  مشخّص ‌کـردن  آن  کسان  و  آن  مکان  صرف  نظر کرده  است‌،  و  به  اصل  عبرت  و  مغز  آن  پرداخته  است‌.  آنجا  شهری  بو‌ده  است  و  خداوند  دو  پیغمبر  را  بـدانـجا گسـیل  فـرموده  است‌.  همان‌ گونه  که  موسی  عليه السّلام  و  برادرش  هارون  عليه السّلام  را  با  بکدیگر  به  سوی  فرعون  و  فرعونیان  ارسال  نموده  است‌.  ا‌هالی  شهر  آن  دو  پیغمبر  را  تکذیب  کرده‌اند‌،  و  خدا‌وند  با  ارسال  پیغمبر  سومی  آ‌ن  دو  پیغمبر  را  تقویت  و  پشتیبانی  فرموده  است‌.  آن  پیغمبر  بدیشان  تأکید  می‌کند که  من  و  آن  دو  نفر  از  سوی  خدا  به  پیش  شما  فرستاده  شده‌ایم‌.  هر  سه  نفر  دوباره  به  دعوت  خود  می‌پرد‌ازند  و  مردمان  را  به  سوی  پـرستش  یـزدان  فرامی‌خوانند:

(فَقَالُوا إِنَّا إِلَيْكُم مُّرْسَلُونَ) (14) 

آنان  (‌سـه  نفری  بدیشان‌)  گفتند:  ما  فرستادگانی  هستیم  که  به  سوی  شما  روانه  شده‌ایم‌.

در  اینجا  ا‌هالی  شهر  بدیشان  پرخاش  می‌کنند  و  اعتراض  می‌نمایند،  و  همان  اعتراضهائی  را  دارنـد که  در  طـول  تاریخ  زندگا‌نی  پیغمبرا‌ن  و  پیغمبریها  تکرار گردیده‌اند:

(قَالُوا مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا ).

گفتند:  شما  انسانهائی  همچون  ما  بیش  نیستید.

(وَمَا أَنزَلَ الرَّحْمن مِن شَيْءٍ ).

و  خداوند  مهربان  چیزی  را  (‌از  وحـی  آسـمانی  بـرای  کسی‌)  فرو  نفرستاده  است‌.

(إِنْ أَنتُمْ إِلاَّ تَكْذِبُونَ) (15) 

شما  جز  دروغ  نمی‌گوئید.

این  اعتراض  مكرّ‌ر  بر  انسـان  بودن  پـیغمبران  بيانگر  سادگی  جهان‌بینی  و  ابتدائی  بودن  درک  و  فـهم  ایشان  است‌.  همچنین  پیدا  است‌ که  وظیفۀ  پیغمبر  را  نمی‌دانند.  همیشه  همچون  افرادی  انتظار  داشـته‌اند  که  باید  در  شخصیّت  و  زندگی  پیغمبر  راز  پیچیده  و  ناگشوده‌ای  بو‌ده  و در  پشت  سر  او اوهام  و ا‌ساطیر نهفته  باشد  .  .  .  آیا  پیغمبر  پیام‌رسان  آسمان  به  سرنشینان  زمین  نیست‌؟  پس  چگونه  باید  اوهام  و  اسـاطیر  او  را  احاطه  نکند؟  چگونه  شخصيّت  پيغمبر  آشکار  و  سـاده  و  بی‌پیرایه  است‌،  و  هیچ ‌گونه  رازها  و  چیستانهائی  پیرامون  او  وجود  ندارد؟‌!  مگر  می‌شود  شخصیّت  پـیغمبر  یک  شخصیّت  بشری  از  جملۀ  شخصیّتها‌ی  عادی  باشد،  شخصيّتهائی ‌که  بازارها  و  خانه‌ها  از  آنها  لبریز  است‌؟‌!این  سادگی  جهان‌بینی  و  ابتدائی  بودن  اندیشه  ا‌ست‌.  چه  رازها  و  رمزها  و  لغزها  و  چیستا‌نها  صفتی  بشمار  نمی‌آیند که  ملازم  نـبوّت  و  رسـالت  باشد.  نبوّت  و  رسالت  بدین  شکل  سادۀ ‌کودکانه  نیست‌.  بلی  راز  و  رمز  بزرگ  و  سترگ  در  میان  است‌،  و  لیكن  در  حقیقت  سادۀ  واقعی  جلوه‌گر  می آید،  حقیقت  این‌ که  در  پیغمبران ‌که  از  آدمـیان  هسـتند  اسـتعداد  آسمانی  به  ودیـعت  نـهاده  می‌شود،  و  با  آن  استعداد  وحی  آسـمان  را  دریـافت  می‌دارند،  بدان  هنگام  که  خدا  ایشان  را  برای  دریـافت  این  وحی  شگفت  برمی‏گزیند.  این  حقیقت  شگرف‌تر  از  این  است ‌که  خدا  فرشتگان  را  پیغمبر  سازد،  همان‌ گونه ‌که  پیشنهاد  می‌کرده‌اند!

رسالت  برنامۀ  الهی  است  و  انسـانها  با  آن  زندگی  می‌کنند.  زندگی  پیغمبر  نمونۀ  واقعی  زندگی  برابر  آن  برنامۀ  الهی  است‌،  نمونه‌ای‌ که  پیغمبر  قوم  خود  را  برای  پیروی  از  آن  دعوت  می‌کند.  آنان  هم  انسانند.  پس  باید  پیغمبرشان  نیز  از  انسانها  باشد  تا  نمونه‌ای  از  زندگی  را  پیاده‌ کند  و  تحقّق  بخشد  و  ایشان  بتوانند  از  او  پیروی  کنند.

بدين  خاطر  بود که  زندگی  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  ‌به  دیدگان  امّتش  نشان  داده  می‌شد.  قرآن  - ‌کتاب  جاویدان  یزدان  -  نشانه‌های  اصلی  زندگانی  او  را  با کوچک‌ترین  تفصیلها  و  رخدادها  ثبت  و  ضبط‌ کرده  است‌،  و  آن  را  به  عـنوان  صفحۀ ‌گشود‌ه‌ای  فراچشم  دیدگان  امّت  او  در  طول  سالها  و  قرنها  داشته  است‌.  از  جملۀ  ایـن  تفصیلهای‌ کوتاه‌،  زندگی  خانوادگی  و  شـخصی  او  است‌.  حتّی  قرآن  در  برخی  موارد  چیزهائی  را  نگاشته  است‌ که  بر  دل  مبارک  او گذشته  است‌،  تا  نسلها  بر  آنها  اطّلاع  پیدا کنند  و  از  لابلای  آنها  دل  آن  پیغمبر  انسان  را  ببینند.

این  حقیقت  آشکار  و  زود  فهم‌،  همیشه  مورد  اعتراض  انسانها  بوده  است‌!

اهالی  آن شهر  به  پیغمبران  سه ‌گانۀ  خود گفتند:

(مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُنَا ).

شما  انسانهائی  همچون  ما  بیش  نیستید.

هدفشان  این  بود که  شما  پيغمبر  نیستید.

(مَا أَنتُمْ إِلاَّ بَشَر